لطفا مرا ببخش

نمی دانم به اینجا می آیی یا نه. خوش خیالم که می آیی. و مگر جز اینجا، دیگر پلی برای ارتباط من با تو می تواند وجود داشته باشد؟ پس با این فرض این چند خط را می نویسم که به اینجا می آیی:

اینقدر در این دو سال، دلخوری تو از من برایم ناراحت کننده و مهم بوده است که تصور آینده، بدون اینکه  مرا بخشیده باشی برایم مقدور نیست. حتی دو سه بار خواب دیده ام که از تو معذرت می خواهم و تو مرا می بخشی. مطمئن هستم عاقبت روزی جفایی را که در حق تو کرده ام از دلت در خواهم آورد. مهم ترین دلیلی که در یکی دو سال گذشته دست در نوشتن وصیتنامه برده ام این بوده است که اگر مرگی ناگهانی، مرا از اینکه بتوانم بخششم را از تو بگیرم بازداشت، وصی ام به سراغت بیاید و حلالیت مرا از تو بگیرد. تو پای ثابت وصیتنامه هایی هستی که منِ دیوانه در یک سال و نیم گذشته نوشته ام. پس تا زنده ام، مرا ببخش.

پي نوشت، 31 شهريور 1389: تعدادي از دوستان كامنتهاي دلسوزانه اي گذاشته اند و هر یک از حسن ظن خویش، یار من شده اند. ضمن تشكر از آنها، بنا به دلايلي از تاييد بعضی از این كامنتها براي نمايش معذورم.

بی غیرتی ما در برابر جسارت دولت آلمان

امام خمینی:
«من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مي‌كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد و تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست.» (صحيفه نور، ج 20، ص 118)

یکبار دیگر جمله نقل شده از امام خمینی را کلمه به کلمه بخوانید. امروز (۲۱ شهریور)، چهار روز از اعطای جایزه توسط آنجلا مرکل، صدر اعظم سلیطه آلمان، به کاریکاتوریست دانمارکی که به ساحت رسول اکرم(ص) جسارت کرده بود می گذرد. واکنش ما به این جسارت دولت آلمان چه بوده است؟ دستگاه دیپلماسی ما در این چهار روز چه واکنشی به این جسارت نشان داد؟ آیا سفیر آلمان در تهران را فراخواند تا اعتراض جمهوری اسلامی را به دولت آلمان اعلام کند؟ آیا سفیر آلمان را از تهران اخراج کرد؟ آیا سفیر کشورمان را از برلین به تهران فراخواندند؟ آیا وزارت خارجه بیانیه ای در محکومیت این جسارت صادر کرد؟ آیا وزیر خارجه مان تلاش کرد تا سازمان کنفرانس اسلامی را به واکنش در برابر این جسارت برانگیزد؟ آیا نمایندگی های جمهوری اسلامی در سرتاسر جهان، به اقدامات تبلیغاتی علیه این جسارت دست زدند؟ آیا شبکه های تلویزیونی خارجی زبان جمهوری اسلامی، مثل «پرس تی وی» و «العالم»، واکنش درخوری به این جنایت نشان دادند؟ 
اینها حداقل واکنشی است که باید در برابر چنین جسارتی داشته باشیم و الا حرف امام کجا و این بچه بازیها کجا؟ اما ای کاش در حد همین بچه بازیها هم که شده غیرت نشان می دادیم.
یکبار دیگر به آرشیو خبرها در پاییز ۱۳۸۴ رجوع کنید و واکنش سریع، هماهنگ و شدید دولتهای اروپایی را در قبال همین یک جمله از دکتر احمدی نژاد که «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود» ببینید. عبرت آموز است.

راه قدس هنوز هم از کربلا می گذرد

«راه قدس از کربلا می گذرد». آیا تاریخ مصرف این شعار گذشته است؟ البته جاهلانی که از اخبارِ آخرالزمانی پیشوایان معصوم ما بی خبرند، ممکن است چنین بپندارند. یادتان هست نوای «کربلا، کربلا ما داریم می آییم» را؟ ما کربلا نرفتیم، و هر از گاهی طعنه طاعنان را می شنویم که چه شد راه قدسی که قرار بود از کربلا بگذرد. ولی آیا این نوایی است که قدیمی شده باشد؟ آیا در آینده ای که امیدواریم نزدیک باشد به کربلا نخواهیم رفت؟ آیا راه قدس از کربلا نخواهد گذشت؟ 

حقیقت این است که روایات آخرالزمانی پشوایان معصوم ما گویای این رویداد هستند که راه قدس از کربلا خواهد گذشت. این شعار، برای ما شعاری زنده است. این روایات می گویند، سپاهیانی از شرق، به فرماندهی سیدی خراسانی، وارد عتبات خواهند شد و شیعیان عراق را از جور سفیانی خواهند رهاند و سپس از آنجا راهی بیت المقدس می شوند و مسجدالاقصی را از اسارت یهود آزاد می کنند. آری راه قدس هنوز هم از کربلا می گذرد. پس نگو ما کربلا نرفتیم، بگو ما «هنوز» کربلا نرفتیم. بگذار آنها که فکر می کنند تاریخ مصرف این شعار، در مرداد ۱۳۶۷ به پایان رسید ما را مسخره کنند و به ما طعنه بزنند. آن روز که راه قدس از کربلا بگذرد خواهد رسید. فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ

طنین صدای آقا مرتضی هنوز در گوشهای ما زنده است که می گفت:
«بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها. نه، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین راهی به سوی حقیقت نیست.
کربلا، ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر. ما می آییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آن گاه روانه دیار قدس شویم.»

--------
پی نوشت:
۱- لینک دانلود جملات نقل شده از شهید آوینی با صدای خود ایشان: +
۲- حواستان هست وقتی این روایات، از آزادی قدس توسط ایرانیان سخن می گویند، یعنی اینکه ۱۳۰۰ سال زودتر، اشغال قدس توسط یهود را پیش بینی کرده اند و هنگامی که پیش بینی اشغال قدس توسط یهود، محقق شده است، دلیلی ندارد که در صحت قسمتهای دیگر این روایات شک کنیم؟
۳- این لینک به مطلب بالا ارتباطی ندارد ولی اگر فیلترشکن دارید توصیه می کنم آن را بخوانید: به چه جرمی «یهودشناخت» را در آستانه روز قدس فیلتر کرده اید؟

شب زنده داری در گلزار شهدا

حیفم می آید این لذت را جار نزنم: شب نوزدهم که گذشت ولی احیاء امشب و شب ۲۳ رمضان را در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران از دست ندهید. اگر گوشه خلوت می خواهید، پر است از گوشه خلوت و اگر احتمالا از تنهایی شبانه در میان مزار شهدا می ترسید (که اصلا جای ترس نیست و انصافا حال و هوای گلزار شهدا با گورستان مردگان زمین تا آسمان متفاوت است) بدانید در تهران خودمان هم دیوانه عاشق کم نیست و خیل انبوه دیوانگان شهدا، شگفت زده تان خواهد کرد. اصلا در چند جای گلزار و به خصوص در مجاورت قطعه شهدای گمنام، خیمه هایی برپا شده است که تا حدود ساعت ۳:۳۰ صبح در آنها مراسم شب زنده داری برگزار می شود و مثلا سخنران یکی از آنها سعید قاسمی است. اگر هم از شلوغی گریزانید از حدود ساعت ۳:۳۰ به بعد تا مطلع فجر، گلزار خلوت تر است.

چنین اتحادی همان بهتر که نباشد

خیلی حال کردم که سیدحسن خمینی*، امروز هم مثل سال گذشته در مرقد امام، به استقبال رئیس جمهوری و هیئت دولت نرفت. مساله کوچکی نیست. احمدی نژاد، میهمان این آقا است و این آقا به حرمت میهمان بودن او هم که شده به استقبالش نمی رود. در مرام مسلمانی و ایرانی بودن ما، میهمان حتی اگر کافر و حربی هم باشد احترامش واجب است. رئیس جمهوری بودن احمدی نژاد به کنار، سیدحسن حتی به خاطر شأن میهمان بودن دکتر احمدی نژاد هم که شده، به او احترام نمی گذارد. آنهایی که فکر می کنند امثال سیدحسن می توانند مصداق سخنان آقا باشند و با یکی دو تا عکس دکوری و باسمه ای، ذوق زده می شوند که آخ جان! عجب اتحاد خوشکل و مامانی و دشمن کورکنی داریم و فکر می کنند از حالا دیگر باید به فکر جذب امثال سیدحسن بود و باران آمد و ترکها را هم برد و تقوا و انصاف و دفع حداقلی و اینها، کلاهشان را بگذارند بالاتر.
ریا مشمئز کننده است و چه مشمئز کننده است اتحاد ریایی!

پی نوشت:
*جوّی درست کرده اند که دیگر جرأت نمی کنیم حتی در حد اینکه ایشان را «سیدحسن مصطفوی» بنامیم، اعتراضمان را به دسته گلهایی که به آب داده است نشان دهیم، مبادا بر طبل تفرقه کوبیده باشیم یا بی انصافی و بی تقوایی کرده باشیم. و جالب اینجاست که در همین شرایط، نفر دوم مملکت و یارانش، مثل آب خوردن، شده اند خوراک دلقک بازیهای هر شبه ۲۰:۳۰.

این رسم رفاقت نیست (+ مطلبی تکمیلی از سیدمسعود شجاعی)

این روزهای «محمد نوری زاد» را که می بینم، مثل خیلی از دوستان، قیافه حق به جانب نمی گیرم که «خدا آخر و عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه!».  

ما جماعت، رسممان شده هل دادن. اگر ببینیم کسی دارد از ما دور می شود به جای اینکه در آغوشش بکشیم، او را هل می دهیم که حتما حتما از ما دور شود. احساس می کنم رفقای محمد نوری زاد، رفقای چند ده ساله اش، خیلی زود دورش را خالی کردند. این رسم رفاقت نیست. بعید می دانم در ایامی که محمد نوری زاد آن نامه ها را به رهبری عزیز می نوشت، کسی از رفقایش، به او سر زده باشد و  در فضای رفاقت و صمیمیت، نصیحتش کرده باشد. یا نصیحتی نبوده، یا اگر هم بوده با توپ و تشر و از موضع بالا بوده است. راستش را بخواهید من وقتی محمد نوری زاد نوشت که توقع داشته وقتی در زندان بوده است آقا از خانواده اش دلجویی کند اصلا به این توقع او نخندیدم. اتفاقا خیلی برایم جالب بود دقیقا تصوری را که از آقا داشتم، محمد نوری زاد در نامه اش نوشته بود. ما آقا را اینگونه می شناسیم. قبل از فوت منتظری چند بار با دوستان این بحث پیش آمده بود که اگر منتظری فوت کند آقا پیام تسلیت می دهد یا خیر. همه می گفتند یعنی چه؟ اصلا این چه حرفی است؟ برای چه آقا باید برای چنین آدمی پیام تسلیت بدهد؟ امکان ندارد پیام بدهد و ... ولی من نظرم این بود که آقا پیام می دهد و دیدیم که داد. من آقا را اینگونه می شناسم.

خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید، هنرمند جماعت، نازک نارنجی و حساس است. تحویلش بگیری با تو می آید، به او بی توجهی کنی از تو دل می برد. نباید دور محمد نوری زاد را اینگونه خالی می کردند. نگویید نوری زاد هنرمند نبود. بله «چهل سرباز» و کارهای داستانی اش، فیلمهای خوبی نبودند. افتضاح بودند. ولی فقط مستند «شبهای رمضان»اش ( که اگر اشتباه نکنم حدود سالهای 1369 و 1370 پخش می شد) کافی است که بخواهم نوری زاد را هنرمند بدانم. نوری زاد قلمش قوی نبود؟ انصافا مناجاتهایی که نوشته بود و با صدای خودش، همین سه چهار سال پیش در لحظات قبل از افطار، از تلویزیون پخش می شد هنرمندانه نبود؟ کلی از مستندهایی که ساخته است و به خصوص نریشن هایشان، هنرمندانه نبودند؟

من با این رفاقتهایی که داریم، از آینده خودم با رفقایم خیلی می ترسم. راحت از هم می بریم. خیلی راحت طرفمان را می شوریم و می گذاریم کنار. خیلی راحت دورش را خالی می کنیم. بله، خدا معیار رفاقت است ولی آیا رفاقتهامان خدایی است؟ آیا کسی از رفقای نوری زاد، دلش برای او سوخت وقتی داشت بریدنش را می دید یا همه اش در این فکر بودند که چگونه توی پوزش بزنند تا حالش گرفته شود یا نمایش بدهند و نشان بدهند که ببینید ما چقدر کارمان درست است که به خاطر انقلاب و ولایت راحت رفاقتمان را می گذاریم کنار؟ چنین رفاقتی، خدایی است؟

پی نوشت:
خیلی برایم جالب است که مصلحت، ضرورت وحدت یا شعارهای خوبی مثل «دفع حداقلی»، ایجاب می کنند که کسانی همچون موسوی و کروبی و شازده های جناب رفسنجانی، راست راست در این مملکت بگردند ولی همین ملاکها را در برخورد با کسانی همچون «نوری زاد» فراموش می کنیم.

مطلب تکمیلی، مورخ ۵ شهریور ۱۳۸۹:

کامنتی که آقای «سیدمسعود شجاعی طباطبایی» (کاریکاتوریست و عکاس جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی) در مورد مطلب بالا گذاشتند خواندنی است به همین خاطر متن آن را در اینجا می آورم:

«با اهدای سلام
فکر می کنم همراهی با آقای نوری زاد در چند عملیات همچون مرصاد، بیت المقدس هفت و نصر هفت(که بیش از 250 کیلومتر در داخل خاک عراق پیش رفتیم و ماهها در آنجا بودیم) بتواند زمینه ساز این مطلب باشد که ایشان را تقریبا خوب می شناسم.
آقای نوری زاد وقتی نامه ی اولش را نوشت، دریافتم که به خطا می رود و مودبانه مثل همیشه نزد ایشان رفتم و عرض کردم که پیام امام فراموشتان نشود، یک نگاهی به دور برتان بیندازید، و به فرمایش امام توجه کنید: "هرگاه دشمنان قسم خورده این نظام از شما تعریف کردند بدانید یک جای کارتان عیب دارد و اگر بد گفتند بدانید که کارتان درست است." جواب ایشان کلی بود و متاسفانه متقاعد نشدند. نامه دوم و سوم را نوشتند و هر بار به نزد ایشان به عنوان کسی که نگرانش است رفتم و باز از فرمایشات امام گفتم، اما متاسفانه روز به روز دشمنان بیشتر به تمجید او پرداختند و دوستان هم هر چه گفتند با کلی گوییهای غیر معقول ایشان روبرو می شدند. شاید بیشتر از همه من و رضا برجی که همه با وی همرزم بودیم، بیشتر نگران و نگرانتر می شدیم و بارها از او خواهش کردیم که نگاهی دقیقتر به دوستانش بیندازد. و همچنین باز به ایشان عرض کردیم دشمنانی که سالها پشت صدام ایستاده بودند از شما در رسانه هایشان قهرمان سازی می کنند، آقای نوری زادی که سالها با دشمنان اسلام جنگ کردید به دامن دشمن نیفتید، اما متاسفانه می بینید که دشمنانی چون نوری زاده که مدافع جنگ آمریکا با ایران است از نوری زاد چگونه تعریف می کنند... به هر حال هر کدام ما ملاکی برای تشخیص حق از باطل داریم و به نظرم فرمایشات امام ملاک دقیقی برای این تشخیص است.
برادرم، شما را انسانی صاحب معیار و ارزش میدانم، از شما خواهش می کنم فرمایشات امام فراموشمان نشود.»