تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)


مدتی پیش یکی از خوانندگان وبلاگ ناصر پورپیرار با اشاره به مقدمه جلد اول کتاب «زرسالاران یهودی و پارسی» نوشته عبدالله شهبازی، نویسنده این کتاب را به سرقت آرا و نظرات پورپیرار متهم کرده بود. جالب اینجاست پورپیرار که کامنتهای وبلاگش پس از تأیید او به نمایش در می آیند نه تنها این کامنت را برای نمایش تأیید کرده بود، بلکه خودش هم در جواب این خواننده، شهبازی را به سرقت متهم کرده بود. این در حالی است که اولین چاپ جلد اول «زرسالاران یهودی» شهبازی در سال 1377 منتشر شده است و اولین چاپ جلد اول «تأملی در بنیان تاریخ ایران» پورپیرار در سال 1379. بر این اساس اگر قرار باشد همچون پورپیرار بنا را بر سرقت یکی از این دو نفر از دیگری بگذاریم، این ناصر پورپیرار است که متهم ماجراست! واقعاً پررویی و بی شرمی تا چه حد؟ البته وقتی عموم طرفداران پورپیرار را جماعتی تشکیل می دهند که او را به چشم یک معصوم می نگرند و حاضر نیستند با ذهنی نقاد، نوشته هایش را بخوانند طبیعی است که او اینگونه بی پروا تهمت بزند و دروغ بگوید. 

 

سه سال طرفدار پورپیرار بودم. در آن سه سال در وبلاگم کامنت می گذاشت که حامد چرا اینقدر کم می نویسی و بیشتر بنویس. اما وقتی به انتقاد از او پرداختم، با کمال بی شرمی مرا به یهودی بودن، زرتشتی بودن، سفر به اسرائیل! مزدوری صهیونیسم، هم جنس بازی، راه انداختن سایت پرنو و... متهم کرد. او واقعاً بی تقوا است. وقتی اینقدر راحت در مورد چیزهایی که بالشخصه می دانم به هیچ وجه واقعیت ندارند، دروغ می گوید، بدیهی است که سایر نوشته هایش را هم خالی از دروغ ندانم و اعتمادم را به مطالب کتابهایش از دست بدهم.

و چه کسی چنین تهمتهایی می زند؟ کسی که فقط اگر قدری از حلقه مریدی او پایت را بیرون بگذاری و چشمهایت را باز کنی، سابقه کثیفش در انجام انواع شرارتها حالت را به هم می زند. این بار هم اخلاق را مراعات می کنم و با اینکه بی پروا، شدیدترین تهمتها را به من روا داشته است از سخن گفتن در مورد زندگی شخصی اش که مصداق «حق و صبر» است! خودداری می کنم.

 

با این حال خارج از حوزه زندگی شخصی او و حالا که در برابر سکوت من شرم نمی کند، این حق را دارم که در مورد نوشته ها و ادعاهایش اگر چیزی می دانم بگویم.

***

آیا پورپیرار کاشف نیمه ساز بودن بنای تخت جمشید است؟

 

سال گذشته در کنکور سراسری هنر شرکت کردم. معمولاً چنین است که مطالب کتابهای درسی مدرسه ای، خیلی به روز نیستند و معمولاً چند سالی باید از ارائه یک مطلب علمی و تحقیقی بگذرد و آن تئوری هم به قدر کافی سر و صدا بکند تا بازتاب آن را در کتابهای درسی ببینیم. در بین منابعی که برای کنکور مطالعه می کردم دو کتاب درسی به نامهای «آشنایی با بناهای تاریخی» و «آشنایی با میراث هنری و فرهنگی ایران» موجود بود. هر دو چاپ 1381 بودند و دو سال قبل از «ساسانیان1» پورپیرار که در آن مسئله نیمه ساز بودن تخت جمشید مطرح شده است، منتشر شده بودند. جالب اینجاست که به نیمه کاره بودن بنای تخت جمشید در این دو کتاب نیز اشاره شده بود! در حالیکه پورپیرار با قاطعیت مدعی است، اولین محققی است در جهان که نیمه ساز بودن تخت جمشید را کشف کرده است. این موضوع را طی کامنتی با پورپیرار در میان گذاشتم، او مشخصات دقیق این کتابها و قسمتهای مربوطه را خواست که من برایش فرستادم و البته او آن را نمایش نداد و از من عصبانی شد!

حال با هم قسمتهایی از این دو کتاب را که دو سال قبل از پورپیرار، به نیمه ساز بودن تخت جمشید اشاره کرده اند می خوانیم. البته واضح است که این نظر باید سالها قبل از نوشته شدن این دو کتاب مطرح شده باشد تا قابلیت طرح در آنها را پیدا کرده باشد:

«هنگامی که اسکندر در سال 330 ق.م آن را ویران ساخت(منظور تخت جمشید است)، هنوز کاملاً به اتمام نرسیده بود. تحقیقات نشان می دهد که ساختمانهای انتهایی نیمه تمام است.» (آشنایی با بناهای تاریخی، فنی و حرفه ای، گروه تحصیلی هنر، صفحه 18)

 

در صفحه 21 کتاب فوق نقشه ای از مجموعه تخت جمشید ارائه شده است که در نامگذاری قسمتهای مختلف آن به قسمتی موسوم به «دروازه ناتمام» برمی خوریم که به خوبی حکایتگر نیمه تمام بودن این قسمت از بنا است.

 

«اردشیر سوم نیز ساختمان کاخی را (در تخت جمشید) شروع کرد که ناتمام ماند و در واقع هیچوقت تمام نشد» (آشنایی با میراث هنری و فرهنگی ایران، دوره پیش دانشگاهی، رشته هنر، صفحه 98)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 1:28  توسط بنده خدا  |