این روزهای «محمد نوری زاد» را که می بینم، مثل خیلی از دوستان، قیافه حق به جانب نمی گیرم که «خدا آخر و عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه!».
ما جماعت، رسممان شده هل دادن. اگر ببینیم کسی دارد از ما دور می شود به جای اینکه در آغوشش بکشیم، او را هل می دهیم که حتما حتما از ما دور شود. احساس می کنم رفقای محمد نوری زاد، رفقای چند ده ساله اش، خیلی زود دورش را خالی کردند. این رسم رفاقت نیست. بعید می دانم در ایامی که محمد نوری زاد آن نامه ها را به رهبری عزیز می نوشت، کسی از رفقایش، به او سر زده باشد و در فضای رفاقت و صمیمیت، نصیحتش کرده باشد. یا نصیحتی نبوده، یا اگر هم بوده با توپ و تشر و از موضع بالا بوده است. راستش را بخواهید من وقتی محمد نوری زاد نوشت که توقع داشته وقتی در زندان بوده است آقا از خانواده اش دلجویی کند اصلا به این توقع او نخندیدم. اتفاقا خیلی برایم جالب بود دقیقا تصوری را که از آقا داشتم، محمد نوری زاد در نامه اش نوشته بود. ما آقا را اینگونه می شناسیم. قبل از فوت منتظری چند بار با دوستان این بحث پیش آمده بود که اگر منتظری فوت کند آقا پیام تسلیت می دهد یا خیر. همه می گفتند یعنی چه؟ اصلا این چه حرفی است؟ برای چه آقا باید برای چنین آدمی پیام تسلیت بدهد؟ امکان ندارد پیام بدهد و ... ولی من نظرم این بود که آقا پیام می دهد و دیدیم که داد. من آقا را اینگونه می شناسم.
خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید، هنرمند جماعت، نازک نارنجی و حساس است. تحویلش بگیری با تو می آید، به او بی توجهی کنی از تو دل می برد. نباید دور محمد نوری زاد را اینگونه خالی می کردند. نگویید نوری زاد هنرمند نبود. بله «چهل سرباز» و کارهای داستانی اش، فیلمهای خوبی نبودند. افتضاح بودند. ولی فقط مستند «شبهای رمضان»اش ( که اگر اشتباه نکنم حدود سالهای 1369 و 1370 پخش می شد) کافی است که بخواهم نوری زاد را هنرمند بدانم. نوری زاد قلمش قوی نبود؟ انصافا مناجاتهایی که نوشته بود و با صدای خودش، همین سه چهار سال پیش در لحظات قبل از افطار، از تلویزیون پخش می شد هنرمندانه نبود؟ کلی از مستندهایی که ساخته است و به خصوص نریشن هایشان، هنرمندانه نبودند؟
من با این رفاقتهایی که داریم، از آینده خودم با رفقایم خیلی می ترسم. راحت از هم می بریم. خیلی راحت طرفمان را می شوریم و می گذاریم کنار. خیلی راحت دورش را خالی می کنیم. بله، خدا معیار رفاقت است ولی آیا رفاقتهامان خدایی است؟ آیا کسی از رفقای نوری زاد، دلش برای او سوخت وقتی داشت بریدنش را می دید یا همه اش در این فکر بودند که چگونه توی پوزش بزنند تا حالش گرفته شود یا نمایش بدهند و نشان بدهند که ببینید ما چقدر کارمان درست است که به خاطر انقلاب و ولایت راحت رفاقتمان را می گذاریم کنار؟ چنین رفاقتی، خدایی است؟
پی نوشت:
خیلی برایم جالب است که مصلحت، ضرورت وحدت یا شعارهای خوبی مثل «دفع حداقلی»، ایجاب می کنند که کسانی همچون موسوی و کروبی و شازده های جناب رفسنجانی، راست راست در این مملکت بگردند ولی همین ملاکها را در برخورد با کسانی همچون «نوری زاد» فراموش می کنیم.
مطلب تکمیلی، مورخ ۵ شهریور ۱۳۸۹:
کامنتی که آقای «سیدمسعود شجاعی طباطبایی» (کاریکاتوریست و عکاس جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی) در مورد مطلب بالا گذاشتند خواندنی است به همین خاطر متن آن را در اینجا می آورم:
«با اهدای سلام
فکر می کنم همراهی با آقای نوری زاد در چند عملیات همچون مرصاد، بیت المقدس هفت و نصر هفت(که بیش از 250 کیلومتر در داخل خاک عراق پیش رفتیم و ماهها در آنجا بودیم) بتواند زمینه ساز این مطلب باشد که ایشان را تقریبا خوب می شناسم.
آقای نوری زاد وقتی نامه ی اولش را نوشت، دریافتم که به خطا می رود و مودبانه مثل همیشه نزد ایشان رفتم و عرض کردم که پیام امام فراموشتان نشود، یک نگاهی به دور برتان بیندازید، و به فرمایش امام توجه کنید: "هرگاه دشمنان قسم خورده این نظام از شما تعریف کردند بدانید یک جای کارتان عیب دارد و اگر بد گفتند بدانید که کارتان درست است." جواب ایشان کلی بود و متاسفانه متقاعد نشدند. نامه دوم و سوم را نوشتند و هر بار به نزد ایشان به عنوان کسی که نگرانش است رفتم و باز از فرمایشات امام گفتم، اما متاسفانه روز به روز دشمنان بیشتر به تمجید او پرداختند و دوستان هم هر چه گفتند با کلی گوییهای غیر معقول ایشان روبرو می شدند. شاید بیشتر از همه من و رضا برجی که همه با وی همرزم بودیم، بیشتر نگران و نگرانتر می شدیم و بارها از او خواهش کردیم که نگاهی دقیقتر به دوستانش بیندازد. و همچنین باز به ایشان عرض کردیم دشمنانی که سالها پشت صدام ایستاده بودند از شما در رسانه هایشان قهرمان سازی می کنند، آقای نوری زادی که سالها با دشمنان اسلام جنگ کردید به دامن دشمن نیفتید، اما متاسفانه می بینید که دشمنانی چون نوری زاده که مدافع جنگ آمریکا با ایران است از نوری زاد چگونه تعریف می کنند... به هر حال هر کدام ما ملاکی برای تشخیص حق از باطل داریم و به نظرم فرمایشات امام ملاک دقیقی برای این تشخیص است.
برادرم، شما را انسانی صاحب معیار و ارزش میدانم، از شما خواهش می کنم فرمایشات امام فراموشمان نشود.»