تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)

قطار به ایستگاه نزدیک می شود.
آن گوشه نشسته ای و من هنوز دنبال بهانه ای برای هم صحبت شدن با تو ام.
از قطار پیاده می شویم و هر کدام در شلوغی ایستگاه گم می شویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 4:16  توسط بنده خدا  | 

و ناگهان دلم بازداشت شد
و بدون تفهیم اتهام
به تبعید ابد، در خاطره ات محکوم شد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 1:31  توسط بنده خدا  |