تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)


۱- عباس پالیزدار، دانشگاه همدان،  ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷: رئیس جمهور در برخورد با مفاسد اقتصادی با هیچ کس تعارف ندارد. وقتی گزارشهایی مبنی بر تخلف برادر ریس جمهور به عنوان بازرس ویژه به رئیس جمهور می رسد، احمدی نژاد فورا او را بر کنار می کند که بعدا مشخص می شود این گزارشها بی پایه و اساس بوده است که این اقدام رئیس جمهور می تواند امتیاز بزرگی برای ملت ایران باشد. (منبع: فیلم سخنرانی)

۲- داود احمدي‌نژاد، جلسه شورای اداری استان مازندران، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷: عباس پالیزدار در سخنانش درباره من هم سخن گفته است. وي درباره اينجانب اظهار كرده كه پرونده مشكل‌داري عليه بنده به رئيس جمهور گزارش شد اما رئيس جمهور به واسطه برادر بودنش با من، اينجانب را دوباره در اين سمت منصوب كرد. در حالي كه چنين چيزي واقعيت ندارد. منبع: فارس نیوز

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:56  توسط بنده خدا  | 


به احترام او که پنج جلد «زرسالاران یهودی و پارسی» اش را با وضو نوشت
به امید آزادی هرچه سریعتر او، تبرئه اش در دادگاه و اجرا شدن عدالت در مورد مافیای زمین خوار استان فارس

ما و سيره حکومت‌گري در اسلام

ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند

بانگ و فرياد برآري که مسلماني نيست

سه نمونه از سيره حکومت‌گري را در تاريخ اسلام ذکر مي‌کنم؛ از سه «حاکم» با سه شخصيت به‌کلي متفاوت. اوّلي، از منظر ما شيعيان، امام معصوم است و دومي سلطاني است جائر و فاسق و بيگانه با اهل بيت (ع)؛ سومي نومسلماني است مغول که تا ديروز شمني‌مذهب و بتپرست بود.

1- نمونه نخست، برخورد اميرالمؤمنين علي (ع) است به يکي از کارگزارانش، ابن هرمه مسئول امور مالي بازار اهواز، که به دليل تخلفي امير مؤمنان از والي اهواز خواست بي‌درنگ او را برکنار، زنداني و بي‌آبرو کند.

هنگامي كه نامه مرا خواندي، ابن‌هرمه را... برکنار کرده و به مردم معرفي كن!‌ به زندانش افكن! آبرويش را بريز! به همه بخش‌هاي تابع اهواز بنويس كه من چنين عقوبتي براي او معين كرده‌ام. مبادا در مجازات او غفلت يا كوتاهي كني كه نزد خدا خوار مي‌شوي و من به زشت‌ترين صورت ممكن تو را از كار بركنار مي‌كنم و خدا آن روز را نياورد... شب‌ها زندانيان را براي هواخوري به فضاي باز بياور جز ابن‌هرمه...» (دعائم الاسلام، جلد 2، ص532 ). ابن‌هرمه چه کرده است که اميرالمؤمنين(ع) به رفاعه، حاکم اهواز، چنين فرمان مي‌دهد که او بي درنگ بايد «بي‌آبرو» شود؟ همان مولاي متقيان که حرمت آبروي مسلمان را بالاتر از حرمت کعبه مي‌داند چنان بر بي‌آبرو شدن يک مجرم حکومتي اصرار دارد که حتي فرماندار اهواز را که مسئول اجراي حکم است «تهديد» مي‌کند که اگر او را بي‌آبرو نکني «من به زشت‌ترين صورت ممكن تو را از كار بركنار مي‌كنم». او نه ياغي است و نه جاني، يعني نه بر ضد حکومت قيام کرده و نه جنايتي مرتکب شده است. او مسئول نظارت مالي بر بازار اهواز بوده که مرتکب تخلف مالي شده است. (محمد مطهري، «آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن»، 16 خرداد 1387) [1]

2- دوّمين نمونه از سلطان محمود غزنوي است؛ حکمراني که قطعاً براي ما «الگوي حکومت‌گري خوب» به‌شمار نمي‌رود. ادعاي «حکومت اسلامي»، به مفهومي که ما مي‌شناسيم، نيز ندارد. معهذا،  هنوز در دوران غزنويان (سده‌هاي چهارم و پنجم هجري) «اسلام» چنان ريشه‌دار است که حتي سلطان نيز مجبور به تمکين در برابر «حکم شرع» است حتي اگر به تعزير سپهسالار و يار مجالس شبانه شراب‌خواري‌اش بينجامد.

علي نوشتگين، سپهسالار محمود غزنوي، شبي با سلطان تا سحرگاه به شرابخواري پرداخت و آنگاه "رخصت خواست که به خانه خويش رود." محمود گفت:

صواب نيست روز روشن، بدين حال، چنين مست بروي. هم اينجا، اندر حجره‏اي، بياساي تا نماز ديگر. آنگاه به هشياري برو. که اگر بدين حال تو را محتسب اندر بازار بيند، بگيرد و حد زند؛ و آبروي تو ريخته شود؛ و دل من رنجور گردد؛ و هيچ نتوانم گفتن.

علي نوشتگين اندرز سلطان نشنفت زيرا "سپهسالار پنجاه هزار سوار بود... در وهم او نگذشت که محتسب اين معني در دل يارد انديشيدن. نستوهي و ستيهندگي کرد که البته بروم." و محمود به او رخصت رفتن داد. علي نوشتگين با "بوشي عظيم از خيل و غلامان و چاکران" راهي خانه خود شد. از قضا در ميانه بازار محتسب، "با صد مرد سوار و پياده"، به او رسيد.

چون علي نوشتگين را چنين مست بديد، بفرمود تا از اسپش فرو کشيدند و خود از اسپ فرود آمد، و بفرمود تا يکي بر سرش نشست و يکي بر پاي او. و به‌دست خويش چهل چوب بزدش بي ‏محابا، چنانکه زمين را به دندان مي‏گرفت و حاشيت و لشکرش مي‏نگريستند. هيچ کس زهره آن نداشت که زبان بجنباند... روز ديگر، چون علي نوشتگين به خدمت رفت، سلطان گفت: "چون رستي از محتسب؟" علي نوشتگين پشت برهنه کرد و به محمود نمود شاخ شاخ گشته. و محمود بخنديد و گفت: "توبه کن تا هرگز مست از خانه بيرون نروي." (خواجه نظام‌الملک طوسي، سياست نامه، به‌کوشش دکتر جعفر شعار، تهران: اميرکبير، چاپ سوم، 1364، صص 52-53)

3- سوّمين نمونه، برخورد امير چوپان مغول به اتهام دروغين فساد مالي منتسب به پسرش است که حکمران روم (ترکيه امروز) بود. امير چوپان مغولي شمني مذهب بود که به تازگي به اسلام تشرف و گمشده خود را در اسلام يافته، ادعاي «حکومت اسلامي» و زهد و عرفان و سلوک ندارد؛ دولتمرد مقتدر و وزير اعظم سلطان ابوسعيد بهادر خان، ايلخان مغول، است و از بسط يد کافي براي چپاول مال و حتي ناموس و جان مردم برخوردار.

و چوپان مردي به غايت عادل بودي و کار به طريق شرع راندي و هرگز شراب نخوردي و يک رکعت نماز از او فوت نشدي و صدقات بسيار کردي و بسيار عمارات مشهور خيرات مشکور کرده و در بطن مکه کهريزي تمام ساخته که امروز در مکه آب روان هست. و تا غايتي منصف بود که پسرش در روم مي‌بود، نسبت آن بر وي کردند که در سکه تصرفي نموده و آن از معظمات گناه بود. بوسعيد با وي اين معني بگفت. چوپان به نفس خود عازم روم شد و پسر را گردن بسته پيش تخت آورد و گفت هر چه خواهي از سياست با وي به جاي آر. (محمد بن علي شبانکاره‌اي، مجمع‌الانساب، به تصحيح ميرهاشم محدث، تهران: اميرکبير، چاپ اول، 1363، ص 285)

4- اين يادداشت را با گزيده‌اي از همان مقاله آقاي محمد مطهري، فرزند استاد شهيد آيت‌الله مرتضي مطهري- که بخش مهمي از شناخت خويش از اسلام راستين را مديون آثار اويم، به پايان مي‌برم:

شايد برخي نکته اساسي اين فرمان اميرالمؤمنين را در جنبه ايجابي آن يعني قاطعيتي ببينند که آن حضرت در بي‌آبرو کردن متخلف منسوب به حکومت به خرج داده است، به‌ويژه اين‌که حضرت با پائين دانستن «آستانه جرم» منتظر نماند تا ابن‌هرمه نصف زمين‌هاي اهواز را چپاول کند و بعد عکس‌العمل نشان دهد. اما آنچه لااقل به همين اندازه مهم است و براي وضع اطلاع‌رساني امروز کشور ما بسيار درس آموز، جنبه سلبي اين حکم است، يعني اين‌که چرا حضرت براي مجازات وي دستور «محرمانه» صادر نکرد و چنين بر بي‌آبرو کردن وي تأکيد ورزيد؟

لااقل سه دليل به ظاهر موجه براي صرف نظر کردن از «معرفي» ابن‌هرمه متخلف وجود داشت:

1. خطا را ابن‌هرمه کرده است نه خانواده او. اگر آبروي ابن‌هرمه ريخته شود خانواده اش چگونه در ميان مردم سربلند کنند؟ چرا پدر و مادر و زن و فرزند کودک يا نوجوانش بايد تاوان تخلف او را بدهند؟

2. اگر ابن‌هرمه معرفي شود براي هميشه بي آبرو شده و ديگر شانس بازگشت به جامعه از وي گرفته مي‌شود...

3. امروز مارقين و ناکثين و قاسطين هر روز در پي توطئه عليه حکومت هستند. اگر ابن‌هرمه، که کارگزار حکومت اسلامي است، به عنوان متخلف معرفي شود دشمنان و منتقدين بهترين بهانه براي سوء‌استفاده و تبليغ عليه حکومت را به چنگ مي‌آورند. خواهند گفت: "ببينيد علي هم عده‌اي متخلف را به دور خود جمع کرده است". ابن‌هرمه نبايد معرفي شود زيرا خوراک تبليغاتي براي دشمن فراهم شده و مردم به حکومت اسلامي بدبين مي‌شوند و در نتيجه به تعبير امروز، نظام «تضعيف» مي‌شود. متخلف را بايد تنبيه کرد ولي براي جلوگيري از سوء استفاده دشمن بايد اين کار را با يک دستور محرمانه انجام داد...

دليل سوّم، که «براي حفظ آبروي نظام و جلوگيري از تضعيف آن متخلفان حکومتي نبايد معرفي شوند»، بيت‌الغزلي است که سال‌ها در کشور ما تکرار شده است. اين دليل... بسياري از دوستداران انقلاب را نسبت به انقلاب بي‌تفاوت و برخي بي‌تفاوتان را ضدانقلاب کرده و بهترين ابزار تبليغ عليه مسئولان را براي ضدانقلاب فراهم آورده است...

معلوم نيست اين اصل از کدام ناکجاآباد آمده است که به صرف آگاهي مردم نسبت به تخلف يک فرد منتسب به يک مجموعه مردم به کل آن مجموعه بدبين شده و يا آن مجموعه تضعيف مي‌شود؟ قرآن در آيه تطهير، اهل بيت پيامبر (ص) را معصوم معرفي مي‌کند. اما همين قرآن با صراحت از ضلالت و شقاوت کساني از اهل بيت حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع)، اين دو پيامبر بزرگ، ياد مي‌کند. آيا قرآن بايد خطاي وابستگان خانوادگي نوح و لوط را پنهان مي‌ساخت تا مردم به خاندان پيامبران و از جمله خاندان پيامبر اسلام بدبين نشوند؟! آيا چون همسر امام حسن (ع) قاتل از آب درآمده است، شيعيان به همه همسران ائمه اطهار (ع) بدبين شده‌اند؟...

مگر نظام اسلامي با دادن حکم مسؤوليت به يک فرد، پيشاپيش عدم ارتکاب تخلف توسط او را تضمين کرده و اعلام کرده بود که تا پاي جان براي اثبات عصمت آن فرد متخلف ايستاده است که رسيدگي علني به تخلف او «لطمه به آبروي نظام» تلقي شود؟ وقتي نه تنها ابن‌هرمه که «منصوب با واسطه» قطب العارفين علي (ع) است، بلکه «منصوب مستقيم» اميرالمؤمنين (ع) يعني عثمان بن حنيف، والي بصره، هم تخلف مي‌کند، چرا مردم ما با آگاهي از تخلف يک فرد منتسب به جمهوري اسلامي به کل نظام بدبين شوند؟...

جامعه مورد نظر پيامبر(ص)، که بارها بر آن تأکيد کرد، جامعه‌اي بود که در آن ضعيف بتواند «بدون لکنت» (غير متتعتع) حقش را از قوي بگيرد ( لن تقدس امة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع). پس صرف اين‌که «ضعيف» بتواند حقش را از «قوي» بگيرد کافي نيست، بلکه بايد بدون نگراني و به آساني حق خود را بگيرد. متأسفانه اين اصل‌هاي عجيب و غريب درباره آبروي نظام و تضعيف نظام کار را به جايي رسانده که گاهي «قوي» هم نمي‌تواند از «قوي» حق را بگيرد. قوه قضائيه با اين همه قدرت و تشکيلات، هنوز پس از سال‌ها، توفيق نيافته است که حتي يک آقازاده يا مفسد اقتصادي داراي نفوذ سياسي و يا يک مقام سياسي، قضايي يا انتظامي متخلف را «محکوم و معرفي» کند... اين نوع سياست اطلاع رساني، و در واقع لاپوشاني تخلفات متخلفين اعم از روحاني و غير روحاني، کار را به جايي رسانده است که عده‌اي از جوانان امروز به همه روحانيان از صدر تا ذيل و حتي درگذشتگان‌شان مثل شهيد مطهري و علامه طباطبايي هم بدبين شده‌اند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 2:19  توسط بنده خدا  | 


ببخشید فعلا خیلی اعصاب درست و حسابی ندارم.

سایت عبدالله شهبازی، فیلتر است و سایتی که در هتاکی به او باز شده است فیلتر نیست.

روح الله حسنیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، رجانیوز، تابناک، بهائیان، سلطنت طلبان، توده ایهای کاپیتالیست شده، پیوندتان در زخم زدن به شهبازی مبارک!

سایت عدالتخانه، فیلتر است.

در غزه کشتار دیگری آغاز شده است. شصت سال است که شعار می دهیم. ششصد سال دیگر هم رویش. جام ملتهای اروپا را عشق است!

معلوم شد که پالیزدار، عضو کمیته تحقیق و تفحص مجلس بوده است!

معلوم شد دکترای پالیزدار، قلابی است. چهار سال پیش هم، ناگهان معلوم شد حسن عباسی، سخنران پیش از خطبه نماز جمعه تهران و کارشناس سیاسی صداوسیما، دکترا ندارد! اگر به بعضی ها گیر نداده بود، دکتر که هیچ، امروز پروفسور عباسی بود.

سردار زارعی تنها به جریمه نقدی محکوم شد. هم خدمتی دوران سربازی ام، با بغض در گلو، قسم می خورد، چون او را با خواهر دوستش، در حالی که دوستش هم با آنها بوده است در پارک دستگیر کردند، بیست ضربه شلاق خورده است.  

لاریجانی گفت دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است. من می گویم اگر عدالتخواهی، سوسیالیسم است، پس درود بر سوسیالیسم! یک سال دیگر که صبر کنید مردم به شما نشان خواهند داد دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است یا نه. خاتمی هم دردی از شما دوا نخواهد کرد. چیزی که سوسیالیسم اش می نامید، دیر یا زود مثل آواری بر سرتان خراب خواهد شد. متاسفم برای همه شما کلفتهای پر سابقه که ذهنیتتان از جامعه را مشتی بچه نهایتا بیست و هفت هشت ساله بی سواد که تحریریه روزنامه ها را پر کرده اند شکل می دهند.

خاتمی برای آمدن، به استریپ تیز سیاسی افتاده است. خاتمی عزیز! خدا را خوش نمی آید که بچه سوسولها و دختربازهای ونک به بالا، اربابانت در هزار فامیل (ده فامیل؟)، سینه چاکانت در اتاق بازرگانی و دوستانت در بیلدربرگ را نصفه جان کنی. شما که به هر حال قرار است بیایی، اینهمه قر و قمیش دیگر برای چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:20  توسط بنده خدا  | 

من اصلا نمی فهمم چرا بعد از پیروزی انقلاب، خواننده ای مثل «فرهاد مهراد» باید منزوی می شد و چرا به کارهای او مجوز داده نشد؟ بی سلیقگی و نفهمی تا چه حد؟

اگر کج سلیقه و متعصب نبودیم، حتی خواننده ای مثل سیاوش قمیشی را هم می شد در ایران نگهداشت و از او به نفع انقلاب استفاده کرد. زیاد حال و حوصله توضیحش رو ندارم فعلا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 2:38  توسط بنده خدا  | 

در مورد سفر کریس دی برگ به ایران خبرهای متناقضی منتشر شده است. با این حال امیدوارم اگر او قصد دارد در ایران کنسرت اجرا کند، به او مجوز داده شود. مدتی پیش اولیور استون می خواست فیلمی مستند از زندگی احمدی نژاد بسازد که عده ای آدم بی درایت و تنگ نظر، این فرصت طلایی را از بین بردند. امیدوارم حضرات این بار، فرصت پیش آمده را به گند نکشند. در ادامه شعری از کریس دی برگ به نقل از ماهنامه سوره، شماره 30:

 

سلام شعر انقلاب

 

Chris De Burgh

 کریس د برگ

 

Wake up boys, there's a light at the window,

I can hear someone knocking on the door,

There are voices in the street,

And the sound of running feet,

And they whisper the word - "Revolution!"

 

بچه‌ها بيدار شويد، نوري در پنجره ديده مي‌شود

مي‌توانم بشنوم که کسي در را مي‌کوبد

صداهايي از خيابان شنيده مي‌‌شود

و صداي پاهايي که در حال دويدن هستند

و آنها نجوا مي‌‌کنند کلمه - "انقلاب " را

 

There are men coming down from the valleys,

There are tall ships lying off the coast,

And they carry the light,

In the dark of the night,

Like a whisper in the wind - "Revolution!"

 

مرداني هستند که ازکشتی‌های جنگی پیاده می‌شوند،

کشتي‌هاي بزرگي که کنار ساحل لنگر انداخته‌اند

و نور حمل مي‌کنند

در ظلمات شب

مانند نجوايي در باد - "انقلاب"

 

Bring my gun and a handful of silver,

By the sea we will gather for the fight,

It's been so many years, so many tears,

We have lost once before,

Now we'll settle the score,

When our cannons will roar - "Revolution!"

 

تفنگم را بياور و مشتي نقره

کنار دريا جمع خواهيم شد تا بجنگيم

سالها گذشته است، افراد بي‌شماري تکه پاره شده‌اند

ما يک بار شکست خورديم

حالا تصفيه حساب خواهيم کرد

وقتي توپ‌هاي ما مي‌غرند: "انقلاب"

 

Watch, and wait, get ready for the sign,

There are many here among us now,

Who have not seen the light,

We must send the word to all the people in the land,

Go to every hill and mountain,

For the time is now at hand,

To light a fire!

Light a fire,

Light a fire

 

گوش به زنگ، منتظر و آماده علامت باش

خيلي‌ها از جمله ما اينجا هستند

که نور را نديده‌اند

ما بايد اين فرمان را به تمام مردم سرزمين برسانيم

به تمام تپه‌ها و کوهستان‌ها برو

چون اکنون زمان آن نزديک است

که آتشي بيفروزيم

آتشي بيفروزيم

آتشي بيفروزيم!

 

Let us march the road up the rocky hill tonight,

Under cover of the darkness,

We will slip behind the lines,

And we will take the men who have stolen our land,

For the years of domination,

Hit them right between the eyes,

And light a fire!

Light a fire,

Light a fire,

They will see through the world!

 

اجازه بده امشب از جاده تپه سنگي يورش ببريم

در پوشش شب

از سيم‌هاي خاردار رد خواهيم شد

و مردي را که سرزمين ما را دزديده است خواهيم گرفت

براي سال‌هاي سلطه

درست بين دو چشمانش را هدف خواهيم گرفت

و آتشي خواهيم افروخت

آتشي خواهيم افروخت

آتشي خواهيم افروخت

که سراسر جهان آن را ببينند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:39  توسط بنده خدا  | 


گاهی اوقات از خودم می پرسم چقدر کتاب؟ چقدر سایت؟ چند وبلاگ؟ چند شبکه تلویزیونی؟ چقدر فیلم؟ چقدر سخنرانی؟ چقدر نظریه پردازی؟ چقدر کلاس و جلسه؟ چقدر روزنامه؟ چقدر دهان؟ چقدر صاحب نظر؟ چقدر نظر؟ چقدر داستان؟ چقدر شعر؟

این سئوالها مخصوصا وقتی می خواهم مطلبی جدی یا مفصل بنویسم بیشتر به ذهنم هجوم می آورند و فلجم می کنند. به همین خاطر، چند ماه است حوصله نوشتن هیچ مطلبی را برای روزنامه ای که در آن کار می کنم ندارم. انگیزه اولیه ای را که پنج شش سال پیش برای وبلاگنویسی و راه اندازی سایت داشتم از دست داده ام. دیگر اشتیاقی به برگزاری کلاسهایی مثل «دشمن شناسی» و پر کردن ذهن نوجوانان مردم از بافته هایم ندارم.

***

استاد علی معلم دامغانی در این مصاحبه چقدر خوب گفته است:
...

مجله شعر: يك مساله‏اى كه هميشه برای من مطرح بوده و هست اين است كه شما چرا آثارتان را منتشر نمى‏كنيد، به نظرمى‏رسد به دليل غلبه‏ جريان‏هاى‏خاصى، در عرصه‏هاى فعال ادبيات خيلى از بحث‏هاى جدى مثل همين بحث تاريخ‏ پيامبران و تاريخ شاهان و همين بحث‏كوچ مطرح نمى‏شود؛ آثار شما از اين‏لحاظ مى‏توانند بسيار مفيد باشند. با اين‏وجود چرا مجموعه‏ى شعرهاى شما چاپ‏نمى‏شود؟

 

معلم: اتفاقا اين مسئله را يك بار آقاى بيدج‏هم از من پرسيد. به او گفتم من وقتى آخرين‏بار خانه‏ام را عوض مى‏كردم، دو سه‏كارتونى را كه پيش‏نويس شعرهايم را در آن گذاشته بودم، گذاشتم بيرون در خانه، ‏باهاشان خداحافظى كردم. او خيلى تعجب‏كرد و گفت چرا اينكار را كردى؟ گفتم وقتى‏من خودم چهار پنج هزار جلد كتاب دارم چرا بايد يك جلد كتاب به اين حجم كتاب‏هاى‏بشر اضافه شود؟ بشر از كتاب چيزى كم‏ندارد، وقت خواندن كتاب را ندارد. و بعد هم‏دنبال آدم نمونه مى‏گردد نه شعر نمونه.بشر يك آدمى مى‏خواهد كه واقعا در زندگيش و در رفتار با زن و بچه‏اش خوب‏باشد، دروغ نگويد و از زندگيش لذت ببرد. احتياجى به اسطوره‏هاى قبل از تاريخ ندارد.اگر چنين آدمى باشد وجودش براى بشرمفيد است احتياج به نوشتن هم نيست.

مرحوم فرديد در كشور ما يك شخصيت‏فوق‏العاده بود. او آلمانى را در حد فكر وفلسفه بلد بود و خيلى هم افكار بديعى‏داشت؛ اما او آخرالزمان را درك كرده بود و متوجه بود كه كميت بيش از حد دارد كار دست بشر مى‏دهد. بايد بيشتر از حرف زدن‏ عمل كرد. به خدا اگر من حقيقتى را مى‏دانستم كه بشر نمى‏داند، به زور و كتك و گريه هم شده به مردم مى‏فهماندم اما من‏چيز جديدى نمى‏دانم. من شعرهايم را انداختم دور و فكر كردم كه اگر من بتوانم از سيطره‏ كميت بكاهم و فقط خوب زندگى‏كنم، اين براى جهان بهتر است... (از کوچ تا کوچه، گفتگو با استاد علی معلم دامغانی، مجله شعر، شماره 36، تیرماه ۱۳۸۳)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 3:31  توسط بنده خدا  |