پنج افسانه

زمان می گذرد و متاسفانه برخی از آیندگان، این افسانه ها را مثل خیل عظیم روایات جعلی در کتب تاریخی، جزوی از واقعیت قلمداد خواهند کرد:

۱- فیلم کارناوال عاشورای سال ۱۳۷۶
این فیلم وجود خارجی ندارد. با وجود اینکه دوم خردادیها برای مظلوم نمایی و تخریب رقیب زیاد از آن یاد کرده اند، کسی تا به حال حتی یک شات از آن را هم ندیده است.

۲- احمدی نژاد رای دهندگان به موسوی را «خس و خاشاک» نامید.
احمدی نژاد در روز ۲۳ و ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ در گفتگوی تلویزیونی، در کنفرانس مطبوعاتی و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، سه بار از تمام ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات که شامل ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی می شوند، تشکر کرد و همه آنها را پیروز انتخابات نامید. او تنها در روز ۲۴ خرداد و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، اغتشاشگرانی را که در روز ۲۳ خرداد، چند دستگاه اتوبوس و چند بانک و مغازه و پمپ بنزین را آتش زده بودند، خس و خاشاک نامید.

۳- تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸یک تظاهرات آرام بود.
واقعیت این است که در این تظاهرات آرام، به دانشگاه شریف حمله شد. تعدادی از دانشجویان بسیجی این دانشگاه، پشت نرده های دانشگاه، پرچم سه رنگ ایران را تکان می دادند که سبزها با حمله به آنها، نرده ها و درب ورودی دانشگاه را از جا کندند و چند نفر از دانشجویان بسیجی را مجروح کردند.
در حاشیه این تجمع به چند پایگاه بسیج در اطراف خیابان و میدان آزادی حمله شد که به خاطر وجود اسلحه خانه در یکی از آنها و جلوگیری از افتادن اسلحه به دست حمله کنندگان، تیراندازی صورت گرفت و هفت نفر کشته شدند.
ایستگاههای شیشه ای خط «بی آر تی» خیابان آزادی که در پایان روز ۲۵ خرداد تماما نابود شده بودند، نشانه ای دیگر بر آرام بودن تظاهرات ۲۵ خرداد هستند!

۴- دخالت نیروهای حزب الله لبنان در مهار اغتشاشات تهران
به این لینک مراجعه کنید.

۵- تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در کهریزک
متاسفانه سه نفر در این بازداشتگاه در اثر درمان نشدن جراحات، کشته شده اند، اما کوچکترین مدرکی در مورد تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در این بازداشتگاه ارائه نشده است. تنها مدرک و شاهد تجاوز جنسی در وقایع خرداد و تیر ۱۳۸۸، فردی فراری به خارج از کشور است که به ادعای خودش، چند روز بعد از نا آرامیها و در نقطه ای دور از ناآرامیها، توسط افرادی ناشناس و در محلی نامشخص بازداشت و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. درست به این می ماند که  از فردا هر کس که توسط اشرار و منحرفان جنسی مورد آزار قرار گرفت، مدعی شود که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.

مطلب مرتبط: منتظریم

منتظریم

منتظر معرفی و محاکمه قاطعِ عوامل درشت و ریز واقعه حمله به کوی دانشگاه و جنایت کهریزک هستیم. منتظرِ تعیین تکلیفِ بدون مجامله پرونده قتل ندا آقا سلطان هستیم. قاتل او چه یک بسیجی بوده باشد، چه یک عامل سیا یا اینتلجنس سرویس، باید بدون تعارف هویتش مشخص شود و در صورت در دسترس بودن مجازات شود. این وقایع نباید مشمول مرور زمان شوند. نباید ماستمالی و فراموش شوند. ما منتظریم.
اگر در سال ۱۳۷۸ با عوامل حمله به کوی دانشگاه با جدیت و بدون مجامله برخورد شده بود، این حادثه در سال ۱۳۸۸ تکرار نمی شد و اگر با عوامل حمله امسال هم با جدیت برخورد نشود، این زشتی دوباره تکرار خواهد شد. ما منتظریم. این وقایع نباید مشمول گذشت زمان شوند.
راستی یعنی چه که پلیس و نیروهای ضدشورش کشور ما مجهز به دستگاه آب پاش نیستند و در اولین مرحله با باتوم، اغتشاشات را مهار می کنند؟ یعنی چه که قبل از دفع اغتشاشات، با بلندگو اخطاری به حضار داده نمی شود؟ یعنی چه که از سربازها در مهار اغتشاشات استفاده می شود؟ آیا نباید در مهار اغتشاشات، فقط از نیروهای آموزش دیده ای که بتوانند احساسات خود را کنترل کنند استفاده شود؟ یعنی در این مجموعه عریض و طویل، هیچکس نیست که عقلش به چنین اصلاحاتی در شیوه مهار اغتشاشات برسد؟ آیا لازم است که پایگاه بسیج در دل شهر، پر از اسلحه باشد که برای دفع حمله به آن و جلوگیری از به یغما رفتن اسلحه خانه، بسیجی مجبور شود که آتش بگشاید؟
ما منتظریم. ما نباید اینها را فراموش کنیم.

مطلب مرتبط: پنج افسانه

می فهمم چه زجری می کشید!


تجمع تعدادی از سبزها در اعتراض به به اصطلاح توهین صداوسیما به امام خمینی
تجمع تعدادی از سبزها در اعتراض به توهین صداوسیما! به امام خمینی در دانشگاه تهران

تا حدود یکسال پیش، در سلف دانشکده، در گفتگوهای قبل از آمدن استادها به کلاس، در گپ و گفت های وقت استراحت بین کلاسها،‌ در پایان کلاسها و هنگام خروج از دانشگاه، گاهی وقتها در صحبتهایمان (ما دانشجوها) گریزی هم به سیاست می خورد. خوب به یاد دارم اگر صحبتی از امام خمینی می شد، امثال شما، در مورد او چگونه سخن می گفتید. سال گذشته در همین ایام، در زمان استراحت بین دو کلاس با یکی از شما در مورد تاریخ انقلاب بحث می کردم که از کوره در رفت و بحث را با فحش مستهجنی به امام خمینی پایان برد. حالا این روزها، همو با اعتماد به نفسی مثالی، دم از امام خمینی می زند، تا فرزند او خامنه ای، مثله شود.
می دانم چقدر برایتان سخت است که این روزها مجبورید پس از سالها زندگی همراه با بغض امام، عکس او را در دست بگیرید و عزادار توهین به او باشید. شمایی که هیچ وقت حاضر نبودید، پیشوند «امام» را همراه نام خمینی کنید. شمایی که از رقاص بازیِ معدودی مسافر در جاده های شمال، در تعطیلی سالگرد رحلت امام، با ذوق و شوق یاد می کردید. شمایی که میدان «امام خمینی»، همیشه برایتان میدان «توپخانه» بود. شمایی که دانشجوی حزب اللهی از ترس تمسخرتان، می ترسید عکس امام خمینی را داخل کلاسورش نصب کند. شمایی که برایتان عجیب و مسخره بود که مردم پس از شنیدن نام خمینی، صلوات می فرستند. شمایی که خودتان و پدرانتان در خانه هایتان، هر وقت تلویزیون خمینی را نشان می دهد، با فحشی زیر لب، کانال تلویزیون را عوض می کنید. شمایی که جمله «اقتصاد مال خر است» خمینی را بدون در نظر گرفتن زمینه ای که این جمله در آن بیان شده است، بارها توی سر بچه حزب اللهی ها می کوبیدید. شمایی که ادای لهجه خمینی را در آوردن، سوژه خنده هایتان بود. شمایی که ابلهانه، سخنرانی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ امام خميني در بهشت زهرا را به عنوان سند فریبکاری او به رخ ما می کشیدید. شمایی که پس از گذشت بیست سال از رحلت خمینی، یکبار پا به مرقد او نگذاشته اید و اصلا نمی دانید که فضای حرم او چه شکلی است. شمایی که ...
می دانم، می دانم. تو را می فهمم. دوست من! خیلی سخت است که یک عمر با کینه خمینی زندگی کرده باشی و حالا مجبور باشی عکس او را بالا ببری! می دانم در دلت از خودت شرمساری که مجبوری چنین نقش سختی را بازی کنی و وقتی عکس خمینی را بالا گرفته ای، خاطره هایت از رابطه معنوی سابقت با او آزارت می دهد. و اگر بیشتر آزار نمی بینی به تو می گویم، بخواهی یا نخواهی، این نشانه قدرت و فراگیری گفتمان ماست که بعد از سالها، تازه به جایی رسیده ای که مجبوری عکس خمینی را در دست بگیری. 

مطلب مرتبط: شیخ سبز از مریخ آمد!

شیخ سبز از مریخ آمد!

آقای کروبی به پخش فیلم آتش زدن عکس امام خمینی توسط طرفدارانش در روز ۱۶ آذر از تلویزیون جمهوری اسلامی اعتراض کرده است و آن را مونتاژ دانسته است. البته صدا و سیما جواب لازم را به ایشان داد ولی کروبی جوری حرف می زند که انگار تا روز ۱۶ آذر در کره مریخ زندگی می کرده است و ناگهان در این روز به زمین و شهر تهران پا گذاشته است. شاید هم همچون زمان شمارش آرا در انتخابات سال ۱۳۸۴، ماهها است که به خواب رفته است و ناگهان در روز ۱۶ آذر از خواب بیدار شده است!

انگار نه انگار که شخص شخیص خود ایشان در روز قدس، ۲۷ شهریور گذشته، در میان جمعی حاضر شد که شعار «نه غزه، نه لبنان» سر می دادند! سر دادن این شعار، با آتش زدن عکس امام چه تفاوتی دارد؟ انگار ایشان نشنیده است که یکی از شعارهای جماعتی که با حمایت و دعوت ایشان به خیابانها می آیند، «جمهوری ایرانی» و نه جمهوری اسلامی است! غیر از این است که شعارهای «نه غزه، نه لبنان» و «جمهوری ایرانی» وقتی بخواهند از صورت شفاهی به صورت نمایشی در بیایند، در قالب آتش زدن عکس امام، یا پاره کردن عکس ایشان بروز خواهند کرد؟ انگار نه انگار که ماهها است دشمنان خونی خمینی از سران رژیم صهیونیستی بگیر تا رضا پهلوی و مسعود رجوی، دارند از تمام امکاناتشان برای تبلیغ امثال کروبی استفاده می کنند. انگار نه انگار که خود ایشان با منتظری که خون به دل امام کرد، مکاتبه عاشقانه انجام داد!

آتش زدن عکس امام، به افراط کشیده شدن جریان سبز نیست، نمایان شدن ذاتی است که امثال کروبی و موسوی سعی می کنند به زور و تزویر آن را پنهان کنند. رسانه ای شدن همین ذات است که امثال کروبی را عصبانی می کند.

توهین و جسارت به امام خمینی توسط این جماعت، مطلبی تازه نیست. این قصور و شاید خویشتنداری صدا و سیما بوده است که تا به حال از رسانه ای کردن ذات کثیف این جماعت خودداری کرده است و کار را به جایی رسانده است که وقتی تلویزیون، گوشه ای از وقاحت این جماعت را نمایش می دهد، مورد شماتت قرار می گیرد.

فراموش نکرده ایم در روز ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ وقتی کلیپی از سیر تاریخ انقلاب تا ریاست جمهوری خاتمی در حضور خاتمی و موسوی در سالن همایش برج میلاد پخش شد، وقتی این کلیپ به مقطع رحلت امام خمینی رسید، جماعت طرفدار این حضرات، با سوت و کف از آن استقبال کردند و آقای موسوی و خاتمی که کمترین عکس العملشان به این بی ادبی باید ترک این جلسه می بود، کوچکترین واکنشی به آن نشان ندادند.

فراموش نکرده ایم جسارت شرم آور یک روزنامه انتخاباتی سبز را به حضرت امام، در مقدمه ویژه نامه ای که مرداد ماه گذشته در سالگرد احمد شاملو منتشر کرده بود.
مگر توهین به عکس امام فقط در روز ۱۶ آذر اتفاق افتاده است؟ آقای کروبی آیا اینها هم مونتاژ است:
- آتش زدن عکس امام خمینی در روز ۲۷ شهریور، روز قدس (فیلم)
- لگد مال کردن عکس امام خمینی در روز ۲۷ شهریور، روز قدس (عکس)

راستی عکس امام حرمت بیشتری دارد یا راه امام؟ هم صدایی با آمریکا و اسرائیل و مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و همجنس بازان و نهضت آزادی و جریان منتظری و شعار «نه غزه، نه لبنان» زشت تر است یا توهین به عکس امام؟ چرا این جماعت نمی گذارند که ما مدام به یاد ماجرای قرآن زدن بر سر نیزه در ماجرای صفین نیفتیم؟

------
مطلب مرتبط: بورس تحصیلی راشل کوری را در ایران تاسیس کنید!

دنیای گند خورده


وقتی همه چیز جالب می شود، دیگر چیز جالبی وجود ندارد.

تصحیح


«من درختم، تو آب آهک»

همه چی که چی؟

بد بخت! وقتی رفیقِ جون جونیت هم فکر کنه داری ادا در میاری و بازیت می آد، دیگه چی کار می تونی بکنی؟ جوری به این دنیا گند خورده که دیگه از سر به دیوار کوبیدن و خداحافظی و شهادت و خودکشی هم کاری ساخته نیست، چه برسه به این چند خطی که اینجا و اونجا می نویسی.

بورس تحصیلی راشل کوری را در ایران تاسیس کنید!

راشل کوری، دختر 24 ساله آمریکایی که بلدوزر ویرانگر اسرائیلی او را که به دفاع از فلسطینیها در برابرش ایستاده بود، زیر خود له کرد.

«راشل کوری» هم دختر بود و هم جوان. او هم در برابر دوربین کشته شد. اگر هیچ دوربینی تصویر قاتل «ندا آقا سلطان» را نگرفت، قاتل راشل کوری، بی پروای از هر مجازاتی، در برابر دوربین عکاسی و تصویربرداری، راشل را زیر شنی پولادین بلدوزر له کرد.
کسی برای راشل ترانه ای نسرود، آهنگی برای شهادت راشل تنظیم نشد، برای راشل کلیپهای جورواجور ساخته نشد، نام هیچ خیابانی را به نام او تغییر ندادند، در پارلمان هیچ کشوری برای مظلومیت او نطقی ایراد نشد، هیچ خبرنگار مشهوری در مصاحبه با مقامات رژیم صهیونیستی از آنها به خاطر قتل علنی راشل سئوالی نکرد، هیچکدام از برندگان جایزه صلح نوبل، جایزه شان را به روح راشل تقدیم نکردند، در کمتر تجمعی پوسترهای او را در دست گرفتند، هیچ بورس تحصیلی به نام راشل کوری تاسیس نشد. (احتیاج به توضیح نیست که تمام این کارها، در چند ماه گذشته در مورد ندا، صورت گرفته است.)
***
راستی یاد آن سالها به خیر که نام «بابی ساندز»ها، «پاتریس لومومبا»ها، «حسن بنا»ها، «سلیمان خاطر»ها، «احمد قصیر»ها، «محمد باقر صدر»ها، «خالد اسلامبولی»ها و «فتحی شقاقی» ها را بر خیابانهای تهران می گذاشتند. 
سالهاست که هیچ مسئول امری، حواسش نبوده است نام «مصطفی مازح»ها، «علی منیف اشمر»ها، «یحیی عیاش»ها، «ریم صالح الریاشی»ها، «هنادی جرادات»ها، «شیخ احمد یاسین»ها، «عبدالعزیز رنتیسی»ها و «راشل کوری»ها را بر خیابانی در تهران بگذارد. شاید این شهر، لیاقتش را از دست داده است. بگذریم.

راشل، لحظاتی قبل از شهادت در رفح (نواز غزه) اسفند 1381
راشل کوری، دختر ۲۴ ساله آمریکایی، لحظاتی قبل از شهادت، رفح (نوار غزه)، اسفند ۱۳۸۱

میهمان همیشگی

آنقدر در ناخودآگاهت فرو رفته ام که تا آخر عمر، خوابم را ببینی و خدا را شکر که ناخودآگاه، قاضی رو راست و منصفی است. 

موسوی، اسکیزوفرن سیاسی

میرحسین موسوی، بیانیه پانزدهم، ۴ آذر ۱۳۸۸:
«قرار نبود بسیج ... به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات، پاداش سرانه بگیرد.»
ـــــــ
این جمله را نه منوشه امیر در رادیوی مضحک اسرائیل (که تقلید صدای طنز سایت ابراهیم نبوی را به جای سخنرانی امام جمعه ارومیه پخش می کند) گفته است، نه یک کارمند جزء بازنشسته در صف صبحگاهی شیر یارانه ای، نه یک راننده تاکسی خسته از ترافیک در بحث سیاسی با مسافرانش.
این جمله را کسی گفته است که سالها سردبیر روزنامه بوده است، هشت سال نخست وزیر ایران بوده است، سالها است که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس فرهنگستان هنر این مملکت است. کسی که می گویند آدم پر مطالعه ای است و با تاریخ آشنایی دارد و... 
منکر وجود برخی ناپختگی ها، هیجان زدگی های بیجا، بی تدبیری ها و تندروی های به شدت مخرب، در بین برخی اعضای بسیج نیستم، اما همین یک جمله از موسوی کافی است که او را یک متوهم و مبتلا به اسکیزوفرنی بدانیم. چنین آدمی، کاملا طبیعی است که تمام ایران را همچون برج عاجش در فرهنگستان هنر و محله شان در شمال تهران (خیابان پاسداران) طرفدار جنبش سبز ببیند و در حالی که منکر ۲۵ میلیون ایرانی است، بسیج را به محبت با مردم دعوت کند. به داد میرحسین برسید!

سیب زمینی نیستم

دوستان عزیزم، متاسفانه من نه سیب زمینی هستم، نه دچار فلج و لمسی و بی حسی سیاسی شده ام، نه آلزایمر دارم، نه آنقدر بی غیرت هستم که با یک باران، همه ترکها را هم برده حساب کنم. به هیچ وجه حاضر نیستم یک قدم از این موضع که موسوی، کروبی و خاتمی،
منافق
محارب
فتنه گر
دشمن خط امام و انقلاب
وطن فروش
ضدولایت فقیه
پایمال کننده خون شهدا
نوکر بی جیره یا با جیره آمریکا
هستند کوتاه بیایم.
و از دوستانم هرکس که غیر از این اعتقاد داشته باشد، از نظر من سیب زمینی و مبتلا به بی حسی و آلزایمر سیاسی است و به شدت برایش متاسفم. ذره ای هم اهمیت نمی دهم که کسی مرا تندرو، خام، ساده اندیش، بچه، احساساتی و... بداند. می توانید بگویید مصلحت انقلاب اقتضا می کند که این حرمله ها را تحمل کنیم، اما اینکه آنها را حرمله ندانیم، نهایت بی رگی است.

اینها منافق، حربی، ضدولایت فقیه و خائنند

رهبر عزیز انقلاب اسلامی: «مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد.» (۴ آذر ۱۳۸۸ در دیدار با بسیجیان)

آقا جان! در خطبه عید فطرتان نیز مشابه چنین فرمایشی داشتید. من به نوبه خودم هم مواظبم، هم مراقب. بر مبنای یک خطا یا اشتباه هم در مورد کسی قضاوت نمی کنم. بر این مبنا هم که کسی یک کلمه بر خلاف آنچه شما یا ما فکر می کنیم حرف زده باشد نیز قضاوت نمی کنم. بنابراین فکر نمی کنم قضاوتم برخلاف فرمایش شما باشد.

بنده سالها خواننده علاقه مند هفته نامه عصرما (ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) بودم و در انتخابات مجلس پنجم (اولین انتخاباتی که سنم اجازه داد در آن شرکت کنم) هم به امثال بهزاد نبوی و عبدالله نوری رای دادم. سال گذشته نیز در چند هفته اولی که کاندیداتوری میرحسین موسوی مطرح شد به شدت مردد بودم که به میرحسین موسوی رای بدهم یا نه و حتی زمانهایی بود که کفه نظرم به نفع موسوی سنگین تر بود. اینها را گفتم تا معلوم شود پدر کشتگی با این حضرات ندارم. بنابراین با رعایت توصیه شما در جملات بالا، شخص میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی را منافق، خائن، وطن فروش، محارب، ضدولایت فقیه، پایمال کننده خون شهدا، ضدانقلاب و دشمن خط امام می دانم. به جد معتقدم صدمه ای که صدام به این انقلاب زد، در برابر خسارتی که موسوی و کروبی در چند ماه گذشته به آن وارد کردند بسیار ناچیز است. و چون می دانم خدا بر دل این حضرات مهر زده است ضمن اینکه ناامیدانه برای هدایتشان دعا می کنم، روزی نیست که از خدا مرگشان را به فجیع ترین شکل ممکن نخواهم.

آقاجان! هر وحدتی هم که این حضرات در دایره اش باشند، جمع نقیضین و بنابراین وحدتی مضحک، کاریکاتوری، ناکارآمد و پنداری واهی است و همان بهتر که صورت نبندد.

انقلاب

مرگ بر قاعده بازی
مرگ بر کلیشه
مرگ بر عرف
مرگ بر عادت
مرگ بر عقل مصلحت اندیش

درود بر صرافت طبع
درود بر آشنایی زدایی
درود بر ساختارشکنی
درود بر ماجراجویی
درود بر دل به دریا زدن