تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)

سرانجام پس گذشت بیش از چهارماه از دعوت بنده از پورپیرار و طرفدارانش، مبنی بر اینکه اگر تهمتهایی که می زنند درست است، لااقل نام خانوادگی مرا اعلام کنند، بالاخره جناب ساسان، لب به سخن گشودند و مرا در کامنتی ذیل یادداشت قبلی، «عظیمی» خطاب کردند. البته مدتها قبل از دعوتنامه مذکور نیز حضرات مرا «عظیمی» خطاب کرده بودند، ولی پس از درج دعوتنامه در وبلاگم، بیش از چهارماه بود که به این فراخوان پاسخ نگفته بودند. بگذریم.
بنابراین ما با فردی به نام «حامد عظیمی» (به تصور حضرات، نویسنده این وبلاگ) مواجه هستیم که جرایم لازم به تعقیب زیر را مرتکب شده است:

۱- سفر به فلسطین اشغالی و گرفتن ماموریت از صهیونیستها برای تخریب چهره ناصر پورپیرار
۲- راه اندازی سایت پرنوگرافی و ترویج همجنس گرایی

در همینجا از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، دعوت می کنم هرچه زودتر، حامد عظیمی، این جاسوس نابه کار رژیم صهیونیستی را بازداشت و مورد بازجویی قرار دهند.

عظیمی کیست؟
خوب ما که گلابی نیستیم. به هرحال باید یک حکمتی داشته باشد که مرا «عظیمی»، خطاب می کنند. با کمی پرس و جو، که طرفداران چشم و گوش بسته پورپیرار هم می توانند انجام دهند، متوجه شدم که قضیه، قضیه «مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسد» است.
عظیمی، یکی از شرکای پورپیرار در انتشارات نیل بوده است که پورپیرار اموالش را بالا می کشد و یک آب خنک هم رویش نوش جان می کند. عظیمی بنده خدا هم که در این قضیه به خاک سیاه می نشیند، از غصه سکته می کند و می میرد.
حالا پورپیرار طفلکی، خیال کرده وقتی یک نفر پیدا شده که دستش را در فریبکاری رو کرده است، حتما باید کس و کار «عظیمی» باشد و به قصد انتقام جویی خانوادگی چنین کند. خدا شفایش دهد!
در هر حال، دوباره از وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی کشور، دعوت می کنم که هرچه زودتر، حامد عظیمی را به اتهام رابطه با رژیم صهیونیستی، دستگیر و مجازات کنند. من که می گویم جاسوس موساد، حکمش باید اعدام باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:10  توسط بنده خدا  | 


در یک گشت و گذار اینترنتی به نامه نگاری بین عارف گلسرخی، از طرفداران ناصر پورپیرار و شخصی به نام منوچهر کارگر برخوردم. عارف گلسرخی در قسمتی از نامه اش، به من اشاره ای کرده است که به خوبی بی تقوایی یا خیال پردازی پورپیرار و طرفدارانش را نشان می دهد. به عنوان عیدی عید فطر، قسمت مذکور از نامه گلسرخی را به دوستانی که مرا می شناسند تقدیم می کنم. امیدوارم گل خنده را بر لبانشان بنشاند:

«این عبدالله شهبازی طی سال‌های اخیر یكی از جوانك‌های بسیجی زیر دست خود به نام حامد (jew.blogfa.com  و sobh.blogfa.com) را برای كسب خبر به سراغ آقای پورپیرار می‌فرستاد و این حامد مذكور از همان ابتدا به تهیه اسناد و مداركی دست زد تا شهبازی از طریق آن‌ها بتواند روزی علیه پورپیرار اقدامی اساسی صورت دهد و سوزش زخم نیش‌های قلمی سال‌های گذشته و سپس سال‌های اخیر ایشان را جبران كند، اگر چه حامد چند بار تحت تأثیر كلام افشاگر استاد پورپیرار لگدهای محكمی نثار نوشته‌های مهمل شهبازی كرد و به همین دلیل بلافاصله ناچار شد تا به وظیفه اصلی خود استوارتر از گذشته بپردازد!

سرانجام، حاصل تلاش او در جمع كردن مداركی علیه استاد پورپیرار و نیز بنده این بود كه با آسمان ریسمان بافی‌های ذهنی به خیال خود ثابت كند كه ایشان با اسم مستعار در وبلاگ خود از خودشان تعریف كرده‌اند!

 و علاوه بر آن بدون شناخت كامل از نحوه مدیریت وبلاگ قبلی من، كشف كند كه عارف گلسرخی همان ساسان بابكان استخری (nejadarya.persianblog.com) است!

 و بنده و استاد پورپیرار را به خاطر این جرم‌های فجیع محكوم كند تا شاید به این ترتیب خودش و اربابانش بتوانند مدخل‌های ناتمام بودن تخت جمشید و دروغین بودن اشكانیان و ساسانیان و شاهنامه و ... را رد كنند!!»

***

پی نوشت: راستی «دعوت از دستگاه اطلاعاتی ناصر پورپیرار» را یادتان هست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:24  توسط بنده خدا  |