دلش می خواست چشمه باشد، ولی لانه موشی بیش نبود!

ای کاش با گوشت و خونمان مسلمان و شیعه بودیم و به منطق جهانی اسلام، ایمان راستین داشتیم! مگر نه این است که در تئوری «ولایت فقیه»، ولی فقیه، ولی امر «مسلمین جهان» و تو بگو ولی امر «شیعیان جهان» است؟ پس چرا دایره انتخاب ولی فقیه، محدود به فقهای ایرانی است؟
ان شاءالله که آیت الله خامنه ای تا ظهور امام مهدی(عج)، پرچمدار انقلاب اسلامی هستند ولی اگر خدای ناکرده خواست خدا چیز دیگری باشد، من برای دوران پس از ایشان، در بین گزینه های داخلی، کسی را سراغ ندارم که دلم با او به عنوان ولی فقیه گرم شود. کسی که با جان و دل بشود برای او سر باخت. این حسی است که به جرات می توانم بگویم در بین تمام بچه های حزب اللهی وجود دارد.
و اگر آیت الله خامنه ای می تواند از تهران به مسائل پیچیده کشوری چون لبنان اشراف داشته باشد و شیعیان آن دیار را رهبری کند، آیا غیرممکن است که فقیهی از لبنان، چنین اشرافی در مورد ایران داشته باشد؟
نظری که گفتم، «آرمانشهر»ی است. ولی به زبان آوردن آرمانها و حبس نکردن آنها در دل، به خاطر ترس از انگ و تهمت و کج فهمی، حداقل ما را قدمی به آرمانمان نزدیکتر می کند. من تمنایی را گفتم که در دل خیلیها هست ولی به زبانش نمی آورند. به زبان بیاوریمش تا حداقل قدمی به آن نزدیکتر شویم.

روز خشم مردم ایران علیه دیکتاتورهای سبز

چه خوب بود تشکلهای دانشجویی و مردمی عدالتخواه، روز جمعه را به عنوان روز خشم مردم ایران علیه سران فتنه اعلام می کردند. مسیر راهپیمایی در تهران هم، مسیری مثل خیابان شریعتی، حد فاصل حسینیه ارشاد تا میدان قدس اعلام می شد که یه خانه های سران فتنه نزدیک است.

دشمن شناسی ظاهرگرایانه و تخیلی

حقیر در فاصله سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳ در بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد یزد و دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد و بسیج دانش آموزی استان یزد، چند دوره کلاس در مورد فراماسونری و صهیونیسم و ... برگزار کرده ام. در این موضوعات، مقاله و تک سخنرانی هم کم نداشته ام. به عنوان چنین کسی از شر مطالبی از قبیل مطالب زیر به خدا پناه می برم:

دست پنهان فراماسونری پشت پرده تظاهرات ۲۵ بهمن (نیمه دوم این مطلب مورد نظرم هست که راستش را بخواهید اصلا شک دارم که طنز است یا جدی)
فیس بوک به چه فرامی خواند؟

نمی خواهم در نیت امثال جناب علی اکبر رائفی پور یا سازندگان و توزیع کنندگان مستند «ظهور» (The Arrivals) و حتی نویسنده محترم کتاب اینترنتی «فراماسونری، دجال آخرالزمان» خدشه وارد کنم یا حتی درستی کلیت اظهارات و نوشته های این عزیزان را زیر سئوال ببرم. ولی به نظرم یک جای کار این دوستان بدجور می لنگد و باید فکری برای آن بکنند. هرچه زمان می گذرد دارم می بینم که بازخورد تولیداتِ مکتوب، شفاهی و تصویری این دوستان، بازخورد سالمی نیست. شاگردان مکتب این دوستان، از یک دشمن شناسیِ اولا به شدت ظاهرگرایانه و ثانیا تخیلی و توهم زده (تهمتی که امثال خودم سالها گرفتارش بوده ایم) رنج می برند. این مکتب جدید، برخلاف خواست متولیانش، دارد به خطری جدی برای اساس مباحث دشمن شناسی تبدیل می شود. مکتبی که رفرنس اصلی و عمده اش اش در مباحث دشمن شناسی، اینترنت و گوگل کردن است، نه کتاب. مکتبی که به نظر می آید بیشتر با به اعجاب آوردن مخاطب او را جذب می کند تا با آگاه کردن او. متاسفانه این مکتب، خواسته یا ناخواسته دارد هرگونه بحث جدی و مستند در مورد فراماسونری و صهیونیسم و ... را لوث و مضحکه می کند. راستش را بخواهید هرچه این دوستان بیشتر در مورد فراماسونری صحبت می کنند و قلم می زنند، انگیزه این جانب در قلم زدن در مورد این مباحث کمتر می شود. انگیزه ای که تا دو سه سال پیش، بسیار قوی بود.

یک پیشنهاد دیر هنگام اما ضروری برای راهپیمایی 22 بهمن

معتقدم فراخوان میرحسین موسوی و کروبی برای راهپیمایی در روز ولنتاین، ۲۵ بهمن، نه صرفا برای ضربه زدن به سیاست داخلی جمهوری اسلامی، بلکه بیشتر برای ضربه زدن به دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی و قطع رابطه مردم مصر با جمهوری اسلامی صورت گرفته است. جنبش سبز با این حرکت می خواهد نوعی شبیه سازی بین طرفداران خودش با مردم مصر از یک سو و جمهوری اسلامی با رژیم مبارک از سوی دیگر، صورت دهد و از این طریق شکل گیری رابطه عاطفی و تعلق خاطر بین مردم مصر و جمهوری اسلامی را از بین ببرد. درست است که جنبش سبز در ایران، روزها و ماههای ضعف خود را می گذراند و به احتمال زیاد فراخوان این دو نفر توجه چندانی را در افکار عمومی ایران برنمی انگیزد، با این حال ضریبی که رسانه های جهانی به برنامه های آنها می دهند، ضریب قابل توجهی است. ما باید حواسمان به بعد رسانه ای جنبش سبز در رسانه های عربی و انگلیسی زبان باشد.
برای همین پیشنهاد می کنم برای راهپیمایی ۲۲ بهمن، تا می توانید پلاکاردهایی با مضمون زیر به زبان عربی تهیه کنید:
جنبش سبز در ایران = اوباشی که برای سرکوب تظاهرکنندگان در مصر استخدام می شوند
هر دو در برابر رای ملت خود هستند و هر دو طرفدار اسرائیل و دشمن مقاومت در فلسطین اند.

با سواد عربی خودم جمله بولد شده به عربی چنین می شود:
«الحرکة الخضراء فی ایران = البلطجیة التی تستخدم لقمع المتظاهرین فی مصر»

درخواست از دوستان: احتمالا اگر جمله ام اشکال صرفی یا نحوی دارد، ممنون می شوم که اصلاحش کنید.

جنبش در سواحل شمالی کشور

خدا شاهد است در ادعایم ذره ای بزرگنمایی نمی کنم. من اگر برایم مسجل شود که در انتخابات سال گذشته، تقلب گسترده ای صورت گرفته، به صورتی که جای منتخب مردم با منتخب نظام عوض شده است، در حد مبارزه مسلحانه و عملیات انتحاری با جمهوری اسلامی خواهم جنگید. مطمئن هستم بیشتر بچه های حزب اللهی هم کم و بیش همینگونه می اندیشند. مساله اینجاست که ما مطمئنیم چنین اتفاقی روی نداده و اتفاقا آنها که به دنبال ابطال انتخابات بودند، می خواستند رای مردم را وتو کنند و اقلیت پایتخت نشین را بر اکثریت حاکم کنند.
حالا جماعتی هستند که نه تنها مطمئن هستند در سال ۱۳۸۸، با آرای مردم برخورد کودتاگونه صورت گرفته، بلکه در بیانیه های دجالانه شان، نظام فعلی را با رژیم محمدرضا پهلوی یکی می دانند. این جماعت و طرفدارانشان چه بی وجودهای بی غیرتی هستند که برای اعتراض به چنین نظامی، دنبال مجوز راهپیمایی هستند؟ جانتان را کف دستهایتان بگیرید و به مصاف این نظام به زعم خودتان فاسد بیایید. اینکه سال گذشته، تعطیلات متوالی، به جای حضور در صحنه بیشتر، جنبش این جماعت را به سواحل شمالی کشور می کشاند هم دیگر از آن نوبرها است.

تقارن هوشمندانه

۲۵ بهمن، روز ولنتاین است. رهبران «دیکتاتوری تهران شمالی» هم از وزیر کشورِ رئیس جمهوری که او را قانونی نمی دانند برای همین روز، درخواست مجوز راهپیمایی کرده اند. به نظر من، تقارن این تاریخ با روز ولنتاین، اصلا تصادفی نیست. دیکتاتورها، خودشان هم فهمیده اند که طرفداران عمده شان، دختر و پسرهایی هستند که ولنتاین برای آنها یوم الله است. همچنان که دیدیم روز زن هم برای اینان نه روز تولد حضرت فاطمه زهرا، بلکه ۱۴ مارس است و «روشنفکرین زن ایران»، بیانیه سوپر فمنیستی اش به مناسبت روز زن را در ۱۴ مارس صادر کرد.

پی نوشت مورخ ۲۱ بهمن: حالا خودمونیم، انصافا اگر از مدتها قبل بخواهیم برای یک راهپیمایی، برنامه ریزی کنیم، چه روزی بهتر از ۵ شنبه یا جمعه؟ حالا جمعه مردم می خواهند بروند میهمانی، چرا از فرصت تعطیلی دانشگاهها و ادارات در ۵ شنبه، برای برگزاری راهپیمایی استفاده نشود؟ واقعا چرا دوشنبه وسط هفته؟ آیا تقارن دوشنبه با روز ولنتاین تصادفی است؟

مرتبط: در مورد «دیکتاتوری تهران شمالی»، لینکهای پای این یادداشت را بخوانید.

تصادف

وقتی زنده هستی به این امید که روزی روزگاری، تصادفی «او» را در خیابان یا محلی عمومی ببینی و احتمالا این تصادف هیچگاه روی نخواهد داد...

اخوان المصریون

با این تفاصیل، شما حضرات، «اخوان المسلمون» هستید یا «اخوان المصریون»؟
-------
پ.ن۱: الجزایر هم یک «جبهه نجات اسلامی» داشت به رهبری فردی به نام «عباس مدنی». این روزها همه اش منتظر بودم، اخوان المسلمین، گافی را که جبهه نجات در سال ۱۹۹۱ در مورد رابطه اش با انقلاب اسلامی ایران داد، تکرار کند، که تکرار کرد.
پ.ن۲: اگر می توانید، به عربی یا انگلیسی به اخوان نامه بنویسید وگرنه خوب است این نامه را برایشان ارسال کنید.
پ.ن۳: جالب است که موضعگیری بی.بی.سی پسند اخوان در سایت انگلیسی اخوان درج شده است نه در سایت عربی آنها. 

موسیقی فیلم

یک قول رایج در مورد موسیقی فیلم این است که موسیقی مناسب برای فیلم، آن است که هنگام تماشای فیلم، توجه بیننده به آن جلب نشود. موسیقی ای که تصویر، حس خود را از آن نگیرد. راستش نمی توانم بفهمم این حرفها از کجا می آیند. این درست است که کارگردان می تواند برای جبران ضعف خود در بخش بصری فیلم، از موسیقی حس برانگیز (سوء) استفاده کند و ضعف تصویری خود را بپوشاند، اما نمی توانم بفهمم این حرف از کجا می آید که بار اصلی حس فیلم نمی تواند بر دوش موسیقی باشد. به نظر من فیلم، مدیایی است که نه تصویر در آن اصالت محض دارد و نه صدا. چیزی که در فیلم اصالت محض دارد انتقال و برانگیختن احساس است و بر این مبنا هم تصویر دارای اصالت است و هم صدا. صدا هم که می گویم اعم از دیالوگ و موسیقی و صداهای محیطی و افکت است. ممکن است در یک سکانس یا در کل یک فیلم، صدا بر تصویر بچربد. چنین غلبه ای، در صورتی که فضای بصری فیلم ضعیف نباشد چه اشکالی می تواند داشته باشد؟
این چند خط را به بهانه دیدن فیلمهایی از «وُنگ کار وای» در روزهای گذشته نوشتم. به نظرم رسید اصالت گرایان (آنها که سینما را معادل تصویر می دانند) ممکن است این ایراد را از کارهای او بگیرند که از موسیقی در کارهایش استفاده نامناسبی می کند. به احتمال زیاد، قطعه Adagio از گروه موسیقی Secret Garden را شنیده اید. (البته این قطعه اجراهای قدیمی تری از کسانی دیگر دارد، منتها من این قطعه را با Secret Garden می شناسم و کار وای هم از اجرای آنها استفاده کرده است.) در این چند روز هر وقت به استفاده ای که کار وای از این قطعه معروف در فیلم «2046» کرده است فکر می کنم، او را تحسین می کنم. نمونه دیگر، استفاده مناسبی است که از موسیقی در سکانس آغازین و فوق العاده فیلم «چانگ کینگ اکسپرس» کرده است و البته از این نمونه ها در فیلمهای او فراوان است. مهم این است که حجم احساس را در فیلمت بالا ببری، فرقی نمی کند که با تصویر باشد یا دیالوگ و یا موسیقی و آقای کار وای خوب بلد است از موسیقی برای افزودن بر حس سکانسهایش استفاده کند. مهم این است که از این به بعد هر وقت قطعه Adagio را می شنوم تصاویر اسلوموشنی که او در فیلمش همراه آن کرده بود در ذهنم نقش می بندد. اسلوموشنهای محشر آقای ونگ کار وای.

پی نوشت خودشیفته وار: مدتی است فیلمهایی را که می بینم در این صفحه لیست می کنم. به همراه نمره ام به آنها.

اصحاب فتنه دوم


«فتنه دوم»، همانها هستند که همه اش در مورد فتنه دوم حرف می زنند و پیشگویی می کنند.

رأیم حرامتان باد!

خدا را شکر که به امثال «الیاس نادران» و «علی عباسپور» و «محمدرضا باهنر» رای نداده ام، اما حضرات «علی مطهری» و «احمد توکلی»! رایی که برای وکالت در مجلس هشتم به شما داده ام، حرامتان باد! در قیامت به اندازه همین یک رایی که داشته ام، جلوی شما را خواهم گرفت و از شما شکایت خواهم کرد. شما با کلاهبرداری، رای مرا گرفته اید. اگر می دانستم قرار است اینگونه باشید، امکان نداشت به شما رای بدهم. آقای علیرضا زاکانی! شما هم باید بیشتر مواظب باشی، چون داری به حدی که در قیامت به خاطر رایی که به تو داده ام، جلویت را بگیرم و بازخواستت کنم، نزدیک می شوی.

حال و حوصله توضیح بیشتر ندارم

حتی برپا شدن رژیم های دموکراتیکِ سکولار در کشورهای اسلامی عربی، دموکراسیهایی که گیرم غیردینی باشند، در دراز مدت، به ضرر رژیم صهیونیستی و آمریکا و به نفعِ جمهوری اسلامی است. برای ما کافی است در این کشورها، نظامهایی سر کار بیایند که انتخابات در آنها سالم، آزاد و بدون تقلب برگزار شود. ممکن است در چند ماه و بلکه چند سال اول، آمریکا و غرب بتوانند موج سواری کنند، اما در دراز مدت، این اسلام است که پیروز میدان است. نمونه عراق، ترکیه و فلسطین (پیروزی حماس در انتخابات پارلمان فلسطین) جلوی چشم ماست. خیلی از اینکه البرادعی در مصر قدرت بگیرد، نگران نباشید. این نیز بگذرد. جمهوری اسلامی باید اولین دولتی باشد که حتی قدرت گرفتن کسی مثل البرادعی را در مصر تبریک می گوید.

این یادداشت را در اولین دقایق روز ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ می نویسم. این روز را به خاطر بسپارید. حس می کنم این روز، آخرین روز حکومت حسنی مبارک است. حکومتی که خلبانهایش را در اختیار صدام قرار داده بود تا شهرهای ما را بمباران کنند. حس می کنم در پایان این روز، دیگر خبری از رژیم مبارک ملعون در مصر نیست. خدا کند اینطور باشد! روح خالد اسلامبولیها و سلیمان خاطرها شاد!

لینک مرتبط:
فیلمساز مصری: مصریها پیش بینی کرده اند امشب را بدون مبارک می خوابند

حسنی مبارک در وصیتنامه امام خمینی

«و ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند که دشمنان آنها حسین اردنی(۱) این جنایت پیشه دوره گرد، و حسن(۲) و حسنی مبارک هم آخور با اسرائیل جنایتکارند و در راه خدمت به آمریکا و اسرائیل از هیچ خیانتی به ملتهای خود روی گردان نیستند.»

پی نوشت:
۱- پادشاه درگذشته اردن، پدر عبدالله، پادشاه فعلی اردن
۲- منظور حسن مراکشی، پادشاه سابق و درگذشته مراکش است.

بچه ها بیایید خیالها و آرزوهای کوچکی که ته ذهن و دلمان هست را عملی کنیم. مدتی است شروع کرده ام خانم جیلاوی، معلم کلاس اولم را پیدا کنم. فردا با کامران، صمیمی ترین دوست دوران کودکی تا نوجوانیم تماس خواهم گرفت. تصمیم گرفته ام به زودی یک آکواریوم ماهی جور کنم. به سرم زده است در این یکی دو ساله، یک تلکسوپ درست و حسابی بخرم و نجوم آماتوری را که در نوجوانی شیفته اش بودم و سرگرمی ام بود از سر بگیرم. بهار که بشود، حتما برای پسرم یک بادبادک کاغذی درست می کنم و برایش هوا می کنم...