ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان
به جای مقدمه
بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب. بنده در مورد مساله حجاب به الگویی معتقدم که دارای پنج مولفه زیر است. بخشی از این مولفه ها، بدیهیاتی هستند که پای منبر و کتب معلمان دین آنها را فرا گرفته ام و بخشی دیگر حاصل مشاهدات و تاملات چند ساله بنده، فارغ از تسلیم بودن در برابر مشهورات هستند:
1- حجاب مهم است. در یک جامعه آرمانی و مطلوب، همه زنان، با حجاب و باعفتند و ترویج حجاب و رفع بی حجابی و بدحجابی یکی از وظایف حکومت اسلامی است.
2- در اجرای این وظیفه، رویکرد اصلی، باید رویکرد فرهنگی، تبلیغی و تربیتی و رویکرد فراهم کردن زمینه ها باشد، نه رویکرد پلیسی و اجبار.
3- پلیس تنها باید با تن فروشان و آنهایی که به قصد ترویج بدحجابی، بی حجابی یا نوع خاصی از پوشش نامناسب، احتمالا به صورت سازماندهی شده و با دریافت مزد فعالیت می کنند برخورد کند. (بر فرض که چنین اشخاصی وجود داشته باشند.)
4- حجاب، مهم است اما در اولویت بندی و اهم و مهم کردن احکام اسلامی، حجاب، به ترتیب بعد از:
الف1)ظلم ستیزی و طاغوت ستیزی
الف2)اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و رباخواری و
ب)حفظ نظام اسلامی
قرار می گیرد. به بیان دیگر، اصل، طاغوت ستیزی و عدالت اجتماعی و در مرحله بعد از آن، حفظ نظامی است که آرمان و جهتگیری اش به سمت این دو هدف است و تازه بعد از اینها است که حجاب اولویت پیدا می کند. (در توضیح این اولویت بندی، فعلا و صرفا به نظر مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، اشاره می کنم که بزرگترین مبارزه قرآن کریم را با دو گناه «پذیرش ولایت طواغیت» و «رباخواری» بیان می کنند. گرچه آیات و روایاتی که این اولویت بندی را تایید می کنند بسیار فراوانند.)
5- رحمانیت (مهرورزی) و نه دشمنی و خصومت و تکفیر و تفسیق، باید ذات هرگونه فعالیتی در مبارزه با بی حجابی باشد. (به این معنی که بی حجاب را فردی قابل ترحم و نه دشمن ببینیم. از روی اینکه دلمان برای او می سوزد و خواهان سعادت او و جامعه هستیم، به سمت نهی او از منکری که مرتکب می شود برویم نه از روی نفرت از او)
توجه به مجموعه سخنان دکتر محمود احمدی نژاد در موضوعات حجاب و جوانان در شش سال اخیر نشان می دهد الگویی که او در برخورد با معضل بدحجابی در ذهن دارد کم و بیش همین الگوی پنج مولفه ای است و به همین دلیل او را قابل تحسین می دانم. به نظر من، مولفه های این الگو، مولفه هایی فراگیرند و نمی توان دلیلی مبنی بر اینکه این مولفه ها، مولفه هایی محدود به یک کشور خاص باشند اقامه کرد. تنها شدت اجرای آنها در هر کشوری با توجه به شرایط آن کشور می تواند متفاوت باشد. ضمن توجه به تقاوتهای زیادی که شرایط جامعه ایران با شرایط جامعه لبنان دارد بر این نظرم که حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله، در عمل دارند این الگوی پنج مولفه ای را با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی لبنان رعایت می کنند. عجیب اینجاست که این سلوکِ حزب الله لبنان، از سوی اشخاص و جریانهایی در ایران، «تدبیر»، «واقع بینی»، «موقعیت شناسی» و «هوشمندی» حزب الله لبنان و رهبر آن قلمداد می شود، اما به زبان آرودن همین مولفه ها در ایران و تلاش برای پیاده سازی آنها مطابق با شرایطِ ایران، از سوی همان اشخاص و جریانها، «لیبرالیسم»، «اباحه گری»، «انحراف» و «ترویج بی بند و باری» نام می گیرد و با تکفیر و تفسیق مواجه می شود.
به همین بهانه مناسب دیدم مطلبی را که به تازگی در مورد سلوک فرهنگی و اجتماعی حزب الله لبنان مطالعه کردم در اینجا باز نشر کنم.
ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان
دکتر مسعود اسداللهی، استاد دانشگاه، نویسنده و کارشناس مسائل خاورمیانه است و تخصص و علایق پژوهشی و تحقیقاتی اش بر کشور لبنان متمرکز است. او سالها است که مسئولیت یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی را در کشور لبنان بر عهده دارد. دکتر اسداللهی سال گذشته در «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در تهران، به ایراد یک سخنرانی با موضوع «مولفه های فرهنگ مقاومت در لبنان» پرداخته است که متن پیاده شده آن در کتابی به همین نام منتشر شده است. در ادامه فرازهایی از این کتاب را می خوانیم:
«سیدحسن نصرالله در چند دیدار با هیات های ایرانی از از این اظهار نارضایتی کرده است که بعضی گروه ها در ایران با اسم حزب الله و پرچم هایی شبیه پرچم حزب الله لبنان وجود دارند که باعث درک غلط حزب الله لبنان در جامعه ایران شده است... این امر (تشابه اسمی) مشکل مطالعه در مورد حزب الله لبنان را در ایران دو چندان می کند.» (ص14)
«حزب الله لبنان بر خلاف تصوری که شاید خیلی ها در ایران داشته باشند، اهل تسامح و تساهل بسیاری در امور اجتماعی است. این چهره حزب الله در ایران شناخته شده نیست. همه از حزب الله یک گروه اصولگرای افراطی بنیادگرا که برای مثال حجاب را تحمیل می کند، در ذهنشان است ولی بعد که می آیند به لبنان تعجب می کنند! در لبنان منطقه ای به نام ضاحیه وجود دارد که منطقه نفوذ گسترده حزب الله لبنان است و وقتی برخی به این منطقه می آیند و می بینند که اصلا خانم ها آنجا بی حجاب هستند، می گویند ما فکر می کردیم حزب الله به لبنان حاکم است اما حالا می بینیم در ضاحیه هم حکومت ندارد. چرا؟ چون تصورشان این است که حزب الله این امور را تحمیل و اجبار می کند، در حالی که حزب الله چنین عملکردی ندارد. خود رفتار سیاسی و اجتماعی حزب الله بحثی جداست. یک جمله از شهید عماد مغنیه می گویم، درباره همین خانم های بی حجاب در لبنان می گفت شما فکر نکنید این ها بی دین هستند، بلکه بیشترشان طرفدار حزب الله اند. در این جا در حالی که جنبشی که هم وجود دارد (جنبش امل)، جنبشی لائیک است، نه کاری به حجاب دارد نه با دین و نماز و روزه مردم کار دارد؛ اما بیشتر این خانم های بی حجاب، طرفدار حزب الله هستند. در انتخابات به ما رای می دهند نه به جنبش امل. اهل نماز و روزه اند و جالب اینجا است که می گفت بعضی نماز شب می خوانند! ... عماد مغنیه که آمریکایی ها از او یک چهره تروریست ساختند یک چنین کسی بوده و اهل اینقدر تسامح و تساهل بوده است. این مواضع خیلی به ترویج فرهنگ مقاومت کمک کرده است...
خاطره ای از یکی از دوستانم می گویم، یکی از بزرگان ایران که هم اکنون نیز پست مهمی در ایران دارد، می گفت: یک بار قبل از جنگ سی و سه روزه ما به دیدار سیدحسن نصرالله رفته بودیم، به ساختمانی رفتیم که سیدحسن نصرالله در آن اقامت داشت، منتظر آسانسور بودیم، دیدیم خانمی از ساکنان همان ساختمان آمد؛ یک واحد آن ساختمان مسکونی دفتر سیدحسن بود، این خانم به قدری بی حجاب و بد لباس بود که ما شرم کردیم و وقتی آسانسور آمد گفتیم اول خانم برود. وقتی نزد سیدحسن نصرالله رفتیم ابتدا به ایشان گله کردیم که آقای سید برای شما خوب نیست در ساختمانی باشید که چنین ساکنینی دارد یا این خانم را رد کنید برود به یک ساختمان دیگر یا خود شما بروید در یک ساختمان دیگر که همه حزب اللهی و با حجاب باشند. سیدحسن خندید و گفت می دانید عامل زنده ماندن ما همینها هستند. گفتیم معنی این حرف چیست؟ گفت اگر ما در ساختمانی باشیم که همه حزب اللهی باشند اسرائیل در یک لحظه درنگ نمی کند که آن ساختمان را بزند. وقتی اسرائیل می بیند در این ساختمان افرادی غیر از حزب الله هستند از لحاظ سیاسی قادر نیست ما را بزند...
یک مثال دیگری بزنم، خانمی بود در جنگ سی و سه روزه که در ایران هم خیلی معروف شد. خانم شیعه بی حجابی بود که با او در اوج جنگ سی و سه روزه مصاحبه کردند، او گفت من از سید می خواهم عبایی را که در آن نماز می خواند به من هدیه بدهد. خیلی سر و صدا کرد. با همین خانم یک تلویزیون با او مصاحبه کرد و از او پرسیدند اگر یک روز حزب الله به لبنان حاکم شود و حجاب را اجباری کند، واکنش شما چیست؟ زنی که این قدر شیفته سید بود، گفت لبنان را ترک می کنم.
حزب الله این را می داند، فرهنگ لبنان این است. یعنی اگر شما بخواهید بروید به سمتی که به قول عربها متشدد در احکام باشید، زمینه مقاومت از بین می رود. مردم با مقاومت مقابله می کنند اول از همه شیعیان بعد هم مسیحیان.» (صفحات 43 تا 45)
«با اینکه در لبنان جنگ زیاد بوده و گروه ها خیلی با هم جنگیده اند، اما در همه این جنگ ها شما رهبری را نمی بینید، چه در گروههای مسلمان، چه مسیحی، چه کمونیست ها و چه لائیک ها، که فرزندش از رزمندگان بوده و از کسانی باشد که در این راه کشته شده باشد. تنها فرد سیدحسن نصرالله است... به همین دلیل وقتی پسر سیدحسن نصرالله شهید شد اتفاق عجیبی در لبنان افتاد، همه شخصیت های لبنانی بدون استثنا از گروههای مخالف و موافق آمدند به سیدحسن تسلیت گفتند و در مراسم ختم پسرش شرکت کردند. حتی افرادی که هیچ کس باورش نمی شد؛ چهره هایی که به شدت مخالف بودند حتی هنرپیشه ها و خواننده های بسیار فاسد لبنانی!» (ص41)
لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:
یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است
رنگ چادر، عرفی است
رسم مردمداری
انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید
