لينك مرتبط و جديد:
داستان سرايي مضحك در مورد من: حامد فتاحي، قاتل صانع ژاله!!
به عنوان هم دانشگاهی و هم دانشکده ای شهید «صانع ژاله»، لازم می بینم تاسف خودم را از اصرار بیش از اندازه بر بسیجی و حزب اللهی خواندن او ابراز کنم. راستش به جهت اینکه رشته او با رشته من مغایر است و من هم به جهت اشتغال و گرفتاریهای زندگی، به جز حضور در کلاسها، وقت زیادی را در دانشکده (دانشکده سینما-تئاتر) نمی گذرانم، صانع ژاله را مستقیما نمی شناختم اما اینقدر می دانم که او لااقل در ماههای آخر حیاتش، حزب اللهی و بسیجی به معنای متعارفش نبوده است. بله، او زمانی عضو رسمی و فعال بسیج بوده است ولی اگر مبنا، ماهها و سالهای آخر حیات او باشد و «میزان وضعیت فعلی افراد»، واقعیت چیز دیگری است.
من شکی در اینکه او توسط منافقان و مخالفان جمهوری اسلامی و مظلومانه کشته شده است ندارم. جمهوری اسلامی که هجمه عظیم تبلیغاتی را بر سر قتل مشکوک «ندا آقا سلطان» و دیگر کشته شدگان فتنه سال ۱۳۸۸ از سر گذرانده است، اینقدر ابله نیست که دوباره آن هم به دست خودش، خوراک تبلیغاتی خوشمزه دیگری به مخالفانش بدهد. اصلا مگر مهار تجمعات پراکنده و کم شماری همچون ۲۵ بهمن احتیاجی به شلیک گلوله داشت که نظام بخواهد بدنامی اش را به جان بخرد؟ دیگر گفتن این حرف، خیلی تکراری است که کارآگاهها، برای یافتن سر نخ هر قتل، مظنونین را در میان کسانی می جویند که بیشترین نفع را از قتل می برند. از قتل صانع چه کسانی بیشترین نفع را می برند؟ انصاف بدهید، جمهوری اسلامی یا مخالفان آن؟
متاسفانه، دانشجویان و نسل جوانِ فعلی، به دلایل مختلف، اطلاع چندانی از وحشیگری و خیانتکاری سازمانهایی همچون مجاهدین خلق (منافقین) ندارند. برای نسل جوان، روشن نشده است که سران این گروهک و افرادی مشابه آنها، برای رسیدن به اهدافشان از هیچ جنایتی فروگذار نیستند. مصداق بارز استراتژیِ «هدف وسیله را توجیه می کند»، سازمان مجاهدین خلق است. این همان سازمانی است که در اوایل تاسیسش، زن در قتل سازمانی شوهرش شرکت می کرد (منظورم قتل سازمانی شهید «مجید شریف واقفی» در اردیبهشت ۱۳۵۴ است که همسرش، «لیلا زمردیان» نیز در تیم ترور او بود). سازمانی که در اوج بمباران شهرهای ایران توسط ارتش بعثی، به صدام دست دوستی داد. سازمانی که به اعتراف رهبر خودش، ۱۶ هزار نفر از مردم این کشور را به قتل رسانده است. سازمانی که اوایل انقلاب، منزل نیروهای جهاد سازندگی را که با کمترین حقوقی از شهرها برای آبادانی مناطق محروم مهاجرت می کردند، به همراه زن و بچه هایشان در آتش می سوزاند، که نمونه ای از این بچه ها که در آتش سوختند، شهید فاطمه طالقانی، دختر سه ساله بود. شهید «فهیمه سیاری» از دوستان مادرم بود. او که دختری طلبه بود، اوایل انقلاب، برای تبلیغ دینی به کردستان رفته بود. منافقان، خودرو حامل او و دوستانش را به گلوله می بندند، تنها به این جرم که سرنشینان این خودرو، طرفدار انقلاب اسلامی اند.
قتل صانع ژاله، حلقه ای از پروژه کشته سازی بود، پروژه ای که در صورت امکان قرار بود حلقه دیگر آن، تشییع جنازه او به عنوان مقتول جمهوری اسلامی و با سر دادن شعار علیه نظام باشد. بر همین اساس می توانم قدری به نظام حق بدهم که به کارت بسیج صانع به چشم برگ برنده ای که می تواند بازی طراحان این پروژه را به هم بریزد نگاه کند و متاسفم که برخی دوستانم، برخی هم دانشگاهی هایم و برخی دوستان صانع، اصرار داشتند و دارند که در پازل قاتلان صانع بازی کنند. در پازل کسانی بازی کنند که اگر لازم باشد، قاتل خود آنها هم خواهند شد. به نظرم این رسم دوستی نیست.
از طرف دیگر به همین دوستان در برخی زمینه ها حق می دهم. وقتی از صانع، مکررا با صفاتی همچون «بسیجی»، «حزب اللهی» و «مدافع ولایت» یاد می شود، پوستر او با پس زمینه تصویر رهبری چاپ و تکثیر می شود، عکسی که برای چاپ پوستر از او انتخاب می کنند، عکسی است که با سر و ظاهرِ اواخر حیات او تناسبی ندارد و عضویت رسمی او در بسیج بیش از اندازه بولد می شود، دوستانش حق دارند که فکر کنند با آنها همانند بی شعورها و از همه جا بی خبرها رفتار می شود. من نمی دانم ما تا کی باید تاوان این بی فکریها را پس بدهیم. مگر قرار است هر کس توسط منافقان و مخالفان نظام کشته می شود، حزب اللهی و بسیجی باشد؟ مگر شهدای تاسوکی و زاهدان که توسط گروهک ریگی قتل عام شدند، همه بسیجی بودند؟ اصلا تا کی باید این رویه که مخاطب را بی شعور حساب می کنیم ادامه پیدا کند؟ چرا به بی اعتمادی و سوءظنی که این رفتارها برمی انگیزد فکر نمی کنیم؟
یادداشت تکمیلی: به نظرم این روزها توجه به خبری که در هیاهوی تبلیغات انتخابات سال ۱۳۸۸ گم شد می تواند برای ما درس آموز باشد. خبرِ کشف و خنثی شدن بمبگذاری در هواپیمای حامل سیدمحمد خاتمی در پرواز اهواز - تهران. فرض کنید آن بمب منفجر می شد. چه کسانی از خون خاتمی، پیراهن عثمان می ساختند و چه کسانی باید در برابر تبلیغاتِ سازندگان پیراهن عثمان، از خودشان دفاع می کردند؟
لينك مرتبط و جديد:
داستان سرايي مضحك در مورد من: حامد فتاحي، قاتل صانع ژاله!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 بهمن1389ساعت 16:45  توسط حامد
|
