باور کنید جو زده ایم!

«حجت الاسلام امیری فر از نزدیکان مشایی و از کارکنان نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهور نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنتی خبری و جراید)

«کاظم کیا پاشا از نزدیکان مشایی و مسئول هسته گزینش نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهو بسیار نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنی خبری و جراید)

...

***
دوستان پرونده ساز که خودشان را مسئول پاسخگویی به احدالناسی نمی دانند. دوستانی که پرونده سازیهای این دوستان را باور کرده اند لطفا مرا توجیه کنند که بین دو گزاره زیر، چگونه می توان جمع کرد:

۱- مشایی و باند او ضد ولایت فقیه هستند و می خواهند احمدی نژاد را در تقابل با آیت الله خامنه ای قرار دهند.

۲- مشایی و باندش در تولید و توزیع مستند «ظهور بسیار نزدیک است» دست داشته اند. مستندی که در آن، آیت الله خامنه ای، به عنوان «سید خراسانی» معرفی و در نتیجه تکریم شده است. مستندی که احمدی نژاد در آن به عنوان «شعیب بن صالح» معرفی شده است. شعیبی که سردار سید خراسانی و گوش به فرمان اوست. شعیبی که بدون تبعیت از سید خراسانی نمی تواند شعیب باشد.

پی نوشت: موج بگیر و ببندها، فیلتر کردنها و ... در مورد کسانی که قدری متفاوت در مورد نحوه برخورد با مشایی فکر می کنند به قدری فراگیر شده که امیدی ندارم این روزها وبلاگم به خاطر مطالبی از این دست فیلتر یا مسدود نشود.

حسرت و رنج بردن


آرمان
در لغت به معنی آرزو و حسرت و نیز رنج بردن آمده است. (لغتنامه برهان قاطع) 

رفقا از رخوتتان دلگیرم

محمود صارمی، ساکن قزوین است و در هر دو بازی «پرسپولیس - الاتحاد» و «استقلال - النصر» از قزوین به ورزشگاه آزادی آمده بود تا اعتراض خود را به توحش و اشغالگری آل سعود نشان دهد. او از جیب خودش، ۱۵ بنر بزرگ از «سیدحسن نصرالله» درست کرده بود تا در بازی پرسپولیس - الاتحاد در دست تماشاگران معترض باشد. بگذریم که ماموران نیروی انتظامی اجازه ندادند که بنرها را وارد ورزشگاه کند. 
محمود، مسافت ۱۳۰ کیلومتری قزوین تا ورزشگاه را طی کرده بود تا در یوم الحساب، حجت خدا بر آن دسته از مدعیان حزب اللهی گری و ظلم ستیزی باشد که ساکن تهرانند و تاکنون به خود در حمایت از مظلومان بحرینی هیچ تکانی نداده اند.
رفقا نگویید ورزشگاه جای اعتراض نیست که جلوی سفارتخانه ها هم شما را ندیده ام. و نگویید دوران اثرگذاری این تجمعات گذشته است که می پرسم تاکنون چه حرکت موثری از شما سر زده است که از شرکت در این برنامه های بی اثر، خودداری می کنید. یعنی اینقدر صبورید که می توانید دردتان را در سینه ها حبس کنید (دردی که اساسا باید فریادش زد) یا اساسا دردی در کار نیست؟ جسارتا بنده فکر می کنم دردی در کار نیست. داستان قورباغه و آب جوش را که شنیده اید؟

انگولک

عارف مسلک، عارف، صاحب نفس، صاحب کرامت، صاحبدل، خوش استخاره، رمال، جن گیر، جادوگر و... 
اینها صفتهایی است که می توان همه اش را به یک نفر نسبت داد. بستگی دارد چطور به او نگاه کنیم.

متنفرم از هر منبع موثقی که نمی خواهد نامش فاش شود

متنفرم از پرونده سازی هاتان. از یک کلاغ، چهل کلاغ کردنهاتان. از بی تقواییهاتان. از هردمبیلی ادعا کردنهاتان. از برچسب زدنهاتان. از بولد کردنهای بی اساستان. از های لایت کردنهاتان. از زوم کردنهای احمقانه تان. از جدی گرفتن داستانهای خودساخته تان. از یک طرفه قاضی رفتنهایتان. از بولتنهای کشکی تان. از دلهای سنگی تان. از افشاگریهاتان. از خود «شرلوک هولمز» پنداری هاتان. از منابع موثقتان که نمی خواهند نامشان فاش شود.

چند توصیه برای موثرتر شدن حضور در ورزشگاهها در حمایت از مظلومان بحرین

قرار است در روز چهارشنبه، ۲۱ اردیبشهت و به هنگام بازی تیمهای استقلال و النصر عربستان، باز هم بچه های باغیرت تهرانی برای نشان دادن اعتراضشان به اشغال بحرین، در ورزشگاه آزادی حضور پیدا کنند. بر اساس تجربه ام از حضور در استادیوم آزادی در بازی پرسپولیس - الاتحاد چند نکته به ذهنم می رسد که به نظرم رعایت آنها لازم است:

۱- نمایش دو دستگی تماشاگران ایرانی آن هم جلوی چشمها و دوربینهای بیگانه بسیار دردناک است. لیدرهای تماشاگران طرفدار تیمها، نقش پررنگی در جهت دادن به شعارهای طرفداران تیمها دارند. لیدرها هم با مدیریت باشگاه در تماس هستند. باید به هر نحو ممکن، قبل از بازی، نمایندگانی از معترضان باشند که رضایت مدیریت باشگاه استقلال را از حضورمان در ورزشگاه به دست بیاورند و به تبع آن با لیدرها هم تماس برقرار کنند و اگر امکانش بود همدلی آنها را به دست آورند.

۲- اگر رویه روز ۱۳ اردیبهشت بخواهد ادامه پیدا کند، باز هم ماموران نیروی انتظامی در نقش شرطه های سعودی ظاهر خواهند شد. حضور پر جمعیت معترضان، توانایی کنترل و سرکوب بچه ها را از نیروی انتظامی می گیرد. بنابراین به هر نحو ممکن از همین الآن باید برای حضور بیشتر معترضان در ورزشگاه تبلیغ کنیم. با اس ام اس، ایمیل، کامنت، نماز جماعت مسجد محل و ... چه اشکالی دارد که مثل سفرهای هفتگی برخی مساجد به قم، در روز ۲۱ اردیبهشت اتوبوس یا مینی بوسی تدارک ببینیم تا از مسجد محله مان مردم را به استادیوم بیاورد؟

۳- اگر هر جایگاه تماشاگران را به سه قسمت بالا، میانی و پایین تقسیم کنیم، از نظر تصویری و تبلیغاتی، برتری با بخش پایینی جایگاه و از نظر صوتی، برتری با بخش بالایی است. تقریبا تمام عکسهایی که از بچه های معترض در روز ۱۳ اردیبهشت منتشر شده از بچه هایی است که در پایین جایگاه استقرار پیدا کرده بودند. اگر دقت کرده باشید لیدرها، طبالها و بوقیها به جهت برتری صوتی، در قسمت بالای جایگاهها بودند. بنابراین لازم است برای پر کردن جایگاهها به تساوی، قسمتهای بالایی و پایینی جایگاهها را پر کنیم و بی خیال قسمتهای میانی جایگاهها شویم. پر کردن قسمتهای بالایی بر اساس تجربه قبلی لازم است و اگر خدای ناکرده قرار باشد باشگاه و لیدرهایش، تماشاگران را علیه ما تحریک کنند و به شعار دادن بکشانند، دست بالا را از نظر صوتی از آنها گرفته ایم. ضمنا جمع شدن در یک قسمت جایگاه، پایین یا بالا، حالت غربت و در محاصره قرار گرفته شدن را القا می کند. نتیجه اینکه دسته ای از بچه ها باید در قسمتهای بالایی جایگاهها و دسته ای دیگر در قسمتهای پایینی جایگاهها بنشینند.

نحوه دیگری از تقسیم بندی جایگاهها، تقسیم آنها به دو قسمت چپ و راست است که این تقسیم بندی توسط پله ها صورت می گیرد. نشستن معترضان در یک طرف پله ها و نشستن طرفداران حرفه ای در طرف دیگر پله ها، در صورت تمایل مدیریت باشگاه به ایجاد دو دستگی در تماشاگران، شرایط را برای آنها مساعد می کند. پس باید الف) در هر دو طرف پله های جایگاه بنشینیم ب) هم بخش های بالایی جایگاه و هم بخشهای پایینی آن را پر کنیم و اگر کم بودیم بی خیال بخشهای میانی جایگاه شویم.

۴- درهای ورزشگاه یک ساعت و نیم قبل از شروع بازی، باز می شوند. برای اینکه بتوانیم در جاهای مناسبی مستقر شویم، لازم است حتما یک ساعت و نیم قبل از شروع بازی در ورزشگاه باشیم.

۵- در روز ۱۳ اردیبهشت، جمعیت معترضان از نداشتن لیدر رنج می برد و برای همین، ناهماهنگی در بچه ها دیده می شد. خوب است چند نفر به عنوان لیدر بچه های معترض مشخص شوند و آنها مشخص کنند که چه شعارهایی و در چه زمانی سر داده شود. لازمه چنین چیزی، حضور به موقع در ورزشگاه است تا هماهنگی ها و مشخص شدن لیدرها به موقع صورت بگیرد.

۶- کلا این نگاه که تماشاگران ایرانی بازی را به دو دسته «ما» (معترضان) و «آنها» (استقلالی ها) تقسیم می کند، چه واقعا اینطور باشد و چه نباشد، در روز بازی مشکل زا خواهد بود. تا می توانیم باید بر مشترکاتمان با تماشاگران حرفه ای استقلال تاکید کنیم. ما هم دوست داریم استقلال ببرد، بنابراین باید با لباس، پرچم و المانهای آبی رنگ به ورزشگاه برویم و  در کنار شعار سیاسی، تیم استقلال را هم  تشویق کنیم. با سوت، با کف زدن، با شعار. به هر حال استادیوم اقتضائات خودش را دارد و با حسینیه و مسجد تفاوت دارد.

۷- به احتمال زیاد باز هم ماموران نیروی انتظامی از ورود پرچم بحرین به ورزشگاه ممانعت خواهند کرد. بنابراین باید به راههایی که بتوان پرچم بیشتری به داخل ورزشگاه آورد فکر کرد.

لينكهای مرتبط:‌ قرارمان چهارشنبه درب شرقي ورزشگاه
                      پیشنهادهایی برای بازی استقلال - النصر

غزلی از حسین منزوی


ای که گمنام رسیدی تو و گمنام گذشتی
تو که بودی که شتابان و بی آرام گذشتی؟

بی فرود آمدنی تا به کنارم بنشینی
بی درنگی که ستانم ز لبت کام، گذشتی

تو همان مرغ همایون که سویم آمدی، اما
نالم از بخت که ننشسته بر این بام گذشتی

ناز هشیاری ات ای مرغ! که در دامگه عشق
دانه را چیدی و چابک ز سر دام گذشتی

میل و مقصود تو صحرای امید چه کسی بود؟
ای سحابی که نباریده ز صحرام گذشتی!

به تماشای تو از خویش برون تاختم، اما
زودم از دیده چنان شادی ایام گذشتی

جز غباری به قفای تو ندیدم، چو رسیدم
تو چه هنگام رسیدی؟ تو چه هنگام گذشتی؟

***
تو که بودی و تبارت چه و اصل تو کجایی؟
ای مه آلود! که آن گونه در ابهام گذشتی

دوست آرمانشهری


یکی از خوانندگان وبلاگ، پارسال حوالی همین روزها (فروردین و اردیبهشت)، در مدت سه چهار هفته، کمتر یا بیشتر، چند ایمیل مفصل (در مورد شهید آوینی و...) برایم فرستاد و در آخرینش خداحافظی کرد. اگر ایشان هنوز به اینجا سر می زند ممنون می شوم که از طریق همان آدرس ایمیل از خودش خبری بدهد، چون در چند روز گذشته خیلی خیلی به یادش هستم. آنقدر که نشستم و نامه های واقعا عجیبش را دوباره از سر تا ته خواندم. اینکه این درخواست را اینجا گذاشتم به خاطر این است که مدتی پیش هم ایمیلی برای ایشان فرستادم که بی جواب مانده است. گفتم ممکن است ایشان آن آدرس ایمیل را متروک گذاشته باشد، ولی هنوز به اینجا سر بزند.

آقای حبیب کاشانی! مارادونا از شما حزب اللهی تر است

لینک جدید و مرتبط: چند توصیه برای موثرتر شدن حضور در ورزشگاهها در حمایت از مظلومان بحرین

روز 13 اردیبهشت، جزو کسانی بودم که به انگیزه فرو کردن پرچمهای کشور بحرین در دوربینهای شبکه العربیه، در استادیوم آزادی حاضر شده بودم. از برخورد خشن شرطه های سعودی، ببخشید برادران نیروی انتظامی، با بچه هایی که شعار «لبیک یا حسین» می دادند در این دو سه روزه زیاد گفته شده است. اما به نظر من، دردناکتر از برخورد نیروی انتظامی با بچه ها، برخورد باشگاه پرسپولیس با بچه ها بود که نمی دانم چرا آنطور که باید و شاید به آن پرداخته نمی شود. به خدا دردناکتر از باتوم هایی که بر بدن بچه ها نشست، شعارهای «سیاسی برو بیرون»، «... خل برو بیرون»، «ببر بیرون ... کشو!» و از این سنخ شعارهای مستهجن بود که تحت تاثیر جوی که لیدرهای پرسپولیس ایجاد کردند از سوی دسته ای از هوداران پرسپولیس، خطاب به بچه ها سر داده می شد و بنده بالشخصه مدیر باشگاه پرسپولیس را به خاطر فحشهایی که خوردم حلال نمی کنم.

بنده از یک ساعت و نیم قبل از شروع بازی، در ورزشگاه بودم. تا دقایقی قبل از شروع بازی، تعامل طرفداران حرفه ای پرسپولیس با بچه هایی که عموما اولین بارشان بود به استادیوم می آمدند، تعامل خوبی بود و این جو می توانست ادامه پیدا کند. اما دقایقی قبل از شروع بازی، یکی از لیدرهای پرسپولیس، رفت بالای منبر که ما امروز آمده ایم که فقط تیم مان را تشویق کنیم و فوتبال ببینیم و اینجا جای سیاست نیست و شروع کرد به ترساندن تماشاچیان از خطرهای موهومی که می تواند سیاسی کردن بازی برای تیم شان داشته باشد. با قطعیت می توانم بگویم لیدرها نقش پررنگی در ایجاد دو دستگی در تماشاگران ایفا کردند و کار را به جایی کشاندند که با شعارهای «سیاسی برو بیرون» علیه ما شروع شد و با فحاشی های «ک» دار ادامه پیدا کرد. فحاشی هایی که عکس العمل ما به آنها اغماض، سکوت و لبخند بود.

نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است که امکان ندارد از قبل بین مسئولان باشگاه پرسپولیس و لیدرها، در مورد اینکه چه واکشنی به حضور ما در ورزشگاه نشان داده شود، هماهنگی صورت نگرفته باشد. به طور حتم، لیدرها، با هدایت مدیریت باشگاه و حتی فدراسیون فوتبال، چنین دو دستگی مفتضحی را جلوی دوربینهای بیگانه به راه انداختند. می خواهم بگویم آقای حبیب کاشانی! مدیر  باشگاه پرسپولیس، بسیجی و رزمنده محترم! مبلغ ناچیزی جریمه مالی، که شاید به اندازه مبلغ قرارداد سالانه یکی از بازیکنان تیمت هم نمی رسید، ارزشش را نداشت که دل آل سعود جنایتکار را شاد کنی. به شما و آن لیدرهای میهمان نواز و مودبتان که فکر می کنند خیلی روشنفکر و همه چیز دانند توصیه می کنم بنشینید و مستند «مارادونا» را ببینید تا از این حرفتان که فوتبال جای سیاست نیست کمی خجالت بکشید.

در دنیایی که هواداران آژاکس آمستردام با پرچم اسرائیل به تشویق تیم شان می پردازند و طرفداران رقبای این تیم با پرچم حماس و فلسطین به ورزشگاهها می آیند، بیخود قانون را به رخ ما نکشید. مگر همان ورزشکاران (امروز اخراج شده) تیم ملی بحرین نبودند که به دستور آل خلیفه، مجبور شده بودند بعد از برد مقابل تیم ایران، پرچم عربستان را دور زمین بگردانند؟ واکنش فیفا چه بود؟ و اساسا اگر قرار بود در برابر قداره بندان عالم، اینقدر قانون مهم باشد، امام خمینی، اقدام صد در صد غیرقانونی تسخیر لانه جاسوسی را «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» نمی نامید.

گیرم که بر اساس توهم هایتان، فیفا تیم تان را شش سال از حضور در بازیهای بین المللی محروم می کرد، که نمی کرد، باشگاه پرسپولیس که هیچ، تیم ملی هم فدای فقط یکی از حسینیه هایی که در بحرین با خاک یکسان شدند. پس از هیئت رفتنها و زنجیر زدنهمایمان برای امام حسین، چه درسی گرفته ایم که حاضر نیستیم حتی از تیم محبوبمان، ذره ای برای عزت اسلام و شیعه، مایه بگذاریم؟

یک گله هم بکنم از دوستان خودم. در روز 13 اردیبشهت، شاید حدود 15 هزار نفر هم به تماشای بازی نیامده بودند. در کل شهر 12 میلیونی تهران، آیا 10 هزار نفر بچه حزب اللهی هم پیدا نمی شد که به ورزشگاه بیایند؟ اطمینان دارم اگر چنین جمعیتی آمده بود، نه نیروی انتظامی می توانست بچه ها را تار و مار کند و نه در ورزشگاه، چنین جوی علیه ما درست می شد. آخر نمود دلسوزی شما برای بحرین را در کجا باید ببینیم؟ در حضور 100 نفره مقابل سفارت بحرین در لحظات تحویل سال؟ در حضور پررنگتان در ورزشگاه آزادی؟ در راهپیمایی های در پیت و بی رمق بعد از نماز جمعه؟ در کجا؟

کداممان ولایت پذیریم که از احمدی نژاد چنین توقعی داریم؟

«آمر به معروف، خود باید عمل کننده به آن باشد و ناهی از منکر، نباید آلوده به آن منکر باشد.»
***
کداممان در حوزه مسئولیتمان، در حوزه مملکتمان، در حوزه ریاستمان ولایتپذیر بوده است، که حالا زبانمان سر احمدی نژاد دراز است؟

مجلسی که پنج سال است لایحه بودجه را به «طرح» تبدیل می کند، ولایت پذیر است؟ مجلسی که  چنان بلایی سر لایحه تحول اقتصادی آورد ولایت پذیر است؟ مجلسی که روز خوش برای وزرای دولت نهم و دهم نگذاشته است، ولایت پذیر است؟ (نمی دانم چقدر اهل گوش دادن به رادیو مجلس هستید ولی پدرم که مشتری سالهای سال این رادیو است می گوید، آمار احضار وزرای احمدی نژاد به مجلس برای سئوال و توضیح، اصلا قابل مقایسه با آمار احضار وزرای خاتمی و رفسنجانی  نبوده و نیست.) این است معنای همکاری و تعامل مثبت مجلس با دولت که رهبری بارها به آن تاکید کرده است؟

آن شاغلان در دفتر رهبری، که سر مقایسه قالیباف با عمر سعد، گوش حاج منصور را پیچاندند ولی از کنار لعنها و توهینهای مکرر حاج منصور به رئیس دفتر رئیس جمهوری، به راحتی گذشتند ولایت پذیرند؟ 

قاضی القضاتی که برای توهین یک جانباز موجی به دختر خطاکار رئیس جمهوری اسبق این مملکت، رگ گردنش باد می کند ولی به راحتی از کنار فحاشی یک مداح با هزاران مستمع به رئیس جمهوری فعلی مملکت می گذرد، ولایت پذیر است؟

مگر رهبری، بارها نگفتند مساله مشایی، مساله فرعی کشور است؟ آن امام جمعه و نماینده ولی فقیهی که در خطبه هایش در جمع زائران امام رضا، اطرافیان رئیس جمهوری را «کافر» می خوانَد، ولایت پذیر است؟

انصافا صدا و سیما و امثال سایت جهان نیوز و روزنامه کیهان و هفته نامه پنجره، بعد از اینکه رهبری گفت مساله مشایی، مساله فرعی کشور است، چه تغییری در رویه خود در قبال مشایی دادند؟ آیا اینان ولایت پذیرند؟

مگر رهبری، قبل و بعد از اجرای برنامه هدفمندی یارانه ها، بارها از آن حمایت نکرد و آن را مصداقی از حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف ننامید؟ آن تئوریسین و نماینده مجلسی که هنوز که هنوز است، روی خطرات اجرای این برنامه مانور می دهد، ولایت پذیر است؟

کسانی که سخنان سال گذشته رهبری را در تمجید از ابتکار برگزاری جشن نوروز ِدولت شنیدند و امسال آن را به این بهانه که در راستای طرح مکتب ایرانی است کوبیدند، ولایت پذیرند؟ (جالب است که در هشت سال جنگ تحمیلی، جشن نوروز در این مملکت تعطیل نبود و امام، پیام نوروزی می دادند و همین امسال هم آقا برای نوروز پیام دادند ولی آقایان به بهانه دلسوزی برای بحرین، خواستار لغو دعوتی بودند که از سران دیگر کشورها برای جشن نوروز شده بود. اگر خیلی مرد هستید و دلتان برای شیعیان بحرین سوخته است، مثل آن دسته از نمایندگان پارلمان ترکیه که سوار بر کشتی شدند و در راه غزه به شهادت رسیدند، کاروان دریایی حمایت از بحرین راه بیندازید. می دانم که مردش نیستید.)

من وبلاگنویس، که بعد از سخنان آقا در مورد فرعی بودن مساله مشایی، رویه ام را در مورد مشایی تغییر ندادم و یکی در میان، پستهای وبلاگم در مورد مشایی بود، ولایت پذیرم؟

آن امام جمعه ای که حمایت تلویحی رهبری در قم را از موضع رئیس جمهوری در مساله حجاب شنید و حالا  جاهلانه می گوید در مساله حجاب دیگر کار فرهنگی جواب نمی دهد و باید خونهای پاکی در این راه ریخته شود!! ولایت پذیر است؟

نه دوستان، نه عزیزان، همه ما در حد خودمان گند زده ایم. بهتر است اینقدر قیافه حق به جانب نگیریم. اینقدر ادعا نکنیم که تنها شاخص برای ما ولایت است که اگر اینگونه بود به وقتش در برابر  آن نماینده مجلس، آن قاضی، آن سردبیر، آن مداح، آن امام جمعه و مسئول صداوسیما هم ایستاده بودیم.

دو جمله هم در ختم کلام بگویم: ما اگر هم خدای نکرده از احمدی نژاد عبور کنیم، این عبور، ادامه فرارمان از امثال رفسنجانیها و لاریجانیها و علی مطهریها است. به لطف خدا، اجازه بازگشت هیچ گونه اشرافیت و تفرعنی را نخواهیم داد.

پیدا کنید پرتقال فروش را

۱- «رسانه های استکباری، کاری به سابقه و عملکرد سابق افراد ندارند. هر کس امروز به ضرر انقلاب اسلامی کار کند، در برابر رهبری، ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی بایستد، این رسانه ها بدون توجه به دیروزش از او حمایت می کنند و از او قهرمان سازی و حمایت و تمجید می کنند.» (گزاره مسلمی برای بچه حزب اللهی ها که البته تجربه هم آن را ثابت کرده است.)

۲- «بنی صدر هم جسارت نکرد اینگونه جلوی امام خمینی بایستد که احمدی نژاد در برابر آقا ایستاده است.» (نمونه ای از جملاتی که کم و بیش این روزها بین بچه حزب اللهی یا در وبلاگهایشان رد و بدل می شود.)

۳- واقعیت این است که این روزها سوای انعکاس شدید خبرهای القاگرِ اختلاف رهبری و رئیس جمهوری، نه تنها هیچ حمایت و قهرمان سازی از احمدی نژاد در رسانه های استکباری دیده نمی شود، تازه نوشته ها و سخنان مخالفان و منتقدان او و توابان و برگشتگان از او و مدعیان ولایتمداری، در این رسانه ها طنین بیشتری هم دارد.

قبول کنید یک جای کار می لنگد.

به ریشمان می خندند

حضرت حجت الاسلام والمسلین احمد خاتمی!
فکر نمی کنید وقتی سخنانتان در مورد ضرورت ولایت پذیری، می شود تیتر یک روزنامه هایی که ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد ندارند و تحریریه هاشان همیشه به ریش ما و شما می خندند و یک شبه برایشان «آیت الله» می شوید، یک جای کارتان می لنگد؟

وضعیت امروز سوریه از نگاه یک شاهد عینی

«علی ع» یکی از دوستانم است که امسال تعطیلات عید نوروز را در سوریه گذرانده و در سفرش، سوریه را هم خوب گشته است. زمانِ سفر او اتفاقا مصادف بوده است با موج اول به اصطلاح شلوغیها در سوریه. او را در مراسم سالگرد شهید آوینی در تالار وزارت کشور دیدم. از دیده هایش در سوریه پرسیدم و او هم خاطرات جالبی تعریف کرد. تا جایی که یادم هست می گفت به جز دمشق، شهرهای حلب، حمص و لاذقیه را هم در این سفر سیاحت کرده است. چند فراز کلیدی از خاطراتش که به شدت با تصویری که رسانه های غربی از وضعیت امروز سوریه به ما نشان می دهند متفاوت است از این قرار است:

- به طور کلی در شهرها، زندگی عادی در جریان بود و مردم سرشان به زندگی گرم بود و سوای مساله کارناوال های شبانه، اگر مسافری اهل استفاده از اینترنت و ماهواره نبود، نمی توانست از سیاحت در شهرهای سوریه متوجه شود که در برخی مناطق کشور، اعتراض، شلوغی و درگیری وجود دارد.

- شبها، از ساعت نه، ده شب به بعد، نه در نقاط معدودی از شهر، بلکه در هر منطقه ای از شهر، کارناوالهای پر جمعیت و پرشوری از جوانان را می دیدی که با پرچم سوریه و پوسترهای بشار اسد، خیابانهای شهر را قرق کرده اند و در حمایت از «بشار اسد» شعار می دهند. شعاری که ورد زبان این کارناوالهای فراگیر در شهر بود، این شعار بود: «الله، سوریه، بشار و بس» یعنی: «الله، سوریه، بشار و دیگر هیچ.» (برایم جالب بود که کلمه «بس» تقریبا به همان معنی که در زبان فارسی به کار می رود در عربی هم هست.)

- دیدن خودروهای شخصی که عکس بشار اسد به شیشه شان چسبیده است، در خیابانهای سوریه موردی عادی و فراگیر بود.

- روز ۱۰ فروردین، در شهرهای مختلف سوریه، در حمایت از بشار اسد راهپیمایی برگزار شد که بسیار پر شور و پر جمعیت بود و با راهپیمایی ۹ دی ۱۳۸۸ مردم ایران قابل مقایسه و تشبیه بود.

جنبه مثبت ماجرا

ممکن است بعضی از دوستان بگویند حالا چه وقت این حرفها است، ولی وقتی این روزها قیافه حق به جانب برخی سبزها را می بینم نمی توانم این مطلب را ننویسم:

اگر شایعاتی که این روزها در مورد تعامل احمدی نژاد و رهبری شنیده می شود، واقعیت داشته باشد، این ماجرا، بزرگترین شاهد و تایید بر صحت انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 است و اتفاقا باید مدعیان تقلب در انتخابات را به خودش بیاورد. می پرسید چرا؟

با فرض صحت شایعات، احمدی نژاد درست یا غلط فکر می کند آن 24 و نیم میلیون رای، به خاطر شخص خودش به او داده شده و با دلگرمی این رای است که می تواند چنین رفتاری نشان بدهد. رئیس جمهوری که خودش را پشتگرم به رای مردم نداند نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد. آدمی که با کودتایی که با تایید و حمایت رهبری و توسط مراکز قدرت نظام طراحی و اجرا شده، بالا آمده باشد، برده همان مراکز است. چنین کسی گوشش در دست رهبری و همان مراکز قدرت است و نمی تواند برای آنها شاخ بازی در بیاورد. البته احمدی نژاد ارزیابی اشتباهی از وضعیت و شرایط فعلی خودش دارد (به عنوان مثال، او از این شانس که پایگاه رای دهندگان به او، پایتخت کشور باشد و از این طریق بتواند گلوی نظام را بفشارد محروم است. پایتخت نشین هایی هم که به او رای داده اند عموما از تیپی هستند که رهبری را به او ترجیح می دهند) ولی چیزی که نمی توان در آن شک کرد این است که رای 25 میلیونی توده های مردم به اوست که او را به این جسارت و ارزیابی اشتباه در تعامل با رهبری رسانده است.

شایعات روزهای اخیر اگر درست باشند، حداقل این جنبه مثبت را دارند که تاییدی بر صحت انتخابات سال 1388 هستند. سبزها هم بهتر است به جای کوبیدن بر طبل تقلب در انتخابات و به کار بردن الفاظی همچون «کودتا» برای آن، واقعیت را بپذیرند و به بررسی این مساله بپردازند که چرا 63 در صد مردم به شخصی (گیرم به قول این دوستان، پوپولیست و فاشیست و بی اخلاق و متحجر و لمپن) مثل احمدی نژاد رای می دهند. کاش می فهمیدند یافتن پاسخ این سئوال بیشتر از همه به درد آینده خودشان می خورد و باقی ماندنشان در توهم فعلی، بیشتر از همه به خودشان آسیب می زند.

تکمیلی: هرچه در احوال خودم دقت می کنم می بینم این روزها دلم با احمدی نژاد است و عقلم با آن دوستانی که این روزها از احمدی نژاد ناراحتند.