قطار به ایستگاه نزدیک می شود.
آن گوشه نشسته ای و من هنوز دنبال بهانه ای برای هم صحبت شدن با تو ام.
از قطار پیاده می شویم و هر کدام در شلوغی ایستگاه گم می شویم.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 4:16  توسط بنده خدا
|
(شاید هم ویرانشهر)
قطار به ایستگاه نزدیک می شود.
آن گوشه نشسته ای و من هنوز دنبال بهانه ای برای هم صحبت شدن با تو ام.
از قطار پیاده می شویم و هر کدام در شلوغی ایستگاه گم می شویم.
و ناگهان دلم بازداشت شد
و بدون تفهیم اتهام
به تبعید ابد، در خاطره ات محکوم شد.