(برای روز مبادا)
... را دوست دارم، چون اسم تو در آن است.
رمانهای پل آستر را دوست دارم، چون تو دوستشان داری.
جشنواره ... را دوست دارم، چون چهره تو را برایم تداعی می کند.
«ت.م» را دوست دارم، چون وجودش دلیلی شد برای نزدیکتر شدنم به تو.
چپ دستها را دوست دارم، چون تو چپ دستی.
عکاسی را دوست دارم، چون عکاسی می کنی.
فیلمبرداری «ا.ل» را دوست دارم، چون فیلمبردار مورد علاقه ات است.
یکشنبه ها و دوشنبه ها را دوست دارم، چون در این روزها می بینمت.
خیابان بهار شمالی را دوست دارم، چون محل عبور توست.
خوابیدن را دوست دارم، چون زیاد به خوابم می آیی.
و تو از همه اینها بی خبری و باید بی خبر بمانی و می مانی.
---------
... را دوست دارم، چون اسم تو در آن است.
رمانهای پل آستر را دوست دارم، چون تو دوستشان داری.
جشنواره ... را دوست دارم، چون چهره تو را برایم تداعی می کند.
«ت.م» را دوست دارم، چون وجودش دلیلی شد برای نزدیکتر شدنم به تو.
چپ دستها را دوست دارم، چون تو چپ دستی.
عکاسی را دوست دارم، چون عکاسی می کنی.
فیلمبرداری «ا.ل» را دوست دارم، چون فیلمبردار مورد علاقه ات است.
یکشنبه ها و دوشنبه ها را دوست دارم، چون در این روزها می بینمت.
خیابان بهار شمالی را دوست دارم، چون محل عبور توست.
خوابیدن را دوست دارم، چون زیاد به خوابم می آیی.
و تو از همه اینها بی خبری و باید بی خبر بمانی و می مانی.
---------
پی نوشت جمعه ۱۴ تیر ۱۳۸۷: متن بالا را به دلایل شخصی، تغییر دادم. برخی اسامی را حذف کردم و جایشان «...» گذاشتم. برخی اسمها را به حالت مخفف در آوردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:3  توسط حامد
|
