تبليغاتX
آرمانشهر

آرمانشهر

(شاید هم ویرانشهر)

مطلب زیر را در کتاب «سینما و افق های آینده؛ جست و جویی در آرا و افکار سیدمرتضی آوینی»(۱)، نوشته حسین معززی نیا(۲) خواندم. هم برایم تازگی داشت، هم خیلی جالب بود. شما هم بخوانید:

«او (سیدمرتضی آوینی) در خرداد سال ۱۳۵۷ ازدواج می کند. پس از ازدواج، به همراه همسر، پدر و مادر و خواهر و برادرش به آمریکا سفر می کند و چند هفته در خانه برادرش مصطفی آوینی اقامت می کند. برادرانش مصطفی و محمد، در آن ایام مشغول تحصیل در آمریکا بوده اند.
پس از بازگشت به کشور، در خیابان شریعتی، خیابان آمل خانه ای اجاره می کند و زندگی مشترکش را آغاز می کند. صاحب خانه، خانواده فرهاد مهراد خواننده مشهور آن سال ها بوده اند. بین آنها صمیمیتی به وجود می آید و بسیاری از شب ها فرهاد به خانه او می آمده. در یکی از همین شب ها فرهاد با شیفتگی نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) را برای او می آورد. در آن نوار، امام مردم را به شکستن حکومت نظامی، رفتن روی پشت بام ها و سر دادن نوای الله اکبر تشویق می کرده است.» (صفحه ۱۲۱)

پی نوشت:
۱- ناشر: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، چاپ اول، ۱۳۸۸
۲- حسین معززی نیا، منتقد سینما که در ماهنامه سوره به سردبیری سیدمرتضی آوینی قلم می زده است. او پس از شهادت مرتضی آوینی، با کوثر آوینی، دختر مرتضی ازدواج کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 2:2  توسط بنده خدا  | 

Pink Floyd The Wall
کارگردان: آلن پارکر
فیلمنامه: راجر واترز
مدت: 95 دقیقه
کشور: انگلستان
سال تولید: 1982

گروه انگلیسی راک «پینک فلوید»، نام خود را از ترکیب نام کوچک دو خواننده-گیتاریست آمریکایی سبک بلوز گرفته است: پینک اندرسون(1974-1900) و فلوید کُنسیل(1976-1911). یکی از معروفترین و شاید معروفترین آلبوم «پینک فلوید»، آلبوم "The Wall" (دیوار) است که اولین اجرای آن در سال 1979 بوده است.
 فیلم The Wall، فیلمی است موزیکال که اقتباسی آزاد از زندگینامه «پینک اندرسون» را با قطعات آلبوم The Wall تلفیق کرده است. اینکه می گویم اقتباسی «آزاد»، به این دلیل است که سالهای جوانی پینک اندرسون واقعی، در دهه های 1920 و 1930 گذشته است، اما سالهای جوانی قهرمان فیلم در سالهای پر آشوب دهه 1960 و 1970 می گذرد. یا اینکه در فیلم، پینک را به عنوان خواننده گروهی می بینیم که سمبل آنها دو چکش متقاطع است، سمبلی که می دانیم متعلق به گروه پینک فلوید است.
ترانه های پیک فلوید، وجه تصویری و داستانی پررنگی دارند. هرچه شعر از انتزاع فاصله می گیرد و به سمت داستان و تصویر پیش می رود، تاویل پذیری اش کمتر می شود. با این حال، داستانها و تصویری ترین شعرها هم تاویل پذیرند. تاویل و تفسیر خالق یا خالقان یک اثر، از اثر خود، همیشه جالب بوده است. اما این تاویل، تنها یکی از تاویل ها در کنار تاویلهایی است که هر یک از مخاطبان آن اثر می توانند و حق دارند که داشته باشند. فیلم The Wall از این نظر که بیننده را به تاویل خود گروه پینک فلوید از آلبوم دیوار نزدیک می کند جالب توجه است. چرا که فیلمنامه نویس آن، راجر واترز، سراینده خود ترانه ها و یکی از اعضای موثر گروه است. مثلا من بالشخصه، با اینکه رگه هایی از زن ستیزی را در ترانه های پینک فلوید تشخیص می دادم، اما در این فیلم، وجه زن ستیزانه ترانه ها، بسیار پررنگ تر است. بارها و بارها در قسمتهای انیمیشنی فیلم می بینیم که نمادهای زنانگی به عقرب، اژدها، هیولا و موجودات بد ترکیب تبدیل می شوند و بالعکس. (خودمانیم، راستی آیا هیچ زنی هست که بتواند طرفدار پینک فلوید باشد و اگر هست که هست، چه عجیب! شاید او تاویل دیگری دارد.) یا اینکه من در جنبه اعتراضی ترانه های پینک فلوید، وجه اگزیستانسیالیستی و فلسفی آنها را پررنگ می دیدم اما در فیلم، هرچند رگه های اگزیستانسیال ترانه ها تا حدی حفظ شده است، نقش سیاستمداران و اعتراض به جنگ طلبی آنها پررنگ تر شده است. آیا براستی می توان همه کاسه و کوزه ها را سر سیاستمداران شکست؟ سیاستمداران، فرزند روزگارند یا پدر و مادر آن؟ نمونه دیگر، دعوت ترانه های پینک فلوید به شورش است که در فیلم جنبه آنارشیستی شورش، پررنگ تر از تصور قبلی است؛ دعوت به شورش کور، بی هدف و پوچ. شورش برای شورش. دعوت به نوعی انفعالِ فعال یا فعالیتِ منفعل.
اینکه برداشت خودم از ترانه ها را با برداشت فیلم از ترانه ها مقایسه کردم، نه به دلیل اهمیت دادن به خودم، بلکه برای نشان دادن این بود که برداشت خالقان یک اثر از اثرشان،  چقدر می تواند با برداشت مخاطبان اثر متفاوت باشد. (ضمن اینکه احتمالا این تشتت و تکثر در برداشتها، می تواند محصول زندگی در عالم مدرن باشد.)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:25  توسط بنده خدا  | 

من اصلا نمی فهمم چرا بعد از پیروزی انقلاب، خواننده ای مثل «فرهاد مهراد» باید منزوی می شد و چرا به کارهای او مجوز داده نشد؟ بی سلیقگی و نفهمی تا چه حد؟

اگر کج سلیقه و متعصب نبودیم، حتی خواننده ای مثل سیاوش قمیشی را هم می شد در ایران نگهداشت و از او به نفع انقلاب استفاده کرد. زیاد حال و حوصله توضیحش رو ندارم فعلا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 2:38  توسط بنده خدا  | 

در مورد سفر کریس دی برگ به ایران خبرهای متناقضی منتشر شده است. با این حال امیدوارم اگر او قصد دارد در ایران کنسرت اجرا کند، به او مجوز داده شود. مدتی پیش اولیور استون می خواست فیلمی مستند از زندگی احمدی نژاد بسازد که عده ای آدم بی درایت و تنگ نظر، این فرصت طلایی را از بین بردند. امیدوارم حضرات این بار، فرصت پیش آمده را به گند نکشند. در ادامه شعری از کریس دی برگ به نقل از ماهنامه سوره، شماره 30:

 

سلام شعر انقلاب

 

Chris De Burgh

 کریس د برگ

 

Wake up boys, there's a light at the window,

I can hear someone knocking on the door,

There are voices in the street,

And the sound of running feet,

And they whisper the word - "Revolution!"

 

بچه‌ها بيدار شويد، نوري در پنجره ديده مي‌شود

مي‌توانم بشنوم که کسي در را مي‌کوبد

صداهايي از خيابان شنيده مي‌‌شود

و صداي پاهايي که در حال دويدن هستند

و آنها نجوا مي‌‌کنند کلمه - "انقلاب " را

 

There are men coming down from the valleys,

There are tall ships lying off the coast,

And they carry the light,

In the dark of the night,

Like a whisper in the wind - "Revolution!"

 

مرداني هستند که ازکشتی‌های جنگی پیاده می‌شوند،

کشتي‌هاي بزرگي که کنار ساحل لنگر انداخته‌اند

و نور حمل مي‌کنند

در ظلمات شب

مانند نجوايي در باد - "انقلاب"

 

Bring my gun and a handful of silver,

By the sea we will gather for the fight,

It's been so many years, so many tears,

We have lost once before,

Now we'll settle the score,

When our cannons will roar - "Revolution!"

 

تفنگم را بياور و مشتي نقره

کنار دريا جمع خواهيم شد تا بجنگيم

سالها گذشته است، افراد بي‌شماري تکه پاره شده‌اند

ما يک بار شکست خورديم

حالا تصفيه حساب خواهيم کرد

وقتي توپ‌هاي ما مي‌غرند: "انقلاب"

 

Watch, and wait, get ready for the sign,

There are many here among us now,

Who have not seen the light,

We must send the word to all the people in the land,

Go to every hill and mountain,

For the time is now at hand,

To light a fire!

Light a fire,

Light a fire

 

گوش به زنگ، منتظر و آماده علامت باش

خيلي‌ها از جمله ما اينجا هستند

که نور را نديده‌اند

ما بايد اين فرمان را به تمام مردم سرزمين برسانيم

به تمام تپه‌ها و کوهستان‌ها برو

چون اکنون زمان آن نزديک است

که آتشي بيفروزيم

آتشي بيفروزيم

آتشي بيفروزيم!

 

Let us march the road up the rocky hill tonight,

Under cover of the darkness,

We will slip behind the lines,

And we will take the men who have stolen our land,

For the years of domination,

Hit them right between the eyes,

And light a fire!

Light a fire,

Light a fire,

They will see through the world!

 

اجازه بده امشب از جاده تپه سنگي يورش ببريم

در پوشش شب

از سيم‌هاي خاردار رد خواهيم شد

و مردي را که سرزمين ما را دزديده است خواهيم گرفت

براي سال‌هاي سلطه

درست بين دو چشمانش را هدف خواهيم گرفت

و آتشي خواهيم افروخت

آتشي خواهيم افروخت

آتشي خواهيم افروخت

که سراسر جهان آن را ببينند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:39  توسط بنده خدا  |