احمدرضا-1

«من امشب مواظب ماه هستم تا هواپیما از جلوش رد نشه»
احمدرضا (پسر سه ساله ام)

بدون بسته بندي در اهميت بسته بندي

تقدیم به آیت معروفی

زياد شنيده ايم و تجربه كرده ايم كه اگر كالايي خوب و شكيل بسته بندي شود، فروش بيشتري دارد. اما شايد توجه نكرده باشيم كه اين مساله، تنها به كالاها منحصر نمي شود. نظرها و انديشه ها هم اگر بسته بندي شوند و در لفافه پيچيده شوند، بيشتر خريدار دارند. در عوض، وقتي همان انديشه اي كه در بسته بنديهاي ضخيم و خوش رنگ و لعاب عرضه شده بود، صريح، بدون لفافه، به دور از محافظه كاري، بدون رودربايستي و ترس از واكنش مخاطب، ساده و به زبان خودماني، "لري" بيان شود، آن قدر كه بايد و شايد خريدار ندارد يا با واكنش منفی مواجه مي شود. چند مثال:
- چند سال پيش، از سيد مرتضي آويني، كتابي منتشر شد به نام «حكومت فرزانگان». خبر دارم كه تعدادي از نزديكان شهيد، با انتشار اين كتاب موافق نبوده اند؛ به اين بهانه كه چندان با نظرات شهيد در سالهاي قبل از شهادتش موافقت ندارد. با اين حال اگر كسي تمام كتابهاي منتشر شده از آويني را خوانده باشد، مي بيند كه روح و ديدگاه حاكم بر اين كتاب، هيچ تفاوتي با روح حاكم بر كتابهايي مثل "توسعه و مباني تمدن غرب"، "آْينه جادو" ندارد. تنها تفاوت اين كتاب با ساير كتابهاي شهيد، صراحت و بيان ساده و واضح آن است.
- مهدي نصيري، دو كتاب دارد به نام «اسلام و تجدد» و «فلسفه از منظر قرآن و عترت». ديده ام دوستاني را كه به فلسفه قاره ای، مباحث غرب شناسي و انديشمنداني همچون هيدگر(۱) و در ايران خودمان سيداحمد فرديد و رضا داوري اردكاني تعلق خاطر دارند، اما با اين دو كتاب، ميانه خوبي ندارند. در حاليكه بدون رودربايستي، فكر مي كنم کتابهای نصیری، بيان صريح، ساده و بدون پيرايه همان حرفهايي است كه داوري  مي گويد. دقيقترش اينكه اين دو كتاب، بيانِ تَه، بيان نتايج و بيان امكانات بالقوه اي است كه در حرفهاي داوري وجود دارد.
- رضا داوري اردكاني، كتابي دارد به نام «انقلاب اسلامي و وضعيت كنوني عالم» كه در سالهاي اول انقلاب منتشر شده است. يكي دو نفر از دوستان داوري باز كه اين كتاب را خوانده اند، آن را متفاوت از ساير كتابهاي داوري و شعارزده و ايدئولوژيك مي دانند. حتي خود دكتر داوري در مقدمه اي كه بر چاپ جديد كتاب نوشته است از تجديد چاپ آن اظهار ناراحتي كرده است. از رضا داوري تا جايي كه به ياد دارم به جز همين كتاب، "فلسفه در بحران"، "فرهنگ، خرد، ‌آزادي"، "اتوپي و عصر تجدد" و "شاعران در زمانه عسرت" را خوانده ام. به نظر من، لُب حرف داوري در "فلسفه در بحران" يا "شاعران" همان حرفي است كه در "انقلاب اسلامي" مي زند. منتها در "انقلاب اسلامي"، اين حرف بدون پيچيدگي و "گريز از مركز"هاي اخير دكتر داوري(۲) بيان شده است. چرايش را نمي دانم ولي راستش را بخواهيد، احساس مي كنم داوري در اين سالها، از چهره بدون بزك انديشه اش خجالت مي كشد.
- سرمان را بزنند، تهمان را بزنند، سياست زده ايم. يك مثال سياسي هم در اين ميان بد نيست: بسياري از منتقدان سفت و سخت رفسنجاني را ديده ام كه صراحت احمدي نژاد در مورد رفسنجاني را در مناظره هاي انتخاباتي، پرده دري و حرمت شكني دانسته اند. احمدي نژاد، در مناظره ها،‌ آيينه تمام نماي سالها انتقاد از هاشمي بود. اما صاحبان همان نقدها، چهره عريان نقدهايشان را نپسنديدند. 
گويا ميل به ابهام و پيچيدگي و گريز از صراحت و وضوح، اپيدمي شده است.
***
روشن است هر مطلبی که به لب و هسته سخنمان اضافه می کنیم، نقش بسته بندی آن را ندارد. به هر حال برای اقناع مخاطب و اینکه او سخن ما را بفهمد، بسته به اینکه او چه کسی است، تبیین، توضیح، شرح و استدلال در تایید لب مطلب می آوریم و آن را بسط می دهیم.
در مواجهه با لب و مغز سخنمان، اگر بدون این اضافه ها بیان شده باشد، مي توانيم بگوييم با بيان رك، ساده و صريح سخنمان مواجه شده ایم، ولي نمي توانيم بگوييم اين، حرفي ديگر است، سخن ما نيست و از جنسي ديگر است. اگر اینگونه گفتیم، اینجاست که این اضافه ها، نقش بسته بندی و بزک داشته اند، لاس روشنفکری اند، به کار تفنن می آیند و مفر ما برای فرار از نتایج سخنمان و گریز از صراحت هستند.


پي نوشت:
۱- نمي دانم آيا حق دارم بگويم كه هايدگر فيلسوف نيست يا حق ندارم؟ تا جايي كه مي دانم اولا هيدگر، فلسفه، يعني تفكر ما بعد سقراطي را گمراهي مي داند، ثانيا مي گويد "تنها خدايي مي تواند ما را نجات دهد". من جمع بين اين دو را به حرفي كه مهدي نصيري در "فلسفه از منظر قرآن و عترت " مي زند، نزديك مي بينم. (اگر چه هيدگر، رهايي از فلسفه را، تابع اختيار و اراده ما نمي بيند.) به اين هم وقوف دارم كه  دارم خيلي "لري" و بدون بسته بندي حرف مي زنم!
۲- در سالهاي اخير، توفيق داشته ام كه در سه سخنراني دكتر داوري به عنوان مستمع حضور داشته باشم: يكي در يزد، با موضوع علم، يكي در همايشي كه چند سال پيش در مورد هيدگر در تهران برگزار شد و ديگري در مراسم سالگرد مرحوم فرديد. احساسم از هر سه سخنراني ايشان اين بود كه ايشان ميل زيادي به گريز از لُب و مركز حرفش دارد. ايشان همزمان، هم به مركز حرفش تعلق خاطر دارد و هم از آن مي گريزد و واهمه دارد كه كسي او را به آن مركز، متعلق بداند.
بدفهمي و سوء برداشت از هر سخني ممكن است ولي آقاي داوري به قدري از سوء برداشت از سخنانشان واهمه دارند كه انگار اصل، بر سوء برداشت از سخنان ايشان است و بدفهمي، ذاتي آنها است. در اين صورت آيا مي توان فهمي را كه ايشان بدفهمي مي داند، واقعا بدفهمي دانست؟

کتاب زمینی


تمام کتاب قامتت را حفظم
با مرور سوره هایش، روز و شب حالی دارم
چشمهایت، سبع المثانی اند
و چه کسی جز من، تاویل آنها را می داند؟
لبهایت، سوره توبه اند که بدون بسم الله شروع می شود
موهایت سوره یاسین اند
عطر یاس شب بوی آنها را از دور دست استشمام می کنم
دستهایت، نسخ آیه های یمین و شمال اند
و چونکه دستهایت "لایمسه الاالمطهرون" اند
چقدر دل دستهایم برای دستهایت تنگ می شود!
دستم را بگیر که برای آیه های دست تو، مطهرتر از من کسی نیست 

مسیحا

مسیحا بودنت پیش کش، کافور این جسد رو به زوال باش!

.

.