آشغال؟ اقتدارگرا؟...
به نظر شما کدام یک از الفاظ زیر توهین آمیز است یا توهین آمیزتر است؟
الف) آشغال
ب)منحرف
ج)زن باز
د)مفسد
ه)تحت مدیریت ابلیس
و)دجال
ز)ملعون
ح)شیطان پرست
ط)اقتدارگرا
من نمی خواهم بپندارم، تو خوابی بوده ای
در گمان آسمانم، آفتابی بوده ای
تا که با طعم زلالت کام ذهنم تازه است
چون به خود گویم: تو رویای سرابی بوده ای؟
تا نگارین است از تصویرهایت خاطرم،
چون کنم باور که تو نقش بر آبی بوده ای؟
مثل غصه، عینی و ملموس و جان داری، تو کی،
قصه ای موهوم و بی جان از کتابی بوده ای؟
***
دیگران هم بوده اند، ای دوست! در دیوان من
زان میان تنها تو اما، شعر نابی بوده ای
مثل لبخندی گریزان، پیش روی دوربین
لحظه ای بر چهره اشکم، نقابی بوده ای
جرعه ای جانانه، با کیفیت خم خانه ای
مایه یک عمر مستی را، شرابی بوده ای
چون که می سنجم تو را با آنچه در من بوده است
خانه ای آباد در شهر خرابی بوده ای
در دل این کوه - این کوهی که نامش زندگی است -
ناله هایم را، طنینی، بازتابی، بوده ای
از تمام آنچه با معیار من سنجیدنی است
عشق من! تنها، تو دلخواه انتخابی بوده ای
تا که رمز عشق را از هر کسی پرسیده ام،
هم تو در خورد سئوال من، جوابی بوده ای
--------
پی نوشت: شعر شناس نیستم و شعرهایی که در وبلاگ می گذارم شعرهایی است که صرفا از آنها خوشم آمده است. از این به بعد احتمالا بیشتر از قبل شعرهایی را که می پسندم در وبلاگ بگذارم. در صورت تمایل، شعرهای قبلی را در این صفحه می توانید بخوانید.
فیلم «پایان نامه» به کارگردانی «حامد کلاهداری» را تا دیروز ندیده بودم اما از هو کردنها و صدای بزغاله در آوردنهای اصحاب مطبوعات و سینما در زمان اکران فیلم در سالن برج میلاد در جشنواره فجر زیاد شنیده بودم. پیشاپیش حدس می زدم که این هو کردنها نه به خاطر ضعف سینمایی فیلم که به خاطر مضمون فیلم بوده است وگرنه فیلمِ شایسته هو کردن در جشنواره فجر کم نداشتیم. حدس می زدم که هیتلرِ درونِ حضراتِ خودشیفته مدعی مدارا و آزادی بوده است که قدری خودش را نشان داده است. این حدسم دیروز با تماشای فیلم به یقین تبدیل شد. نمی گویم پایان نامه فیلم درجه یک و بدون عیب و ایرادی است، اما به عنوان یک دانشجوی سینما با قاطعیت می گویم این فیلم حداقل (توجه کنید حداقل) یک سر و گردن از فیلم «جرم» به کارگردانی «مسعود کیمیایی» بالاتر است. فیلم افتضاحی که جایزه بهترین فیلم را از داوران جشنواره فجر دریافت کرد! (فکرش را بکن! به فیلم نازنینی همچون «یه حبد قند» میرکریمی حتی یک جایزه هم ندادند و افتضاح جرم را کردند بهترین فیلم!)
اگر جرم را دیده اید، جفا است که پایان نامه را نبینید. اگر در هو کردنهای حضرات مطبوعاتی، ذره ای ملاحظات تکنیکی و ساختاری و سینمایی مد نظر بود، بین دو فیلم جرم و پایان نامه به طور حتم، جرم بیشتر شایسته هو کردن بود. به خصوص که کلاهداری کارگردانی جوان و در آغاز راه است و کیمیایی کارگردانی با تجربه و پرسابقه. پس تحت تاثیر جوسازی حضرات مطبوعاتی قرار نگیرید و بدون پیشداوری القا شده توسط آنها به تماشای فیلم بروید. اگر جرم سرگرمتان کرده است، به طور حتم پایان نامه فیلمی خوش ساخت تر و گیراتر است. پس تماشای آن را از دست ندهید.
ضمنا پادشاه لخت است!
این آدرس فعلا فیلتر نشده سایت «ظهور بسیار نزدیک است» است که توسط «علی اصغر سیجانی»، کارگردان و مجری مستند «ظهور بسیار نزدیک است» اداره می شود:
http://www.u313u.com/
سیجانی چند روز پیش، پس از ۴۰ روز بازداشت از زندان آزاد شد. اینطور که از جوابهای او به کامنتهای مطالب جدید سایتش بر می آید، پس از ۴۰ روز بازداشت و بازجویی، از او رفع اتهام شده است. به بیان دیگر روشن شده است که او:
- با مشایی و اعوان و انصار او هیچ ارتباطی نداشته است.
- بودجه و نیروی کلانی به صورت توطئه آمیز، متمرکز و با برنامه ریزی، خرج تولید و توزیع مستند نشده است.
- ارتباطی بین او و خارج از کشور و جریانهای صهیونیستی، ضداسلامی، انجمن حجتیه و سرویسهای جاسوسی خارجی وجود نداشته است.
این وسط می ماند خیل پرشمار نوشته ها، تحلیل ها و سخنرانیهایی که توسط چهره های شاخص و موجه و با لحنی کاملا قاطع و حق به جانب، از نقش جریان به اصطلاح انحرافی، در تولید یا توزیع این مستند سخن می گفتند. خدا می داند این حضرات چگونه می توانند پاسخگوی اثرات مخرب تحلیلهای بدون سند و مدرکشان باشند و خدا می داند غبار فتنه جدید که بخوابد، شکمی بودن چه مقدار دیگر از حکم صادر کردنها و تحلیل های قاطع این حضرات مشخص خواهد شد.
و این وسط می ماند گله من از دوستان جو زده ای که حاضر نشدند در مورد ارتباطات تولید کنندگان این مستند، ذره ای پیش داوری را کنار بگذارند و با اخ و پیف و بدبینی از کنار مطالبی که در این مورد نوشتم گذشتند.
مطالب مرتبط از همین وبلاگ:
باور کنید جو زده ایم
کمی متفاوت، در مورد مستند ظهور بسیار نزدیک است
در حال حاضر، تيتر يك سايت آينده نيوز، مطلبي است كاملا دروغ: شوكه شدن جریان انحرافی از قلابی از كاردرآمدن پیشگویی رمالها
این سایت در ذیل تیتر مذکور، از شماره امروز روزنامه «هفت صبح» (۱۶ خرداد)، مطلبي را نقل كرده است كه مطلقا در اين روزنامه وجود ندارد:
«دعاهای خیر مردم، خطر بزرگی از سر ایران و انقلاب گذشت. یك منبع آگاه در گفتگو با «هفت صبح» ضمن تشكر از دعای مردم در شب جمعه گذشته، از مومنین در خواست كرد دعاهای خود را برای تاریخ های ذیل نیز فراموش نكنند:
- پنج شنبه 26 خرداد
- جمعه 10 تیر
- شب یكشنبه 26 تیر
- جمعه 4 آذر
- شنبه 19 آذر
وی افزود، از 20 آذر، تاریخ های جدیدی اعلام خواهد شد.»
از آنجا كه مدتي است موقع خواندن و شنيدن اخبار، فقط به چشم و گوش خودم اعتماد دارم نه گوينده خبر، بعد از خواندن خبر فوق، رفتم در سايت «هفت صبح» عضو شدم و نسخه امروز روزنامه را دانلود كردم. اثري از متني كه آينده نيوز از روزنامه نقل كرده وجود ندارد. شما هم مي توانيد با خريدن اين روزنامه يا دانلود شماره امروزش، به داستان سرايي كثيف آينده نيوز واقف شويد. كاش حوصله اي بود تا مي توانستم بيشتر از خبرهايي كه اين روزها شنيده ام و بعد ساختگي بودنشان برايم مسجل شده بنويسم.
لینک مرتبط: روزنامه مشايي (هفت صبح)، انتساب آدرس بدلي هفت صبح را به خودش تكذيب كرد
مطالب مرتبط از همین وبلاگ:
باور کنید جو زده ایم
وقتی خود خبر داد می زند که ساختگی است
یعنی می خواهید بگویید این مملکت در برابر خیل سامریان یک موسی هم ندارد؟
چند خط در مورد پستهای اخیر وبلاگ
از عکس عبدالمالک ریگی تا عکس عباس غفاری
وای چه داداش گلی دارم من!
دیروز شبکه ۳ داشت مستند «ادواردو آنیلی» را نشان می داد، یکی دو تا اس ام اس در مورد ادواردو رد و بدل کردیم. تو یکیش برام نوشت: «تو مکه برای ادواردو هم یک طواف کردم.» (فروردین گذشته سفر عمره رفته بود.)
دو سه هفته دیگه عروسیشه. براش آرزوی خوشبختی می کنم.
ـــــــ
لینکهای مرتبط: 1 - 2 - 3 (سه عکس از حضور ادواردو در صف اول نماز جمعه تهران، فروردین ۱۳۶۱)
من آخر پای این صفحه سفید دیوانه می شوم. وقتی سالهاست آن جمله ای که باید بیاید نمی آید.
برای اینکه بتوانی کلیت حرکت سیاسی خمینی را درست درک کنی و بتوانی به آن احترام بگذاری یا در حقانیت راه او تردید نکنی و در ایمان به او متزلزل نشوی، لازم است حداقل یکی از کتب عرفانی - اخلاقی او را خوانده باشی. کتابهایی که عمدتا در جوانی و میان سالی اش آنها را نوشته است. هر چند وقت یکبار به یکی از اینجور کتابهایش رجوع کن!
«رمال مذکور در دفتر لیدر جریان انحرافی دارای جایگاه و اتاقی خاص بوده که هیچ کس جز این دو و یکی - دو چهره مطمئن در این جریان حق ورود به آن را نداشتند.» (جوان آنلاین)
«اعترافات عباس غفاري يكي از رمالان و جنگيرهاي دستگير شده به زودي پخش ميشود اما بايد توجه داشت كه وي قبل از دولت فعلي نيز فعاليت داشته است و حتي در دوران دولت خاتمي در دفتر رياست جمهوري دفتري داشته است.» (حجت الاسلام ذالنور در مناظره با کواکبیان، فارس نیوز، مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۰)
***
بعضی کوردلان می گویند، اصولگرایان مخالفِ جریان انحرافی برای اینکه جلوی سبزها ضایع نشوند که چرا در مورد نفوذ رمالان و جن گیرها در دولت احمدی نژاد، حداقل دو سال از میرحسین موسوی عقب ترند، مجبورند سابقه حضور جن گیرها در دولتها را تا دولتهای دوستان خود موسوی هم عقب ببرند. خب اینطور که این دوستانِ مخالف جریان انحرافی می گویند، عباس غفاری از زمان خاتمی تا همین چند هفته پیش، در نهاد ریاست جمهوری دفتر و دستک داشته است. به نظرم بد نیست برای اینکه دهان این کوردلان بسته شود، دوستان مدعی، عکسها یا فیلمهایی را که از حضور عباس غفاری در نهاد ریاست جمهوری موجود است در کنار اعترافات او پخش کنند. هیچ توجیهی برای اینکه گفته شود چنین فیلمها یا عکسهایی وجود ندارد، قابل قبول نیست. در زمانِ دستگیری عبدالمالک ریگی، نهادهای اطلاعاتی کشور، عکسی را از او منتشر کردند که ۲۴ ساعت قبل از دستگیری اش، در پایگاه نیروهای امریکایی در افغانستان از او گرفته شده بود. به طور حتم، وقتی می شود از ریگی در پایگاه امریکاییها و در یک کشور خارجی عکس گرفت، این حرف که در محوطه ریاست جمهوری خودمان، عکس یا فیلمی از غفاری موجود نیست، پذیرفته نیست. حفاظت ریاست جمهوری، با سپاه پاسداران است و محوطه ریاست جمهوری هم پر از دوربینهای مدار بسته است. بنابراین، خیلی خوب است که در کنار اعترافات او، از میان ساعتها فیلمی که از تردد او در نهاد ریاست جمهوری از دوره خاتمی تا چند هفته پیش موجود است، چند ثانیه ای انتخاب شود و پخش شود.
لینک مرتبط: عکس عبدالمالک ریگی 24 ساعت قبل از دستگیری
پی نوشت: قبلا وعده داده بودم که یک یادداشت دیگر در مورد موضوع جن گیری در دولت احمدی نژاد خواهم نوشت. راستش انگیزه ام برای نوشتن این یادداشت کم شده بود که امروز با خواندن اظهارات دو چهره موجه، یعنی آقایان نمازی و ذوالنور، متوجه شدم که این مساله، هنوز مساله ای زنده و مهم است و انگیزه ام تقویت شد. به هر حال یادداشت بالا، عمل به وعده قبلی ام بود.
وقتهایی که سر به زیر راه می رفتم اگر از کنار تو می گذشتم تو را با کفشهایت می شناختم. آن روز، کفشهایت را عوض کرده بودی اما تو را شناختم. همان طور که سر به زیر می گذشتم، تصویر کفشهای جدید را به خاطر سپردم. یادش به خیر! چند ساعت بعد، وقتی دیدم صاحب کفشهای جدید، خودت هستی چقدر ذوق کردم! ذوق کردم که بدون دیدنت، توانسته ام حست کنم.
...
عشق تو
کارهایی به من آموخت
که در حسابم نبود
قصه های کودکانه خواندم
به قصر شاه پریان رفتم
و خواب دیدم
که با دخترش وصلت کرده ام.
چشمانش
شفاف تر از آب خلیج.
لبانش
گواراتر از گل انار.
خواب دیدم
چون سواری می ربایمش
***
بانوی من!
عشق تو
یاوه را به من آموخت
و به من آموخت
که عمر می گذرد
و دختر شاه پریان نمی آید.
...
نزار قبانی
(قطعه ای از «شعر اندوه»، مندرج در «بلقیس و عاشقانه های دیگر»، ترجمه موسی بیدج، نشر ثالث، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳)
پی نوشت: قطعه بالا را به خاطر گل روی برادری که این روزها فکر می کند من خیلی سیاست زده ام و به همین خاطر از من ناراحت است در وبلاگ گذاشتم. بلکه حال و هوای وبلاگ، قدری عوض شود. فکر می کنم شعر با حال و هوای این روزهایش می خواند. امیدوارم مورد پسندش واقع شده باشد.
آیا می توانید تصور کنید در انتخابات پیش روی مجلس، فهرستی از نامزدها با عکس احمدی نژاد و با شعار همکاری با دولت او ارائه شود و متهم نشود به اینکه این فهرست، فهرست جریان انحرافی است؟ من نمی توانم تصور کنم. یعنی فکر می کنم یا هیچ فهرستی که مهر «احمدی نژادی» بودن را داشته باشد ارائه نمی شود یا اگر بشود به حق یا ناحق منتسب می شود به جریان انحرافی.
از کامنتها و تذکرهای شفاهی این روزهای بعضی از دوستان، تعجب می کنم. من قصد تطهیر مشایی را ندارم و اتفاقا خیلی هم دلم از دست او و بیشتر از او، از احمدی نژاد خون است. ولی حواسم هست به اینکه در حملاتی که در یکی دو ماه گذشته به دولت احمدی نژاد صورت گرفته چه جریانها و دیدگاههایی صحنه گردان اصلی هستند و دارند ماهی گیری می کنند. این روزها اینکه هم بخواهی در جایگاه منتقد احمدی نژاد و مشایی باشی و هم جوری حرکت کنی که از این جربانها مبرا باشی خیلی سخت است و سوء تفاهم ایجاد می کند. بنده در پستهای اخیر وبلاگم سعی کرده ام از این جریانها مبرا باشم و داخل بازی آنها نباشم. حقیر، حملات یکی دو ماه گذشته به احمدی نژاد را نتیجه و معجونی از مولفه ها و دیدگاههای زیر می دانم:
۱- اشتباهات مشایی و حمایتهای احمدی نژاد از او. حداقش این است که احمدی نژاد و مشایی، سالهاست از قرار گرفتن در موضع اتهام و تهمت، اجتناب نکرده اند و تا توانسته اند به مخالفانشان بهانه داده اند.
۲- آنها که گزینه اصلی و مطلوبشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، قالیباف بود و احمدی نژاد را صرفا به عنوان گزینه مقبول، تحمل کردند و حالا تصمیم گرفته اند در سال ۱۳۹۲ به هر قیمتی شده قالیباف را رئیس جمهور کنند و چون ترسیده اند که مبادا مشایی، یا گزینه مورد نظر احمدی نژاد، پیروز انتخابات سال ۱۳۹۲ باشد، کمر همت به تخریب احمدی نژاد و حذف مشایی بسته اند. متاسفانه توضیح اینکه قالیبافیها در کدام نهادها و ارگانها قدرت زیادی دارند، هزینه بالایی دارد که فعلا باز کردن آن را به صلاح نمی دانم. صرفا به بعد رسانه ای این جریان که سخن گفتن از آن کم هزینه تر است اشاره ای کوتاه می کنم. دقت کرده اید به اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما، مدتی است برای جناب قالیباف، رپرتاژ آگهی پخش می کند؟
۳- دیدگاهی که معتقد است، قدرت به صورت انحصاری باید دست کسانی باشد که تا سال ۱۳۸۴ قدرت بین آنها دست به دست می شد و از احمدی نژاد به خاطر اینکه خارج از «حلقه» بوده یا لااقل آنطور که باید و شاید داخل «حقله» نبوده متنفرند. دیدگاهی که می گوید «عبور» از احمدی نژاد، اما از کلمه عبور، نه «پیشرفت»، بلکه «بازگشت و ارتجاع» به شرایط دور همی و گل و بلبلی قبل از ۱۳۸۴ را مراد می کند.
۴- دیدگاهی که اعتقادات دینی شان، بیشتر جنبه جلالی دارد تا جمالی و به اسم قهار خداوند بیشتر از اسم رحمان او توجه دارند.
۵- دیدگاهی که اتنقاد داشتن از شخص یا جریانی را مجوز هرگونه لجن پراکنی، دروغ و پرونده سازی در مورد آن و چشم پوشی از خدماتش می داند و با انصاف بیگانه است.
۶- بزرگ منحرفانی که می خواهند با جا انداختن نظریه جریان انحرافی، همه کاسه و کوزه ها را سر آن خراب کنند تا انحرافات خودشان به چشم نیاید.
راستش را بخواهید در حملات یکی دو ماه اخیر، مولفه دوم را از همه پررنگ تر می بینم.
در پایان هم سخنی دارم با آنها که مشایی را سکولار می دانند اما دنبال رئیس جمهوری قالیبافند. سکولاریسم مشایی، اگر او واقعا سکولار باشد، یک سکولاریسم ناپخته، بی محتوا، کم عمق، سطحی، نمایشی و تبلیغاتی است، اما سکولاریسمی که در پناه دکتر قالیباف و تکنوکراتیسم او قدرت خواهد گرفت، سکولاریسمی قدرتمند، عمیق، با برنامه و هدفمند است. رئیس جمهور شدن قالیباف، در خوش بینانه ترین حالت از نظر فرهنگی و مانور جریانهای روشنفکری، بازگشت به دورانی شبیه به دوران سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ خواهد بود. اگر واقعا دردتان درد دین و ارزشها است، دیگر خود دانید.
احمدی نژاد یا سحر شده است یا سحر نشده است. اگر سحر نشده است که تقوایتان کجا رفته و چگونه به خودتان جرات می دهید چنین تهمت شنیعی به احمدی نژاد و اطرافیان او بزنید و اگر سحر شده است که بسم الله! سحری را که او مسخر آن شده است باطل کنید! مگر کم خطری است که شخص دوم مملکت، سحر شده باشد؟ در برابر این خطر بزرگ، هیچ کس نمی خواهد دست به کار ابطال السحر شود؟ حداقل یک سال و نیم است که کم و بیش در محافلتان، از این قضیه سخن می گویید و تازگیها هم آن را رسانه ای کرده اید. در این یک سال و نیم، همینطور دست روی دست گذاشته اید؟ یعنی می خواهید بگویید در بین این همه علما و اساتید اخلاق و مشهوران به عرفان و کرامت، حتی یک نفر هم نبود و نیست که بتواند سحر مشایی یا غفاری یا هر ساحر دیگری را باطل کند؟ یعنی حوزه های علیمه ما حتی از وجود یک نفر که بتواند سحر را باطل کند محروم است؟ یعنی می خواهید بگویید مملکت ما پر از سامری است و حتی یک موسی هم در برابر خیل سامریان نداریم؟ یعنی وضعمان اینقدر خراب است؟ به لوازم حرفی که می زنید توجه دارید؟ حواستان هست دارید چه می گویید؟
پی نوشت: متاسفانه من سوزنم روی این قضیه گیر کرده است و فعلا نمی توانم در مورد این موضوع مطلبی ننویسم. ان شاءالله حداقل یک پست دیگر هم در این مورد خواهم نوشت. البته اگر دوستان تحمل داشته باشند و وبلاگم فیلتر یا مسدود نشود!
لینک مرتبط:
http://www.khabaronline.ir/news-153054.aspx
آیت الله قائم مقامی: امام خمینی گفت من خودم باطل السحرم
یادداشت تکمیلی، بامداد ۴ خرداد ۱۳۹۰: چه جالب! خود مشایی هم دو هفته پیش، عین حرف بالا را در دفاع از خودش و احمدی نژاد گفته بوده است که البته به برکت بایکوت خبری سایتها و نشریات دوستان اصولگرا تا این لحظه به چشم ما نیامده بود! احتمالا مشایی از راه دور مرا سحر کرده و این حرفها را در دهانم گذاشته است!
مشایی: «شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است که اگر مشایی سحر میکند، آن را باطل نمیکنید؟ یعنی بین شما یکنفر هم پیدا نمیشود بتواند سحر مشایی را باطل کند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟» منبع
«برخی از کسانی که مورد تجاوز وی قرار گرفته اند، تصریح کرده اند که آنان به ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند.»
احتمالا تنظیم کنندگان این خبر، یا مسیحیت زده اند یا زیاد از حد تحت تاثیر فیلمهای سینمایی همچون جن گیر و طالع نحس و ... بوده اند و الا اگر ذره ای با معارف اسلامی و توحیدی آشنایی داشتند می دانستند که هیچ شیطان یا جنی، توانایی تسلط بر اختیار انسان در این حد را ندارد. راستی اتهامات این کانون شر و فساد و تباهی، در کدام دادگاه ثابت شده است که با انتشار اسم و رسم و عکس او، تمام مفاسد شنیعی را که می توان تصور کرد به او نسبت می دهند؟
یادداشت تکمیلی، مورخ ۱ خرداد ۱۳۹۰: امروز با یکی از روحانیونِ سلیم النفس و با سوادی که سعادت دارم به صورت هفتگی ایشان را در محل کارم ببینم و نظرش در اين مسائل برايم سنديت دارد در مورد مطلب مطرح شده در یادداشت بالا سئوال کردم. ایشان گفت بر خلاف تصور بنده، سحر و جادو توانایی چنین سلب اختیاری از افراد را به جادوگر می دهد منتها اين سلب اختيار در مورد افرادی است که زمینه اش را دارند، يعني افرادي كه اهل گناه هستند و خودشان را در اختيار شيطان قرار داده اند. انسانهای مومن و اهل طهارت از سلطه و نفوذ سحر و جن و شیطان مصون هستند.
اما ايشان با خواندن متن كامل گزارشي كه در مورد فرد مذكور منتشر شده است، قسمت ديگري از آن را مخدوش دانست:
«این گزارش حاکی است وی دارای تسلط کامل به علم جفر بوده...»
ایشان گفت علم جفر، «علم اولیاء» است و فقط افرادي که مقامات معنوي بسيار بالا دارند می توانند به آن مجهز شوند. و بين كمال معنوي و تسلط به علم جفر، تلازم وجود دارد. به صورتي كه اگر فردي كه مجهز به اين علم است، سقوط معنوي كند، اين علم را هم از دست مي دهد. به بيان ديگر، غوطه ور بودن يك فرد در كفر و گناه و فسق و تسلط او به علم جفر، مطلقا قابل جمع نيستند.
یادداشت تکمیلی، مورخ ۲ خرداد ۱۳۹۰: امروز هم در محل كارم با يكي از اساتيد فلسفه كه به صورت هفتگي به محل كارم رفت و آمد مي كند و در سابقه مطالعاتي اش، تحقيقاتي در مورد علوم غريبه داشته است در مورد يادداشت بالا صحبت كردم. ايشان، شرط لازم هرگونه اعمال جادو و سحري (اعم از تسخیر، تحبيب، عقداللسان و...) بر افراد را «حضور» بيان كرد. به اين معني كه فردي را كه ساحر، قصد تسخير و جادوي او را دارد يا بايد حداقل يكبار او را ببيند يا يكي از متعلقات او را داشته باشد يا چيزي از طرف ساحر به او یا محل زندگی اش برسد. بنابراين، اينكه افرادي «ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند» ممکن نیست. مگر اينكه قائل به اين باشيم كه قبلا نوعي ارتباط بين اين افراد و شخص ساحر برقرار بوده است.
ضمنا ایشان، تصريح كرد در ميان علوم غريبه، «جفر» علمی است که مخصوص اولیاء الهی است و انسانهای فاسد و فاسق به هیچ وجه نمی توانند به آن دسترسی داشته باشند.
جمع بندی صحبتهای بنده با این دو استاد از این قرار است که گزارش یاد شده در موضع نقل شده در صدر یادداشت، تقریبا مخدوش است و در موضعی که از تسلط فرد مورد نظر به علم جفر، سخن رفته است، كاملا مخدوش است.