ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

تقدیم به آقای داود احمدی نژاد و بزرگان دیگری که بهتر است نامشان را نیاورم

به جای مقدمه
بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب. بنده در مورد مساله حجاب به الگویی معتقدم که دارای پنج مولفه زیر است. بخشی از این مولفه ها، بدیهیاتی هستند که پای منبر و کتب معلمان دین آنها را فرا گرفته ام و بخشی دیگر حاصل مشاهدات و تاملات چند ساله بنده، فارغ از تسلیم بودن در برابر مشهورات هستند:

1- حجاب مهم است. در یک جامعه آرمانی و مطلوب، همه زنان، با حجاب و باعفتند و ترویج حجاب و رفع بی حجابی و بدحجابی یکی از وظایف حکومت اسلامی است.

2- در اجرای این وظیفه، رویکرد اصلی، باید رویکرد فرهنگی، تبلیغی و تربیتی و رویکرد فراهم کردن زمینه ها باشد، نه رویکرد پلیسی و اجبار.

3- پلیس تنها باید با تن فروشان و آنهایی که به قصد ترویج بدحجابی، بی حجابی یا نوع خاصی از پوشش نامناسب، احتمالا به صورت سازماندهی شده و با دریافت مزد فعالیت می کنند برخورد کند. (بر فرض که چنین اشخاصی وجود داشته باشند.)

4- حجاب، مهم است اما در اولویت بندی و اهم و مهم کردن احکام اسلامی، حجاب، به ترتیب بعد از:

الف1)ظلم ستیزی و طاغوت ستیزی
الف2)اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و رباخواری و
ب)حفظ نظام اسلامی
قرار می گیرد. به بیان دیگر، اصل، طاغوت ستیزی و عدالت اجتماعی و در مرحله بعد از آن، حفظ نظامی است که آرمان و جهتگیری اش به سمت این دو هدف است و تازه بعد از اینها است که حجاب اولویت پیدا می کند. (در توضیح این اولویت بندی، فعلا و صرفا به نظر مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، اشاره می کنم که بزرگترین مبارزه قرآن کریم را با دو گناه «پذیرش ولایت طواغیت» و «رباخواری» بیان می کنند. گرچه آیات و روایاتی که این اولویت بندی را تایید می کنند بسیار فراوانند.)

5- رحمانیت (مهرورزی) و نه دشمنی و خصومت و تکفیر و تفسیق، باید ذات هرگونه فعالیتی در مبارزه با بی حجابی باشد. (به این معنی که بی حجاب را فردی قابل ترحم و نه دشمن ببینیم. از روی اینکه دلمان برای او می سوزد و خواهان سعادت او و جامعه هستیم، به سمت نهی او از منکری که مرتکب می شود برویم نه از روی نفرت از او)

توجه به مجموعه سخنان دکتر محمود احمدی نژاد در موضوعات حجاب و جوانان در شش سال اخیر نشان می دهد الگویی که او در برخورد با معضل بدحجابی در ذهن دارد کم و بیش همین الگوی پنج مولفه ای است و به همین دلیل او را قابل تحسین می دانم. به نظر من، مولفه های این الگو، مولفه هایی فراگیرند و نمی توان دلیلی مبنی بر اینکه این مولفه ها، مولفه هایی محدود به یک کشور خاص باشند اقامه کرد. تنها شدت اجرای آنها در هر کشوری با توجه به شرایط آن کشور می تواند متفاوت باشد. ضمن توجه به تقاوتهای زیادی که شرایط جامعه ایران با شرایط جامعه لبنان دارد بر این نظرم که حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله، در عمل دارند این الگوی پنج مولفه ای را با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی لبنان رعایت می کنند. عجیب اینجاست که این سلوکِ حزب الله لبنان، از سوی اشخاص و جریانهایی در ایران، «تدبیر»، «واقع بینی»، «موقعیت شناسی» و «هوشمندی» حزب الله لبنان و رهبر آن قلمداد می شود، اما به زبان آرودن همین مولفه ها در ایران و تلاش برای پیاده سازی آنها مطابق با شرایطِ  ایران، از سوی همان اشخاص و جریانها، «لیبرالیسم»، «اباحه گری»، «انحراف» و «ترویج بی بند و باری» نام می گیرد و با تکفیر و تفسیق مواجه می شود.

به همین بهانه مناسب دیدم مطلبی را که به تازگی در مورد سلوک فرهنگی و اجتماعی حزب الله لبنان مطالعه کردم در اینجا باز نشر کنم.

ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

دکتر مسعود اسداللهی، استاد دانشگاه، نویسنده و کارشناس مسائل خاورمیانه است و تخصص و علایق پژوهشی و تحقیقاتی اش بر کشور لبنان متمرکز است. او سالها است که مسئولیت یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی را در کشور لبنان بر عهده دارد. دکتر اسداللهی سال گذشته در «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در تهران، به ایراد یک سخنرانی با موضوع «مولفه های فرهنگ مقاومت در لبنان» پرداخته است که متن پیاده شده آن در کتابی به همین نام منتشر شده است. در ادامه فرازهایی از این کتاب را می خوانیم:

«سیدحسن نصرالله در چند دیدار با هیات های ایرانی از از این اظهار نارضایتی کرده است که بعضی گروه ها در ایران با اسم حزب الله و پرچم هایی شبیه پرچم حزب الله لبنان وجود دارند که باعث درک غلط حزب الله لبنان در جامعه ایران شده است... این امر (تشابه اسمی) مشکل مطالعه در مورد حزب الله لبنان را در ایران دو چندان می کند.» (ص14)

«حزب الله لبنان بر خلاف تصوری که شاید خیلی ها در ایران داشته باشند، اهل تسامح و تساهل بسیاری در امور اجتماعی است. این چهره حزب الله در ایران شناخته شده نیست. همه از حزب الله یک گروه اصولگرای افراطی بنیادگرا که برای مثال حجاب را تحمیل می کند، در ذهنشان است ولی بعد که می آیند به لبنان تعجب می کنند! در لبنان منطقه ای به نام ضاحیه وجود دارد که منطقه نفوذ گسترده حزب الله لبنان است و وقتی برخی به این منطقه می آیند و می بینند که اصلا خانم ها آنجا بی حجاب هستند، می گویند ما فکر می کردیم حزب الله به لبنان حاکم است اما حالا می بینیم در ضاحیه هم حکومت ندارد. چرا؟ چون تصورشان این است که حزب الله این امور را تحمیل و اجبار می کند، در حالی که حزب الله چنین عملکردی ندارد. خود رفتار سیاسی و اجتماعی حزب الله بحثی جداست. یک جمله از شهید عماد مغنیه می گویم، درباره همین خانم های بی حجاب در لبنان می گفت شما فکر نکنید این ها بی دین هستند، بلکه بیشترشان طرفدار حزب الله اند. در این جا در حالی که جنبشی که هم وجود دارد (جنبش امل)، جنبشی لائیک است، نه کاری به حجاب دارد نه با دین و نماز و روزه مردم کار دارد؛ اما بیشتر این خانم های بی حجاب، طرفدار حزب الله هستند. در انتخابات به ما رای می دهند نه به جنبش امل. اهل نماز و روزه اند و جالب اینجا است که می گفت بعضی نماز شب می خوانند! ... عماد مغنیه که آمریکایی ها از او یک چهره تروریست ساختند یک چنین کسی بوده و اهل اینقدر تسامح و تساهل بوده است. این مواضع خیلی به ترویج فرهنگ مقاومت کمک کرده است...

خاطره ای از یکی از دوستانم می گویم، یکی از بزرگان ایران که هم اکنون نیز پست مهمی در ایران دارد، می گفت: یک بار قبل از جنگ سی و سه روزه ما به دیدار سیدحسن نصرالله رفته بودیم، به ساختمانی رفتیم که سیدحسن نصرالله در آن اقامت داشت، منتظر آسانسور بودیم، دیدیم خانمی از ساکنان همان ساختمان آمد؛ یک واحد آن ساختمان مسکونی دفتر سیدحسن بود، این خانم به قدری بی حجاب و بد لباس بود که ما شرم کردیم و وقتی آسانسور آمد گفتیم اول خانم برود. وقتی نزد سیدحسن نصرالله رفتیم ابتدا به ایشان گله کردیم که آقای سید برای شما خوب نیست در ساختمانی باشید که چنین ساکنینی دارد یا این خانم را رد کنید برود به یک ساختمان دیگر یا خود شما بروید در یک ساختمان دیگر که همه حزب اللهی و با حجاب باشند. سیدحسن خندید و گفت می دانید عامل زنده ماندن ما همینها هستند. گفتیم معنی این حرف چیست؟ گفت اگر ما در ساختمانی باشیم که همه حزب اللهی باشند اسرائیل در یک لحظه درنگ نمی کند که آن ساختمان را بزند. وقتی اسرائیل می بیند در این ساختمان افرادی غیر از حزب الله هستند از لحاظ سیاسی قادر نیست ما را بزند...

یک مثال دیگری بزنم، خانمی بود در جنگ سی و سه روزه که در ایران هم خیلی معروف شد. خانم شیعه بی حجابی بود که با او در اوج جنگ سی و سه روزه مصاحبه کردند، او گفت من از سید می خواهم عبایی را که در آن نماز می خواند به من هدیه بدهد. خیلی سر و صدا کرد. با همین خانم یک تلویزیون با او مصاحبه کرد و از او پرسیدند اگر یک روز حزب الله به لبنان حاکم شود و حجاب را اجباری کند، واکنش شما چیست؟ زنی که این قدر شیفته سید بود، گفت لبنان را ترک می کنم.

حزب الله این را می داند، فرهنگ لبنان این است. یعنی اگر شما بخواهید بروید به سمتی که به قول عربها متشدد در احکام باشید، زمینه مقاومت از بین می رود. مردم با مقاومت مقابله می کنند اول از همه شیعیان بعد هم مسیحیان.» (صفحات 43 تا 45)

«با اینکه در لبنان جنگ زیاد بوده و گروه ها خیلی با هم جنگیده اند، اما در همه این جنگ ها شما رهبری را نمی بینید، چه در گروههای مسلمان، چه مسیحی، چه کمونیست ها و چه لائیک ها، که فرزندش از رزمندگان بوده و از کسانی باشد که در این راه کشته شده باشد. تنها فرد سیدحسن نصرالله است... به همین دلیل وقتی پسر سیدحسن نصرالله شهید شد اتفاق عجیبی در لبنان افتاد، همه شخصیت های لبنانی بدون استثنا از گروههای مخالف و موافق آمدند به سیدحسن تسلیت گفتند و در مراسم ختم پسرش شرکت کردند. حتی افرادی که هیچ کس باورش نمی شد؛ چهره هایی که به شدت مخالف بودند حتی هنرپیشه ها و خواننده های بسیار فاسد لبنانی!» (ص41)

لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:
یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است
رنگ چادر، عرفی است
رسم مردمداری
انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است + یادداشت تکمیلی

 

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش هست، نه رئیس جمهور حزب اللهی ها، نه رئیس جمهور مذهبی ها، نه رئیس جمهور ولاییها، نه رئیس جمهور کسانی که به او رای داده اند و نه رئیس جمهور مسلمانان. او رئیس جمهور همه مردم کشورش است.

در کله های خشکتان فرو کنید به همان نسبت که چون کمونیستها شعار عدالت می دادند، دلیلی نداشت که ما از شعار عدالت دست برداریم، به همان نسبت هم حق نداریم چون زمانی در این کشور، غربگراها شعار «ایران برای همه ایرانیان» سر می دادند، فکر کنیم که «ایران برای همه ایرانیان نیست».

در دولتی که به طور حتم بیشتر از همه دولتهای قبلی به حوزه های علمیه، هیئات مذهبی و مساجد، کمک عمرانی و مالی کرده است، چرا وام دادن به هدیه تهرانی اینقدر به چشمتان آمده و برایتان سنگین تمام شده است؟

در حکومتی که سالهای سال است، مشتی گردن کلفت، نه یک بار، که بارها و بارها با رانت و به رایگان به سفر عمره و حج فرستاده می شوند، چرا به عمره فرستادن کسی مثل مهناز افشار، برایتان اینقدر گران تمام شده است؟ مگر او را به سفر «لاس وگاس» و «میامی» و «آنتالیا» فرستاده اند که اینقدر جوش آورده اید؟

امثال شما، اگر زمان حضرت رسول بودید و عیادت ایشان از یک بیمار یهودی را می دیدید، چه می کردید؟ امثال شما اگر پول بیت المال را که حضرت رسول، خرج «مولفه قلوبهم» می کرد می دیدید، چه می کردید؟ روایات اسلامی، داستان حضرت عیسی و «مریم مجدلیه» را که در انجیل آمده است تایید می کنند، شمایان اگر زمان حضرت «عیسی روح الله» بودید، با این مرامتان چه برخوردی با این پیامبر الهی می کردید؟ 

خیلی جالب است، در ایام انتخابات، زرت و زرت، عکس بدحجابها را که پوسترِ کاندیدای مورد نظرمان را در دست دارند با ذوق و شوق در سایتهایمان منتشر می کنیم، وقتی احمدی نژاد به لبنان می رود، عکس بی حجابهایی را که پوستر او در دست دارند با افتخار منتشر می کنیم، اما وقت عمل که می رسد، وقتی که باید حواسمان باشد بدحجابها هم ایرانی اند و رئیس جمهور و دولت، رئیس جمهور و دولت آنها هم هستند، یک تک فریم از نشست و برخاستِ مسئول فرهنگ دولت با یک هنرپیشه بدحجاب را می کنیم چماق. تک فریمی که مطمئنم اگر کسی اهل جستجو و گیر دادن بود، نه یک مورد که دهها مشابهش را در پرونده بیشتر مسئولان فرهنگی کشور، از حزب اللهی ترینشان تا لایئکهایشان می یافت.

آدم می سوزد. جماعتی هستند در این کشور که با اراجیف گوییهایشان، با تنگ نظریهایشان، با طلبکاریها و نق زدنهای همیشگی شان و با بی مروتیهایشان به رئیس جمهور، موجبات طرد خودشان را از اطراف او فراهم کرده اند، آن وقت شاکی هم هستند که چرا رئیس جمهور دیگر با ما نشست و برخاست نمی کند. بروید مغزهای تار عنکبوت گرفته تان را قدری باد بدهید، تا بفهمید چرا احمدی نژاد دیگر شما را تحویل نمی گیرد. شما خودتان احمدی نژاد را رها کردید و اطراف او را خالی گذاشتید، او شما را طرد نکرد. باید می فهمیدید که او فقط رئیس جمهور شما نیست، تا بتوانید با او همکاری کنید، اما نفهمیدید.

تا دو سه سال پیش برایم هضم و درک روایاتی که از پیوستن اهل فسق به نهضت حضرت مهدی(عج)و شمشیر کشیدن بسیاری از اهل فقه بر ایشان سخن می گفتند برایم بسیار مشکل بود. این سالها و این روزها، هرچه می گذرد معنای این روایات برایم روشن تر می شوند.

لینک مرتبط:
داود احمدی نژاد: ما از کسانی که با هدیه ها نشسته و کاروان حج راه می اندازند جدا شده ایم، حتی اگر برادرمان باشند

یادداشت تکمیلی،
مورخ 28 شهریور 1390: خوب شد یادم آمد. از حدود یک سال و نیم پیش، سه شنبه بعد از ظهرها (شاید هم چهارشنبه بعد از ظهرها، شک کردم)، به طور هفتگی، جلساتی با موضوع فرهنگ کشور در دفتر مشایی به عنوان مسئول امور فرهنگی دولت برگزار می شد. در ابتدای کار، از تعداد زیادی از کارشناسان و مدیران و سابقون و فعالان فرهنگی حزب اللهی و وفادار به انقلاب اسلامی برای شرکت در این جلسه هفتگی و شنیدن نقطه نظراتشان دعوت شده بود. خیلی از آنها که دعوت شده بودند از همان اول، به بهانه های مختلف در این جلسه حاضر نشدند. خیلی های دیگر، مکررا از بیرون، مورد تشویق قرار می گرفتند که در این جلسات حاضر نشوند و...
تا جایی که خبر دارم، چند جلسه اول به هر حال با حضور تعداد قابل توجهی از کارشناسان فرهنگی، به طور مرتب برگزار می شد. اما رفته رفته، مشایی تبدیل شد به «لیدر جریان انحرافی» و نشست و برخاست با او پرهزینه. پس جلسات، هر هفته کم رونق تر و خلوت تر شد، تا جایی که اگر اشتباه نکنم به تعطیلی کشید و اگر هم تعطیل نشده باشد، به جلسه ای کم رونق و فشل تبدیل شده است. مطمئنم حالا اگر از آنها که مدعو این جلسات بودند و یا از اول و یا در طی جلسات، آن را رها کردند و یا از آنها که از بیرون، مدعوان جلسه را تشویق به غیبت در این جلسات می کردند، سراغ بگیری، خیلی هایشان زبانشان دراز است که احمدی نژاد و مشایی امثال ما را طرد کردند و بازی ندادند و دفترشان شده است محل رفت و آمد هدیه تهرانی ها و.... نه عزیزان! خودتان را هم که بکشید، باز هم تکرار می کنم، این شما بودید که احمدی نژاد را تنها گذاشتید، او شما را طرد نکرد. ریشه اش هم برمی گردد به این روحیه غلطتان که فکر می کنید رئیس جمهور، باید رئیس جمهور شما باشد، نه رئیس جمهور همه ایرانیان.

پی نوشت: می گویند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. بنده چون سابقه یک بار مسدود شدن وبلاگم را دارم، مدام ترس از تکرار این واقعه را دارم. به همین خاطر و بدینوسیله به مسئولان فیلترینگ خاطر نشان می کنم تا زمانی که با توهین کنندگان به رئیس جمهوری (از هاشمی رفسنجانی که در سایتش او را منحرف می خواند، تا امثال احسان محمدحسنی که در هفته نامه «۹دی» او را منحرف خوانده و تا منصور ارضی که حکم قتل رئیس دفترش را داده و به مادرش تهمت زناکاری زده و تا حسین شریعتمداری که در سرمقاله دیروزش او را دروغگو خوانده است و دهها مورد دیگر مثل این) برخوردی صورت نمی گیرد، حق ندارند این وبلاگ را به بهانه تند بودن یا توهین آمیز بودن محتوایش فیلتر کنند.

جفتك


جوانكي كه در زمان شهرداري محمود احمدي نژاد، حداکثر ۲۳ یا ۲۴ سال سن داشت، تقريبا عنصري ناشناخته بود و به جز فعاليت در يك موسسه خصوصي فرهنگي، هیچگونه سابقه مديريتي نداشت، با حكم اسفنديار رحيم مشايي (حالا چه به سفارش و با فشار احمدی نژاد و چه بدون سفارش احمدی نژاد)، به رياست يكي از فرهنگسراهاي مهم شهر تهران رسيد. اين حكم شد سكويي براي پرش و رشد او در نهادهاي فرهنگي كشور در سالهای بعدی. حالا امروز در هفته نامه «۹ دي»، همين جوان، نامه اي بدون سلام با عنوان «خداحافظ آقای رئیس!» خطاب به دکتر احمدی نژاد نوشته است و ضمن افتخار به اینکه بدون سلام به رئیس جمهوری نامه نوشته، اینگونه حق نمک را در مورد بركشندگان خود به جا آورده است:

«چه ساده بودند کسانی که گمان می کردند شما تحت تاثیر اطرافیان مشکوکتان هستید (منظورش اطرافياني است كه ايشان را در ۲۳ سالگي به رياست فرهنگسرا رساندند و اگر نبودند معلوم نبود ايشان امروز چه جايگاهي در سيستم فرهنگي نظام داشتند)، امروز مثل روز بر ما روشن است كه آن اطرافيان،‌ سربازان چشم و گوش بسته شمايند كه خود را براي رئيس محبوبشان، بر روي مين انداخته و منويات و خواسته ها و نقطه نظرات او را مو به مو به اجرا گذاشته اند.» (هفته نامه «۹ دي»، شماره بيست و يكم، صفحه ۱۲)

دارید دیگر؟ یعنی منشا انحراف خود احمدی نژاد است و جریان انحرافی هم اگر هست چون تابع رئیس جمهور است، منحرف است. باز هم می گویم: دم احمدی نژاد گرم! که به حرف و توصیه بی شرم و حیاها و بی مروتهایی چون ما، مشایی را از خودش نراند. دم او گرم که ذات ما را خوب شناخته بود.

پی نوشت: خدا کمک کند که بتوانم این وبلاگ را ول کنم و سرم گرم زندگی شخصی ام باشد. اگر بخواهم بنویسم، نمي توانم اينگونه كه اين روزها مي نويسم ننويسم و اينگونه نوشتن هم فقط ايجاد دردسر و بد سابقگي و دلخوري مي كند و باعث از دست دادن دوستان مي شود.

آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی


تا چند ماه پیش، از دست احمدی نژاد خیلی ناراحت بودم که چرا اینطور به مشایی چسبیده است و او را طرد نمی کند. گربه صفتیهای این روزهای دوستانم را که در سایتهای تحریفگرشان می بینم، دیگر به او حق می دهم. فقط کافی است به تیترهایی که سایتهای اصولگرا از سخنرانی های امروز احمدی نژاد در سفرش به استان اردبیل انتخاب کرده اند توجه کنید. تهوع آورند. عقده و کینه از آنها می بارد. به احمدی نژاد باید مدال درجه یک بصیرت و آدم شناسی داد که ذاتِ گربه صفت و نمک نشناس ما را اینقدر خوب و زود شناخته بود. خودمان را بگذاریم جای احمدی نژاد. چه دلیلی دارد که احمدی نژاد، رفیق باوفایی مثل مشایی را به ما بی مروتان بفروشد؟ حاج محمود آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی.

پی نوشت:
پیوندهای روزانه سمت چپ وبلاگ را هم ببینید. مطالب جالبی در آنها پیدا می شود.

چند نکته در مورد اختلاس 2800 میلیارد تومانی (معروف به 3000 میلیاردی)

 
1- بانک صادرات، بانکی که این اختلاس در آن صورت گرفته، بانکی خصوصی است، نه دولتی. رئیس این بانک هم آقای جهرمی است که از مخالفان به اصطلاح جریان انحرافی است. او از وزیران معزول دولت قبلی احمدی نژاد است و حتی چند ماه قبل از انتخابات سال 1388، کاندیداتوری او برای رقابت با احمدی نژاد مطرح شده بود. بخش عمده و اعظم این اختلاس، پس از ریاست آقای جهرمی بر بانک صادرات صورت گرفته است. در چنین شرایطی، کار برای کسانی که می خواهند این اختلاس را به جریان انحرافی بچسبانند بسیار مشکل است.

2- این اختلاس از نظر ارزش پول، اگر از اختلاس 123 میلیارد تومانی که در حدود سال 1372 صورت گرفت کمتر نباشد (اختلاس فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست در بانک صادرات)، حداکثر چیزی در همان حدود است. قیمت سکه طلا در سال 1372، 16 هزار تومان بوده است. محاسبه مبلغ اختلاس اخیر به دلار و مقایسه آن با اختلاس 123 میلیارد تومانی، روش درستی نیست، چون ارزش دلار هم ظرف 18 سال گذشته بسیار تغییر کرده و پایین آمده است. کسانی که در نظر گرفتن ارزش پول را برای محاسبه بزرگی این اختلاس مهم نمی دانند از قماش افرادی هستند که فیلم اخراجی ها را پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می دانند. در صورتیکه این فیلم تنها از نظر مبلغ فروش، نه ارزش فروش (تعداد بیننده و بلیط فروخته شده) پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. از سینمای قبل از انقلاب که بگذریم، در سینمای بعد از انقلاب، فیلمهایی مثل «مرد عوضی»، «کلاه قرمزی» و «عقاب»، فروش به مراتب بیشتری از اخراجیها داشته اند.

3- بزرگترین برخورد با متهم اصلی این پرونده، توسط رئیس جمهوری احمدی نژاد صورت گرفته است به طوریکه چندی پیش و قبل از مطرح شدن پرونده اختلاس، مجوز بانک آریا که متعلق به متهم اصلی پرونده بوده به دستور رئیس جمهور لغو شده است.

4- تا زمانی که مدعیان، سند محکمی بر ارتباط این اختلاس با هیئت دولت، جریان به اصطلاح انحرافی یا رئیس جمهور اقامه نکرده اند، هر گونه نسبت دادن این اختلاس به تیم احمدی نژاد به صرف اینکه این اختلاس در زمان زمامداری آنها صورت گرفته، همانقدر منصفانه است که اختلاس «فاضل خداداد» و «مرتضی رفیق دوست» را به دولت رفسنجانی نسبت بدهیم. چنین نسبتی با آنکه در آن زمان، کنترل دولت هم بر بانکها بیشتر بود و بانک صادرات هم دولتی بود و نه خصوصی و نفر دوم پرونده هم، برادر یکی از مقامات عالیرتبه نظام بود، به دولت رفسنجانی داده نشد که البته نباید هم داده می شد. اما حالا چگونه عده ای حاضر می شوند بدون سند محکم، چنین نسبتی را به دولت وقت بدهند، سئوالی است که ان شاءالله جوابش را برای آخرت دارند.

5- همین 2 ماه پیش بود که رهبری گفتند تا زمانی که پرونده ای به سرانجام نرسیده و حتی وقتی به سرانجام رسید، متهمان آن را بی آبرو نکنید. وقتی در اذهان عمومی، کاملا جا افتاده است که وقتی کسی دارد از «جریان انحرافی» صحبت می کند، منظورش اشخاصی همچون مشایی و بقایی هستند، چگونه کسانی فکر می کنند در قضیه اختلاس، بدون اسم آوردن از مشایی و به صرف ذکر عنوان «جریان انحرافی»، دارند دستور رهبری را رعایت می کنند؟

6- بنا به همان دو پیش فرضی که در یادداشت قبلی ام گفته ام، دفاع از حیثیت رئیس جمهوری را بر خودم واجب می دانم. پس، نهضت ادامه دارد.

کامنت من در وبلاگ یکی از دوستان


... جان سلام
در پی صحبت و نصیحت تلفنی که امروز باهام داشتی، لازم می دونم چند خطی برایت بنویسم.
چند ماه هست که حس من این است که روال سیاسی حاکم بر کشور اگر همینگونه ادامه پیدا کند، روزی خواهد رسید که نظام، کروبی و موسوی را به عنوان خودی بپذیرد و احمدی نژاد را به عنوان غیرخودی طرد کند. من به هیچ وجه غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن کروبی و موسوی و خاتمی را عادلانه و منصفانه نمی دانم. توجه تو را به چند خبر و اظهار نظر که می توانند موید نظر من باشند جلب می کنم. این چند مورد را فی البداهه می نویسم و الا موارد بیشتری هم وجود دارند. (نقلها به مضمون هستند و نه دقیق):
1- محسن هاشمی رفسنجانی: احمدی نژاد و تیمش قصد از بین بردن دین مردم را دارند (تیتر اول یکی دو تا روزنامه اصلاح طلب)
2- باهنر: محاکمه موسوی و کروبی، خواسته معدودی افراطی در مجلس است. دوست داشتم احمدی نژاد رای نیاورد
3- غلامعلی رجایی در وبلاگش: کروبی به نظام وفادار است و به رهبری ارادت دارد. باید از او رفع حصر شود. از نخبگان دلجویی شود و احمدی نژاد و تیمش طرد شوند.
4- موسوی خوئینی ها: حوادث سال 1388، حاصل سوء تفاهم بوده است.
5- یکی از نمایندگان مجلس: فتنه 88، کار جریان انحرافی بود
6- سایت رفسنجانی ضمن بازنشر نامه خرداد 88 او به آقا در ایام همین اجلاس اخیر خبرگان: احمدی نژاد با جریان انحرافی یکی است. دیدید آقای رفسنجانی درست می گفت؟
7- و خبری که همین امروز در روزنامه ها بود:
دیدار شیخ و سید (منظورش ناطق نوری و سید محمد خاتمی است)
 من 2 پیش فرض دارم که بر اساس این 2 پیش فرض، حمایت از احمدی نژاد را شدیدا لازم می دانم:
1- روند قضایا دارد به سمت غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن جریان فتنه و غربگراها پیش می رود.
2- چنین روندی عادلانه نیست.
به نظرم شما که با رویه فعلی بنده موافق نیستی، یک یا هر دوتای این پیش فرضها را قبول نداری.
البته حرفهای دیگری هم دارم. ولی فعلا همینقدر بس است. اگر خدشه ای بر سطوری که نوشتم وارد می دانی، منتظر شنیدن یا خواندن حرفهات هستم. موفق باشی.

رنگ چادر، عرفی است

تقدیم به آن دسته از کامت گذاران وبلاگم که ترجیح می دهند ساکن کوچه معاویه چپ باشند

می توانید تصور کنید زمانی بوده است که در این کشور، رنگ پوشش زنان مسلمان، سفید و رنگ پوششی که زنان ارمنی استفاده می کرده اند مشکی بوده است؟ یعنی در آن زمان اگر زنی با چادر سیاه در کوی و برزن دیده می شده، بیننده در وهله اول او را زنی غیرمسلمان به حساب می آورده است؟ یعنی که احتمالا اگر زنی مسلمان، چادر مشکی سر می کرده است، متهم می شده است به مسیحیت زدگی و تشبه به غیرمسلمانان؟ 

دن گارسیا دسیلوا فیگوئروآ، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس صفوی بوده است و بیشتر از 2 سال در ایران عهد صفوی زندگی کرده است. در ادامه، دو فراز از سفرنامه او را می خوانیم:

«زنها (در ایران) از سر تا ناف یا گردگاه خود را با لباسی گشاد از پارچه های سفید رنگ می پوشانند و چنان در این جامه فرو می روند که چشمهایشان به زحمت دیده می شود.» (سفرنامه دن گارسیا دسیلوا فیگوئروآ، ترجمه علیرضا سمیعی، نشر نو، چاپ 1363، صفحه 158)

«لباس زنان ارمنی با دیگران، اندکی متفاوت است. بدین معنی که زنان ارمنی، هیچگاه روپوش سفید نمی پوشند، بلکه روپوش آنان سیاه یا قهوه ای رنگ و بلندی آن تا سر زانو است.» (همان منبع، صفحه 232)

البته گزارش های فراوانی از سیاحانی که در حد فاصل دوره تیموری تا اوایل پهلوی ایران را دیده اند موجود است که نشان می دهد، رنگ حجاب و چادر زنان ایرانی، تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، بسته به دوره ای که در آن به ایران سفر کرده اند، سفید، آبی و راه راه آبی و سفید بوده است و تنها از اواخر دوره ناصرالدین شاه و دوران سلطنت مظفرالدین شاه است که در سفرنامه های سیاحان، رنگ سرمه ای تیره و سیاه به عنوان رنگ چادر زنان ایرانی گزارش شده است که مشروح آنها را در کتاب «زن ایرانی به روایت سفرنامه نویسان فرنگی»، نوشته «میترا مهرآبادی» و دیگر کتبی که در این مورد تالیف شده اند می توانید بخوانید.

ما را چه می شود که خدشه در مولفه ای تا این حد عرفی را «دین ستیزی»، «توهین به قرآن»، «محاربه دقیق با امام زمان»، «ترویج بی بند و باری و لاابالی گری در میان جوانان»، «توهین به حجاب» و ... می نامیم؟

توهین به مقدسات آن بود که در این کشور، فیلمی ساخته شد به نام «عصر جمعه» که داستان سیاه بختی زنی طرد شده از یک خانواده مذهبی و سنتی را نشان می داد و دست آخر می فهمیدیم که دلیل فرار او از خانواده اش، تجاوز جنسیِ فاش نشده عمو «غدیر»ش به او و باردار شدنش از این تجاوز بوده است. مولفه ها را که دارید؟ «عصر جمعه»، «غدیر»، خانواده مذهبی و سنتی، تجاوز به محارم که در ایران مساله نیست و پرداختن به آن نهایت ناجوانمردی است و... آن وقت عوامل این فیلم به حضور فلان شخصِ شخیصِ معمم هم می روند و فیلمشان را برای او هم نمایش می دهند، کوچکترین اعتراضی هم از آن شخص شخیص نمی شنوند که هیچ، کلی هم پیش او شکایت می کنند از اینکه در این مملکت آزادی فیلمسازان محدود شده و شکایتهایشان هم می شود خوراک خبری رسانه های مخالف دولت انحرافی و شنیدن شکایتهایشان هم می شود پز روشنفکری آن شخص شخیص. بله عزیزان، توهین به مقدسات این است و هزار و یک مورد مثل این که روی داده اند و روی می دهند و آب هم از آب تکان نمی خورد و صدای هیچ کدامتان برایشان در نیامد و نخواهد آمد.

پی نوشت: یادداشتهای دیگرم در مورد به اصطلاح جریان انحرافی را در این آدرس بخوانید:
http://sobh.blogfa.com/cat-14.aspx

نظریه کشکی

والله ما كه هرچي نگاه مي كنيم، شواهد و قراين مبني بر هم سخني و ائتلافِ اصلاح طلبان با مخالفان به اصطلاح جريان انحرافي، خيلي خيلي بيشتر از شواهد و قراين، مبني بر ائتلاف اصلاح طلبان با خود جريان انحرافي است. از مواضعي كه نمايندگان اصلاح طلبِ مجلس عليه جريان انحرافي ابراز مي كنند بگير، تا «ديديد مي گفتيم»هاي طرفداران فتنه ۸۸، تا تيترها و مطالبي كه در سايتها و روزنامه هاي اصلاح طلبان ديده مي شود و... حالا اين نظريه محيرالعقول كه جريان به اصطلاح انحرافي با جريان فتنه ۸۸ ائتلاف پشت پرده دارند از كجا مي آيد، من يكي كه عقلم قد نمي دهد.
باباجان، اراده كرده ايد احمدي ن‍ژاد و جريانش را حذف كنيد و شرايط كشور را به شرايط گل و بلبلي قبل از ۱۳۸۴ برگردانيد و قدرت سياسي را در كشور بين چپ و راست پاسكاري كنيد كه ديگر اين بازيها را ندارد.

رسم مردمداری

یک چیزی هست به اسم «رسم مردمداری» که البته با «عوامفریبی» و «جذب رای با هر قیمتی» و «به دست آوردن دل مردم با هر ترفندی» فرق می کند. شاید بشود شعار «جذب حداکثری و دفع حداقلی» را شعار «رسم مردمداری» دانست. بچه حزب اللهی ها و برخی بزرگانشان چند سالی بود که کم و بیش و کج دار و مریز، داشتند تمرین می کردند به «رسم مردمداری» پایبند باشند. مهمترین رمز موفقیت نسبی و مطلقشان در چند انتخابات پی در پی هم همین بود. به نظرم احمدی نژاد، هرچه جلوتر آمده در پایبندی به «رسم مردمداری» مصمم تر و جامع نگرتر شده و به عکس، بچه حزب اللهی ها و بزرگانشان، بدجور جوگیر شده اند و فراموش کرده اند که رمز اقبال مردم به آنها چه بوده است. به عکس توهمی که ما حزب اللهی ها چند ماهی است دچارش شده ایم، در سالهای گذشته، بیشتر، ما بودیم که به رنگ مردم در آمدیم تا مردم به رنگ ما. نمی دانم این احساس «خود همه مردم پنداری» که مخصوصا چند ماهی است اپیدمی شده از کجا می آید. رویه فعلی، اگر ادامه پیدا کند دیر یا زود، دوباره به سالهایی برخواهیم گشت که با بسیج ۹ کاندیدای رنگارنگ مقابل یک کاندیدای اصلاح طلب، تنها بتوانیم ۵، ۶ میلیون رای جمع کنیم. من که معتقدم اکثریت مردم ایران، دیندارند، جمهوری اسلامی را می خواهند و انقلاب اسلامی را دوست دارند و در نتیجه حزب اللهی اند، ولی حزب اللهی ها به شکلی که ما هستیم، در میان چهل و چند میلیون واجد شرایط رای دادن، ۸، ۹ میلیون نفر بیشتر نیستند. اگر در این خوش خیالی هستید که حداقل ۲۵ میلیون نفر هستند که مثل ما حزب اللهی هستند، زودا که از این خوش خیالی در آیید.

نمی خواهم بگویم همه ایران، تهران است ولی در تهرانی که بر اساس آمارگیری های معتبر، ۸۰ درصد دختران دبیرستانی اش، دوست پسر دارند در تهرانی که در ساعات تعطیلی دبیرستانهایش، به ندرت می بینی که دختری با حجاب چادر از دبیرستان خارج شود، در جامعه و شهری که تقریبا تمام هم کلاسی های دختر دانشگاهمان و بسیاری از همکاران زنمان را در سایتهایی همچون فیس بوک، بی حجاب می بینیم و در شهری که پشت بام خانه هایش با آنتن های ماهواره پوشیده شده، فکر می کنید جهان بینی و ادبیاتی همچون ادبیات امثال جناب «علم الهدی» چقدر جواب می دهد و چه بازخوردی دارد؟ اگر اینقدر شعور داریم که وقتی عکس زنان بی حجاب طرفدار حزب الله لبنان و سیدحسن نصرالله را می بینیم، بگوییم شرایط ایران با شرایط لبنان متفاوت است، چرا وقتی به ایران یا تهران خودمان می رسیم، ذره ای فکر نمی کنیم که شاید شرایط تهران امروز هم با شرایط قم، با شرایط پامنبری های ما، با شرایط مدرسه علمیه مان، با شرایط مسجد و هیئتمان، با شرایط پایگاه بسیج مان و با شرایط ۲۰ سال پیش، ممکن است تفاوت داشته باشد؟

جالب است، حاج آقا در خطبه های نماز جمعه شان فرموده اند: «اين مردم مطالبه ديني‌شان اين است که در فضاي پاک و مقدس نظام جمهوري اسلامي، يک عده فرصت‌طلبي که مي‌خواهند يک عده اقليت لائيک را در مملکت براي خودشان بستر ارتقاي مقام کنند، نتوانند با هجمه به اسلام، آن‌هم با ابزار نفاق به مقاصد شومشان برسند.»

حالا چند سئوال از حاج آقا:
 اگر لائیکها، اقلیتند، چگونه می توانند «بستر ارتقای مقام» شوند و اساسا اینهمه نگرانی شما از چیست؟ اینها چه فرصت طلبانی هستند که حاضرند رای اکثریت دیندار را به قیمت جلب رای «اقلیت لائیک» از دست بدهند؟
و اگر رای به قول شما لائیکها تاثیرگذار است و تلویحا آنها را اکثریت می دانید و اقلیت نامیدن آنها صرفا یک تعارف است، فکر نمی کنید در جامعه ای که اکثریت آنها با ملاکهای شما لائیکند، باید استراتژی و مرامتان به گونه ای دیگر باشد؟ در این شرایط، آیا ما بیشتر نیازمند مرام تکفیر و تفسیق هستیم یا نیازمند مرام امام موسی صدرها و سیدحسن نصرالله ها و اگر به شما برنمی خورد مرام خاتون ها؟

لینک مرتبط:
احمدی نژاد (یک سال پیش): من این اسلام را قبول ندارم

فقط می توانم بگویم جل الخالق و وا اسفا!!!

«از طرف اين مردم نمازگزار به عنوان يک استدعا، عرضه مي‌دارم كه نشر نشريه "خاتون"، محاربه دقيق با امام زمان(عج) و دين، آن هم در شکل نفاق بود و از دادستان محترم کشور خواهش مي‌کنم، با عناصر دست‌اندرکار، به عنوان يک خائن در عرصه قلم برخورد کنند؛ اينها به هيچ وجه صلاحيت و شايستگي حضور در عرصه مطبوعات و نويسندگي، در هيچ زماني را نخواهند داشت.»

(آیت الله علم الهدی، نماز جمعه مشهد، ۱۱ شهریور ۱۳۹۰)

با منطق حضرات تکفیری، امام خمینی بارها به انبیاء توهین کرده است (ویرایش دوم)

امام خمینی: هر يك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند لكن موفق نشدند. آن كسى كه موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد ... مهدی موعود(عج) است
مشایی: حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مديريت جامع كند چرا كه عدالت را ايجاد نکرده است... امام زمان (عج) موفق مي شود به توسعه عدالت در دنيا

به جای مقدمه

اوایل سقوط «بن علی» در تونس بود که با یکی از خوشنویسان مطرح و انقلابی کشورمان (دکتر ایرج ن) که عضو پیوسته فرهنگستان هنر است و البته در سال ۱۳۸۸ هم به میرحسین موسوی رای داده است سخن از سفرش در پاییز ۱۳۸۸ به تونس به میان آمد. از ایشان پرسیدم آیا در زمان آن سفر، شواهد و قراینی وجود داشت که بشود بر اساس آنها سقوط «بن علی» را پیش بینی کرد. ایشان در جوابم گفت در تونس، هر جا می گفتم ایرانی ام، می گفتند ای کاش ما رئیس جمهوری همچون «احمدی نژاد» شما داشتیم.
صدها نمونه از این دست وجود دارد که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، حیثیت و آبروی ایران و انقلاب اسلامی در میان مستضعفان جهان (و البته نه در میان دولتمردان غربی و وابستگان آنها) با نام احمدی نژاد گره خورده است. (ان شاءالله اگر فرصت و حوصله ای بود این نمونه ها را که از سال ۱۳۸۴ هرجا به آنها برخورد کرده ام ذخیره شان کرده ام در قالب یک وبلاگ عرضه خواهم کرد) از سبزهای خوش خیالی که فکر می کنند انقلابهای کشورهای عربی، متاثر از جنبش سبز آمریکا پسند آنها است که بگذریم، حکایت دوستان اصولگرای ماست که فکر کرده اند احمدی نژاد، مفت و مجانی به دست آمده است و این روزها دارند قدر و ارزش او را پای شهوت «خود حق مدار و نه شخص مدار پنداری» شان ذبح می کنند. اگر بنده در این وبلاگ متهم هستم به اینکه دارم از جریان موهوم و خودساخته ای به نام «جریان انحرافی» دفاع می کنم و البته ذره ای هم این متهم شدن برایم اهمیت ندارد به این دلیل است که اولا ما احمدی نژاد را مفت و راحت به دست نیاورده ایم ثانیا نگاه می کنم به محبوبیت فراگیر احمدی نژاد از کپرهای وصله دار استان کرمان تا خیمه های میدان التحریر قاهره و ثالثا اینکه پدیده ای به نام «جریان انحرافی» واقعا برایم شناخته شده نیست. من خطر تیم فرهنگی سکولار و حرفه ای و کاربلد قالیباف را (که شش سال است دارد برای ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲ فعالیت می کند) برای انقلاب به مراتب بیشتر از خطر پدیده ای می دانم که با نام «جریان انحرافی» از آن یاد می شود. جریان انحرافی، یعنی حلقه کیان و امپراتوری رسانه ای و انتشاراتی اش که در طی حداقل ۱۵ سال همچون موریانه به جان پایه های تئوریک و اعتقادی انقلاب اسلامی افتادند و صدها مشایی باید بروند جلوی پای آنها لنگ بیندازند. 

با منطق حضرات تکفیری، امام خمینی بارها به انبیاء توهین کرده است

پای ثابت استدلالهایی که برای منحرف معرفی کردن مشایی و تکفیر او بیان می شود، سخنان او در مورد مدیریت انبیا و حضرت نوح است. دیگر در برخی نماز جمعه ها و منابر مداحی و مقاله ها و سخنرانی ها، این یک اصل مسلم و قطعی است که مشایی به حضرت نوح و انبیا توهین کرده است. اما اگر به سخنرانی مشایی که از آن توهین به حضرت نوح و سایر پیامبران را در آورده اند رجوع کنید متوجه می شوید که روح و کلیت مطلبی که او در صدد بیان آن است، چیزی قریب به جملاتی است که در ادامه، از سخنرانی های امام خمینی نقل می کنم. حداکثر اشکالی که به مشایی می شود گرفت (سوای علم زدگی و ساینس زدگی مفرطی که در سخنانش دیده می شود و البته کم و بیش بلیه ای شایع در مدیران جمهوری اسلامی است) این است که او در بیان منظور خود قدری بی سلیقگی کرده و کلمات و جملات مناسبی انتخاب نکرده است. اگر جملاتی که از امام نقل می کنم، توهین به انبیا نیست، پس مشایی هم توهینی نکرده است و اگر سخنان مشایی توهین به انبیاء اولوالعزم است، پس امام خمینی هم به انبیاء توهین کرده است. جملاتی که در ادامه می آید با جستجویی در تنها شش هفت ماه از سخنرانی های امام خمینی یافت شده اند و روشن است که از این نمونه ها در سخنرانی های ایشان باز هم هست. مخصوصا به پاراگراف آخر که در نیمه شعبان سال ۱۳۵۹ ایراد شده است توجه کنید:
 
«انسان متأثر می ‏شود از اينكه تعليمات انبيا، از اول تا حالا، نتوانسته است كه اين انسانهاى فاسد را اصلاح كند.
اين همه تعليمات الهى نتوانسته امثال محمدرضا و كارتر را به راه بياورد.» (ج ۱۱، صفحه ۲۸۶، مورخ ۲۵ آذر ۱۳۵۸)

 «انبيا هم دعوت كردند، زحمت كشيدند، اوليا هم دعوت كردند، زحمت كشيدند، جنگها كردند براى همين كه اين انسانهاى فاسد را كنار بزنند، و يك جامعه انسانى درست بكنند. لكن مع الأسف توفيق حاصل نشد. براى ما هم نمی ‏شود. براى شما هم نمی شود. اما حتى الامكان البته آن معنايى كه اسلام می ‏خواهد به اين زوديها حاصل نمی ‏شود، اما حتى الامكان ما مكلفيم.» (ج ۱۱، صفحه ۳۸۶، مورخ ۲ دی ۱۳۵۸)
 
«مع الأسف اين كارى كه انبيا می ‏خواستند بكنند و هميشه هم دنبالش بودند، كم موفق می شدند. موانع زياد بود براى اينكه انسان به حسب طبع خودش مايل به شهوات و شهوت، غضب و شيطنت و اين مسائل است. و آنهايى كه می ‏خواهند مخالفت با اين بكنند اين را مهارش كنند، مبتلاى به يك مخالفتهايى، مبتلاى به يك موانعى می ‏شوند كه موفق نمی ‏شوند به آن. كم موفق شدند، لكن مع ذلك هرچه كه سلامت در دنيا هست و بركت هست، باز از همين كوشش انبياست كه كوشش كردند تا آن حدودى كه توانستند، تا آن حدودى كه شعاع تعليماتشان رسيده است، تا آن حدود توانستند، تا يك حدودى محدود كنند، مطلقاً مشكل بوده است و كم رسيدند.» (ج ۱۱، صفحه ۴۵۱، ۷ دی ۱۳۵۸)

 «صاحبان مذاهب كوشش كردند براى اينكه مردم را آدم كنند. اين انسانى كه اگر سر خود باشد از همه حيوانات سركش‏تر و بدتر است. انبيا از اول خدا فرستاده كه اينها را از آن سركشى بيرون بياورند و مهار كنند. لكن انبيا هم آن طورى كه می خواستند موفق نشدند. مع ذلك همان مقدارى هم كه موفق شدند، الآن سلامت دنيا هر جا باشد به تابع مذاهب است كه هست.» (ج ۱۲، صفحه ۳۹، ۱۵ دی ۱۳۵۸)

«يكى از غصه‏ هاى انبيا هم همين است كه تعليماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آنطورى كه تعليم اقتضا مى ‏كند. پيغمبر مى ‏خواست همه مردم را على بن ابيطالب كند ولى نمى ‏شد.» (ج ۱۲، صفحه ۴۲۴، ۲۱ خرداد ۱۳۵۹)

 «هر يك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراى عدالت را در همه عالم بكنند لكن موفق نشدند. حتى رسول ختمى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- كه براى اصلاح بشر آمده بود و براى اجراى عدالت آمده بود و براى تربيت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به اين معنا، و آن كسى كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، نه آن هم اين عدالتى كه مردم عادى مى ‏فهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براى رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت... در زمان ظهور مهدى موعود- سلام اللَّه عليه- كه خداوند ذخيره كرده است او را از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براى حضرت مهدى موعود بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد، و آن چيزى كه انبيا موفق نشدند به آن با اينكه براى آن خدمت آمده بودند، خداى تبارك و تعالى ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايى كه همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع، اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند، و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود...» (ج۱۲، صفحه ۴۸۰ و ۴۸۱، مورخ ۷ تیر ۱۳۵۹)

----------------------------------------------------

پی نوشت۱: دفاع از حیثیت رئیس جمهور مظلوم دکتر محمود احمدی نژاد را یک عبادت و توفیق بزرگ می دانم و خدا را سپاسگزارم که ساعاتی از شب ۲۳ ماه رمضانم که مهمترین شب در میان شبهای احیا است به نوشتن سطور فوق گذشت. متاسفانه حاضر نیستم دعوت برخی دوستان دلسوزم را که می خواهند در میانه دعواهای اخیر، ساکت و صبور و بی طرف بمانم  بپذیرم. بترسید از اینکه آن پشیمانی که گریبان امثال سلیمان بن صرد خزاعی را گرفت، گریبان ما را هم بگیرد.

پی نوشت۲: چند روز پیش در میانه وبگردی هایم به این رباعی پیامکی برخوردم که در بحبوحه انتخابات ۱۳۸۸ برای همدیگر ارسالش می کردیم:

با مردم رنجدیده محشور شدی 
کابوس شبانه زر و زور شدی 
دست تو نمک نداشت ای ظلم ستیز 
مظلوم ترین رئیس جمهور شدی

خواندن این رباعی در این روزها مزه دیگری برایم داشت. گفتم با نقل دوباره اش، دوستان همفکرم هم این مزه را بچشند.

پی نوشت۳: یادداشتهای دیگرم در مورد «جریان انحرافی» را در این آدرس می توانید بخوانید:
http://sobh.blogfa.com/cat-14.aspx

منتظر بازداشت و محاكمه منصور ارضي هستيم

يادتان هست سر فحاشي شخصي يك جانباز اعصاب و روان به فائزه هاشمي، چه جنجالي در كشور درست شد؟ در حدي كه رئيس قوه قضائيه شخصا در مورد اين قضيه موضعگيري كرد؟ حالا منصور ارضي، در تريبوني با چند هزار مخاطب، تريبوني كه رابطه برخي مخاطبانش با صاحب تريبون،‌ رابطه مريد و مرادي است، رسما تهديد و تشويق به قتل كرده و تهمتها و فحشهايي به زبان آورده است كه حد شرعي دارد. صبر مي كنيم ببينيم با او چگونه برخورد مي شود. با همه علاقه اي كه زماني به منصور ارضي داشتم لازم است يادآوري كنم ايشان فقط به خاطر تهديد به قتل (صرف نظر از جرايم ديگري همچون «توهین»، «توهین به مسئولان» و «افک» که به نحو آشکار در سخنانشان دیده می شود)، طبق ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی، بايد تا ۷۴ ضربه شلاق بخورد يا اينكه از دو ماه تا دو سال به زندان برود. عدالت علوي، دوست و دشمن و مداح و غير مداح و باغيرت و بي غيرت نمي شناسد.

یادداشت تکمیلی، مورخ 30 مرداد، ساعت 20:55:
همین الآن شبکه دو سیما در حال پخش روضه خوانی این مداحِ فحاش است. کمترین کاری که باید در قبال تهدیدها و فحاشیهای چنین افرادی که مایه وهن اهل بیت هم هستند صورت بگیرد، ممنوع شدن پخش صدا و تصویرشان از صدا و سیما است.

لينكهاي مرتبط:‌
بررسي تهديدهاي كيفري
منصور ارضي: اگر دست بچه های من به او برسد، او را می كشند. خدا شاهده هركس این یهودی را بكشد، خودم پولش را  می دهم. این تخم حرومها هیچ کاری نمی تونن بکنن...
رهبر معظم انقلاب: من با اینکه در منبرهای مداحی هی تعرض به این، بدگويي به آن بشود،‌ موافق نيستم

انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید

این روزها جریان تکفیری، یک بحث تاریخی درباره رنگ چادر مشکی، آن هم نه خود چادر را، تبدیل به تقابل با نص صریح قرآن کرده است. حضرات تکفیری، کلمه «جلباب» را که در آیه ۵۹ سوره نور آمده است، بدون در نظر گرفتن معانی و تفاسیر مختلفی که در مورد آن وجود دارد مطلقا به چادر و آن هم «چادر مشکی»، معنی می کنند تا از این طریق، خدشه در رنگ مشکی چادر را، تقابل با ضروری دین و توهین به قرآن جا بزنند.

شهید مطهری در کتاب «مساله حجاب» پس از بحث کوتاهی درباره کلمه «جلباب»، چنین می گوید:

«چنانکه ملاحظه می فرمائید معنی جلباب از نظر مفسران چندان روشن نیست. آنچه صحیحتر به نظر می رسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیع می شده است، ولی غالبا در مورد روسریهایی که از چارقد بزرگتر و از ردا کوچکتر بوده است به کار می رفته است.» (مساله حجاب، صفحه ۱۷۴)
استاد مطهری در سایر قسمتهای کتاب نیز، جلباب را  «روسری» یا «روسری بزرگ» ترجمه کرده اند. مثلا در صفحه ۲۲۰ کتاب، این کلمه را روسری ترجمه کرده اند.

همانطور که می بینید شهید مطهری ضمن اینکه معنایی قطعی برای جلباب را در دسترس نمی دانند هیچ صحبتی از رنگ آن نمی کنند.

پی نوشت: بالشخصه چادر را به دلیل پوشیدگی بیشتر، حجاب برتر می دانم. مشکی بودن آن را هم صرفا به دلیل عمومیت آن بهتر می دانم چرا که در شرایطی که رنگ مشکی رایج است، اگر خانمی چادری غیرمشکی بپوشد، مورد توجه قرار می گیرد و انگشت نما می شود. ولی اگر بنا شود که گروه کثیری تصمیم بگیرند که به جای مشکی، رنگهای دیگری از چادر را بپوشند به طوری که دیگر استفاده از رنگهای دیگر، باعث انگشت نما شدن نباشد، هیچ دلیلی بر برتری رنگ مشکی وجود ندارد که هیچ ... بماند.

لینک مرتبط:
حجت الاسلام علم الهدی: دادگاه مطبوعات نه به عنوان توهين به حجاب و چادر بلکه به عنوان توهين به قرآن بايد اين‌ها را محاکمه کند.

پول امام زمان، دستور رهبری و مظلومیت احمدی نژاد

احمدی نژاد در شب آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، در گفتگوی زنده تلویزیونی با مردم ایران گفت: «پول یارانه ها، پول امام زمان است و برکت دارد.»

در هفت، هشت ماه گذشته و به خصوص سه چهار ماه اخیر، این جمله یکی از سندهایی بوده است که مخالفان و منتقدان احمدی نژاد برای اثبات اینکه او مدعی ارتباط با امام زمان است یا اینکه به دنبال قداست تراشی برای خود است یا اینکه در حرف زدن بدسلیقه است و دقت ندارد از آن استفاده می کنند.

اما نکته جالب اینجاست که بر زبان راندن این جمله در گفتگوی زنده رئیس جمهوری، توصیه رهبری بوده است و آن حضرات و خبرگزاریهایی که باید این نکته را بدانند و می دانند و بر این اساس باید از احمدی نژاد دفاع می کردند، در  چند ماه گذشته خود را به ندانستن زده اند!

دکتر احمدی نژاد، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۹، دو هفته بعد از شروع طرح هدفمندی یارانه ها در سومین سفر استانی اش به سمنان، در سالن هلال احمر شهر سمنان، دیداری با جمعی از منتخبان و فرهیختگان استان داشت. او در این دیدار، چنین گفت:

«قبل از اجرا ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشون گفتند وقتی صحبت میکنی به مردم بگو این پول، پول امام زمانه، برکت داره.»

فایل صوتی این سخنرانی را می توانید از بالای این صفحه دانلود کنید:
http://www.president.ir/fa/?ArtID=26294

جملات نقل شده در دقیقه شانزدهم این سخنرانی شنیده می شود.

متاسفانه حتی سایتی همچون رجانیوز که در آن زمان موضع اش دفاع از احمدی نژاد در این مساله بوده، در گزارشی که از این سخنرانی کار کرده، ترجیح داده است این عبارت را که رهبری به احمدی نژاد دستور داده یا توصیه کرده است این جمله را به مردم بگوید در گزارش خود نیاورد:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=75126

نکته جالب اینجاست که در سه چهار ماه گذشته که هجمه به رئیس جمهوری و دولت وی شدت بیشتری یافته است و مساله پول امام زمان، بارها مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته، احمدی نژاد هیچ گاه به یادآوری اینکه به زبان آوردن این جمله، توصیه رهبری بوده، مبادرت نکرده است.

لینکهای مرتبط: پس از سه سال
                       حاج منصور ارضی (فروردین ۱۳۹۰): چرا احمدی نژاد پول یارانه را به امام زمان نسبت می دهد؟

***
پی نوشت: از مجید، مدیر وبلاگ همسازی به خاطر راهنمایی بنده در نگارش این پست تشکر می کنم.

پس از سه سال

آرمانشهر: جمله به جمله این مقاله خواندنی است. مقاله ای استثنایی که در زمان نگارشش آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت.

***


در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، «سیاستمداران» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند. اصطلاحا ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می کنند و ای کاش فقط انکار می کردند، به سخره می گیرند و نیشخند می زنند.‏

اما خط دوم، خط خمینی است که نه «سیاستمدار»، بلکه «حقیقتمدار» بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می شد و می کرد به خدا و عالم بالا نسبت می داد.  انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله های او با خدا آغاز می شد، می گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می خواند زیرا فتح بدست اوست «و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی». در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده های مهاجم آمریکایی را نابود کرد و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می دانست و می گفت «این یک امر غیر عادی است که حاصل شده» و «از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است». او می گفت «جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی ‏توانیم بکنیم». او همه جا جنود خداوند را می دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم بر زبان می آورد، پیروزی های جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و بر پا کننده عدل جهانی می نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می دانست.‏

او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرز تعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی هاله ای از نور هم نمی بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده های مردم بودند.‏

اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می کنند، و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی دادند و هاله های نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی ها را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می دید. در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می دید و همه پیشرفت ها و پیروزی هایی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج) متعلق می دانست و همه را از برکت او می دید.‏

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل های سیاسی از نوع امام را موفق می دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می بینیم، می توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی توانیم هاله های نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

وقتی به چشم دیدیم که «پیشرفت های عظیم علمی و اقتصادی» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم ها و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر می شد ‏ولی بر عکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می توانیم هاله ها و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن های طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می انجامید، پس از 5 سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می گفت که در حوادث ‏مختلف، می بینیم که گره های فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می شود در حالیکه هیچ  ‏کاری از ما بر نمی آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که ما را تهدید می کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

اگر عده ای فریبکارانه تلاش می کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می گرفت و ‏به «نفی تکلیف» می رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می خواند و به «اثبات تکلیف» می رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

امام که از ولایت تکوینی «انسان کامل» و «ولی خدا» و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور و انرژی می بخشد سخن می گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند.
متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می دانند! مشاهده نور خدا در عالم سیاست و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان و فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه ندیدن این هاله های نور است که عجیب و عیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می ترسید، نه مأیوس می شد و نه هرگز دچار غرور می گشت.‏

سالگرد 14 و 15 خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و هاله معنوی خمینی بزرگ است و ملت ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می کشد.‏

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار و کمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ 15 خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه های مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می ‏کند، شجاعانه مسئولیت آن را می پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از «نظام مالیاتی»، «گمرک و واردات و ‏صادرات»، «نظام تأمین اجتماعی»، «نظام پولی و بانکی»، «نظام یارانه ها»، و «سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی»، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی «توسعه ‏عدالت محور» است با همه قدرت و پشتیبانی ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه «پیشرفت و عدالت» است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و «مردم» را باور کنیم، هاله های نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه های ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: «ما می توانیم». ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این ها نیز خواهد توانست.‏

محمود احمدی نژاد
۲۲ خرداد ۱۳۸۷

-----
پی نوشت آرمانشهر:

آیت الله مصباح یزدی: جریان بهائیت هم با ادعای دروغین ارتباط با امام زمان (عج) شروع شد

از حضرت آیت الله مصباح یزدی عزیز و امثال رجانیوز انتظار می رود برای شفاف سازی، این موارد را مشخص کنند:
۱- نام شخص مدعی ارتباط با امام زمان به صورت مشخص چیست؟
۲- چه زمانی چنین ادعایی کرده است؟
۳- در کجا چنین ادعایی کرده است؟
۴- جمله یا جملاتی که این ادعا از آن برمی آید چیستند؟ 
۵- راوی یا راویانی که این ادعا را از او شنیده اند چه کسانی هستند؟

اگر حضرت استاد برای این پنج سئوال، جوابی ندارند باید برایشان متاسف بود که تازه در سال ۱۳۹۰ با کروبی در سال ۱۳۸۴ هم سخن شده اند. امیدوارم که برای این سئوالات جوابی داشته باشند.

پیشنهادی به گره مبشران ظهور

سخنرانی حاج آقا را می خوانی، می خوانی، می خوانی، ناگهان می رسی به جایی که با اعتماد به نفس بالا و اطمینان کامل، می گوید مستند «ظهور بسیار نزدیک است» به سفارش و حمایت باند مشایی تولید شده است و تو که مثل روز برایت روشن است اینگونه نیست، ناگهان اعتبار تمام سخنرانی حاج آقا برایت زیر سئوال می رود. جالب اینجاست که می دانی حاج آقا آنقدر اشراف به این مساله دارد که بداند دارد چرند می گوید. به خودت می گویی از کجا معلوم سایر قسمتهای سخنرانی حاج آقا هم اینقدر آبکی و بر مبنای پیش داوری و اطلاعات غلط نباشد؟

پیشنهاد جدی من به گروه مبشران ظهور (تولید کنندگان مستند) این است که پیگیر شکایت از کسانی که آنها را مزدور مشایی می خوانند باشند. کسانی که تولید کنندگان این مستند را عامل مشایی می دانند یا سندی بر ادعایشان دارند که باید در دادگاه رو کنند یا سندی ندارند که باید تاوان افترای خودشان را بدهند. من نمی دانم چرا در این مملکت یک عده حاضرند این همه تهمت بخورند و صدایشان هم در نیاید. حالا درست است که مدعی العموم و قوه قضائیه، هیچ عکس العملی در قبال لجن پراکنی های این روزها علیه شخص دوم مملکت و دولتش نشان نمی دهند و به برکت چراغ سبز حضرات، حرمت رئیس جمهوری در این کشور از یک دلقک کمتر شده است اما دلیل نمی شود کسانی باشند که از حق شکایت خود در برابر مفتریان و تهمت زنندگان استفاده نکنند. امیدوارم بچه های مبشران ظهور از سخنرانانی که آنها را مزدور مشایی می خوانند شکایت کنند تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. اینقدر باتقوا بازی در نیاورید و همه حسابها را نگذارید برای آخرت. اتفاقا تقوا حکم می کند برای آگاهی آنها که پای منابر این حضرات می نشینند، دست به کار شکایت شوید. شما در قبال مخاطبان منابر این حضرات مسئولید و تقوا حکم می کند که از شکایت صرف نظر نکنید.

لینک مرتبط: واکنش تولیدکنندگان مستند ظهور، به سخنان اخیر مقام معظم رهبری

پی نوشت: به امید خدا تا شب ۲۶ تیر (نیمه شعبان) در سفر هستم و به اینترنت دسترسی ندارم. بنابراین نمی توانم کامنتهای جدید دوستان را ببینم.

بعيد مي دانم گوش مدعيان ولايتمداري به اين سخنان بدهكار باشد + یادداشت تکمیلی

آيت الله مصباح يزدي:‌ «اين مسئله (جريان نفوذي در دولت)، بزرگترين خطري است كه از صدر اسلام تا كنون، تهديد كننده است... خطري كه من احساس مي‌كنم، شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذي‌هايي است كه در بين خودي‌ها در حال رشد هستند.» (فروردين ۱۳۹۰)

آيت الله مصباح يزدي:‌ «ابليس با تمام توان به ياري جريان انحرافي آمده است.» (خرداد ۱۳۹۰)

حجت الاسلام ذوالنور، جانشين وقت نماينده ولي فقيه در سپاه: «جريان انحرافي از جنس ضد انقلاب است. خطر این جریان از همه خطرهای دوران انقلاب اسلامی به مراتب شدیدتر است.» (خرداد ۱۳۹۰)

***

آيت الله خامنه اي، در جمع فرماندهان سپاه و نمايندگان ولي فقيه در سپاه پاسداران: «مراقب باشيم دستگاه‌هاى انقلاب سرشان گرمِ كارهاى غيرمفيد و احياناً مضر در اين حركت پيشرونده نشود، كه يكى از اينها، همين مسئله‌ى اختلافات است، كه من اگر روى اينها تكيه ميكنم، به خاطر اين است. يك وقت هست كه يك جريانى در مقابل انقلاب مى‌آيد قد علم ميكند به قصد كوبيدن انقلاب، خب، وظيفه‌ى هر كسى است كه دفاع كند. انقلاب از خودش دفاع ميكند، مثل هر موجود زنده‌ى ديگرى. انقلابى كه نتواند در دوران فتنه، در دوران ايجاد كودتاهاى گوناگون ـ سياسى و نظامى و امثال اينها ـ از خودش دفاع كند، زنده نيست. اين انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع ميكند، غالب هم ميشود، پيروز هم ميشود، برو برگرد هم ندارد؛ كمااينكه در سال 88 ديديد اين كار اتفاق افتاد. يك وقت اين است قضيه. يك وقت نه، قضيه، قضيه‌ى ايستادگى در مقابل يك حركت براندازانه و اينچنين نيست؛ اختلاف نظر، اختلاف سليقه، اختلاف عقيده احياناً است. اينها را بايستى هرچه ممكن است فرو كاست. اينجور چيزها را هرچه ممكن است بايد كم كرد. مشتعل كردن اين اختلاف نظرها مضر است.» (۱۳ تیر ۱۳۹۰)
***
ما که ادعای ولایتمداری نداریم ولی آیا گوش مدعیان ولایتمداری به سخنان آیت الله خامنه ای بدهکار است؟ بعيد مي دانم. فقط احمدی نژاد است که باید ولایتمدار باشد! من که فکر می کنم از روز ۱۳ تیر به بعد، هر كس ادعاي ولايتمداري دارد و هنوز كليد واژه «جریان انحرافی» در سخنانش هست، یا خيلي پررو است یا بی برو و برگرد منگل است که متوجه منظور سخنان رهبری نشده است. «انحراف» و «منحرف» و «ضد انقلاب» و «بزرگترین خطر برای اسلام و انقلاب» مورد ادعای حضرات کجا و «اختلاف سلیقه و اختلاف عقیده» مورد نظر آقای خامنه ای کجا؟ صبر مي كنيم ببينيم «جریان انحرافی»،‌لقلقه زبان کدام پر روها و كدام منگلها باقی می ماند.

یادداشت تکمیلی: یکی از دوستان بسیار عزیزم در کامنت خصوصی و مفصلی که داده اند از توهین من به جناب مصباح یزدی به شدت گلایه کرده اند. نوشته من، حاوی هیچ توهینی به ایشان نیست. من صرفا موضع ایشان را با موضع رهبری مقایسه کرده ام. مگر مقایسه دو موضعگیری، توهین است؟ در نوشته حقیر، اگر هم توهینی به کسی صورت گرفته، به کسانی است که از این بعد هنوز هم مشایی و دار و دسته اش را خطر اول برای کشور و انقلاب و اسلام، در ردیف فتنه سبز و یا خطرناکتر از آن فتنه قلمداد خواهند کرد. مگر قرار است آقای مصباح یزدی، بعد از سخنان ۱۳ تیر رهبری، به اینگونه موضع گیری های خود ادامه دهند که این دوست عزیز، اینقدر ناراحت شده اند؟ ضمن اینکه عالم عزیزی همچون آقای مصباح یزدی که سخنانشان به تیتر یک نشریات صهیونیستی چاپ آمریکا تبدیل می شود هم نباید از انتقادِ البته مودبانه مصون بمانند. ما در فتنه سال ۱۳۸۸، چوب شخص پرستی ها و نه حق مداری های دسته ای از حضرات را خوردیم. با درسی که در سال ۱۳۸۸ گرفتیم، قرار نیست شخص پرست باشیم.

15 سال گذشت

حدود ۱۵ سال از افشاگریهای مفصل و مستند هفته نامه صبح در مورد بند و بستها و تخلفات مالی غرضی، وزیر مخابرات رفسنجانی و حدود ۱۲ سال از افشاگریهای همین نشریه در مورد تخلفات و فساد مالی گسترده وزیر نیروی رفسنجانی و وزیر نفت خاتمی می گذرد و هنوز هیچ پرونده ای نه برای غرضی و نه براي زنگنه و معاونانشان تشکیل نشده است. یعنی باور کنم آنها که دارند با فساد مالی اطرافیان احمدی نژاد برخورد می کنند، نیتشان خیر است؟

آشغال؟ اقتدارگرا؟...


به نظر شما کدام یک از الفاظ زیر توهین آمیز است یا توهین آمیزتر است؟

الف) آشغال  
ب)منحرف 
ج)زن باز 
د)مفسد
ه)تحت مدیریت ابلیس  
و)دجال
ز)ملعون  
ح)شیطان پرست  
ط)اقتدارگرا

زمستان رفت و ...

این آدرس فعلا فیلتر نشده سایت «ظهور بسیار نزدیک است» است که توسط «علی اصغر سیجانی»، کارگردان و مجری مستند «ظهور بسیار نزدیک است» اداره می شود:

http://www.u313u.com/
سیجانی چند روز پیش، پس از ۴۰ روز بازداشت از زندان آزاد شد. اینطور که از جوابهای او به کامنتهای  مطالب جدید سایتش بر می آید، پس از ۴۰ روز بازداشت و بازجویی، از او رفع اتهام شده است. به بیان دیگر روشن شده است که او:

- با مشایی و اعوان و انصار او هیچ ارتباطی نداشته است.
- بودجه و نیروی کلانی به صورت توطئه آمیز، متمرکز و با برنامه ریزی، خرج تولید و توزیع مستند نشده است.
- ارتباطی بین او و خارج از کشور و جریانهای صهیونیستی، ضداسلامی، انجمن حجتیه و سرویسهای جاسوسی خارجی وجود نداشته است.

این وسط می ماند خیل پرشمار نوشته ها، تحلیل ها و سخنرانیهایی که توسط چهره های شاخص و موجه و با لحنی کاملا قاطع و حق به جانب، از نقش جریان به اصطلاح انحرافی، در تولید یا توزیع این مستند سخن می گفتند. خدا می داند این حضرات چگونه می توانند پاسخگوی اثرات مخرب تحلیلهای بدون سند و مدرکشان باشند و خدا می داند غبار فتنه جدید که بخوابد، شکمی بودن چه مقدار دیگر از حکم صادر کردنها و تحلیل های قاطع این حضرات مشخص خواهد شد.

و این وسط می ماند گله من از دوستان جو زده ای که حاضر نشدند در مورد ارتباطات تولید کنندگان این مستند، ذره ای پیش داوری را کنار بگذارند و با اخ و پیف و بدبینی از کنار مطالبی که در این مورد نوشتم گذشتند. 

مطالب مرتبط از همین وبلاگ:
باور کنید جو زده ایم
کمی متفاوت، در مورد مستند ظهور بسیار نزدیک است

سایت کذاب آینده نیوز

در حال حاضر، تيتر يك سايت آينده نيوز، مطلبي است كاملا دروغ: شوكه شدن جریان انحرافی از قلابی از كاردرآمدن پیشگویی رمال‌ها

این سایت در ذیل تیتر مذکور، از شماره امروز روزنامه «هفت صبح» (۱۶ خرداد)، مطلبي را نقل كرده است كه مطلقا در اين روزنامه وجود ندارد:

«دعاهای خیر مردم، خطر بزرگی از سر ایران و انقلاب گذشت. یك منبع آگاه در گفتگو با «هفت صبح» ضمن تشكر از دعای مردم در شب جمعه گذشته، از مومنین در خواست كرد دعاهای خود را برای تاریخ های ذیل نیز فراموش نكنند:
- پنج شنبه 26 خرداد
- جمعه 10 تیر
- شب یكشنبه 26 تیر
- جمعه 4 آذر
- شنبه 19 آذر

وی افزود، از 20 آذر، تاریخ های جدیدی اعلام خواهد شد.»

از آنجا كه مدتي است موقع خواندن و شنيدن اخبار، فقط به چشم و گوش خودم اعتماد دارم نه گوينده خبر، بعد از خواندن خبر فوق، رفتم در سايت «هفت صبح» عضو شدم و نسخه امروز روزنامه را دانلود كردم. اثري از متني كه آينده نيوز از روزنامه نقل كرده وجود ندارد. شما هم مي توانيد با خريدن اين روزنامه يا دانلود شماره امروزش،‌ به داستان سرايي كثيف آينده نيوز واقف شويد. كاش حوصله اي بود تا مي توانستم بيشتر از خبرهايي كه اين روزها شنيده ام و بعد ساختگي بودنشان برايم مسجل شده بنويسم. 

لینک مرتبط: روزنامه مشايي (هفت صبح)، انتساب آدرس بدلي هفت صبح را به خودش تكذيب كرد

مطالب مرتبط از همین وبلاگ:
باور کنید جو زده ایم
وقتی خود خبر داد می زند که ساختگی است
یعنی می خواهید بگویید این مملکت در برابر خیل سامریان یک موسی هم ندارد؟
چند خط در مورد پستهای اخیر وبلاگ
از عکس عبدالمالک ریگی تا عکس عباس غفاری

از عکس عبدالمالک ریگی تا عکس عباس غفاری

«رمال مذکور در دفتر لیدر جریان انحرافی دارای جایگاه و اتاقی خاص بوده که هیچ کس جز این دو و یکی - دو چهره مطمئن در این جریان حق ورود به آن را نداشتند.» (جوان آنلاین)

«اعترافات عباس غفاري يكي از رمالان و جن‌گيرهاي دستگير شده به زودي پخش مي‌شود اما بايد توجه داشت كه وي قبل از دولت فعلي نيز فعاليت داشته است و حتي در دوران دولت خاتمي در دفتر رياست جمهوري دفتري داشته است.» (حجت الاسلام ذالنور در مناظره با کواکبیان، فارس نیوز، مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۰)

***
بعضی کوردلان می گویند، اصولگرایان مخالفِ جریان انحرافی برای اینکه جلوی سبزها ضایع نشوند که چرا در مورد نفوذ رمالان و جن گیرها در دولت احمدی نژاد، حداقل دو سال از میرحسین موسوی عقب ترند، مجبورند سابقه حضور جن گیرها در دولتها را تا دولتهای دوستان خود موسوی هم عقب ببرند. خب اینطور که این دوستانِ مخالف جریان انحرافی می گویند، عباس غفاری از زمان خاتمی تا همین چند هفته پیش، در نهاد ریاست جمهوری دفتر و دستک داشته است. به نظرم بد نیست برای اینکه دهان این کوردلان بسته شود، دوستان مدعی، عکسها یا فیلمهایی را که از حضور عباس غفاری در نهاد ریاست جمهوری موجود است در کنار اعترافات او پخش کنند. هیچ توجیهی برای اینکه گفته شود چنین فیلمها یا عکسهایی وجود ندارد، قابل قبول نیست. در زمانِ دستگیری عبدالمالک ریگی، نهادهای اطلاعاتی کشور، عکسی را از او منتشر کردند که ۲۴ ساعت قبل از دستگیری اش، در پایگاه نیروهای امریکایی در افغانستان از او گرفته شده بود. به طور حتم، وقتی می شود از ریگی در پایگاه امریکاییها و در یک کشور خارجی عکس گرفت، این حرف که در محوطه ریاست جمهوری خودمان، عکس یا فیلمی از غفاری موجود نیست، پذیرفته نیست. حفاظت ریاست جمهوری، با سپاه پاسداران است و محوطه ریاست جمهوری هم پر از دوربینهای مدار بسته است. بنابراین، خیلی خوب است که در کنار اعترافات او، از میان ساعتها فیلمی که از تردد او در نهاد ریاست جمهوری از دوره خاتمی تا چند هفته پیش موجود است، چند ثانیه ای انتخاب شود و پخش شود.

لینک مرتبط: عکس عبدالمالک ریگی 24 ساعت قبل از دستگیری

پی نوشت: قبلا وعده داده بودم که یک یادداشت دیگر در مورد موضوع جن گیری در دولت احمدی نژاد خواهم نوشت. راستش انگیزه ام برای نوشتن این یادداشت کم شده بود که امروز با خواندن اظهارات دو چهره موجه، یعنی آقایان نمازی و ذوالنور، متوجه شدم که این مساله، هنوز مساله ای زنده و مهم است و انگیزه ام تقویت شد. به هر حال یادداشت بالا، عمل به وعده قبلی ام بود.

جریان انحرافی

آیا می توانید تصور کنید در انتخابات پیش روی مجلس، فهرستی از نامزدها با عکس احمدی نژاد و با شعار همکاری با دولت او ارائه شود و متهم نشود به اینکه این فهرست، فهرست جریان انحرافی است؟ من نمی توانم تصور کنم. یعنی فکر می کنم یا هیچ فهرستی که مهر «احمدی نژادی» بودن را داشته باشد ارائه نمی شود یا اگر بشود به حق یا ناحق منتسب می شود به جریان انحرافی.

چند خط در مورد پستهای اخیر وبلاگ

از کامنتها و تذکرهای شفاهی این روزهای بعضی از دوستان، تعجب می کنم. من قصد تطهیر مشایی را ندارم و اتفاقا خیلی هم دلم از دست او و بیشتر از او، از احمدی نژاد خون است. ولی حواسم هست به اینکه در حملاتی که در یکی دو ماه گذشته به دولت احمدی نژاد صورت گرفته چه جریانها و دیدگاههایی صحنه گردان اصلی هستند و دارند ماهی گیری می کنند. این روزها اینکه هم بخواهی در جایگاه منتقد احمدی نژاد و مشایی باشی و هم جوری حرکت کنی که از این جربانها مبرا باشی خیلی سخت است و سوء تفاهم ایجاد می کند. بنده در پستهای اخیر وبلاگم سعی کرده ام از این جریانها مبرا باشم و داخل بازی آنها نباشم. حقیر، حملات یکی دو ماه گذشته به احمدی نژاد را نتیجه و معجونی از مولفه ها و دیدگاههای زیر می دانم:

۱- اشتباهات مشایی و حمایتهای احمدی نژاد از او. حداقش این است که احمدی نژاد و مشایی، سالهاست از قرار گرفتن در موضع اتهام و تهمت، اجتناب نکرده اند و تا توانسته اند به مخالفانشان بهانه داده اند.

۲- آنها که گزینه اصلی و مطلوبشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، قالیباف بود و احمدی نژاد را صرفا به عنوان گزینه مقبول، تحمل کردند و حالا تصمیم گرفته اند در سال ۱۳۹۲ به هر قیمتی شده قالیباف را رئیس جمهور کنند و چون ترسیده اند که مبادا مشایی، یا گزینه مورد نظر احمدی نژاد، پیروز انتخابات سال ۱۳۹۲ باشد، کمر همت به تخریب احمدی نژاد و حذف مشایی بسته اند. متاسفانه توضیح اینکه قالیبافیها در کدام نهادها و ارگانها قدرت زیادی دارند، هزینه بالایی دارد که فعلا باز کردن آن را به صلاح نمی دانم. صرفا به بعد رسانه ای این جریان که سخن گفتن از آن کم هزینه تر است اشاره ای کوتاه می کنم. دقت کرده اید به اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما، مدتی است برای جناب قالیباف، رپرتاژ آگهی پخش می کند؟

۳- دیدگاهی که معتقد است، قدرت به صورت انحصاری باید دست کسانی باشد که تا سال ۱۳۸۴ قدرت بین آنها دست به دست می شد و از احمدی نژاد به خاطر اینکه خارج از «حلقه» بوده یا لااقل آنطور که باید و شاید داخل «حقله» نبوده متنفرند. دیدگاهی که می گوید «عبور» از احمدی نژاد، اما از کلمه عبور، نه «پیشرفت»، بلکه «بازگشت و ارتجاع» به شرایط دور همی و  گل و بلبلی قبل از ۱۳۸۴ را مراد می کند.

۴- دیدگاهی که اعتقادات دینی شان، بیشتر جنبه جلالی دارد تا جمالی و به اسم قهار خداوند بیشتر از اسم رحمان او توجه دارند. 

۵- دیدگاهی که اتنقاد داشتن از شخص یا جریانی را مجوز هرگونه لجن پراکنی، دروغ و پرونده سازی در مورد آن و چشم پوشی از خدماتش می داند و با انصاف بیگانه است.

۶- بزرگ منحرفانی که می خواهند با جا انداختن نظریه جریان انحرافی، همه کاسه و کوزه ها را سر آن خراب کنند تا انحرافات خودشان به چشم نیاید.

راستش را بخواهید در حملات یکی دو ماه اخیر، مولفه دوم را از همه پررنگ تر می بینم.

در پایان هم سخنی دارم با آنها که مشایی را سکولار می دانند اما دنبال رئیس جمهوری قالیبافند. سکولاریسم مشایی، اگر او واقعا سکولار باشد، یک سکولاریسم ناپخته، بی محتوا، کم عمق، سطحی، نمایشی و تبلیغاتی است، اما سکولاریسمی که در پناه دکتر قالیباف و تکنوکراتیسم او قدرت خواهد گرفت، سکولاریسمی قدرتمند، عمیق، با برنامه و هدفمند است. رئیس جمهور شدن قالیباف، در خوش بینانه ترین حالت از نظر فرهنگی و مانور جریانهای روشنفکری، بازگشت به دورانی شبیه به دوران سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ خواهد بود. اگر واقعا دردتان درد دین و ارزشها است، دیگر خود دانید.

یعنی می خواهید بگویید این مملکت در برابر خیل سامریان یک موسی هم ندارد؟

احمدی نژاد یا سحر شده است یا سحر نشده است. اگر سحر نشده است که تقوایتان کجا رفته و چگونه به خودتان جرات می دهید چنین تهمت شنیعی به احمدی نژاد و اطرافیان او بزنید و اگر سحر شده است که بسم الله! سحری را که او مسخر آن شده است باطل کنید! مگر کم خطری است که شخص دوم مملکت، سحر شده باشد؟ در برابر این خطر بزرگ، هیچ کس نمی خواهد دست به کار ابطال السحر شود؟ حداقل یک سال و نیم است که کم و بیش در محافلتان، از این قضیه سخن می گویید و تازگیها هم آن را رسانه ای کرده اید. در این یک سال و نیم، همینطور دست روی دست گذاشته اید؟ یعنی می خواهید بگویید در بین این همه علما و اساتید اخلاق و مشهوران به عرفان و کرامت، حتی یک نفر هم نبود و نیست که بتواند سحر مشایی یا غفاری یا هر ساحر دیگری را باطل کند؟ یعنی حوزه های علیمه ما حتی از وجود یک نفر که بتواند سحر را باطل کند محروم است؟ یعنی می خواهید بگویید مملکت ما پر از سامری است و حتی یک موسی هم در برابر خیل سامریان نداریم؟ یعنی وضعمان اینقدر خراب است؟ به لوازم حرفی که می زنید توجه دارید؟ حواستان هست دارید چه می گویید؟

پی نوشت: متاسفانه من سوزنم روی این قضیه گیر کرده است و فعلا نمی توانم در مورد این موضوع مطلبی ننویسم. ان شاءالله حداقل یک پست دیگر هم در این مورد خواهم نوشت. البته اگر دوستان تحمل داشته باشند و وبلاگم فیلتر یا مسدود نشود!

لینک مرتبط:
http://www.khabaronline.ir/news-153054.aspx
آیت الله قائم مقامی: امام خمینی گفت من خودم باطل السحرم

یادداشت تکمیلی، بامداد ۴ خرداد ۱۳۹۰: چه جالب! خود مشایی هم دو هفته پیش، عین حرف بالا را در دفاع از خودش و احمدی نژاد گفته بوده است که البته به برکت بایکوت خبری سایتها و نشریات دوستان اصولگرا تا این لحظه به چشم ما نیامده بود! احتمالا مشایی از راه دور مرا سحر کرده و این حرفها را در دهانم گذاشته است!
مشایی: «شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است که اگر مشایی سحر می‌کند، آن را باطل نمی‌کنید؟ یعنی بین شما یکنفر هم پیدا نمی‌شود بتواند سحر مشایی را باطل کند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟» منبع 

وقتی خود خبر، داد می زند که ساختگی است + 2 یادداشت تکمیلی

«برخی از کسانی که مورد تجاوز وی قرار گرفته اند، تصریح کرده اند که آنان به ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند.»

احتمالا تنظیم کنندگان این خبر، یا مسیحیت زده اند یا زیاد از حد تحت تاثیر فیلمهای سینمایی همچون جن گیر و طالع نحس و ... بوده اند و الا اگر ذره ای با معارف اسلامی و توحیدی آشنایی داشتند می دانستند که هیچ شیطان یا جنی، توانایی تسلط بر اختیار انسان در این حد را ندارد. راستی اتهامات این کانون شر و فساد و تباهی، در کدام دادگاه ثابت شده است که با انتشار اسم و رسم و عکس او، تمام مفاسد شنیعی را که می توان تصور کرد به او نسبت می دهند؟

یادداشت تکمیلی، مورخ ۱ خرداد ۱۳۹۰: امروز با یکی از روحانیونِ سلیم النفس و با سوادی که سعادت دارم به صورت هفتگی ایشان را در محل کارم ببینم و نظرش در اين مسائل برايم سنديت دارد در مورد مطلب مطرح شده در یادداشت بالا سئوال کردم. ایشان گفت بر خلاف تصور بنده، سحر و جادو توانایی چنین سلب اختیاری از افراد را به جادوگر می دهد منتها اين سلب اختيار در مورد افرادی است که زمینه اش را دارند، يعني افرادي كه اهل گناه هستند و خودشان را در اختيار شيطان قرار داده اند. انسانهای مومن و اهل طهارت از سلطه و نفوذ سحر و جن و شیطان مصون هستند.

اما ايشان با خواندن متن كامل گزارشي كه در مورد فرد مذكور منتشر شده است، قسمت ديگري از آن را مخدوش دانست:

«این گزارش حاکی است وی دارای تسلط کامل به علم جفر بوده...»

ایشان گفت علم جفر، «علم اولیاء» است و فقط افرادي که مقامات معنوي بسيار بالا دارند می توانند به آن مجهز شوند. و بين كمال معنوي و تسلط به علم جفر، تلازم وجود دارد. به صورتي كه اگر فردي كه مجهز به اين علم است، سقوط معنوي كند، اين علم را هم از دست مي دهد. به بيان ديگر، غوطه ور بودن يك فرد در كفر و گناه و فسق و تسلط او به علم جفر، مطلقا قابل جمع نيستند.

یادداشت تکمیلی، مورخ ۲ خرداد ۱۳۹۰: امروز هم در محل كارم با يكي از اساتيد فلسفه كه به صورت هفتگي به محل كارم رفت و آمد مي كند و در سابقه مطالعاتي اش، تحقيقاتي در مورد علوم غريبه داشته است در مورد يادداشت بالا صحبت كردم. ايشان، شرط لازم هرگونه اعمال جادو و سحري (اعم از تسخیر، تحبيب، عقداللسان و...) بر افراد را «حضور» بيان كرد. به اين معني كه فردي را كه ساحر،‌ قصد تسخير و جادوي او را دارد يا بايد حداقل يكبار او را ببيند يا يكي از متعلقات او را داشته باشد يا چيزي از طرف ساحر به او یا محل زندگی اش برسد. بنابراين، اينكه افرادي «ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند» ممکن نیست. مگر اينكه قائل به اين باشيم كه قبلا نوعي ارتباط بين اين افراد و شخص ساحر برقرار بوده است.

ضمنا ایشان، تصريح كرد در ميان علوم غريبه، «جفر» علمی است که مخصوص اولیاء الهی است و انسانهای فاسد و فاسق به هیچ وجه نمی توانند به آن دسترسی داشته باشند.

جمع بندی صحبتهای بنده با این دو استاد از این قرار است که گزارش یاد شده در موضع نقل شده در صدر یادداشت، تقریبا مخدوش است و در موضعی که از تسلط فرد مورد نظر به علم جفر، سخن رفته است، كاملا مخدوش است.

باور کنید جو زده ایم!

«حجت الاسلام امیری فر از نزدیکان مشایی و از کارکنان نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهور نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنتی خبری و جراید)

«کاظم کیا پاشا از نزدیکان مشایی و مسئول هسته گزینش نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهو بسیار نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنی خبری و جراید)

...

***
دوستان پرونده ساز که خودشان را مسئول پاسخگویی به احدالناسی نمی دانند. دوستانی که پرونده سازیهای این دوستان را باور کرده اند لطفا مرا توجیه کنند که بین دو گزاره زیر، چگونه می توان جمع کرد:

۱- مشایی و باند او ضد ولایت فقیه هستند و می خواهند احمدی نژاد را در تقابل با آیت الله خامنه ای قرار دهند.

۲- مشایی و باندش در تولید و توزیع مستند «ظهور بسیار نزدیک است» دست داشته اند. مستندی که در آن، آیت الله خامنه ای، به عنوان «سید خراسانی» معرفی و در نتیجه تکریم شده است. مستندی که احمدی نژاد در آن به عنوان «شعیب بن صالح» معرفی شده است. شعیبی که سردار سید خراسانی و گوش به فرمان اوست. شعیبی که بدون تبعیت از سید خراسانی نمی تواند شعیب باشد.

پی نوشت: موج بگیر و ببندها، فیلتر کردنها و ... در مورد کسانی که قدری متفاوت در مورد نحوه برخورد با مشایی فکر می کنند به قدری فراگیر شده که امیدی ندارم این روزها وبلاگم به خاطر مطالبی از این دست فیلتر یا مسدود نشود.

انگولک

عارف مسلک، عارف، صاحب نفس، صاحب کرامت، صاحبدل، خوش استخاره، رمال، جن گیر، جادوگر و... 
اینها صفتهایی است که می توان همه اش را به یک نفر نسبت داد. بستگی دارد چطور به او نگاه کنیم.

کمی متفاوت، در مورد مستند «ظهور بسیار نزدیک است» + مطلب تکمیلی


مقدمه ای نسبتا طولانی (اگر حوصله داشتید این مقدمه را بخوانید!)


وقتی با یک جریان که مدتها در گمنامی و بی شهرتی فعالیت می کرده است، تازه پس از آنکه گل کرده ، سر و صدا درست کرده و شده است نقل مجالس، آشنا شده باشی یک جور در مورد آن قضاوت می کنی، اما وقتی همین جریان را از ابتدای شکل گیری اش، یعنی زمانی که گمنام بوده است زیر نظر داشته ای، جور دیگری در مورد آن قضاوت می کنی.

مدتی است تهیه و پخش سی دی مستند «ظهور بسیار نزدیک است»، سر و صدای زیادی در محافل مطبوعاتی و فرهنگی و سیاسی کشور به راه انداخته است. این مستند، کاری از گروهی است که  چند ماه پس از آغاز فعالیت اینترنتیِ مسئول فعلی اش، عنوان «مبشران ظهور» را برای خود برگزید. راستش دقیقا به خاطر ندارم که چه وقت و چگونه با فعالیتهای این گروه آشنا شدم. اما به طور تقریبی می توانم بگویم حدود 20 ماه است که این گروه را در اینترنت زیر نظر دارم. اگر اشتباه نکنم، سر ِلینک و ارجاعی بود که در یکی از مقالات وبلاگشان به وبلاگ بعدا مسدود شده بنده (یهودشناخت) داده بودند.

القصه، «ظهور بسیار نزدیک است»، ابتدا یک وبلاگ معمولی در بلاگفا بود. پس از مدتی کوتاه، کار این وبلاگ به جایی رسید که روزی حدودا 10 هراز بازدید کننده داشت. مدیر وبلاگ که «علی اصغر» نام داشت و امروز از طریق تیتراژ مستند می دانیم که «علی اصغر سیجانی» است با پر شمار شدن بازدید کنندگان وبلاگش، آن را به سایت تبدیل کرد. سایتی با آدرس www.u313.ir که الآن هم فعال است. (البته در اوایل کار، این سایت با آدرس www.u313.com هم فعالیت می کرد که این آدرس فیلتر شد. این امر، نهایت سر و سامان سیستم فیلترینگ در ایران را نشان می دهد! نمونه ای دیگر، سایت عبدالله شهبازی است که با یک آدرس، فیلتر است و با آدرسی دیگر باز است.)

همزمان و شاید کمی قبل از تاسیس سایت (حدود سیزده ماه پیش)، علی اصغر سیجانی و دوستانش به فکر تشکیل گروهی به نام «مبشران ظهور» افتادند، با هدف ترویج مطالب سایتشان در بین مردم. برای این گروه از طریق اینترنت عضوگیری شد. با توجه به پر بیننده بودن سایت، کاملا قابل باور است که این گروه همانطور که مسئولش ادعا می کند توانسته باشد حداقل هزار نفر عضو گرفته باشد. در نهایت، این گروه در سیر فعالیتشان، حدود سه چهار ماه پیش، مستند ظهور بسیار نزدیک است را تولید و منتشر کردند.

بنده از همان اوایل کار وبلاگ «ظهور بسیار نزدیک است» تا تبدیل شدن آن به سایت و تشکیل یک گروه نسبتا پر شمار، تقریبا به تفصیل خواننده مطالبشان بودم. منطورم از تفصیل این است که بعضا در حد زیر و رو کردن کامنتدانیهای پر کامنتِ وبلاگ و بعد هم سایت و بحثها و جدلهایی که در کامنتدانیها صورت می گرفت، پیگیر مطالبشان بوده ام. یکی از دوستان اینترنتی هم که سر پروژه ترجمه یک کتاب با ایشان آشنا شدم، پس از آشنایی مان به عضویتِ فعال گروه مبشران در آمد. بنده سر فعالیتهای این گروه، با ایشان چتهای طولانی داشتم. می خواهم بگویم به اندازه کافی در مورد این گروه، اشراف و شناخت دارم. این مقدمه طولانی را گفتم که چند بند کوتاه زیر را بگویم:

در مورد مستند

1- محتوای مستند را قابل نقد می دانم و خودم نقدهایی جدی بر آن دارم که اگر حوصله ای بود بعدا مطرح خواهم کرد.

2- غالب نقدهایی که بر این مستند صورت گرفته، ربطی به خود مستند ندارد. مثلا یکی از نقدهای رایج و مکرر بر این مستند، این است که توقیت (وقت تعیین کردن برای ظهور) حرام است. در حالی که در این مستند، اساسا توقیت صورت نگرفته است.

3- حرمت توقیت هم مساله ای است که تبصره ها و قیودی بر آن وارد است. مثلا در احادیث نقل شده از معصومان از صیحه آسمانی در رمضان قبل از ظهور، به عنوان نشانه قطعی ظهور یاد شده است. آیا پس از شنیده شدن این صیحه، می توان کسی را که بگوید محرمِ پیش رو، محرم ظهور است، به ارتکاب فعل حرام محکوم کرد؟

4- تعیین مصداق شخصیتهای یاد شده در دوران ظهور، حرام نیست و معلوم نیست منتقدان این مستند از کدام  حدیث، منبع فقهی یا به نقل از کدام مجتهد، حکم به حرمت تعیین و تطبیق مصداق می دهند. این حکمی است که کاملا تازگی دارد. از این گذشته، به عنوان مثال، وقتی در روایات آمده است که باید یمانی را در قیامش یاری کرد، چطور بدون تطبیق و مصداق یابی، می توان به این دستور امام معصوم عمل کرد؟ ضمن اینکه بر خلاف تصور رایج در  مورد این مستند، حتی تطبیق و مصداق یابی هم در این مستند به صورت قطعی و مطلق صورت نگرفته و تطبیق ها به صورت احتمال و سئوالی مطرح شده اند. از این گذشته اگر بنا به حرمتِ تطبیق و تعیین مصداق باشد، اساسا این همه حدیث در مورد شخصیتهای دوران ظهور، برای چه از زبان معصومین خارج شده است؟ برای خاک خوردن در لای کتابها؟

5- نیت تهیه کنندگان این سی دی را نیتی خیر می دانم و  آنها را جوانانی پاک و  بااخلاص یافته ام. ممکن است بتوان روی این موضوع که عمل آنها، نتیجه مناسبی ندارد یا مضر است بحث کرد، اما اینکه تهیه کنندگان این سی دی، هدف و نیتشان ضربه زدن آگاهانه و عمدی به اعتقادات مردم، دکانداری یا جانبداری از یک جریان سیاسی بوده است اصلا برایم قابل قبول نیست. «شیاد» نامیدن این بچه ها، جدا جفا است.

6- تهیه کنندگان این سی دی، خیلی رو و صادقانه رفتار کرده اند. هویتشان کاملا مشخص است. لازم نیست آقای شریتعمداری در نقش کاشف الغیب ظاهر شوند و ادعا کنند که کیهان از هوبت مخفی شده تهیه کنندگان مستند با خبر است. مستند، بر خلاف تصور خیلیها که آن را ندیده اند، تیتراژ پایانی دارد و اسامی تهیه کنندگانش به تفصیل در آن آمده است. اصلا مسئول گروه مبشران، به عنوان مجری در فیلم حضور دارد و شکل و شمایل او را می بینیم. مخفی کاری و پنهان کاری ای صورت نگرفته است. جمع بندی من از رصد بیست ماهه این  گروه و جریان، هرگونه نظریه توطئه ای را در مورد این گروه رد می کند. انتساب آنها به مشایی، دفتر رئیس جمهور، سرویس های خارجی، انجمن حجتیه و ... را مضحک و بی ربط و ناشی از بی خبری یا اغراض شخصی یا سیاسی می بینم.

7- بودجه کلانی به صورت متمرکز، خرج تهیه و توزیع مستند نشده است. اولا ساختار  و شکل و شمایل خود مستند نشان می دهد که فیلمِ پرخرجی نیست. ثانیا برای گروهی که هزار نفر عضو پر شور (مثل همین دوست بنده) دارد، جمع کردن چند میلیون تومان پول برای تکثیر اولیه سی دی، هیچ زحمتی ندارد. ثالثا با کمی جست و جو، افرادی را دور و بر خودمان می توانیم پیدا کنیم که به صورت خودجوش و بدون ارتباط رسمی با این گروه، اقدام به تکثیر این سی دی کرده اند. نمونه اش یکی از اقوام خود بنده است که در میهمانی خانوادگی جمعه گذشته می گفت از جیب خودش صد نسخه از این سی دی را تکثیر و توزیع کرده است.

8- به عنوان پا منبریِ (گیرم نه چندان پر و پا قرص) خطبا و علمایی همچون آقایان پناهیان، صدیقی و حاجتی، محصولاتی همچون این مستند را، خروجی طبیعی بعضی از سخنرانیهای ایشان می بینم. روا نبود این عزیزان، در جوسازی شدیدی که علیه این مستند صورت گرفته، خود را کنار بکشند. این عزیزان یا باید ضمن اینکه مسئولیت غیرمستقیم خود را در تولید این مستند می پذیرند از محتوای بسیاری از سخنرانیهای سابق خود برائت بجویند و دیگر آنگونه اقوال را در سخنان خود تکرار نکنند یا اگر هنوز به آن حرفها پایبند هستند، مرد و مردانه جلو بیایند و صراحتا از کلیت این مستند دفاع کنند.

9- اینگونه که بعضی از منتقدان سرسخت این مستند، سندیت احادیث و کتب مورد استناد در این مستند را زیر سئوال می برند، باید حواسشان باشد که با اینگونه زیر سئوال بردن سندیتها، اصل اعتقاد به مهدویت و موعود هم کم و بیش زیر سئوال خواهد بود. از این منتقدان خواهش می کنم بحث و نقد علمی را با بحثهای کیلویی و فله ای قاطی نکنند!

***

مطلب تکمیلی: مصاحبه خبر آنلاین را با علامه کورانی می خواندم. برایم جالب و عجیب بود که اینقدر از تطبیق حوادث و شخصیتهای دوران ظهور نهی کرده اند. تا جایی که یادم می آید ایشان در کتاب «عصر ظهور»شان، «مردی از قم» روایات را با امام خمینی، «شیصبانی» را با صدام، پرچمهایی که از شرق می آیند و زمینه ساز ظهورند و کلمه «قوه» بر آنها نوشته شده را با پرچمهای سپاه پاسداران که آیه "و اعدوا لهم مااستطعتم من «قوه»" بر آنها درج شده و سیدی را که با یارانش در پشت کوفه به شهادت می رسد با شهید «سیدمحمدباقر صدر» تطبیق داده بودند. البته این موارد با اندکی تمرکز بر مطالب کتاب که مدتها پیش آن را خوانده بودم یادم آمد. وگرنه تعداد این موارد در کتاب ایشان بیشتر از این حرفها است.