ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

تقدیم به آقای داود احمدی نژاد و بزرگان دیگری که بهتر است نامشان را نیاورم

به جای مقدمه
بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب. بنده در مورد مساله حجاب به الگویی معتقدم که دارای پنج مولفه زیر است. بخشی از این مولفه ها، بدیهیاتی هستند که پای منبر و کتب معلمان دین آنها را فرا گرفته ام و بخشی دیگر حاصل مشاهدات و تاملات چند ساله بنده، فارغ از تسلیم بودن در برابر مشهورات هستند:

1- حجاب مهم است. در یک جامعه آرمانی و مطلوب، همه زنان، با حجاب و باعفتند و ترویج حجاب و رفع بی حجابی و بدحجابی یکی از وظایف حکومت اسلامی است.

2- در اجرای این وظیفه، رویکرد اصلی، باید رویکرد فرهنگی، تبلیغی و تربیتی و رویکرد فراهم کردن زمینه ها باشد، نه رویکرد پلیسی و اجبار.

3- پلیس تنها باید با تن فروشان و آنهایی که به قصد ترویج بدحجابی، بی حجابی یا نوع خاصی از پوشش نامناسب، احتمالا به صورت سازماندهی شده و با دریافت مزد فعالیت می کنند برخورد کند. (بر فرض که چنین اشخاصی وجود داشته باشند.)

4- حجاب، مهم است اما در اولویت بندی و اهم و مهم کردن احکام اسلامی، حجاب، به ترتیب بعد از:

الف1)ظلم ستیزی و طاغوت ستیزی
الف2)اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و رباخواری و
ب)حفظ نظام اسلامی
قرار می گیرد. به بیان دیگر، اصل، طاغوت ستیزی و عدالت اجتماعی و در مرحله بعد از آن، حفظ نظامی است که آرمان و جهتگیری اش به سمت این دو هدف است و تازه بعد از اینها است که حجاب اولویت پیدا می کند. (در توضیح این اولویت بندی، فعلا و صرفا به نظر مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، اشاره می کنم که بزرگترین مبارزه قرآن کریم را با دو گناه «پذیرش ولایت طواغیت» و «رباخواری» بیان می کنند. گرچه آیات و روایاتی که این اولویت بندی را تایید می کنند بسیار فراوانند.)

5- رحمانیت (مهرورزی) و نه دشمنی و خصومت و تکفیر و تفسیق، باید ذات هرگونه فعالیتی در مبارزه با بی حجابی باشد. (به این معنی که بی حجاب را فردی قابل ترحم و نه دشمن ببینیم. از روی اینکه دلمان برای او می سوزد و خواهان سعادت او و جامعه هستیم، به سمت نهی او از منکری که مرتکب می شود برویم نه از روی نفرت از او)

توجه به مجموعه سخنان دکتر محمود احمدی نژاد در موضوعات حجاب و جوانان در شش سال اخیر نشان می دهد الگویی که او در برخورد با معضل بدحجابی در ذهن دارد کم و بیش همین الگوی پنج مولفه ای است و به همین دلیل او را قابل تحسین می دانم. به نظر من، مولفه های این الگو، مولفه هایی فراگیرند و نمی توان دلیلی مبنی بر اینکه این مولفه ها، مولفه هایی محدود به یک کشور خاص باشند اقامه کرد. تنها شدت اجرای آنها در هر کشوری با توجه به شرایط آن کشور می تواند متفاوت باشد. ضمن توجه به تقاوتهای زیادی که شرایط جامعه ایران با شرایط جامعه لبنان دارد بر این نظرم که حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله، در عمل دارند این الگوی پنج مولفه ای را با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی لبنان رعایت می کنند. عجیب اینجاست که این سلوکِ حزب الله لبنان، از سوی اشخاص و جریانهایی در ایران، «تدبیر»، «واقع بینی»، «موقعیت شناسی» و «هوشمندی» حزب الله لبنان و رهبر آن قلمداد می شود، اما به زبان آرودن همین مولفه ها در ایران و تلاش برای پیاده سازی آنها مطابق با شرایطِ  ایران، از سوی همان اشخاص و جریانها، «لیبرالیسم»، «اباحه گری»، «انحراف» و «ترویج بی بند و باری» نام می گیرد و با تکفیر و تفسیق مواجه می شود.

به همین بهانه مناسب دیدم مطلبی را که به تازگی در مورد سلوک فرهنگی و اجتماعی حزب الله لبنان مطالعه کردم در اینجا باز نشر کنم.

ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

دکتر مسعود اسداللهی، استاد دانشگاه، نویسنده و کارشناس مسائل خاورمیانه است و تخصص و علایق پژوهشی و تحقیقاتی اش بر کشور لبنان متمرکز است. او سالها است که مسئولیت یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی را در کشور لبنان بر عهده دارد. دکتر اسداللهی سال گذشته در «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در تهران، به ایراد یک سخنرانی با موضوع «مولفه های فرهنگ مقاومت در لبنان» پرداخته است که متن پیاده شده آن در کتابی به همین نام منتشر شده است. در ادامه فرازهایی از این کتاب را می خوانیم:

«سیدحسن نصرالله در چند دیدار با هیات های ایرانی از از این اظهار نارضایتی کرده است که بعضی گروه ها در ایران با اسم حزب الله و پرچم هایی شبیه پرچم حزب الله لبنان وجود دارند که باعث درک غلط حزب الله لبنان در جامعه ایران شده است... این امر (تشابه اسمی) مشکل مطالعه در مورد حزب الله لبنان را در ایران دو چندان می کند.» (ص14)

«حزب الله لبنان بر خلاف تصوری که شاید خیلی ها در ایران داشته باشند، اهل تسامح و تساهل بسیاری در امور اجتماعی است. این چهره حزب الله در ایران شناخته شده نیست. همه از حزب الله یک گروه اصولگرای افراطی بنیادگرا که برای مثال حجاب را تحمیل می کند، در ذهنشان است ولی بعد که می آیند به لبنان تعجب می کنند! در لبنان منطقه ای به نام ضاحیه وجود دارد که منطقه نفوذ گسترده حزب الله لبنان است و وقتی برخی به این منطقه می آیند و می بینند که اصلا خانم ها آنجا بی حجاب هستند، می گویند ما فکر می کردیم حزب الله به لبنان حاکم است اما حالا می بینیم در ضاحیه هم حکومت ندارد. چرا؟ چون تصورشان این است که حزب الله این امور را تحمیل و اجبار می کند، در حالی که حزب الله چنین عملکردی ندارد. خود رفتار سیاسی و اجتماعی حزب الله بحثی جداست. یک جمله از شهید عماد مغنیه می گویم، درباره همین خانم های بی حجاب در لبنان می گفت شما فکر نکنید این ها بی دین هستند، بلکه بیشترشان طرفدار حزب الله اند. در این جا در حالی که جنبشی که هم وجود دارد (جنبش امل)، جنبشی لائیک است، نه کاری به حجاب دارد نه با دین و نماز و روزه مردم کار دارد؛ اما بیشتر این خانم های بی حجاب، طرفدار حزب الله هستند. در انتخابات به ما رای می دهند نه به جنبش امل. اهل نماز و روزه اند و جالب اینجا است که می گفت بعضی نماز شب می خوانند! ... عماد مغنیه که آمریکایی ها از او یک چهره تروریست ساختند یک چنین کسی بوده و اهل اینقدر تسامح و تساهل بوده است. این مواضع خیلی به ترویج فرهنگ مقاومت کمک کرده است...

خاطره ای از یکی از دوستانم می گویم، یکی از بزرگان ایران که هم اکنون نیز پست مهمی در ایران دارد، می گفت: یک بار قبل از جنگ سی و سه روزه ما به دیدار سیدحسن نصرالله رفته بودیم، به ساختمانی رفتیم که سیدحسن نصرالله در آن اقامت داشت، منتظر آسانسور بودیم، دیدیم خانمی از ساکنان همان ساختمان آمد؛ یک واحد آن ساختمان مسکونی دفتر سیدحسن بود، این خانم به قدری بی حجاب و بد لباس بود که ما شرم کردیم و وقتی آسانسور آمد گفتیم اول خانم برود. وقتی نزد سیدحسن نصرالله رفتیم ابتدا به ایشان گله کردیم که آقای سید برای شما خوب نیست در ساختمانی باشید که چنین ساکنینی دارد یا این خانم را رد کنید برود به یک ساختمان دیگر یا خود شما بروید در یک ساختمان دیگر که همه حزب اللهی و با حجاب باشند. سیدحسن خندید و گفت می دانید عامل زنده ماندن ما همینها هستند. گفتیم معنی این حرف چیست؟ گفت اگر ما در ساختمانی باشیم که همه حزب اللهی باشند اسرائیل در یک لحظه درنگ نمی کند که آن ساختمان را بزند. وقتی اسرائیل می بیند در این ساختمان افرادی غیر از حزب الله هستند از لحاظ سیاسی قادر نیست ما را بزند...

یک مثال دیگری بزنم، خانمی بود در جنگ سی و سه روزه که در ایران هم خیلی معروف شد. خانم شیعه بی حجابی بود که با او در اوج جنگ سی و سه روزه مصاحبه کردند، او گفت من از سید می خواهم عبایی را که در آن نماز می خواند به من هدیه بدهد. خیلی سر و صدا کرد. با همین خانم یک تلویزیون با او مصاحبه کرد و از او پرسیدند اگر یک روز حزب الله به لبنان حاکم شود و حجاب را اجباری کند، واکنش شما چیست؟ زنی که این قدر شیفته سید بود، گفت لبنان را ترک می کنم.

حزب الله این را می داند، فرهنگ لبنان این است. یعنی اگر شما بخواهید بروید به سمتی که به قول عربها متشدد در احکام باشید، زمینه مقاومت از بین می رود. مردم با مقاومت مقابله می کنند اول از همه شیعیان بعد هم مسیحیان.» (صفحات 43 تا 45)

«با اینکه در لبنان جنگ زیاد بوده و گروه ها خیلی با هم جنگیده اند، اما در همه این جنگ ها شما رهبری را نمی بینید، چه در گروههای مسلمان، چه مسیحی، چه کمونیست ها و چه لائیک ها، که فرزندش از رزمندگان بوده و از کسانی باشد که در این راه کشته شده باشد. تنها فرد سیدحسن نصرالله است... به همین دلیل وقتی پسر سیدحسن نصرالله شهید شد اتفاق عجیبی در لبنان افتاد، همه شخصیت های لبنانی بدون استثنا از گروههای مخالف و موافق آمدند به سیدحسن تسلیت گفتند و در مراسم ختم پسرش شرکت کردند. حتی افرادی که هیچ کس باورش نمی شد؛ چهره هایی که به شدت مخالف بودند حتی هنرپیشه ها و خواننده های بسیار فاسد لبنانی!» (ص41)

لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:
یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است
رنگ چادر، عرفی است
رسم مردمداری
انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید

آقای احمدی نژاد یا استعفا بده و یا سکوتت را بشکن و کافه را به هم بریز

آقای احمدی نژاد! شما یا منحرف و دزد و مفسدی و یا نیستی. در صورت اول که باید هرچه زودتر استعفا بدهی و در صورت دوم هم باز یا باید استعفا بدهی و یا درست و حسابی و اساسی سکوتت را بشکنی. در شرایط فعلی، «سکوت الهام بخش وحدت» دیگر چه کشکی است؟ لعنت به وحدت و ثبات و مصلحتی که بخواهد به قیمت اینهمه اجحاف و بی عدالتی و تبعیض و نامردی و دروغگویی و تهمت پا برجا باشد. اصل عدالت است، نه وحدت و ثبات. وگرنه علی(ع)، پنج سال حکومتش را با سه جنگ داخلی و خارجی بزرگ و طولانی، متلاطم نمی کرد.

پی نوشت: به مطلب قبلی ام، یادداشتی تکمیلی افزوده ام که فکر می کنم قابل توجه باشد.

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است + یادداشت تکمیلی

 

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش هست، نه رئیس جمهور حزب اللهی ها، نه رئیس جمهور مذهبی ها، نه رئیس جمهور ولاییها، نه رئیس جمهور کسانی که به او رای داده اند و نه رئیس جمهور مسلمانان. او رئیس جمهور همه مردم کشورش است.

در کله های خشکتان فرو کنید به همان نسبت که چون کمونیستها شعار عدالت می دادند، دلیلی نداشت که ما از شعار عدالت دست برداریم، به همان نسبت هم حق نداریم چون زمانی در این کشور، غربگراها شعار «ایران برای همه ایرانیان» سر می دادند، فکر کنیم که «ایران برای همه ایرانیان نیست».

در دولتی که به طور حتم بیشتر از همه دولتهای قبلی به حوزه های علمیه، هیئات مذهبی و مساجد، کمک عمرانی و مالی کرده است، چرا وام دادن به هدیه تهرانی اینقدر به چشمتان آمده و برایتان سنگین تمام شده است؟

در حکومتی که سالهای سال است، مشتی گردن کلفت، نه یک بار، که بارها و بارها با رانت و به رایگان به سفر عمره و حج فرستاده می شوند، چرا به عمره فرستادن کسی مثل مهناز افشار، برایتان اینقدر گران تمام شده است؟ مگر او را به سفر «لاس وگاس» و «میامی» و «آنتالیا» فرستاده اند که اینقدر جوش آورده اید؟

امثال شما، اگر زمان حضرت رسول بودید و عیادت ایشان از یک بیمار یهودی را می دیدید، چه می کردید؟ امثال شما اگر پول بیت المال را که حضرت رسول، خرج «مولفه قلوبهم» می کرد می دیدید، چه می کردید؟ روایات اسلامی، داستان حضرت عیسی و «مریم مجدلیه» را که در انجیل آمده است تایید می کنند، شمایان اگر زمان حضرت «عیسی روح الله» بودید، با این مرامتان چه برخوردی با این پیامبر الهی می کردید؟ 

خیلی جالب است، در ایام انتخابات، زرت و زرت، عکس بدحجابها را که پوسترِ کاندیدای مورد نظرمان را در دست دارند با ذوق و شوق در سایتهایمان منتشر می کنیم، وقتی احمدی نژاد به لبنان می رود، عکس بی حجابهایی را که پوستر او در دست دارند با افتخار منتشر می کنیم، اما وقت عمل که می رسد، وقتی که باید حواسمان باشد بدحجابها هم ایرانی اند و رئیس جمهور و دولت، رئیس جمهور و دولت آنها هم هستند، یک تک فریم از نشست و برخاستِ مسئول فرهنگ دولت با یک هنرپیشه بدحجاب را می کنیم چماق. تک فریمی که مطمئنم اگر کسی اهل جستجو و گیر دادن بود، نه یک مورد که دهها مشابهش را در پرونده بیشتر مسئولان فرهنگی کشور، از حزب اللهی ترینشان تا لایئکهایشان می یافت.

آدم می سوزد. جماعتی هستند در این کشور که با اراجیف گوییهایشان، با تنگ نظریهایشان، با طلبکاریها و نق زدنهای همیشگی شان و با بی مروتیهایشان به رئیس جمهور، موجبات طرد خودشان را از اطراف او فراهم کرده اند، آن وقت شاکی هم هستند که چرا رئیس جمهور دیگر با ما نشست و برخاست نمی کند. بروید مغزهای تار عنکبوت گرفته تان را قدری باد بدهید، تا بفهمید چرا احمدی نژاد دیگر شما را تحویل نمی گیرد. شما خودتان احمدی نژاد را رها کردید و اطراف او را خالی گذاشتید، او شما را طرد نکرد. باید می فهمیدید که او فقط رئیس جمهور شما نیست، تا بتوانید با او همکاری کنید، اما نفهمیدید.

تا دو سه سال پیش برایم هضم و درک روایاتی که از پیوستن اهل فسق به نهضت حضرت مهدی(عج)و شمشیر کشیدن بسیاری از اهل فقه بر ایشان سخن می گفتند برایم بسیار مشکل بود. این سالها و این روزها، هرچه می گذرد معنای این روایات برایم روشن تر می شوند.

لینک مرتبط:
داود احمدی نژاد: ما از کسانی که با هدیه ها نشسته و کاروان حج راه می اندازند جدا شده ایم، حتی اگر برادرمان باشند

یادداشت تکمیلی،
مورخ 28 شهریور 1390: خوب شد یادم آمد. از حدود یک سال و نیم پیش، سه شنبه بعد از ظهرها (شاید هم چهارشنبه بعد از ظهرها، شک کردم)، به طور هفتگی، جلساتی با موضوع فرهنگ کشور در دفتر مشایی به عنوان مسئول امور فرهنگی دولت برگزار می شد. در ابتدای کار، از تعداد زیادی از کارشناسان و مدیران و سابقون و فعالان فرهنگی حزب اللهی و وفادار به انقلاب اسلامی برای شرکت در این جلسه هفتگی و شنیدن نقطه نظراتشان دعوت شده بود. خیلی از آنها که دعوت شده بودند از همان اول، به بهانه های مختلف در این جلسه حاضر نشدند. خیلی های دیگر، مکررا از بیرون، مورد تشویق قرار می گرفتند که در این جلسات حاضر نشوند و...
تا جایی که خبر دارم، چند جلسه اول به هر حال با حضور تعداد قابل توجهی از کارشناسان فرهنگی، به طور مرتب برگزار می شد. اما رفته رفته، مشایی تبدیل شد به «لیدر جریان انحرافی» و نشست و برخاست با او پرهزینه. پس جلسات، هر هفته کم رونق تر و خلوت تر شد، تا جایی که اگر اشتباه نکنم به تعطیلی کشید و اگر هم تعطیل نشده باشد، به جلسه ای کم رونق و فشل تبدیل شده است. مطمئنم حالا اگر از آنها که مدعو این جلسات بودند و یا از اول و یا در طی جلسات، آن را رها کردند و یا از آنها که از بیرون، مدعوان جلسه را تشویق به غیبت در این جلسات می کردند، سراغ بگیری، خیلی هایشان زبانشان دراز است که احمدی نژاد و مشایی امثال ما را طرد کردند و بازی ندادند و دفترشان شده است محل رفت و آمد هدیه تهرانی ها و.... نه عزیزان! خودتان را هم که بکشید، باز هم تکرار می کنم، این شما بودید که احمدی نژاد را تنها گذاشتید، او شما را طرد نکرد. ریشه اش هم برمی گردد به این روحیه غلطتان که فکر می کنید رئیس جمهور، باید رئیس جمهور شما باشد، نه رئیس جمهور همه ایرانیان.

پی نوشت: می گویند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. بنده چون سابقه یک بار مسدود شدن وبلاگم را دارم، مدام ترس از تکرار این واقعه را دارم. به همین خاطر و بدینوسیله به مسئولان فیلترینگ خاطر نشان می کنم تا زمانی که با توهین کنندگان به رئیس جمهوری (از هاشمی رفسنجانی که در سایتش او را منحرف می خواند، تا امثال احسان محمدحسنی که در هفته نامه «۹دی» او را منحرف خوانده و تا منصور ارضی که حکم قتل رئیس دفترش را داده و به مادرش تهمت زناکاری زده و تا حسین شریعتمداری که در سرمقاله دیروزش او را دروغگو خوانده است و دهها مورد دیگر مثل این) برخوردی صورت نمی گیرد، حق ندارند این وبلاگ را به بهانه تند بودن یا توهین آمیز بودن محتوایش فیلتر کنند.

جفتك


جوانكي كه در زمان شهرداري محمود احمدي نژاد، حداکثر ۲۳ یا ۲۴ سال سن داشت، تقريبا عنصري ناشناخته بود و به جز فعاليت در يك موسسه خصوصي فرهنگي، هیچگونه سابقه مديريتي نداشت، با حكم اسفنديار رحيم مشايي (حالا چه به سفارش و با فشار احمدی نژاد و چه بدون سفارش احمدی نژاد)، به رياست يكي از فرهنگسراهاي مهم شهر تهران رسيد. اين حكم شد سكويي براي پرش و رشد او در نهادهاي فرهنگي كشور در سالهای بعدی. حالا امروز در هفته نامه «۹ دي»، همين جوان، نامه اي بدون سلام با عنوان «خداحافظ آقای رئیس!» خطاب به دکتر احمدی نژاد نوشته است و ضمن افتخار به اینکه بدون سلام به رئیس جمهوری نامه نوشته، اینگونه حق نمک را در مورد بركشندگان خود به جا آورده است:

«چه ساده بودند کسانی که گمان می کردند شما تحت تاثیر اطرافیان مشکوکتان هستید (منظورش اطرافياني است كه ايشان را در ۲۳ سالگي به رياست فرهنگسرا رساندند و اگر نبودند معلوم نبود ايشان امروز چه جايگاهي در سيستم فرهنگي نظام داشتند)، امروز مثل روز بر ما روشن است كه آن اطرافيان،‌ سربازان چشم و گوش بسته شمايند كه خود را براي رئيس محبوبشان، بر روي مين انداخته و منويات و خواسته ها و نقطه نظرات او را مو به مو به اجرا گذاشته اند.» (هفته نامه «۹ دي»، شماره بيست و يكم، صفحه ۱۲)

دارید دیگر؟ یعنی منشا انحراف خود احمدی نژاد است و جریان انحرافی هم اگر هست چون تابع رئیس جمهور است، منحرف است. باز هم می گویم: دم احمدی نژاد گرم! که به حرف و توصیه بی شرم و حیاها و بی مروتهایی چون ما، مشایی را از خودش نراند. دم او گرم که ذات ما را خوب شناخته بود.

پی نوشت: خدا کمک کند که بتوانم این وبلاگ را ول کنم و سرم گرم زندگی شخصی ام باشد. اگر بخواهم بنویسم، نمي توانم اينگونه كه اين روزها مي نويسم ننويسم و اينگونه نوشتن هم فقط ايجاد دردسر و بد سابقگي و دلخوري مي كند و باعث از دست دادن دوستان مي شود.

آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی


تا چند ماه پیش، از دست احمدی نژاد خیلی ناراحت بودم که چرا اینطور به مشایی چسبیده است و او را طرد نمی کند. گربه صفتیهای این روزهای دوستانم را که در سایتهای تحریفگرشان می بینم، دیگر به او حق می دهم. فقط کافی است به تیترهایی که سایتهای اصولگرا از سخنرانی های امروز احمدی نژاد در سفرش به استان اردبیل انتخاب کرده اند توجه کنید. تهوع آورند. عقده و کینه از آنها می بارد. به احمدی نژاد باید مدال درجه یک بصیرت و آدم شناسی داد که ذاتِ گربه صفت و نمک نشناس ما را اینقدر خوب و زود شناخته بود. خودمان را بگذاریم جای احمدی نژاد. چه دلیلی دارد که احمدی نژاد، رفیق باوفایی مثل مشایی را به ما بی مروتان بفروشد؟ حاج محمود آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی.

پی نوشت:
پیوندهای روزانه سمت چپ وبلاگ را هم ببینید. مطالب جالبی در آنها پیدا می شود.

چند نکته در مورد اختلاس 2800 میلیارد تومانی (معروف به 3000 میلیاردی)

 
1- بانک صادرات، بانکی که این اختلاس در آن صورت گرفته، بانکی خصوصی است، نه دولتی. رئیس این بانک هم آقای جهرمی است که از مخالفان به اصطلاح جریان انحرافی است. او از وزیران معزول دولت قبلی احمدی نژاد است و حتی چند ماه قبل از انتخابات سال 1388، کاندیداتوری او برای رقابت با احمدی نژاد مطرح شده بود. بخش عمده و اعظم این اختلاس، پس از ریاست آقای جهرمی بر بانک صادرات صورت گرفته است. در چنین شرایطی، کار برای کسانی که می خواهند این اختلاس را به جریان انحرافی بچسبانند بسیار مشکل است.

2- این اختلاس از نظر ارزش پول، اگر از اختلاس 123 میلیارد تومانی که در حدود سال 1372 صورت گرفت کمتر نباشد (اختلاس فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست در بانک صادرات)، حداکثر چیزی در همان حدود است. قیمت سکه طلا در سال 1372، 16 هزار تومان بوده است. محاسبه مبلغ اختلاس اخیر به دلار و مقایسه آن با اختلاس 123 میلیارد تومانی، روش درستی نیست، چون ارزش دلار هم ظرف 18 سال گذشته بسیار تغییر کرده و پایین آمده است. کسانی که در نظر گرفتن ارزش پول را برای محاسبه بزرگی این اختلاس مهم نمی دانند از قماش افرادی هستند که فیلم اخراجی ها را پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می دانند. در صورتیکه این فیلم تنها از نظر مبلغ فروش، نه ارزش فروش (تعداد بیننده و بلیط فروخته شده) پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. از سینمای قبل از انقلاب که بگذریم، در سینمای بعد از انقلاب، فیلمهایی مثل «مرد عوضی»، «کلاه قرمزی» و «عقاب»، فروش به مراتب بیشتری از اخراجیها داشته اند.

3- بزرگترین برخورد با متهم اصلی این پرونده، توسط رئیس جمهوری احمدی نژاد صورت گرفته است به طوریکه چندی پیش و قبل از مطرح شدن پرونده اختلاس، مجوز بانک آریا که متعلق به متهم اصلی پرونده بوده به دستور رئیس جمهور لغو شده است.

4- تا زمانی که مدعیان، سند محکمی بر ارتباط این اختلاس با هیئت دولت، جریان به اصطلاح انحرافی یا رئیس جمهور اقامه نکرده اند، هر گونه نسبت دادن این اختلاس به تیم احمدی نژاد به صرف اینکه این اختلاس در زمان زمامداری آنها صورت گرفته، همانقدر منصفانه است که اختلاس «فاضل خداداد» و «مرتضی رفیق دوست» را به دولت رفسنجانی نسبت بدهیم. چنین نسبتی با آنکه در آن زمان، کنترل دولت هم بر بانکها بیشتر بود و بانک صادرات هم دولتی بود و نه خصوصی و نفر دوم پرونده هم، برادر یکی از مقامات عالیرتبه نظام بود، به دولت رفسنجانی داده نشد که البته نباید هم داده می شد. اما حالا چگونه عده ای حاضر می شوند بدون سند محکم، چنین نسبتی را به دولت وقت بدهند، سئوالی است که ان شاءالله جوابش را برای آخرت دارند.

5- همین 2 ماه پیش بود که رهبری گفتند تا زمانی که پرونده ای به سرانجام نرسیده و حتی وقتی به سرانجام رسید، متهمان آن را بی آبرو نکنید. وقتی در اذهان عمومی، کاملا جا افتاده است که وقتی کسی دارد از «جریان انحرافی» صحبت می کند، منظورش اشخاصی همچون مشایی و بقایی هستند، چگونه کسانی فکر می کنند در قضیه اختلاس، بدون اسم آوردن از مشایی و به صرف ذکر عنوان «جریان انحرافی»، دارند دستور رهبری را رعایت می کنند؟

6- بنا به همان دو پیش فرضی که در یادداشت قبلی ام گفته ام، دفاع از حیثیت رئیس جمهوری را بر خودم واجب می دانم. پس، نهضت ادامه دارد.

کامنت من در وبلاگ یکی از دوستان


... جان سلام
در پی صحبت و نصیحت تلفنی که امروز باهام داشتی، لازم می دونم چند خطی برایت بنویسم.
چند ماه هست که حس من این است که روال سیاسی حاکم بر کشور اگر همینگونه ادامه پیدا کند، روزی خواهد رسید که نظام، کروبی و موسوی را به عنوان خودی بپذیرد و احمدی نژاد را به عنوان غیرخودی طرد کند. من به هیچ وجه غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن کروبی و موسوی و خاتمی را عادلانه و منصفانه نمی دانم. توجه تو را به چند خبر و اظهار نظر که می توانند موید نظر من باشند جلب می کنم. این چند مورد را فی البداهه می نویسم و الا موارد بیشتری هم وجود دارند. (نقلها به مضمون هستند و نه دقیق):
1- محسن هاشمی رفسنجانی: احمدی نژاد و تیمش قصد از بین بردن دین مردم را دارند (تیتر اول یکی دو تا روزنامه اصلاح طلب)
2- باهنر: محاکمه موسوی و کروبی، خواسته معدودی افراطی در مجلس است. دوست داشتم احمدی نژاد رای نیاورد
3- غلامعلی رجایی در وبلاگش: کروبی به نظام وفادار است و به رهبری ارادت دارد. باید از او رفع حصر شود. از نخبگان دلجویی شود و احمدی نژاد و تیمش طرد شوند.
4- موسوی خوئینی ها: حوادث سال 1388، حاصل سوء تفاهم بوده است.
5- یکی از نمایندگان مجلس: فتنه 88، کار جریان انحرافی بود
6- سایت رفسنجانی ضمن بازنشر نامه خرداد 88 او به آقا در ایام همین اجلاس اخیر خبرگان: احمدی نژاد با جریان انحرافی یکی است. دیدید آقای رفسنجانی درست می گفت؟
7- و خبری که همین امروز در روزنامه ها بود:
دیدار شیخ و سید (منظورش ناطق نوری و سید محمد خاتمی است)
 من 2 پیش فرض دارم که بر اساس این 2 پیش فرض، حمایت از احمدی نژاد را شدیدا لازم می دانم:
1- روند قضایا دارد به سمت غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن جریان فتنه و غربگراها پیش می رود.
2- چنین روندی عادلانه نیست.
به نظرم شما که با رویه فعلی بنده موافق نیستی، یک یا هر دوتای این پیش فرضها را قبول نداری.
البته حرفهای دیگری هم دارم. ولی فعلا همینقدر بس است. اگر خدشه ای بر سطوری که نوشتم وارد می دانی، منتظر شنیدن یا خواندن حرفهات هستم. موفق باشی.

نظریه کشکی

والله ما كه هرچي نگاه مي كنيم، شواهد و قراين مبني بر هم سخني و ائتلافِ اصلاح طلبان با مخالفان به اصطلاح جريان انحرافي، خيلي خيلي بيشتر از شواهد و قراين، مبني بر ائتلاف اصلاح طلبان با خود جريان انحرافي است. از مواضعي كه نمايندگان اصلاح طلبِ مجلس عليه جريان انحرافي ابراز مي كنند بگير، تا «ديديد مي گفتيم»هاي طرفداران فتنه ۸۸، تا تيترها و مطالبي كه در سايتها و روزنامه هاي اصلاح طلبان ديده مي شود و... حالا اين نظريه محيرالعقول كه جريان به اصطلاح انحرافي با جريان فتنه ۸۸ ائتلاف پشت پرده دارند از كجا مي آيد، من يكي كه عقلم قد نمي دهد.
باباجان، اراده كرده ايد احمدي ن‍ژاد و جريانش را حذف كنيد و شرايط كشور را به شرايط گل و بلبلي قبل از ۱۳۸۴ برگردانيد و قدرت سياسي را در كشور بين چپ و راست پاسكاري كنيد كه ديگر اين بازيها را ندارد.

رسم مردمداری

یک چیزی هست به اسم «رسم مردمداری» که البته با «عوامفریبی» و «جذب رای با هر قیمتی» و «به دست آوردن دل مردم با هر ترفندی» فرق می کند. شاید بشود شعار «جذب حداکثری و دفع حداقلی» را شعار «رسم مردمداری» دانست. بچه حزب اللهی ها و برخی بزرگانشان چند سالی بود که کم و بیش و کج دار و مریز، داشتند تمرین می کردند به «رسم مردمداری» پایبند باشند. مهمترین رمز موفقیت نسبی و مطلقشان در چند انتخابات پی در پی هم همین بود. به نظرم احمدی نژاد، هرچه جلوتر آمده در پایبندی به «رسم مردمداری» مصمم تر و جامع نگرتر شده و به عکس، بچه حزب اللهی ها و بزرگانشان، بدجور جوگیر شده اند و فراموش کرده اند که رمز اقبال مردم به آنها چه بوده است. به عکس توهمی که ما حزب اللهی ها چند ماهی است دچارش شده ایم، در سالهای گذشته، بیشتر، ما بودیم که به رنگ مردم در آمدیم تا مردم به رنگ ما. نمی دانم این احساس «خود همه مردم پنداری» که مخصوصا چند ماهی است اپیدمی شده از کجا می آید. رویه فعلی، اگر ادامه پیدا کند دیر یا زود، دوباره به سالهایی برخواهیم گشت که با بسیج ۹ کاندیدای رنگارنگ مقابل یک کاندیدای اصلاح طلب، تنها بتوانیم ۵، ۶ میلیون رای جمع کنیم. من که معتقدم اکثریت مردم ایران، دیندارند، جمهوری اسلامی را می خواهند و انقلاب اسلامی را دوست دارند و در نتیجه حزب اللهی اند، ولی حزب اللهی ها به شکلی که ما هستیم، در میان چهل و چند میلیون واجد شرایط رای دادن، ۸، ۹ میلیون نفر بیشتر نیستند. اگر در این خوش خیالی هستید که حداقل ۲۵ میلیون نفر هستند که مثل ما حزب اللهی هستند، زودا که از این خوش خیالی در آیید.

نمی خواهم بگویم همه ایران، تهران است ولی در تهرانی که بر اساس آمارگیری های معتبر، ۸۰ درصد دختران دبیرستانی اش، دوست پسر دارند در تهرانی که در ساعات تعطیلی دبیرستانهایش، به ندرت می بینی که دختری با حجاب چادر از دبیرستان خارج شود، در جامعه و شهری که تقریبا تمام هم کلاسی های دختر دانشگاهمان و بسیاری از همکاران زنمان را در سایتهایی همچون فیس بوک، بی حجاب می بینیم و در شهری که پشت بام خانه هایش با آنتن های ماهواره پوشیده شده، فکر می کنید جهان بینی و ادبیاتی همچون ادبیات امثال جناب «علم الهدی» چقدر جواب می دهد و چه بازخوردی دارد؟ اگر اینقدر شعور داریم که وقتی عکس زنان بی حجاب طرفدار حزب الله لبنان و سیدحسن نصرالله را می بینیم، بگوییم شرایط ایران با شرایط لبنان متفاوت است، چرا وقتی به ایران یا تهران خودمان می رسیم، ذره ای فکر نمی کنیم که شاید شرایط تهران امروز هم با شرایط قم، با شرایط پامنبری های ما، با شرایط مدرسه علمیه مان، با شرایط مسجد و هیئتمان، با شرایط پایگاه بسیج مان و با شرایط ۲۰ سال پیش، ممکن است تفاوت داشته باشد؟

جالب است، حاج آقا در خطبه های نماز جمعه شان فرموده اند: «اين مردم مطالبه ديني‌شان اين است که در فضاي پاک و مقدس نظام جمهوري اسلامي، يک عده فرصت‌طلبي که مي‌خواهند يک عده اقليت لائيک را در مملکت براي خودشان بستر ارتقاي مقام کنند، نتوانند با هجمه به اسلام، آن‌هم با ابزار نفاق به مقاصد شومشان برسند.»

حالا چند سئوال از حاج آقا:
 اگر لائیکها، اقلیتند، چگونه می توانند «بستر ارتقای مقام» شوند و اساسا اینهمه نگرانی شما از چیست؟ اینها چه فرصت طلبانی هستند که حاضرند رای اکثریت دیندار را به قیمت جلب رای «اقلیت لائیک» از دست بدهند؟
و اگر رای به قول شما لائیکها تاثیرگذار است و تلویحا آنها را اکثریت می دانید و اقلیت نامیدن آنها صرفا یک تعارف است، فکر نمی کنید در جامعه ای که اکثریت آنها با ملاکهای شما لائیکند، باید استراتژی و مرامتان به گونه ای دیگر باشد؟ در این شرایط، آیا ما بیشتر نیازمند مرام تکفیر و تفسیق هستیم یا نیازمند مرام امام موسی صدرها و سیدحسن نصرالله ها و اگر به شما برنمی خورد مرام خاتون ها؟

لینک مرتبط:
احمدی نژاد (یک سال پیش): من این اسلام را قبول ندارم

کنترل جمعیت، سیاستی استعماری-صهیونیستی (ویرایش دوم)

«من معتقدم كه كشور ما با امكاناتى كه داريم، ميتواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. من معتقد به كثرت جمعيتم. هر اقدام و تدبيرى كه ميخواهد براى متوقف كردن رشد جمعيت انجام بگيرد، بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد!»
آيت الله خامنه اي، 16 مرداد 1390، در ديدار با مسئولان نظام

***
پاييز 1385 بود كه دكتر محمود احمدي ن‍ژاد براي اولين بار از لزوم تجديد نظر در سياست كنترل جمعيت در ايران سخن گفت.
در آن زمان، تابوي كنترل جمعيت به قدری در اذهان نفوذ داشت که تقريبا کسی جرأت نکرد در حمايت از نظر احمدي نژاد سخني بگويد يا مطلبي بنويسد و كارشناسان و صاحب قلمانِ مقلد و جوزده ای که نسخه هاي رسمیِ آن طرف آبها را وحی منزل می دانند، میدان را برای تمسخر و تبلیغات منفی علیه احمدی نژاد باز دیدند. خوشبختانه احمدي ن‍ژاد،‌ تسليم اين جوسازيها نشد و در طي پنج سال گذشته، بارها اين نظر خود را تكرار كرد و در مورد اخير، صراحتا از جمعيت 150 ميليوني سخن گفت. حالا كه رهبر معظم انقلاب، صراحتا نظر رئيس جمهوري را در مورد برنامه هاي جمعيتي تاييد كرده اند، خوب است آنها كه ادعاي ولايتمداري دارند، در حد توان خود به تبيين چرايي لزوم تجديد نظر در برنامه كنترل جمعيت بپردازند.

***
اصل مطلبي كه در ادامه مي آيد، در روز 29 آبان 1385 در وبلاگ مسدود شده ام منتشر شده بود كه حالا به مناسبت بيانات اخير رهبري با اندكي تغيير و اضافه، آن را در اينجا باز نشر مي كنم. در اين مطلب،‌ محوريت با فرازهایی از مقاله استاد شمس الدين رحماني(1) است كه آذرماه 1374،‌ با عنوان «سیاستهای فرهنگی صهیونیستی در ایران» در ماهنامه نيستان به مديرمسئولي سيدمهدي شجاعي منتشر شده بود و بنده به فراخور مطالعات شخصي ام، سطوري را به آن مقاله افزوده ام.

***
شمس الدين رحماني مي نويسد:
«...وقتی کشاورزی به هم خورد و آدمها همه جمع شدند در درون و اطراف شهرها، خانه ها از شکل طبیعی و سنتی و قدیمی، با معماری باحفاظ اسلامی تبدیل می شود به آپارتمان بی حجاب و حرامزاده غربی و غربزده و اوج عالی و زیبایش به صورت برج و مراکز تجاری-مسکونی جلوه می کند. برای تأمین هزینه های این زندگی پرهزینه مصنوعی، باید دلال بازی و بورس بازی و پشت هم اندازی کرد. اما عاقبت این همه جمعیت در شهرها- و همه مصرف کننده، آن هم مصرف کننده های مسرف و رفاه طلب- باعث هزار مشکل و دردسرند. چاره چیست؟ کنترل جمعیت!
اما جالب است: یکی از الگوهای پیشرفت و ترقی برای ما ژاپن است! با مساحتی معادل یک سوم ایران و جمعیتی برابر تقریباً سه برابر ایران، یعنی تراکم جمعیت ۹ برابر. واقعاً جمعیت ما زیاد است که باید با کنترل جمعیت کمش کنیم؟
لابد می فرمایند ژاپن کجا؟ ما کجا؟ بسیار خوب. اندونزی چطور است؟ با مساحتی کمتر از ایران و با جمعیتی بیش از سه برابر.
چین چطور؟ با مساحت ۷/۵ برابر ایران و با جمعیتی ۲۰ برابر یعنی یک میلیارد و دویست میلیون نفر. در چین برای چهارصد میلیون دانش آموزشان چه می کنند که ما نمی توانیم؟»


به آماري كه رحماني ارائه كرده است، نمونه هاي ديگري نيز مي توان افزود. مثلا كشور فرانسه، با مساحتي كمي بيشتر از خراسان بزرگ (خراسان رضوي،‌ شمالي و جنوبي) جمعيتي نزديك به جمعيت ايران دارد. (به بیان دیگر تراکم جمعیت در فرانسه نزدیک به ۳ برابر ایران است) و كشور آلمان با مساحتي كمتر از يك چهارم مساحت ايران، بيشتر از 80 ميليون نفر جمعيت دارد. (به بیان دیگر، تراکم جمعیت در آلمان ۵ برابر ایران است.)
تراکم جمعیت در ایران ۴۵ نفر در هر کیلومتر مربع است. با یک جستجوی کوچک در اینترنت متوجه می شویم که تراکم جمعیت در کره جنوبی، ۱۰ برابر ایران، در مالزی، نزدیک به ۲ برابر ایران، در سوئیس ۴ برابر ایران، در ایتالیا بیشتر از ۴ برابر ایران، در هلند نزدیک به ۹ برابر ایران، در اسپانیا ۴ برابر ایران و در پرتغال دو و نیم برابر ایران است و این در حالی است که تمام این کشورها از منابع نفتی و معدنی همچون ایران هم بهره مند نیستند.
از سوی دیگر، کشورهایی قحطی زده مثل سومالی و سودان را داریم که تراکم جمعیت آنها، کمتر از یک سوم ایران است. (سومالی ۱۳ نفر در هر کیلومتر مربع و سودان ۱۴ نفر در هر کیلومتر مربع)
در اينجا توجه به آمار و ارقامي كه سوزان جورج در کتاب «چگونه نیمی دیگر می میرند» (ترجمه ازكيا حجاران) ارائه كرده است مي تواند جالب باشد: «در بولیوی تراکم جمعیت، ۵ نفر در هر کیلومتر مربع و در هند ۱۷۲ نفر است ولی در هر دو قحطی وجود دارد. ولی در هلند با تراکم ۳۲۶ نفر در کیلومتر مربع قحطی و گرسنگی وجود ندارد. چین موقعیکه ۵۰۰ میلیون جمعیت داشت قحطی داشت ولی الآن با جمعیت يك میلیارد و دويست ميليوني قحطی ندارد.»

رحماني در ادامه مي نويسد:
«دردسرتان ندهم بعید است بتوان کشوری با تنوع آب و هوای ایران یافت و با این همه استعداد کشاورزی. سه منطقه دشت زابل، ترکمن صحرا و دشت مغان را انبار غله ایران می گفته اند. چطور ما امروز از کثرت جمعیت می ترسیم؟
می گویند مدرسه و آب خوردن و بقیه وسائل «رفاهی» را نمی توانیم تأمین کنیم. آیا این عدم توان بخاطر جمعیت است یا به دلیل ناتوانی در برنامه ریزی و مدیریت؟
اما اکنون بشنویم از ریشه اصلی ترس از ازدیاد جمعیت:
نشریه «رویدادها...»ی سپاه در شماره ۸۵ مورخ ۲۳/۷/۷۱ در صفحه ۳۳ می نویسد: :«"ارنویچ من" محقق آمریکایی در مقاله ای در واشنگتن تایمز می گوید در ایران میانه رو وجود ندارد و حکومت در پی رسیدن به مقام ابرقدرتی در منطقه است و نیز به دست آوردن سلاح اتمی.» وی می گوید:«در کنار این استراتژی، باید جمعیت رو به افزایش ۶۰ میلیونی ایران را در نظر داشت که طی ۲۵ سال آینده دو برابر خواهد شد و قدرت بی نهایت نظامی انسانی را به وجود خواهد آورد.»
این وحشت آمریکایی را مقایسه کنید با وحشت سردمداران تبلیغات ضدجمعیت در ایران و خصوصاً دقت کنید که این داخلیها همان «میانه رو»هایی هستند که امریکا دوست دارد در این مملکت به قدرت و دولت برسند.

وقتی ما میدان تبلیغات را به دست اینها داده ایم تا وحشت آمریکا از جمعیت مسلمان و انقلابی و آزاده ما را تبدیل کنند به وحشت خود ما از بچه هایمان به خاطر از دست رفتن رفاه و نداشتن مسکن و مدرسه؛ به راستی چقدر سیاستگزاری فرهنگی صهیونیستها را اجرا می کنیم؟»

دقيقا به دليل همين وحشت و نيز اهميت استرات‍ژيك، نظامي و امنيتي جمعيت است كه رژيمي همچون ر‍ژيم صهيونيستي، كاملا به عكس نسخه اي كه براي كشورهاي مستضعف دنيا پيچيده شده است عمل مي كند:
«اساساً (در اسرائيل) پذیرفته شده که هر عائله (یهودی) بایستی حداقل چهار بچه داشته باشد. میزان حق اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچه زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیاتها می شود. حتی کارمندان بازنشسته ای که دارای فرزند بیشتری هستند، حقوق بازنشستگی بیشتری می گیرند.» (هارون، یحیی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۵۵)
و این در شرایطی است که کل سرزمین فلسطین، وسعتی به اندازه کوچکترین استان ایران نیز ندارد و در این وسعت کم، تنها ۶ میلیون يهودي مهاجر زندگی می کنند.

رحماني در ادامه مي نويسد:

"این عبارت را هم از نظم نوین جهانی بخوانید: «در گذشته اگرچه اتحاد شوروی مشکلاتی را برای ژاپن و اروپا فراهم ساخته بود، لیکن امروز وظایف جدید بسیاری وجود دارد که تنها با همکاریهای نزدیک اعضای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبری اقتصاد جهان، می تواند بطور موفقیت آمیزی به وظایف بالا جامه عمل بپوشاند. از جمله اهداف مزبور توجه به تبعات افزایش جمعیت کره خاکی است ... که از اولویت بالایی برخوردار است.» (اطلاعات ضمیمه، دوشنبه ۲۷/۲/۷۲ شماره ۱۹۹۱۰ صفحه۸)

برای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبر اقتصاد جهان(2)، سه میلیارد جمعیت جهان اضافه است-و اخیراً به زبانهای مختلف این نکته را تصریح می کنند- که باید یک جوری از شرشان خلاص شد. همان سه میلیاردی که ما به آنها مستضعفان جهان می گوییم. همانها که در سراسر جهان امروز، امید و آرزویشان پیروزی اسلام و انقلاب اسلامی است. آن وقت ما به تبعیت از بانک جهانی، اولویت کمیسیون سه جانبه را داریم عملی می کنیم و خیلی هم شادمان و مسرور و مغروریم که در این راه موفق هم می شویم".

به عنوان نمونه ای دیگر در تاييد آمريكايي - صهيونيسيتي بودن سياست كنترل جميعت به نظر هنری کسینجر، استراتژیست پرنفوذ آمریکایی که یهودی و صهیونیست و عضو عاليرتبه نهادهاي زرسالار و صهيونيستي همچون شوراي روابط خارجي آمريكا و گروه بيلدربرگ است اشاره می کنیم:
«همان گونه که کسینجر در یادداشت محرمانه خود(۳) به پرزیدنت "فورد" در اکتبر  ۱۹۷۳ نوشت وی بر حسب نظریه "مالتوس" که پیش بینی کرده بود غذا برای جمعیت جهان کافی نخواهد بود، کاهش جمعیت جهان سوم را مسأله امنیت "اتازونی"(۴) به شمار آورده است.» (گارودی، روژه، "گورکن ها، یک هشدار نوین به زندگان"، علی اکبر کسمایی، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲، صفحه ۱۴۰ و ۱۴۱)

و نمونه ای دیگر:
«در سال ۱۹۸۱ در جریان مصاحبه ای دباره ازدیاد جمعیت، ماکسول تیلور، عضو شورای روابط خارجی صریحا اعلام کرد: "من پیشاپیش به مردن بیش از یک میلیارد انسان فکر کرده ام. اینها در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین زندگی می کنند... بحران جمعیت و مساله تامین و عرضه غذا حکم می کند حتی برای نجات جان این اشخاص تلاش نکنیم...."» (جیم مارس، «توطئه جهانی»، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر پیکان، صفحه ۲۶۴)

و به عنوان آخرین نمونه:
جان کولمن، جاسوس سابق سرویس مخفی بریتانیا در کتابی که در مورد کمیته ۳۰۰ (از نهادهای عالیرتبه و مخفی توطئه گر که در کنار شورای روابط خارجی آمریکا، باشگاه رم، گروه بیلدربرگ و کمیسیون سه جانبه برای حکومت جهانی ابر سرمایه داران عمدتا صهیونیست برنامه ریزی می کند) نوشته است، چنین می گوید:
«تمام برنامه های اقتصادی کمیته به راه حلهای مالتوس ... ختم می شود.» (جان کولمن، «کمیته ۳۰۰، کانون توطئه جهانی»، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، صفحه ۳۰)

و همانطور که می دانیم، مالتوس معروفترین نظریه پرداز حوزه کنترل جمعیت است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتها:

1- شمس الدین رحمانی، تحصيل كرده در رشته مهندسي كشاورزي و نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «ماهیت سازمان ملل»، «تصویر آینده»، «لولای سه قاره»، «دایره چهارگوش»، «۵۵۵»، و مقالات متعددی است که موضوع مشترک همه آنها، روشنگری در مورد صهیونیسم بین الملل است. (آرمانشهر)

2- کمیسیون سه جانبه، تشکیلاتی است پرنفوذ و وابسته به زرسالاران بین المللی که اعضای آن سرمایه دارام و تئوریسینهای اقتصادی از سه قطب اقتصادی آمریکای شمالی، اروپای غربی و ژاپن هستند و برای تداوم و تقویت سلطه اقتصادی سرمایه داری جهانی، برنامه ریزی و سیاستگزاری می کنند. برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به کتاب دو جلدی «سه جانبه گرایی» تألیف هالی اسکلار، ترجمه احمد دوست محمدی رجوع کنید. (آرمانشهر)

۳- این یادداشت محرمانه در بیست و ششم ژوئن ۱۹۹۰ در اختیار آرشیو ملی آمریکا قرار گرفت و قابل استفاده برای عموم شد. 

۴- اتازونی در زبان فرانسوی، به معنی ایالات متحده است. (آرمانشهر)

ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم و این دو روز را به دست می آوریم

نوشتاری از مرحوم نادر ابراهیمی تقدیم به کمیت اندیشان و کینه ورزان سیاسی

«یقینا اشتباهی پیش آمده است.

انسان، در هفته، به دو روز تعطیل نیازمند است؛ اما به دلیل کوتاهی، کاهلی، کم کاری، یا بیش خواهی، نتوانسته است به این تعطیلی قطعا لازم و منطقی دست یابد.

انسان، مسلما، در هفته به دو روز تعطیل محتاج است: روز نخست، برای آنکه به کوه و دشت و بیابان بزند، هوایی بخورد، بدود، بازی کند، آزاد باشد، ورزش کند، خود را در متن طبیعت بکوبد و خمیر کند و از نو بسازد؛ روز دوم برای آنکه به خانه برسد و به همه خرده مسائلی که آن ها را در طول هفته به جمعه حواله داده است، و استراحت کردن و خفتن و کاهلی کردن و خستگی های روز نخست را از تن به در کردن.

این دو روز را به هیچ وجه نمی شود در هم ادغام کرد؛ نمی شود به یک روز تبدیل کرد؛ و انسان اگر بخواهد از حداقل سلامت و نشاط برخوردار باشد، نمی تواند از یکی از این دو روز چشم پوشی کند.

ما اگر در همان یک روز تعطیل، سر به کوه و بیابان بگذاریم یا به دشت و جنگل برویم، بازی کنیم و بچه ها را بازی بدهیم و به نشاط آوریم و واقعا به یک روز تفریحِ سالم سازنده دست بیابیم، باید که شبانگاه، کوفته و لِه شده به خانه بازگردیم، وِلو شویم، بخوابیم، و صبح روز شنبه، کسل، خسته، ناتوان از فعالیتِ درستِ سازنده، سر کار برویم؛ و به همین دلیل است که شنبه ها بسیاری از آدم های شهری، عصبی، دلگیر، تُرُش روی، خمار، خسته، کم تحمل و نامهربان هستند...

و اگر بخواهیم در همان یک روزِ تعطیل، خود را در خانه حبس کنیم و به کلِ کارهای خانگی برسیم، دیگر چه فرصتی برای گردش و تفریح و به نشاط آوردنِ روح و جبرانِ سخت کاری های هفته باقی می مانَد؟ و در این صورت، اصلا چرا باید زنده ماند تا به چنین مصیبتی گرفتار آمد؟ شش روز، کار، و یک روز در قفس، برای آماده کردنِ خویش برای کار؟ این درست است واقعا؟

تو می پرسی: راستی انسان کار می کند برای آنکه به آسایش دست یابد، یا قدری می آساید فقط به خاطر آنکه توانایی کار کردن داشته باشد؟

انسان وسیله یی برای دوام بخشیدن به کارها، یا کار ابزاری است برای ایجادِ آسایش انسان؟

ما، در خدمت کاریم، یا کار در خدمت ماست؟

آخِر چه خاصیت که تو، پیوسته، با تمامی شور و حال و عاطفه ات، از عشق و معنویت سخن بگویی اما برده کارهای روزمره زندگی مان باشیم؟

مگر تو نمی گویی که عظمت و نیک بختی انسان در مجموعه یی از روزمرگی هاست؟ این شادمانی و عظمت، چگونه نصیبِ کارگر یا آموزگاری خواهد شد که تمام هفته، از طلوع تا غروب، چرخ ها را می چرخاند و جمعه - آن هم اگر جمعه یی داشته باشد- نعش وار در گوشه یی می افتد تا بتواند باز، تمام هفته، چرخ ها را بچرخاند؟

می گویم: چرا می خواهی که بیش از این، در یک برنامه هفتگیِ عاشقانه آرام، در بابِ موضوعی چنین سرد و آزارنده بحث کنیم؟ بس است! ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم، و به هر قیمتی که باشد، این دو روز را به دست می آوریم: پنج شنبه ها برای بیرون خانه، جمعه ها برای درون: پنج شنبه ها برای کوفته کردنِ شادمانه خویش، جمعه ها برای رفعِ شادمانه کوفتگی ها...»

منبع: «یک عاشقانه آرام»، انتشارات روزبهان، صفحات ۱۹۷ تا ۱۹۹ (چاپ اول این کتاب، در سال ۱۳۷۶ بوده است و از تاریخ مقدمه اش برمی آید که در سال ۱۳۷۳ نوشته شده است.)

پی نوشت: نادر ابراهیمی، نه اهل تنبلی و تن آسایی بود، نه دچار شکم سیری و فارغ از درد معاش. اگر کسی فکر می کند اینگونه بوده است، کتابهای «ابوالمشاغل» و «ابن مشغله» اش را تورقی کند. برایم کاملا قابل پیش بینی بود که طرح دولت برای دو روز شدن تعطیلات هفتگی در مجلس، رای نخواهد آورد. این مجلس، نشان داده است که چشم ندارد طرحی را تصویب کند که خوشنامی اش برای احمدی نژاد بماند و ما دیده ایم که بودجه های سالانه را و طرح هدفمندی یارانه ها را به گونه ای تصویب کردند که فحش خور احمدی نژاد در افواه عمومی زیادتر شود...

پول امام زمان، دستور رهبری و مظلومیت احمدی نژاد

احمدی نژاد در شب آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، در گفتگوی زنده تلویزیونی با مردم ایران گفت: «پول یارانه ها، پول امام زمان است و برکت دارد.»

در هفت، هشت ماه گذشته و به خصوص سه چهار ماه اخیر، این جمله یکی از سندهایی بوده است که مخالفان و منتقدان احمدی نژاد برای اثبات اینکه او مدعی ارتباط با امام زمان است یا اینکه به دنبال قداست تراشی برای خود است یا اینکه در حرف زدن بدسلیقه است و دقت ندارد از آن استفاده می کنند.

اما نکته جالب اینجاست که بر زبان راندن این جمله در گفتگوی زنده رئیس جمهوری، توصیه رهبری بوده است و آن حضرات و خبرگزاریهایی که باید این نکته را بدانند و می دانند و بر این اساس باید از احمدی نژاد دفاع می کردند، در  چند ماه گذشته خود را به ندانستن زده اند!

دکتر احمدی نژاد، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۹، دو هفته بعد از شروع طرح هدفمندی یارانه ها در سومین سفر استانی اش به سمنان، در سالن هلال احمر شهر سمنان، دیداری با جمعی از منتخبان و فرهیختگان استان داشت. او در این دیدار، چنین گفت:

«قبل از اجرا ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشون گفتند وقتی صحبت میکنی به مردم بگو این پول، پول امام زمانه، برکت داره.»

فایل صوتی این سخنرانی را می توانید از بالای این صفحه دانلود کنید:
http://www.president.ir/fa/?ArtID=26294

جملات نقل شده در دقیقه شانزدهم این سخنرانی شنیده می شود.

متاسفانه حتی سایتی همچون رجانیوز که در آن زمان موضع اش دفاع از احمدی نژاد در این مساله بوده، در گزارشی که از این سخنرانی کار کرده، ترجیح داده است این عبارت را که رهبری به احمدی نژاد دستور داده یا توصیه کرده است این جمله را به مردم بگوید در گزارش خود نیاورد:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=75126

نکته جالب اینجاست که در سه چهار ماه گذشته که هجمه به رئیس جمهوری و دولت وی شدت بیشتری یافته است و مساله پول امام زمان، بارها مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته، احمدی نژاد هیچ گاه به یادآوری اینکه به زبان آوردن این جمله، توصیه رهبری بوده، مبادرت نکرده است.

لینکهای مرتبط: پس از سه سال
                       حاج منصور ارضی (فروردین ۱۳۹۰): چرا احمدی نژاد پول یارانه را به امام زمان نسبت می دهد؟

***
پی نوشت: از مجید، مدیر وبلاگ همسازی به خاطر راهنمایی بنده در نگارش این پست تشکر می کنم.

پس از سه سال

آرمانشهر: جمله به جمله این مقاله خواندنی است. مقاله ای استثنایی که در زمان نگارشش آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت.

***


در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، «سیاستمداران» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند. اصطلاحا ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می کنند و ای کاش فقط انکار می کردند، به سخره می گیرند و نیشخند می زنند.‏

اما خط دوم، خط خمینی است که نه «سیاستمدار»، بلکه «حقیقتمدار» بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می شد و می کرد به خدا و عالم بالا نسبت می داد.  انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله های او با خدا آغاز می شد، می گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می خواند زیرا فتح بدست اوست «و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی». در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده های مهاجم آمریکایی را نابود کرد و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می دانست و می گفت «این یک امر غیر عادی است که حاصل شده» و «از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است». او می گفت «جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی ‏توانیم بکنیم». او همه جا جنود خداوند را می دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم بر زبان می آورد، پیروزی های جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و بر پا کننده عدل جهانی می نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می دانست.‏

او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرز تعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی هاله ای از نور هم نمی بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده های مردم بودند.‏

اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می کنند، و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی دادند و هاله های نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی ها را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می دید. در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می دید و همه پیشرفت ها و پیروزی هایی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج) متعلق می دانست و همه را از برکت او می دید.‏

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل های سیاسی از نوع امام را موفق می دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می بینیم، می توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی توانیم هاله های نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

وقتی به چشم دیدیم که «پیشرفت های عظیم علمی و اقتصادی» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم ها و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر می شد ‏ولی بر عکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می توانیم هاله ها و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن های طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می انجامید، پس از 5 سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می گفت که در حوادث ‏مختلف، می بینیم که گره های فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می شود در حالیکه هیچ  ‏کاری از ما بر نمی آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که ما را تهدید می کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

اگر عده ای فریبکارانه تلاش می کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می گرفت و ‏به «نفی تکلیف» می رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می خواند و به «اثبات تکلیف» می رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

امام که از ولایت تکوینی «انسان کامل» و «ولی خدا» و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور و انرژی می بخشد سخن می گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند.
متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می دانند! مشاهده نور خدا در عالم سیاست و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان و فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه ندیدن این هاله های نور است که عجیب و عیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می ترسید، نه مأیوس می شد و نه هرگز دچار غرور می گشت.‏

سالگرد 14 و 15 خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و هاله معنوی خمینی بزرگ است و ملت ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می کشد.‏

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار و کمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ 15 خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه های مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می ‏کند، شجاعانه مسئولیت آن را می پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از «نظام مالیاتی»، «گمرک و واردات و ‏صادرات»، «نظام تأمین اجتماعی»، «نظام پولی و بانکی»، «نظام یارانه ها»، و «سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی»، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی «توسعه ‏عدالت محور» است با همه قدرت و پشتیبانی ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه «پیشرفت و عدالت» است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و «مردم» را باور کنیم، هاله های نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه های ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: «ما می توانیم». ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این ها نیز خواهد توانست.‏

محمود احمدی نژاد
۲۲ خرداد ۱۳۸۷

-----
پی نوشت آرمانشهر:

آیت الله مصباح یزدی: جریان بهائیت هم با ادعای دروغین ارتباط با امام زمان (عج) شروع شد

از حضرت آیت الله مصباح یزدی عزیز و امثال رجانیوز انتظار می رود برای شفاف سازی، این موارد را مشخص کنند:
۱- نام شخص مدعی ارتباط با امام زمان به صورت مشخص چیست؟
۲- چه زمانی چنین ادعایی کرده است؟
۳- در کجا چنین ادعایی کرده است؟
۴- جمله یا جملاتی که این ادعا از آن برمی آید چیستند؟ 
۵- راوی یا راویانی که این ادعا را از او شنیده اند چه کسانی هستند؟

اگر حضرت استاد برای این پنج سئوال، جوابی ندارند باید برایشان متاسف بود که تازه در سال ۱۳۹۰ با کروبی در سال ۱۳۸۴ هم سخن شده اند. امیدوارم که برای این سئوالات جوابی داشته باشند.

من در درجه اول، یک 27 خردادی ام، نه سوم تیری

(به بهانه سوم تیر)

دو جور سوم تیری داریم:

۱- سوم تیریهایی که روز سوم تیر ۱۳۸۴ دفعه اولشان بود به احمدی نژاد رای می دادند.
۲- سوم تیریهایی که روز سوم تیر ۱۳۸۴ دفعه دومشان بود به احمدی نژاد رای می دادند. (توجه: انتخابات سال ۱۳۸۴ در دو مرحله برگزار شد.)

همدلی و اتحاد و برادری به شرطها و شروطها خوب است. ولی بچه هایی که جزو دسته دوم هستند، باید حواسشان بیشتر به سردمداران دسته اول باشد. این روزها انگار حواسشان نیست.

زمستان رفت و ...

این آدرس فعلا فیلتر نشده سایت «ظهور بسیار نزدیک است» است که توسط «علی اصغر سیجانی»، کارگردان و مجری مستند «ظهور بسیار نزدیک است» اداره می شود:

http://www.u313u.com/
سیجانی چند روز پیش، پس از ۴۰ روز بازداشت از زندان آزاد شد. اینطور که از جوابهای او به کامنتهای  مطالب جدید سایتش بر می آید، پس از ۴۰ روز بازداشت و بازجویی، از او رفع اتهام شده است. به بیان دیگر روشن شده است که او:

- با مشایی و اعوان و انصار او هیچ ارتباطی نداشته است.
- بودجه و نیروی کلانی به صورت توطئه آمیز، متمرکز و با برنامه ریزی، خرج تولید و توزیع مستند نشده است.
- ارتباطی بین او و خارج از کشور و جریانهای صهیونیستی، ضداسلامی، انجمن حجتیه و سرویسهای جاسوسی خارجی وجود نداشته است.

این وسط می ماند خیل پرشمار نوشته ها، تحلیل ها و سخنرانیهایی که توسط چهره های شاخص و موجه و با لحنی کاملا قاطع و حق به جانب، از نقش جریان به اصطلاح انحرافی، در تولید یا توزیع این مستند سخن می گفتند. خدا می داند این حضرات چگونه می توانند پاسخگوی اثرات مخرب تحلیلهای بدون سند و مدرکشان باشند و خدا می داند غبار فتنه جدید که بخوابد، شکمی بودن چه مقدار دیگر از حکم صادر کردنها و تحلیل های قاطع این حضرات مشخص خواهد شد.

و این وسط می ماند گله من از دوستان جو زده ای که حاضر نشدند در مورد ارتباطات تولید کنندگان این مستند، ذره ای پیش داوری را کنار بگذارند و با اخ و پیف و بدبینی از کنار مطالبی که در این مورد نوشتم گذشتند. 

مطالب مرتبط از همین وبلاگ:
باور کنید جو زده ایم
کمی متفاوت، در مورد مستند ظهور بسیار نزدیک است

جریان انحرافی

آیا می توانید تصور کنید در انتخابات پیش روی مجلس، فهرستی از نامزدها با عکس احمدی نژاد و با شعار همکاری با دولت او ارائه شود و متهم نشود به اینکه این فهرست، فهرست جریان انحرافی است؟ من نمی توانم تصور کنم. یعنی فکر می کنم یا هیچ فهرستی که مهر «احمدی نژادی» بودن را داشته باشد ارائه نمی شود یا اگر بشود به حق یا ناحق منتسب می شود به جریان انحرافی.

چند خط در مورد پستهای اخیر وبلاگ

از کامنتها و تذکرهای شفاهی این روزهای بعضی از دوستان، تعجب می کنم. من قصد تطهیر مشایی را ندارم و اتفاقا خیلی هم دلم از دست او و بیشتر از او، از احمدی نژاد خون است. ولی حواسم هست به اینکه در حملاتی که در یکی دو ماه گذشته به دولت احمدی نژاد صورت گرفته چه جریانها و دیدگاههایی صحنه گردان اصلی هستند و دارند ماهی گیری می کنند. این روزها اینکه هم بخواهی در جایگاه منتقد احمدی نژاد و مشایی باشی و هم جوری حرکت کنی که از این جربانها مبرا باشی خیلی سخت است و سوء تفاهم ایجاد می کند. بنده در پستهای اخیر وبلاگم سعی کرده ام از این جریانها مبرا باشم و داخل بازی آنها نباشم. حقیر، حملات یکی دو ماه گذشته به احمدی نژاد را نتیجه و معجونی از مولفه ها و دیدگاههای زیر می دانم:

۱- اشتباهات مشایی و حمایتهای احمدی نژاد از او. حداقش این است که احمدی نژاد و مشایی، سالهاست از قرار گرفتن در موضع اتهام و تهمت، اجتناب نکرده اند و تا توانسته اند به مخالفانشان بهانه داده اند.

۲- آنها که گزینه اصلی و مطلوبشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، قالیباف بود و احمدی نژاد را صرفا به عنوان گزینه مقبول، تحمل کردند و حالا تصمیم گرفته اند در سال ۱۳۹۲ به هر قیمتی شده قالیباف را رئیس جمهور کنند و چون ترسیده اند که مبادا مشایی، یا گزینه مورد نظر احمدی نژاد، پیروز انتخابات سال ۱۳۹۲ باشد، کمر همت به تخریب احمدی نژاد و حذف مشایی بسته اند. متاسفانه توضیح اینکه قالیبافیها در کدام نهادها و ارگانها قدرت زیادی دارند، هزینه بالایی دارد که فعلا باز کردن آن را به صلاح نمی دانم. صرفا به بعد رسانه ای این جریان که سخن گفتن از آن کم هزینه تر است اشاره ای کوتاه می کنم. دقت کرده اید به اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما، مدتی است برای جناب قالیباف، رپرتاژ آگهی پخش می کند؟

۳- دیدگاهی که معتقد است، قدرت به صورت انحصاری باید دست کسانی باشد که تا سال ۱۳۸۴ قدرت بین آنها دست به دست می شد و از احمدی نژاد به خاطر اینکه خارج از «حلقه» بوده یا لااقل آنطور که باید و شاید داخل «حقله» نبوده متنفرند. دیدگاهی که می گوید «عبور» از احمدی نژاد، اما از کلمه عبور، نه «پیشرفت»، بلکه «بازگشت و ارتجاع» به شرایط دور همی و  گل و بلبلی قبل از ۱۳۸۴ را مراد می کند.

۴- دیدگاهی که اعتقادات دینی شان، بیشتر جنبه جلالی دارد تا جمالی و به اسم قهار خداوند بیشتر از اسم رحمان او توجه دارند. 

۵- دیدگاهی که اتنقاد داشتن از شخص یا جریانی را مجوز هرگونه لجن پراکنی، دروغ و پرونده سازی در مورد آن و چشم پوشی از خدماتش می داند و با انصاف بیگانه است.

۶- بزرگ منحرفانی که می خواهند با جا انداختن نظریه جریان انحرافی، همه کاسه و کوزه ها را سر آن خراب کنند تا انحرافات خودشان به چشم نیاید.

راستش را بخواهید در حملات یکی دو ماه اخیر، مولفه دوم را از همه پررنگ تر می بینم.

در پایان هم سخنی دارم با آنها که مشایی را سکولار می دانند اما دنبال رئیس جمهوری قالیبافند. سکولاریسم مشایی، اگر او واقعا سکولار باشد، یک سکولاریسم ناپخته، بی محتوا، کم عمق، سطحی، نمایشی و تبلیغاتی است، اما سکولاریسمی که در پناه دکتر قالیباف و تکنوکراتیسم او قدرت خواهد گرفت، سکولاریسمی قدرتمند، عمیق، با برنامه و هدفمند است. رئیس جمهور شدن قالیباف، در خوش بینانه ترین حالت از نظر فرهنگی و مانور جریانهای روشنفکری، بازگشت به دورانی شبیه به دوران سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ خواهد بود. اگر واقعا دردتان درد دین و ارزشها است، دیگر خود دانید.

یعنی می خواهید بگویید این مملکت در برابر خیل سامریان یک موسی هم ندارد؟

احمدی نژاد یا سحر شده است یا سحر نشده است. اگر سحر نشده است که تقوایتان کجا رفته و چگونه به خودتان جرات می دهید چنین تهمت شنیعی به احمدی نژاد و اطرافیان او بزنید و اگر سحر شده است که بسم الله! سحری را که او مسخر آن شده است باطل کنید! مگر کم خطری است که شخص دوم مملکت، سحر شده باشد؟ در برابر این خطر بزرگ، هیچ کس نمی خواهد دست به کار ابطال السحر شود؟ حداقل یک سال و نیم است که کم و بیش در محافلتان، از این قضیه سخن می گویید و تازگیها هم آن را رسانه ای کرده اید. در این یک سال و نیم، همینطور دست روی دست گذاشته اید؟ یعنی می خواهید بگویید در بین این همه علما و اساتید اخلاق و مشهوران به عرفان و کرامت، حتی یک نفر هم نبود و نیست که بتواند سحر مشایی یا غفاری یا هر ساحر دیگری را باطل کند؟ یعنی حوزه های علیمه ما حتی از وجود یک نفر که بتواند سحر را باطل کند محروم است؟ یعنی می خواهید بگویید مملکت ما پر از سامری است و حتی یک موسی هم در برابر خیل سامریان نداریم؟ یعنی وضعمان اینقدر خراب است؟ به لوازم حرفی که می زنید توجه دارید؟ حواستان هست دارید چه می گویید؟

پی نوشت: متاسفانه من سوزنم روی این قضیه گیر کرده است و فعلا نمی توانم در مورد این موضوع مطلبی ننویسم. ان شاءالله حداقل یک پست دیگر هم در این مورد خواهم نوشت. البته اگر دوستان تحمل داشته باشند و وبلاگم فیلتر یا مسدود نشود!

لینک مرتبط:
http://www.khabaronline.ir/news-153054.aspx
آیت الله قائم مقامی: امام خمینی گفت من خودم باطل السحرم

یادداشت تکمیلی، بامداد ۴ خرداد ۱۳۹۰: چه جالب! خود مشایی هم دو هفته پیش، عین حرف بالا را در دفاع از خودش و احمدی نژاد گفته بوده است که البته به برکت بایکوت خبری سایتها و نشریات دوستان اصولگرا تا این لحظه به چشم ما نیامده بود! احتمالا مشایی از راه دور مرا سحر کرده و این حرفها را در دهانم گذاشته است!
مشایی: «شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است که اگر مشایی سحر می‌کند، آن را باطل نمی‌کنید؟ یعنی بین شما یکنفر هم پیدا نمی‌شود بتواند سحر مشایی را باطل کند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟» منبع 

باور کنید جو زده ایم!

«حجت الاسلام امیری فر از نزدیکان مشایی و از کارکنان نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهور نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنتی خبری و جراید)

«کاظم کیا پاشا از نزدیکان مشایی و مسئول هسته گزینش نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهو بسیار نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنی خبری و جراید)

...

***
دوستان پرونده ساز که خودشان را مسئول پاسخگویی به احدالناسی نمی دانند. دوستانی که پرونده سازیهای این دوستان را باور کرده اند لطفا مرا توجیه کنند که بین دو گزاره زیر، چگونه می توان جمع کرد:

۱- مشایی و باند او ضد ولایت فقیه هستند و می خواهند احمدی نژاد را در تقابل با آیت الله خامنه ای قرار دهند.

۲- مشایی و باندش در تولید و توزیع مستند «ظهور بسیار نزدیک است» دست داشته اند. مستندی که در آن، آیت الله خامنه ای، به عنوان «سید خراسانی» معرفی و در نتیجه تکریم شده است. مستندی که احمدی نژاد در آن به عنوان «شعیب بن صالح» معرفی شده است. شعیبی که سردار سید خراسانی و گوش به فرمان اوست. شعیبی که بدون تبعیت از سید خراسانی نمی تواند شعیب باشد.

پی نوشت: موج بگیر و ببندها، فیلتر کردنها و ... در مورد کسانی که قدری متفاوت در مورد نحوه برخورد با مشایی فکر می کنند به قدری فراگیر شده که امیدی ندارم این روزها وبلاگم به خاطر مطالبی از این دست فیلتر یا مسدود نشود.

کداممان ولایت پذیریم که از احمدی نژاد چنین توقعی داریم؟

«آمر به معروف، خود باید عمل کننده به آن باشد و ناهی از منکر، نباید آلوده به آن منکر باشد.»
***
کداممان در حوزه مسئولیتمان، در حوزه مملکتمان، در حوزه ریاستمان ولایتپذیر بوده است، که حالا زبانمان سر احمدی نژاد دراز است؟

مجلسی که پنج سال است لایحه بودجه را به «طرح» تبدیل می کند، ولایت پذیر است؟ مجلسی که  چنان بلایی سر لایحه تحول اقتصادی آورد ولایت پذیر است؟ مجلسی که روز خوش برای وزرای دولت نهم و دهم نگذاشته است، ولایت پذیر است؟ (نمی دانم چقدر اهل گوش دادن به رادیو مجلس هستید ولی پدرم که مشتری سالهای سال این رادیو است می گوید، آمار احضار وزرای احمدی نژاد به مجلس برای سئوال و توضیح، اصلا قابل مقایسه با آمار احضار وزرای خاتمی و رفسنجانی  نبوده و نیست.) این است معنای همکاری و تعامل مثبت مجلس با دولت که رهبری بارها به آن تاکید کرده است؟

آن شاغلان در دفتر رهبری، که سر مقایسه قالیباف با عمر سعد، گوش حاج منصور را پیچاندند ولی از کنار لعنها و توهینهای مکرر حاج منصور به رئیس دفتر رئیس جمهوری، به راحتی گذشتند ولایت پذیرند؟ 

قاضی القضاتی که برای توهین یک جانباز موجی به دختر خطاکار رئیس جمهوری اسبق این مملکت، رگ گردنش باد می کند ولی به راحتی از کنار فحاشی یک مداح با هزاران مستمع به رئیس جمهوری فعلی مملکت می گذرد، ولایت پذیر است؟

مگر رهبری، بارها نگفتند مساله مشایی، مساله فرعی کشور است؟ آن امام جمعه و نماینده ولی فقیهی که در خطبه هایش در جمع زائران امام رضا، اطرافیان رئیس جمهوری را «کافر» می خوانَد، ولایت پذیر است؟

انصافا صدا و سیما و امثال سایت جهان نیوز و روزنامه کیهان و هفته نامه پنجره، بعد از اینکه رهبری گفت مساله مشایی، مساله فرعی کشور است، چه تغییری در رویه خود در قبال مشایی دادند؟ آیا اینان ولایت پذیرند؟

مگر رهبری، قبل و بعد از اجرای برنامه هدفمندی یارانه ها، بارها از آن حمایت نکرد و آن را مصداقی از حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف ننامید؟ آن تئوریسین و نماینده مجلسی که هنوز که هنوز است، روی خطرات اجرای این برنامه مانور می دهد، ولایت پذیر است؟

کسانی که سخنان سال گذشته رهبری را در تمجید از ابتکار برگزاری جشن نوروز ِدولت شنیدند و امسال آن را به این بهانه که در راستای طرح مکتب ایرانی است کوبیدند، ولایت پذیرند؟ (جالب است که در هشت سال جنگ تحمیلی، جشن نوروز در این مملکت تعطیل نبود و امام، پیام نوروزی می دادند و همین امسال هم آقا برای نوروز پیام دادند ولی آقایان به بهانه دلسوزی برای بحرین، خواستار لغو دعوتی بودند که از سران دیگر کشورها برای جشن نوروز شده بود. اگر خیلی مرد هستید و دلتان برای شیعیان بحرین سوخته است، مثل آن دسته از نمایندگان پارلمان ترکیه که سوار بر کشتی شدند و در راه غزه به شهادت رسیدند، کاروان دریایی حمایت از بحرین راه بیندازید. می دانم که مردش نیستید.)

من وبلاگنویس، که بعد از سخنان آقا در مورد فرعی بودن مساله مشایی، رویه ام را در مورد مشایی تغییر ندادم و یکی در میان، پستهای وبلاگم در مورد مشایی بود، ولایت پذیرم؟

آن امام جمعه ای که حمایت تلویحی رهبری در قم را از موضع رئیس جمهوری در مساله حجاب شنید و حالا  جاهلانه می گوید در مساله حجاب دیگر کار فرهنگی جواب نمی دهد و باید خونهای پاکی در این راه ریخته شود!! ولایت پذیر است؟

نه دوستان، نه عزیزان، همه ما در حد خودمان گند زده ایم. بهتر است اینقدر قیافه حق به جانب نگیریم. اینقدر ادعا نکنیم که تنها شاخص برای ما ولایت است که اگر اینگونه بود به وقتش در برابر  آن نماینده مجلس، آن قاضی، آن سردبیر، آن مداح، آن امام جمعه و مسئول صداوسیما هم ایستاده بودیم.

دو جمله هم در ختم کلام بگویم: ما اگر هم خدای نکرده از احمدی نژاد عبور کنیم، این عبور، ادامه فرارمان از امثال رفسنجانیها و لاریجانیها و علی مطهریها است. به لطف خدا، اجازه بازگشت هیچ گونه اشرافیت و تفرعنی را نخواهیم داد.

پیدا کنید پرتقال فروش را

۱- «رسانه های استکباری، کاری به سابقه و عملکرد سابق افراد ندارند. هر کس امروز به ضرر انقلاب اسلامی کار کند، در برابر رهبری، ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی بایستد، این رسانه ها بدون توجه به دیروزش از او حمایت می کنند و از او قهرمان سازی و حمایت و تمجید می کنند.» (گزاره مسلمی برای بچه حزب اللهی ها که البته تجربه هم آن را ثابت کرده است.)

۲- «بنی صدر هم جسارت نکرد اینگونه جلوی امام خمینی بایستد که احمدی نژاد در برابر آقا ایستاده است.» (نمونه ای از جملاتی که کم و بیش این روزها بین بچه حزب اللهی یا در وبلاگهایشان رد و بدل می شود.)

۳- واقعیت این است که این روزها سوای انعکاس شدید خبرهای القاگرِ اختلاف رهبری و رئیس جمهوری، نه تنها هیچ حمایت و قهرمان سازی از احمدی نژاد در رسانه های استکباری دیده نمی شود، تازه نوشته ها و سخنان مخالفان و منتقدان او و توابان و برگشتگان از او و مدعیان ولایتمداری، در این رسانه ها طنین بیشتری هم دارد.

قبول کنید یک جای کار می لنگد.

به ریشمان می خندند

حضرت حجت الاسلام والمسلین احمد خاتمی!
فکر نمی کنید وقتی سخنانتان در مورد ضرورت ولایت پذیری، می شود تیتر یک روزنامه هایی که ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد ندارند و تحریریه هاشان همیشه به ریش ما و شما می خندند و یک شبه برایشان «آیت الله» می شوید، یک جای کارتان می لنگد؟

جنبه مثبت ماجرا

ممکن است بعضی از دوستان بگویند حالا چه وقت این حرفها است، ولی وقتی این روزها قیافه حق به جانب برخی سبزها را می بینم نمی توانم این مطلب را ننویسم:

اگر شایعاتی که این روزها در مورد تعامل احمدی نژاد و رهبری شنیده می شود، واقعیت داشته باشد، این ماجرا، بزرگترین شاهد و تایید بر صحت انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 است و اتفاقا باید مدعیان تقلب در انتخابات را به خودش بیاورد. می پرسید چرا؟

با فرض صحت شایعات، احمدی نژاد درست یا غلط فکر می کند آن 24 و نیم میلیون رای، به خاطر شخص خودش به او داده شده و با دلگرمی این رای است که می تواند چنین رفتاری نشان بدهد. رئیس جمهوری که خودش را پشتگرم به رای مردم نداند نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد. آدمی که با کودتایی که با تایید و حمایت رهبری و توسط مراکز قدرت نظام طراحی و اجرا شده، بالا آمده باشد، برده همان مراکز است. چنین کسی گوشش در دست رهبری و همان مراکز قدرت است و نمی تواند برای آنها شاخ بازی در بیاورد. البته احمدی نژاد ارزیابی اشتباهی از وضعیت و شرایط فعلی خودش دارد (به عنوان مثال، او از این شانس که پایگاه رای دهندگان به او، پایتخت کشور باشد و از این طریق بتواند گلوی نظام را بفشارد محروم است. پایتخت نشین هایی هم که به او رای داده اند عموما از تیپی هستند که رهبری را به او ترجیح می دهند) ولی چیزی که نمی توان در آن شک کرد این است که رای 25 میلیونی توده های مردم به اوست که او را به این جسارت و ارزیابی اشتباه در تعامل با رهبری رسانده است.

شایعات روزهای اخیر اگر درست باشند، حداقل این جنبه مثبت را دارند که تاییدی بر صحت انتخابات سال 1388 هستند. سبزها هم بهتر است به جای کوبیدن بر طبل تقلب در انتخابات و به کار بردن الفاظی همچون «کودتا» برای آن، واقعیت را بپذیرند و به بررسی این مساله بپردازند که چرا 63 در صد مردم به شخصی (گیرم به قول این دوستان، پوپولیست و فاشیست و بی اخلاق و متحجر و لمپن) مثل احمدی نژاد رای می دهند. کاش می فهمیدند یافتن پاسخ این سئوال بیشتر از همه به درد آینده خودشان می خورد و باقی ماندنشان در توهم فعلی، بیشتر از همه به خودشان آسیب می زند.

تکمیلی: هرچه در احوال خودم دقت می کنم می بینم این روزها دلم با احمدی نژاد است و عقلم با آن دوستانی که این روزها از احمدی نژاد ناراحتند.

نمی دانم واکنش علی لاریجانی را به شعارهای دانشجویان در تجمع شان برابر مجلس را در اواخر خرداد گذشته یادتان هست یا نه، ولی من خوب یادم هست. واکنش آیت الله صادق لاریجانی را هم که به یک نامه انتقادی و سرگشاده که جوانی روزنامه نگار نوشته بود دیدیم. در مورد درست و غلط بودن یا افراطی و تفریطی بودن آن شعارها و همینطور این نامه، قضاوتم را نمی نویسم. اما وقتی حجم هجمه ای را که در پنج سال گذشته، از چپ و راست، از زمین و هوا، از روزنامه داخلی تا ماهواره خارجی به احمدی نژاد صورت گرفته در نظر می گیرم، با خودم می گویم چه دل دریایی ای دارد این مرد!
------
پ.ن: خیلی خودخواهی می خواهد که این مطلب را اعلام کنم، ولی اعلام می کنم از تاریخ ۲۵ آبان، هر فیلمی را که دیده ام در این صفحه امیتاز داده ام. این صفحه را برای اینکه آمار فیلم بینی ام دستم بیاید درست کردم که حالا علنی اش هم کردم.

سئوال

این روزها، آیا کاری خَز تر از گیر دادن به احمدی نژاد به خاطر مشایی آن هم با ژست اصولگرایانه وجود دارد؟

25 ميليون نفر بازيچه

«شيوخ»، «عقلای قوم»، «ریش سفیدان»، «میانه روها»، «معتدل ها»، «نخبه گان»، «کوفت»، «زهرمار».
۲۵ میلیون نفر اصلا به ميدان آمدند كه اينها ديگر ميدان دار نباشند. ما با راي خود اعلام كرديم نمي خواهيم فراعنه، مصلحت ما را تشخيص دهند. ما قانع و راضي بوديم كه راي ما، مرحله اول فرآيندي طولاني مدت و آرام براي كوتاه كردن دست فراعنه و قارونها از سرنوشت مردم باشد و خيال هم مي كرديم قرار است اينگونه باشد. حالا دوباره روز از نو روزي از نو؟ به همين راحتي احساسات ما را بازيچه مي كنيد كه دلتان به راي ۴۰ ميليوني مردم به اصل نظام خوش باشد و ديگر هيچ؟
اگر قرار باشد خواست مردم اينگونه ناديده گرفته شود، راي آنها فقط تزئيني و محض دلخوش بودن به اين باشد كه ۸۵ درصد مردم در انتخابات شركت مي كنند، ‌ديگر در هيچ انتخاباتي شركت نخواهم كرد. به نوبه خودم ۴ سال صبر خواهم كرد و اگر بر خلاف راي مردم،‌ در آن زمان هنوز فراعنه سرنوشت ما را تعيين كنند در هيچ انتخاباتي شركت نخواهم كرد. اعصاب و وقت و احساسات ما كه بازيچه نيست.

پنج افسانه

زمان می گذرد و متاسفانه برخی از آیندگان، این افسانه ها را مثل خیل عظیم روایات جعلی در کتب تاریخی، جزوی از واقعیت قلمداد خواهند کرد:

۱- فیلم کارناوال عاشورای سال ۱۳۷۶
این فیلم وجود خارجی ندارد. با وجود اینکه دوم خردادیها برای مظلوم نمایی و تخریب رقیب زیاد از آن یاد کرده اند، کسی تا به حال حتی یک شات از آن را هم ندیده است.

۲- احمدی نژاد رای دهندگان به موسوی را «خس و خاشاک» نامید.
احمدی نژاد در روز ۲۳ و ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ در گفتگوی تلویزیونی، در کنفرانس مطبوعاتی و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، سه بار از تمام ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات که شامل ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی می شوند، تشکر کرد و همه آنها را پیروز انتخابات نامید. او تنها در روز ۲۴ خرداد و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، اغتشاشگرانی را که در روز ۲۳ خرداد، چند دستگاه اتوبوس و چند بانک و مغازه و پمپ بنزین را آتش زده بودند، خس و خاشاک نامید.

۳- تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸یک تظاهرات آرام بود.
واقعیت این است که در این تظاهرات آرام، به دانشگاه شریف حمله شد. تعدادی از دانشجویان بسیجی این دانشگاه، پشت نرده های دانشگاه، پرچم سه رنگ ایران را تکان می دادند که سبزها با حمله به آنها، نرده ها و درب ورودی دانشگاه را از جا کندند و چند نفر از دانشجویان بسیجی را مجروح کردند.
در حاشیه این تجمع به چند پایگاه بسیج در اطراف خیابان و میدان آزادی حمله شد که به خاطر وجود اسلحه خانه در یکی از آنها و جلوگیری از افتادن اسلحه به دست حمله کنندگان، تیراندازی صورت گرفت و هفت نفر کشته شدند.
ایستگاههای شیشه ای خط «بی آر تی» خیابان آزادی که در پایان روز ۲۵ خرداد تماما نابود شده بودند، نشانه ای دیگر بر آرام بودن تظاهرات ۲۵ خرداد هستند!

۴- دخالت نیروهای حزب الله لبنان در مهار اغتشاشات تهران
به این لینک مراجعه کنید.

۵- تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در کهریزک
متاسفانه سه نفر در این بازداشتگاه در اثر درمان نشدن جراحات، کشته شده اند، اما کوچکترین مدرکی در مورد تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در این بازداشتگاه ارائه نشده است. تنها مدرک و شاهد تجاوز جنسی در وقایع خرداد و تیر ۱۳۸۸، فردی فراری به خارج از کشور است که به ادعای خودش، چند روز بعد از نا آرامیها و در نقطه ای دور از ناآرامیها، توسط افرادی ناشناس و در محلی نامشخص بازداشت و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. درست به این می ماند که  از فردا هر کس که توسط اشرار و منحرفان جنسی مورد آزار قرار گرفت، مدعی شود که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.

مطلب مرتبط: منتظریم

«ایران فقط تهران شمالی نیست» - 2

اواخر هفته گذشته، پدر، مادر و برادر کوچکم، سفری به استان گیلان داشتند. برادرم تعریف می کرد جو خیلی از مناطقی که از آنها عبور می کرده اند به نحو آشکاری احمدی نژادی بوده است. مثلاً:
۱- پشت بسیاری از تابلوهای کیلومتر شمار جاده ها، شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد نوشته شده بود. شعارهایی مثل: «تو را من چشم در راهم، احمدی نژاد» و...
۲- روی شیشه و دیوار خیلی از مغازه ها، عکس احمدی نژاد بوده است. مثلا به دیوارهای داخل یک سوپر مارکت در منطقه گیسوم (بین آستارا و فومن) سه چهار تا عکس از احمدی نژاد نصب بوده است. برادرم موقع خرید از مغازه دار می پرسد: «احمدی نژادی هستید؟». جواب می دهد: «بله. اینجا همه احمدی نژادی هستند.»
۳- روی یک دیوار در شهر فومن، این حدیث از معصوم، با دستخطی بسیار درشت نوشته شده بود و هیچ کس هم روی آن را خط نزده بود: «یاران دجال در آخر الزمان، شال سبز بر گردن دارند.» (گرچه آن سبزهایی که روز قدس دیدم، از دجال صفتی چیزی کم نداشتند، در این مورد که مصداق این حدیث چه کسانی هستند قضاوتی نمی کنم. صرفا دارم یک وضعیت را روایت می کنم.)
-----------

لینکهای مرتبط:
«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران
جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی ۲۵ خرداد: حداکثر ۶۰۰ هزار نفر

«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر

تصویر اول:

روزهای آخر خرداد ۱۳۸۸ است. دیکتاتورهای ساکن تهران شمالی، که فکر کرده اند ایران در محله های آنها خلاصه شده است، با اعتراضهایشان به نتایج انتخابات، حداقل ۵/۲۴ میلیون ایرانی را رنجانده اند. می گویم «حداقل» ۵/۲۴ میلیون ایرانی، چون اطمینان دارم بسیاری از رای دهندگان به موسوی هم که نمونه هایش را در اطراف خودم می بینم از رفتار این جماعت زورگو ناراحتند. اما این ۵/۲۴ میلیون بیشتر ناراحت هستند. چه توهینی بالاتر از اینکه وجودت را انکار کنند؟ تو را هیچ بیانگارند؟ تو را نبینند؟ اینها می توانستند رویه اخلاقی قبل از انتخابات را ادامه دهند و ما را متهم کنند که رایهایمان را به خاطر چند کیلو سیب زمینی می فروشیم، یا اینکه عوام و بی سواد و جواتیم. ولی اینکه منکر وجودت شوند، توهین بزرگی است.

به محمدحسین، دوست یزدی طلبه ام که ساکن قم است تلفن می کنم. محمدحسین، کپسول انرژی است و به تنهایی برای خودش یک امت است. زنگ می زنم که با او درد دل کنم و کمی اعصابم تسکین پیدا کند. در ضمن مکالمه تلفنی مان می گوید:

«حامد من واقعا دلم برای شماها می سوزد. اینجا در قم، هنوز عکس احمدی نژاد روی شیشه بسیاری از ماشینها نصب است. خیلی از این ماشینها، وقتی درخیابانهای قم از کنار هم رد می شوند از خوشحالی اینکه احمدی نژاد در انتخابات پیروز شده است برای همدیگر بوق می زنند و...»

این جمله ها را که از حسین می شنوم به آن دسته از دوستان محتاطم فکر می کنم که در این روزها، تحمل مخالف سبزها، آنها را مجبور کرده است به خاطر ته ریشی که به صورت دارند، محض اطمینان، تکه پارچه سبزی در جیبهایشان بگذارند که مبادا اگر گذارشان به عبور از تجمعات خیابانی سبزها در تهران افتاد، مورد ضرب و شتم آنها قرار بگیرند.

تصویر دوم:

پدر و مادر و برادر کوچکم، هفته اول مهرماه به قصد زیارت امام رضا به مشهد رفته بودند. وقتی برگشتند می گفتند روی دیوار و شیشه بسیاری از مغازه ها در مشهد، هنوز پوسترهای احمدی نژاد از دوره انتخابات باقی مانده است.

تصویر سوم:

این یکی را مادرم تعریف می کند. مادرم سوار تاکسی است. زن ۳۰- ۳۵ ساله مانتو پوشی که شال به سر بسته است و مقداری از موهایش هم از زیر شالش بیرون زده است کنار او نشسته است. یکی از شعارهای دیواری سبزها توجه زن را جلب می کند. زن، سر صحبت را با مادرم باز می کند. لحنش عصبانی است و بلند بلند صحبت می کند تا بقیه مسافران تاکسی هم حرفهایش را بشنوند. حرفهایش چنین مضمونی دارند:

«آخر این شهر است که شما در آن زندگی می کنید؟ با این ترافیکش. گنبد، هوایش که عالی است، اعصاب خوردی ترافیک را هم ندارد. مردمش هم همه برای احمدی نژاد می میرند و همه به او رای داده اند. کاش می شد ریاست جمهوری دو دوره ای نبود و می شد که دوره دیگر هم دوباره احمدی نژاد کاندید شود، همه به او رای می دادیم! گنبدیها چرا دوستش نداشته باشند؟ گنبد در این چهار ساله چقدر آباد شده. کشاورزی گنبد در این چهار ساله از این رو به آن رو شده. به حدی که الآن در گنبد، کلی زمین زیر کشت زیره رفته. یک پیرمرد بود در صِید آباد (سیدآباد؟ احتمالا روستایی در حوالی گنبد) که هیچ کس را نداشت و در فلاکت بود. احمدی نژاد بی خبر و بدون سر و صدا آمد خانه اش. بهش سر زد، ازش دلجویی کرد. براش مقرری تعیین کرد. یک نفر را هم مامور کرده اند که به کارهایش رسیدگی کند. چقدر مثل این پیرمرد را در گنبد بهشان رسیدگی کرد و...»  (توضیح: بر اساس گفتگوی مادرم با این زن، او برای مراجعه به یک پزشک متخصص به تهران آمده بوده است.)
----

لینکهای مرتبط:
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران

جبروت شما، زیر پاهای ماست!

ما عصبانی هستیم و چهار ماه است که خشممان را فرو می خوریم. گندش را در آورده اند! بس است دیگر! با متکبر باید تکبر کرد. باید غرور آنهایی را که با اعتماد به نفس بالا، وجود ۵/۲۴ میلیون انسان را انکار می کنند، مثل سوسک زیر پا له کرد. تا کی باید به ۵/۲۴ میلیون انسان دهن کجی کنند و آنها را "هیچ" بیانگارند؟
باید خودشیفتگانی را که فقط خودشان را آدم به حساب می آورند، نادیده گرفت. در این راستا، دم احمدی نژاد گرم که رئیس ستاد انتخابات کشور را وزیر علوم کرد! من اگر جای احمدی نژاد بودم صادق محصولی را معاون اول می کردم و عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان را هم می گذاشتم برای وزارت کشور تا این پروسه هیچ انگاشتن طرفداران دیکتاتوری اقلیت کامل شود. در مرحله بعد، لایحه انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر را تقدیم مجلس می کردم. آن وقت طرفداران دیکتاتوری تهران شمالی آنقدر عربده بکشند و تظاهرات کنند و الله اکبرِ اسرائیل پسند بگویند تا جانشان در بیاید. من که به نوبه خودم، عطای تهران را به لقایش بخشیده ام و در اولین فرصت، از این شهرِ عبوسِ عصبانیِ مغرورِ بی عاطفه می زنم بیرون. کافی است یک روز در یک شهرستان و فردایش در تهران، سوار اتوبوس شهری شوید و حالت چهره ها را با هم مقایسه کنید تا بفهمید تهران جای زندگی نیست.
یک مشت زبان نفهم، صبح روز قدس در تهران دور هم جمع شدند و شعار دادند "دروغگو دروغگو! ۶۳ درصدت کو؟" اینها که مثلا نخبه اند، هم به اینترنت دسترسی دارند، هم روزنامه می خوانند، اینقدر بی شعورند که هنوز نمی دانند وزارت کشور، رای احمدی نژاد در تهران را ۴۲ درصد اعلام کرده است و دنبال ۶۳ درصد احمدی نژادی هستند؟ حالا که اینقدر بی شعورند، باید آنها را جلبک به حساب آورد. باید آن مثلا اهل مطالعه و تحقیقی را که هنوز معتقدند احمدی نژاد ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی و نه آتش زنندگان اتوبوسها را خس و خاشاک نامیده است، خس و خاشاک حساب کرد. شعور خس و خاشاک از آنها بیشتر است.
مرگ بر دیکتاتور! مرگ بر دیکتاتوری اقلیت! جبروت شما را که چهار ماه است ما را انکار می کنید زیر پاهایمان له می کنیم.
"مرگ بر دیکتاتور"، شعار ماست. باید این شعار را از دست دیکتاتورها در آوریم. مرگ بر دیکتاتوری تهران شمالی!
---
لینکهای مرتبط:
صد فرمان روشنفکری
نقشه جدید ایران، منتشر شده توسط جبهه سبز امید

سبزها را یاری دهیم  

بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها

انتخابات ریاست جمهوری گذشته، شفافترین انتخابات در تاریخ ایران بود. اگر در گذشته، آرای «حوزه ها» به تفکیک اعلام می شد، در این انتخابات، آرای هر «صندوق» به صورت مجزا اعلام شد.
فرض کنیم همه عوامل اجرایی صندوق ها، که بیشترشان معلم هستند، ناظران شورای نگهبان، ناظران وزارت کشور و ناظران احمدی نژاد، آدمهای بی تقوا و دیوسیرتی هستند که دستکاری در آرای مردم، هیچ اهمیتی برایشان ندارد، نزدیک به چهل هزار ناظری که آقای موسوی بر سر صندوقها داشتند که قطعا اینگونه نبوده اند و در کودتای انتخاباتی مشارکت نداشته اند! شب ۲۳ خرداد که شمارش آرای صندوقها به پایان رسیده است و این ناظران به خانه هایشان رفته اند، حتما آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را در صندوقی که ناظر آن بوده اند، یادداشت کرده اند یا به خاطر سپرده اند. چند هفته بعد هم وزارت کشور، آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را به تفکیک صندوقها منتشر کرد. آیا کسی، یک نفر از این چهل هزار نفر را سراغ دارد که ادعا داشته باشد رایی که در شب ۲۳ خرداد، در شعبه محل نظارتش شمرده شده با رایی که وزارت کشور از همان صندوق اعلام کرد، تفاوت دارد؟
باشد، این ادعای بدون سند و مدرک و شکمی را که در برخی شعبه ها، ناظران موسوی را هنگام شمارش آرا بیرون انداخته اند می پذیریم. در چند شعبه این اتفاق افتاده است؟ صد شعبه؟ دویست شعبه؟ اصلا فرض کنیم هزار شعبه! نه، پنج هزار شعبه! آیا در ۳۵ هزار شعبه دیگری که ناظران آقای موسوی هنگام شمارش آرا حضور داشته اند، هیچ کدام از این ۳۵ هزار ناظر هستند که مدعی باشند رایی که برای موسوی و احمدی نژاد شمرده شد، با رایی که بعدها وزارت کشور منتشر کرد فرق دارد؟
من مطمئن هستم در حال حاضر، شدیدترین منتقدان رویه سیاسی میرحسین موسوی بعد از انتخابات، همین ۴۰ هزار نفر ناظر او بر سر صندوقها هستند و خاک بر سر صدا و سیما که برای گرفتن مصاحبه به سراغ آنها نرفت و نمی رود! این ناظرها، خوب می فهمند که جوسازی موسوی در مورد تقلب در انتخابات، چه جوسازی ناجوانمردانه و مضحکی بوده است. ای کاش می شد از هرکس که صادقانه و نه از روی سوءنیت، مدعی است که در انتخابات گذشته تقلب شده است، به عنوان عامل اجرایی یا ناظر در انتخابات آینده دعوت می شد تا متوجه شود مکانیزم برگزاری انتخابات در ایران به گونه ای است که دستکاری در آرا در چنین گستره ای، کاملا غیرممکن است.

علی رغم شفافیت بالای انتخابات برگزار شده، این اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب بود که در آن، نتایج آرا کاملا قطبی و جزیره ای بود و همین به دامن زدن سوء تفاهم کمک می کرد. همیشه اینجور بود که اگر یک کاندیدا مجموعا در کل کشور به اکثریت آرا دست یافته بود، در تمام حوزه ها، با چند درصد بالاتر یا پایینتر، حائز اکثریت شده بود. مثلا اگر یک کاندیدا در کل کشور اول بود، با چند درصد کمتر یا بیشتر در شهر تهران هم اول بود. برای همین، نتایج اعلام شده، سوءتفاهمی ایجاد نمی کرد. اما این بار اینگونه نبود. در شهر تهران، کاندیدایی اول شد که در کل کشور اول نشد. در صندوقهایی که در برخی محله های مرفه نشین کلانشهرها قرار داشت، کاندیدایی اول شد که در مجموعِ صندوقهای آن شهرها اول نشده بود. (بین خودمان باشد که چنین قطبی شدنی با شعار اصلی احمدی نژاد که عدالتخواهی است، همخوانی دارد و من از توجه به آن لذت می برم. اینکه مردم پایتخت و محله هایی از شهرهای بزرگ کشور که بیشترین منابع مالی کشور در طول سالیان به طرفشان رفته است، به کاندیدایی که شعارش توزیع عادلانه ثروت است رای ندهند و از آنطرف آن کاندیدا، در مناطق محروم و روستاها بیشترین درصد رای را داشته باشد، نشان می دهد که او، کم و بیش به طرف عملی کردن شعارهایش حرکت کرده است.)
کسی که ساکن شهر تهران است، آن هم مناطق شمالی آن و کسی که ساکن مناطق اعیانی شهرهایی مثل شیراز و اصفهان و تبریز و مشهد و اهواز است، تا حدی حق دارد که برحسب روال انتخابات قبلی، تصور کند آنچه در محله او می گذرد همان چیزی است که در تمام کشور می گذرد و وضعیت محله خود را به کل کشور تعمیم دهد. آن وقت، هنگامی که می بیند نتیجه اعلام شده انتخابات، با چیزی که در محله اش می گذرد همخوانی ندارد و کاندیدای محبوب او هم مدعی تقلب است، می توان به او حق داد که این ادعا را باور کند. نگارنده، روی کمک کردن به این دسته تاکید دارد. باید به آنها کمک کرد که از توهم در بیایند و این واقعیت تلخ را بپذیرند که متاسفانه شهر یا محله شان برابر با تمام ایران نیست.

البته این فاکتور را هم نباید فراموش کرد که جنس رفتار اجتماعی رای دهندگان به دو کاندیدای مطرح نیز با هم فرق داشت و همین تغییر جنس، به تشدید توهم در سبزها کمک کرد. منش و کنش «تظاهر اجتماعی» در طرفداران موسوی بسیار قویتر بود و هست. به طور مثال، بسیار می دیدیم که طرفداران موسوی به راحتی حاضر بودند مچ بند سبز به دست ببندند یا پیراهن سبز بپوشند تا مبلغ او باشند، اما احمدی نژادیهای زیادی بودند که زیر بار بستن مچ بند پرچم ایران نمی رفتند و می گفتند ما در روز ۲۲ خرداد به او رای می دهیم و همین رای دادنمان کافی است. برخی از همکلاسیهای دانشگاهی نگارنده، به صورت در گوشی و محرمانه! به من می گفتند که می خواهند به احمدی نژاد رای بدهند. شکی نیست که درصد سبزهایی که وبلاگنویس هستند و "من" خود را منتشر می کنند و جار می زنند، بسیار بیشتر از احمدی نژادیهای وبلاگنویس است و...

این تفاوت جنسِ رفتار اجتماعی، فقط منحصر در تظاهر اجتماعی نیست. شاید خیلی عجیب باشد که بگوییم به تفاوت در مدارا و تسامح اجتماعی طرفداران دو رقیب اصلی هم برمی گردد. علی رغم شعار آزادی بیان و حقوق بشر که سبزها سر می دهند و خوب هم توانسته اند خودشان را منادی آنها جلوه بدهند، فضای اجتماعی در شهری مثل تهران خلاف این ادعاها را نشان می دهد. آیا هیچکس، این روزها جرات می کند که در یک میدان پر رفت و آمد شهر تهران، پوستر احمدی نژاد را بالا ببرد؟ یا آن را به شیشه ماشینش نصب کند؟
فرض محال که محال نیست. فرض کنید شهر، خالی از نیروهای امنیتی و انتظامی باشد. یکنفر متظاهر به احمدی نژادی بودن در جمع فرضی سبزها امنیت روانی و جانی بیشتری خواهد داشت یا یکنفر متظاهر به طرفداری از میرحسین در جمع فرضی احمدی نژادیها؟
در فضایی که شعارهای تحقیرآمیزی مثل «هرکی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، نرم نرمک و زیرکانه، هرگونه تظاهر و خودنمایی طرفداران احمدی نژاد سرکوب می شد. طبیعتا خیلی ها هستند که حوصله چسبیده شدن برچسب بی سواد، جوات، سیب زمینی خوار و... را به خودشان ندارند.
در مراسم سالگرد شهادت حضرت زهرا که قبل از انتخابات در میدان ولی عصر تهران برگزار شد و احمدی نژاد هم در آن سخنرانی کرد، در میان انبوه جمعیت هوادار احمدی نژاد، چند نفر با خیال راحت پوستر موسوی را در دست گرفته بودند و در میان جمعیت می چرخیدند. اما در همان ایام، تصور معکوس چنین اتفاقی محال بود. نمونه اش رفتاری است که با نمایندگان بسیج دانشجویی در سخنرانیهای موسوی در دانشگاهها می شد که در نرمترین حالت، هو شدن بود.
 در روزهای قبل از انتخابات، برادرم پوستر احمدی نژاد را به شیشه خودرویش نصب کرده بود. نتیجه این بود که یک روز صبح، با چرخهای خالی از باد خودرویش مواجه شود! اینها همه در حالی است که سبزها در آخرین جمعه ماه رمضان، در صفوف نمازگزاران جمعه حاضر شدند، صلوات آنها را هو کردند، به صورت علنی روزه خواری کردند، شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آنها را نفی کردند و... اما هیچ یک از نمازگزاران، متعرض سبزها نشد و آنها به راحتی و در حالی که در اقلیت بودند با مچ بندهای سبزشان در لابه لای صفوف نمازگزاران رفت و آمد می کردند. حالا یک احمدی نژادی را تصور کنید که پوستر احمدی نژاد را در دست بگیرد و در یک تجمع طرفداران میرحسین حاضر شود. شکی نیست که او و پوسترش را ریز ریز خواهند کرد! طبیعی است که حاکم بودن چنین فضایی، به طرفداران میرحسین مجال بیشتری برای خودنمایی می داد و می دهد تا به طرفداران احمدی نژاد. در صورتیکه که خودنمایی نکردن، به معنی وجود نداشتن نیست.

خلاصه آنکه سه عامل در به وجود آمدن این توهم که اکثریت مردم کشور سبز هستند نقش داشت:
۱-قطبی و جزیره ای شدن آرا و تعمیم وضعیت جزیره به کل کشور
۲-قوی تر بودن منش و کنش نمایشی سبزها 
۳- خشونت نرم و البته گاهی سخت سبزها که بروز احمدی نژادی بودن را محدود می کرد
 ادامه دارد...
---
لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

همینجوری

اینها بعضی از حرفهایی است که در این یکی دو ماهه می خواسته ام به تفصیل در موردشان بنویسم اما حوصله اش پیدا نشده. خلاصه و یکجا آنها را می نویسم و خودم را از شرشان خلاص می کنم:
۱- از رایم به احمدی نژاد پشیمان نیستم. او در بین چهار گزینه موجود، با اختلافی بسیار زیاد نسبت به رقبا، بهترین بود.
۲- چقدر بیچاره و بدبخیتم که بهترین گزینه مان احمدی نژاد است.
۳- در عرصه ای که بهترین گزینه اش احمدی نژاد است، کمتر باید وقت تلف کرد.
۴- کسانی که هنوز اصرار دارند احمدی نژاد در سخنرانی ۲۴ خرداد ۱۳۸۸، ۱۳ میلیون رای دهنده به میرحسین موسوی را خس و خاشاک خوانده است، خس و خاشاک بر آنها شرف دارد.
۵- طرفدار احمدی نژاد هستم، بیشتر به این دلیل که سران جبهه مخالفش، حال آدم را به هم می زنند.  بوی گند تفرعن، جبروت، اسنوبیسم، خودشیفتگی، غرور، خودنخبه بینی، خودروشنفکر پنداری و اشرافیت (در همه نوعش)  از این جبهه بلند است.
۶- حالا حالاها باید مقاله و کتاب نوشت، سایت و وبلاگ زد، کلیپ و مستند ساخت تا به آنهایی که واقعا خیال می کنند در انتخابات تقلب شده است کمک کرد. البته آنهایی که خودشان را به خواب زده اند نمی توان بیدار کرد ولی این واقعیتی است که دسته ای از مدعیان تقلب در انتخابات، واقعا خیال می کنند که تقلب شده است. کمک به این دسته، کاری پر حوصله و وقت گیر است. به این صدا و سیمای زپرتی هم هیچ امیدی نیست. خود بچه هایی که احساس دغدغه می کنند باید دست به کار شوند.
۷- فقط بچه مسلمانها می توانند و باید مدعی خونهای ریخته شده از هر دو طرف باشند. و الا آنها که خودشان را دموکرات و لیبرال و سکولار می دانند باید توجه داشته باشند که تئوریسینهای دموکراسی، در برابر دشمنان دموکراسی، قوه قهریه را تجویز می کنند. نمونه اش جناب کارل پوپر است که هرگونه خشونتی را نفی می کند الا خشونت برای حفظ دموکراسی را. عده ای بودند که در برابر جمهوریت و رای اکثریت قیام کرده بودند و می خواستند به هر نحوی که شده، رای ۲۵ میلیون شهروند بی زبان، نادیده گرفته شود. نظام به دفاع از این ۲۵ میلیون نفر، وارد میدان شد و از قوه قهریه استفاده کرد. این روندی است که کاملا با قواعد دموکراسی همخوانی دارد. خوش به حال ما که دموکرات نیستیم!
۸- تخم و ترکه همانها که امثال حاج همت را «قصاب کردستان» می نامیدند، امروز شعار می دهند «بسیجی واقعی، شهید همت و باکری»! پس بسیجی ناراحت نباش که تو هم سالها بعد، «بسیجی واقعی» خواهی شد.
۹- شب، «الله اکبر» می گویی و فردایش «نه غزه، نه لبنان»؟ اینقدر تابلو؟
۱۰- خاک بر سر آنهایی که نمی فهمند با دخیل بستن به بیت منتظری، سخن گفتن از احیای خط امام بیشتر به جوک می ماند.
۱۱- آنهایی که سعید حجاریان را با آن وضعیت رقت انگیزش در میزگرد تلویزیونی نمایش دادند، در خوشبینانه ترین حالت، احمقهایی هستند که هیچ چیز از رسانه و مخاطب و ... نمی فهمند.
۱۲- حجاریان، عطریانفر و ابطحی با اعترافات تابلویشان دارند همان پروسه ای را ادامه می دهند که چند ماه پیش در بیرون زندان انجام می دادند. نظام را اسکول کرده اند و در دل به ریش نظام می خندند.
۱۳- وقتی رانت خورها، دزدها و اشراف، منادی وحدت می شوند و از شعار وحدت استقبال می کنند، یعنی اینکه ما باید بمانیم و عدالت باید قربانی شود. وحدتی که قاتل عدالت باشد به چه دردی می خورد؟

.

.

.

.

مردم و مردمترها

انسانها دو دسته اند: دسته ای از انسانها «مردم» اند. دسته ای دیگر، «مردمتر» اند.
دموکراسی به معنی حاکم بودن نظر اکثریت است، اما اکثریت مردمترها، نه اکثریت مردم. دموکراسی، حکومت مردمترها است.
ثروتمندان، دیوانیان، آکادمیسین ها، ساکنان متروپولیس، ژورنالیستها، آرتیستها (نمی گویم هنرمندان) و انتلکتوئلها، مردمتر ها هستند.
تا دنیا، دنیا بوده، دموکراسی، حکومت مردمترها بوده است.
در یونان باستان، مهد دموکراسی، حق رای با «مردان آزاد آتنی» بود و بردگان که جمعیت بیشتری داشتند حق رای نداشتند.
در آمریکا و اروپا هم تا اواخر قرن نوزدهم، فقط ملاکان و صاحبان سرمایه و برده داران، حق رای داشتند.
از قرن بیستم به بعد هم که مردمترها به مردم حق رای داده اند، مردم تنها حق دارند از میان کسانی حاکمان خود را انتخاب کنند که مردمترها در احزابشان تعیین کرده باشند.
خلاصه اینکه حکومت مردمترها، دموکراسی و حکومت مردم، پوپولیسم نام دارد. البته پوپولیسم هم نامی است که مردمترها برای «حکومت مردم» برگزیده اند.
در مقیاس جهانی هم، دنیا با قواعد دموکراسی اداره می شود. در این مقیاس، مردمترها، «جهان اول» نامیده می شوند. مردم هم که به دو دسته اقلیت و اکثریت تقسیم می شوند جهان دوم و جهان سوم نام گرفته اند. حتی نامگذاری «جهان اول، جهان دوم و جهان سوم» را هم مردمترها صورت داده اند. (اصلا نامگذاری کار آنها است. حق انحصاری آنهاست. آنها هستند که سخن می گویند و سخنشان شنیده می شود.) سازمان ملل متحد، با نظر مردمترها و مباشران جهان دومی شان اداره می شود؛ با حقی به نام حق وتو.
انقلاب 1357 ایران، حدود ده سال دوگانه مردم و مردمترها را در این کشور از بین برد. همه، مردم بودند. لااقل در ظاهر، همه مردم بودند. مردمترها اگر هم بودند، در مردم حل شده بودند. دموکراسی، پوپولیسم بود و پوپولیسم، دموکراسی. روح خدا که رخت بربست، کم کم مردمترها سربرآوردند.
بعد از آن، تا زمانی که رای مردم با مردمترها هماهنگ بود، مردمترها دموکراسی شان را داشتند و به آن راضی بودند. 16 سال دموکراسی به معنای تاریخی آن، بر این کشور حاکم بود. می گویم شانزده سال و نه 26 سال، چون دموکراسی با وجود مردمترهاست که معنی می یابد. بدون مردمترها دموکراسی نداریم. آنچه به نام دموکراسی در تاریخ دیده ایم، حکومت مردمترها بوده است.
در سال 1384، دموکراسی 16 ساله ایران متحمل ضربه سنگینی شد. مردم به کاندیدای مورد نظر مردمترها رای ندادند.
مردمترها با امید به راه آوردن مردم، به مدد دهها روزنامه و مجله داخلی، دهها شبکه تلویزیونیِ جهانِ اولی و صدها سایت اینترنتی، چهار سال دندان روی جگر گذاشتند ولی در نهایت، در 22 خرداد 1388 ضربه ای کاری تر از قبل خوردند. حالا مردمترها خشمگین اند و برای احیای دموکراسی و نابودی پوپولیسم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. مردمترها در این ادعا که برای احیای دموکراسی تلاش می کنند صداقت دارند. حکومتی واقعا دموکراتیک است که به رای مردمترها تمکین کند.

--------
در همین مورد بخوانید: نمایشگاه سوبژکتیویته در تهران

بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران

چکیده: بر اساس آمار وزارت کشور، در شهر تهران، از هر چهار نفر واجد شرایط رای دادن، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.
-----
بر اساس آمار منتشر شده، در شهر تهران، جمعیت واجدان شرایط رای دادن، ۶۴۰۳۳۰۸ نفر بوده است، که از این تعداد، ۴۱۷۹۱۸۸ نفر در انتخابات شرکت کرده اند. یعنی مثل همه انتخابات گذشته، درصد مشارکت در تهران، کمترین درصد مشارکت در کل کشور بوده است. بر طبق این آمار، در تهران، ۲۸/۶۵ درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کرده اند؛ یعنی حدودا از هر سه نفر، دو نفر.

تقسیم بندی آرای دو کاندیدای اصلی در بین ۴۱۷۹۱۸۸ نفر شرکت کننده در انتخابات، به شکل زیر بوده است:

محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصد
(۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي:‌ ۸۳/۵۱ (پنجاه و یک و هشتاد و سه صدم) درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)

رای ۳۰/۴۳ (چهل و سه و سی صدم) درصدی احمدی نژاد، مربوط به شرکت کنندگان در انتخابات است وگرنه، اگر تمام واجدان شرایط را در نظر بگیریم، ۲۶/۲۸ (بیست و هشت و بیست و شش صدم)درصد از شهروندان تهرانی به احمدی نژاد رای داده اند. یعنی به طور تقریبی از هر چهار نفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است.

در شرایط موجود، می توان حدس زد و حس کرد که بیشترِ ۳۵ (سی و پنج)درصد واجد شرایطی که در تهران در انتخابات شرکت نکرده اند، در بحثهای عمومی، طرفدار مصلحتی میرحسین موسوی و مدعی تقلب در انتخابات باشند. نگارنده در میان آشنایان خود، کسانی را سراغ دارد که اصلا در انتخابات شرکت نکرده اند، اما در روزهای اخیر، در تجمعات حامیان موسوی حاضر شده و تابلوی Where is my vote  را بالا برده اند!

با توجه به اینکه بر طبق آمار منتشر شده، در حوزه شمیرانات، رای میرحسین موسوی تقریبا دو برابر احمدی نژاد و در حوزه شهر ری، رای احمدی نژاد تقریبا دو برابر موسوی بوده است و با توجه به اینکه درصد مشارکت در مناطق جنوبی تهران بیشتر از مناطق شمالی آن است، می توان گفت که به طور تقریبی در نیمه شمالی تهران از هر پنج نفر "واجد شرایط"، یک نفر به احمدی نژاد و در نیمه جنوبی تهران از هر دو نفر "واجد شرایط"،  یک نفر به احمدی نژاد رای داده است. 

خلاصه اینکه، اگر در شهر تهران و به خصوص در مناطق شمالی آن زندگی می کنید، هیچ دلیلی ندارد تصور کنید که وزارت کشور مدعی است «شما و اطرافیانتان به احمدی نژاد رای داده اید». آمار وزارت کشور، خودش گویای این واقعیت است که از هر چهارنفر تهرانی، تنها یک نفر به احمدی نژاد رای داده است!

ضمن اینکه فضای روانی به وجود آمده در جامعه، در پی حوادث اخیر، در مجامعی مثل تاکسی ها، اتوبوسها، قطارهای مترو و ... معمولا به همان یک نفر از چهار نفرها هم اجازه نمی دهد که رای خود را به احمدی نژاد اظهار کنند. بنابراین، این سئوال (البته همراه با اغراق) که «در اطراف من هیچکس به احمدی نژاد رای نداده است، پس او چگونه رای آورده است؟» در تهران و به خصوص مناطق شمالی آن، هیچ موضوعیتی ندارد. چرا که خود مجریان انتخابات هم ادعا ندارند که در تهران، بیشتر مردم به احمدی نژاد رای داده اند. 

آراي احمدي نژاد و موسوي در شهر تهران

محمود احمدي نژاد: ۳۰/۴۳ درصد (۱۸۰۹۸۵۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
ميرحسين موسوي:‌ ۸۳/۵۱ درصد (۲۱۶۶۲۴۵ راي از مجموع ۴۱۷۹۱۸۸ راي ماخوذه)
---
اميدوارم تهرانيهايي كه تصور مي كنند راي اكثريت آنها به موسوي، به سبد احمدي نژاد ريخته شده است، به آمار بالا كه وزارت كشور آن را منتشر كرده است توجه كنند.

سبزها و توهم در اكثريت بودن (ویرایش دوم)

توجه به نکاتی که در ادامه آمده است، به آن دسته از سبزها که تصور می کنند در اکثریت بوده اند کمک می کند تا با واقعیت کنار بیایند:

۱- در مرحله اول انتخابات سال ۱۳۸۴ (۲۷ خرداد)، اگر مي خواستي فضاي حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهي و آنچه را كه در اين دو فضا مي گذرد، مشتي نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوري، مصطفي معين بايد رئيس جمهور ايران مي شد، اما ديديم كه پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. جالب اینجا بود که درصد بالایی از همان رای او، متمرکز در استان سیستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او رای نداده بودند، او همین رتبه را هم احراز نمی کرد. معین، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را بدست آورده بود مي توانست دستكاري در آرای خود را بهانه بياورد، ولي رتبه او به قدري پايين بود كه ادعاي دستكاري در آراي او، محلي از اعراب نداشت.

۲- در مرحله دوم انتخابات همان سال (۳ تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازه هايي كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهي، به نظر مي آمد كه اكثريت آرا با هاشمي رفسنجاني است. هرچند شايد خودروهايي كه عكسي از هاشمي رفسنجاني را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاي متحرك در خيابانها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما همانطور كه ديديم در مرحله دوم انتخابات، احمدي نژاد با اختلاف زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني پيروز ميدان شد.

۳- در ایام تبلغیات انتخابات، پیاده روهای حاشیه برخی میدانهای شهر در قرق طرفداران میرحسین موسوی بود و برخی خیابانها مثل نیمه شمالی خيابان وليعصر، در ساعات پایانی روز شاهد ترافیک ناشی از حضور ماشینهای میرحسینی بود. اما مگر چند ماشین لازم است تا خیابانی را دچار ترافیک کرد؟ پياده روهاي ميدان ولي عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، میدان ونک و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مي توان پر كرد؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ تو بگو ۳۰۰۰ نفر. هر چقدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمي كنم كه رقمي بيشتر از اين تعداد، براي پر كردن پياده روهاي حاشيه ميدان ها لازم باشد. به دوران دانش آموزي خود رجوع كنيد. براي اينكه تصور كنيد ۷۰۰، ۸۰۰ نفر، چه حجمي از جمعيت است، زماني را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در يك مدرسه دولتي درس خوانده باشيد، نهايتا ۷۰۰، ۸۰۰ نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاي اصلي شهر بريزيد. انصافا در حدي كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مي كنند. آيا مي توان نظر ۳۰۰۰ نفر را و تو بگو ۳۰ هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليون نفري تعميم داد؟

۴- به عكس تصوري كه اصلاح طلبان هميشه سعي در القاي آن دارند كه تمامی طرفدارانشان انسانهايي بي نهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفان شان انسانهايي به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست هستند، احساس عمومي جامعه چيز ديگري مي گويد. در انتخابات امسال، طرفداران پر و پاقرص ميرحسين موسوي، با خيال راحت، عكس كانديداي مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچه اي سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اي از آسيب رسيدن به ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند كه ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوي ديگر، طرفداران زيادي از احمدي نژاد را مي شناختم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روي بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرويشان، از نصب عكس احمدي نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خودداري كردند. در فضایی که شعارهایی مثل «هر کی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، تعداد زيادي از احمدي نژاديها بودند كه از ترس تحقير،‌ تمسخر و حتي حمله فيزيكي گروهی از طرفداران كانديداي مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مي گفتند ما كه در روز انتخابات، راي خود را به كانديداي مورد علاقه مان مي دهيم، چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟ برايم خيلي جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از هم كلاسي هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدي نژاد را به صورت راز مگو و درگوشي با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايي از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كرده بودند كه جلوي ابراز وجود طرفداران احمدي نژاد را مي گرفت. خفقان نرمي كه البته در سر صندوقهاي راي و موقع نوشتن نام احمدي نژاد بر برگه راي، ديگر وجود نداشت.

۵- سئوال. در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، یعنی اوج تبلیغات، از ميدانهايي مثل وليعصر و ونک(كه پاتوق چهره هایی تقریبا ثابت از طرفداران میرحسین موسوی و کروبی و جمعيتي اندك نسبت به كل جمعيت تهران شده بود) كه دور مي شدي و به محلهاي پر رفت و آمد شهر كه مي رفتي، انصافا چند درصد از مردم را با مچ بند سبز مي ديدي؟ بارها در ايستگاههاي شلوغي مثل ايستگاه متروي ميدان امام خميني، اين موضوع را چك كردم. گاهي حتي از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. البته ممکن است بسیار کسان باشند که به میرحسین رای داده باشند و از عنصر سبز هم در پوشاکشان استفاده نکرده باشند، اما این توهم را که میرحسینی ها در اکثریت هستند، اِلمان های سبز رنگ پوشاک افرادی به وجود آورده بود که نسبت به کل جمعیت کوچه و خیابان ها در اقلیت بودند. سبزها توی چشم بودند ولی «توی چشم بودن»، «در اکثریت بودن» نیست.

سئوالی دیگر. به جز ساعات پاياني روز و نيمه شب كه خيابانها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كاري روز و در مناطقي كه زندگي جريان داشت، چند در صد از ماشينها عكس ميرحسين يا پرچم سبز به همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، چنين چيزي را چك كرديد؟

۶- در سال ۱۳۸۴، به عكس تصور رايج، پايگاه راي احمدي نژاد، شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان،‌ مشهد و... بود. هر چه از شهرهاي بزرگ به طرف شهرهاي كوچك و روستاها مي رفتيم از درصد آراي احمدي نژاد كم مي شد و به درصد آراي هاشمي رفسنجاني افزوده مي شد. در شهرستانها و روستاها، رسانه غالب، تلويزيون است و ضريب نفوذ روزنامه و اينترنت در بين مردم، نسبت به شهرهاي بزرگ، كمتر است. در سال ۱۳۸۴، احمدي نژاد از اين نظر براي شهرستانيها و روستاييها فردي مطلقا ناشناخته بود. اما در سال ۱۳۸۸ چطور؟ آيا احمدي نژاد به اندازه سال ۱۳۸۴ براي شهرستانيها و روستاييان ناشناخته است؟ با اين حساب،‌ آيا افزوده شدن رای شهرستانها و روستاها به سبد راي احمدي نژاد با توجه به اينكه حالا او را در این مناطق نيز مي شناسند، خيلي غير عادي است؟

۷- چند روز پيش در مترو،‌ پسر جواني وقتی مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد به من گفت پدرم ۲۵ سال است كه در هيچ انتخاباتي شركت نكرده است، اما مي خواهد در اين دوره، از لج هاشمي رفسنجاني به احمدي نژاد راي دهد. آیا کسانی مثل این مرد که ۲۵ سال در انتخابات شرکت نکرده اند و حالا که آمده اند، به احمدی نژاد رای می دهند کم هستند؟

۸- هفته گذشته، در حالی که طرفداران میرحسین موسوی قصد داشتند برای مانور طرفداران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی را پر کنند (و البته به علت بازی ایران و امارات و قوانین فیفا که تا ۴۸ ساعت قبل از هر بازی بین المللی، ورزشگاه مربوطه باید در اختیار فیفا باشد موفق به این کار نشدند) تجمع عظیمی از طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران برگزار شد که در تخفیفی ترین تخمینها، حداقل سیصدهزار نفر در آن شرکت کردند.
مقایسه جمعیتی که در همین چند هفته اخیر در تبریز به استقبال میرحسین موسوی رفتند با جمعیتی که به استقبال احمدی نژاد رفتند نمونه ای دیگر است.
در حالی که در سفر هفته گذشته احمدی نژاد به اصفهان، تمام میدان امام خمینی و خیابانهای اطراف آن تا کیلومترها پر شده بود، در سفری که محمد خاتمی برای تبلیغ میرحسین موسوی به اصفهان رفت، تنها نیمی از میدان امام خمینی پر شده بود. چرا برای مقایسه طرفداران یک کاندیدا، به استقبالی که از هر دو کاندیدا در یک شهر و با فاصله زمانی کوتاهی انجام شده است نگاه نمی کنیم؟ (هرچند این مولفه هم، ملاک مطلق قضاوت در مورد حامیان یک کاندیدا نیست و صندوقهای رای، تعداد طرفداران واقعی یک کاندیدا را معین می کنند، اما برای نزدیک کردن ذهن به واقعیت، موثر است.)

۹- آیا اگر، در شمال و مرکز شهر تهران زندگی می کنیم و بر فرض در این مناطق، اکثریت با میرحسین موسوی است، به معنی این است که در مناطق پرجمعیتی مثل ورامین، پاکدشت، اسلامشهر و ...هم میرحسین موسوی حائز اکثریت است؟ آیا اگر در شهر یزد، میرحسین موسوی اکثریت دارد به این معنا است که در مشهد و اصفهان هم اینگونه است؟ (خوشبختانه دیروز، جزئیات تعداد آرای کاندیداها در حوزه های ۱۱گانه استان تهران منتشر شد. بر اساس این آمار، تعداد آرای آقای موسوی در شهر تهران، حدود ۳۵۰ هزار رای، بیشتر از آرای دکتر احمدی نژاد است. امیدوارم تهرانیهایی که فکر می کنند رای آنها به میرحسین موسوی، به حساب احمدی نژاد ریخته شده است به این آمار توجه کنند.)

۱۰- اصولا، ادعای تقلب تعیین کننده و تاثیر گذار در انتخابات ایران، معلول نا آشنایی با مکانیسم انتخابات در ایران است. اگر تمام صندوقهای رای، پس از اخذ آرا، به نقطه ای مرکزی، مثلا وزارت کشور انتقال داده می شد و رای ها در آنجا، آن هم دور از چشم ناظران، شمارش می شد، می شد تصور کرد که امکان دستکاری در آرای مردم وجود دارد. اما وقتی حدود چهل و پنج هزار صندوق وجود دارد که برای شمارش آرای هر کدام از آنها، بین ده تا پانزده نفر عامل اجرایی و ناظر بومی شمارش آرا (اعم از ناظران کاندیداها، شورای نگهبان و وزارت کشور) وجود دارد، به این معنی است که در سرتاسر کشور، حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار نفر درگیر شمارش آرا هستند. راستش را بخواهید، تقلب عمده در انتخاباتی که ششصد هزار نفر در سطح کشور، در شمارش آن دست دارند و شاهد رای واقعی مردم هستند، هنر بالایی در حد هنر احسن الخالقین می خواهد.

۱۱- حدود پنجاه هزار ناظر از طرف آقای موسوی در صندوق های رای حضور داشته اند و پس از شمارش آرای هر صندوق با امضای خود، صورتجلسه آن را تایید کرده اند. بنابراین، ادعای کلی «تقلب در انتخابات»، کافی نیست. ای کاش یک نفر از این ناظران، به صورت مصداقی و مشخص، می گفت که چه فرد یا افرادی، چه زمانی، کجا و چگونه، آرای یک صندوق یا حوزه را دستکاری کرده اند.

وقتی جماعتی در این توهم باشند که در اکثریت هستند ولی در انتخابات، اکثریت را به دست نیاورند، خیلی راحت می توان آنها را به بازی گرفت. مردم ایران، منحصر به مردم شهر تهران یا دانشجویان برخی دانشگاهها نیستند.

احمدی نژاد پیروز انتخابات

تماس های مستقیم و با واسطه ام با دوستانم در ورامین، دماوند، قم، اصفهان، یزد، مشهد، ازگل (منطقه ای در شمال شهر تهران)، حکایتگر این است که احمدی نژاد در تمام این مناطق به جز ازگل، از نظر تعداد آرا، با فاصله تقریبا زیادی از میرحسین موسوی، اول است. در ازگل، پیشتازی با میرحسین موسوی است. منتظر مطالب بعدی در این زمینه باشید.

تکمیلی، ۲۳ خرداد، ساعت ۱:۳۰ بامداد: تماسهای چند ساعت پیش بنده با دوستی در استان کرمان، حاکی از این بود که احمدی نژاد در کهنوج، رفسنجان و سیرجان، با اختلاف زیادی از سایر رقبا جلوتر است. در یزد نیز با شمارش اولیه آرا، به نظر می رسد که بین دو کاندیدای مطرح، رقابت نزدیکی وجود دارد. از آنجا که سایتهای معروف خبری به نحو دقیق تر و مفصل تری در حال انتشار این اطلاعات هستند، از ادامه درج اینگونه اخبار در وبلاگ خودداری می کنم.

دولت هزار فاميل احمدي نژاد

«آنها نموداري منتشر كرده اند و من را به هزار فاميل متهم كرده‌اند. پاسخ اين است كه ما عجب باجناق‌هاي جديدي پيدا كرده‌ايم!... مي‌گويند «احمدي‌مقدم» و «زريبافان» و چند نفر ديگر باجناق من هستند! اما بنده تنها سه باجناق دارم. يكي در كارخانه شير پاستوريزه تهران كار مي كند، ديگري هنرمندي نقاش است و سومي يك بازنشسته و يك كوهنورد و ورزشكار حرفه‌اي است. آنها اينقدر ناشي بودند كه آقاي «محرابيان»، وزير صنايع را خواهرزاده من معرفي كردند. يعني به ادعاي اينها، من خواهرزاده اي داشته ام كه بعد از سالها تازه در سال ۱۳۶۶ او را در دانشگاه علم و صنعت دیده ام!»
(احمدي نژاد، ۲۰ خرداد ۱۳۸۸،‌ تجمع دانشگاه شريف)

-------
این مطلب را حتما بخوانید: ناجوانمردی حیرت برانگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد

آقای موسوی، الآن سال 1388 است، آمارهای سال 1387 را به رخ می کشید؟

همین الان که این سطور را می نویسم، آقای میرحسین موسوی، که تنها در غیاب رقیبش، زبان گویایی دارد، در مناظره با آقای کروبی، نمودارهای بانک مرکزی را به همراه آورده است تا تناقض آمارهای ارائه شده توسط آقای احمدی نژاد در دو شب گذشته را با آمارهای بانک مرکزی نشان دهد. در نمودار ایشان که با آمار بانک مرکزی منطبق است، آمار تورم در سال 1387، 25 درصد قید شده است. آقای موسوی سئوال می کند که آقای احمدی نژاد، چطور به همین راحتی ادعا می کند که تورم 15 درصد است.
خوب، اولین نتیجه ای که از این واقعه می گیریم این است که الحمدلله حضرات، دیگر آمارهای بانک مرکزی را معتبر می دانند. چرا که تا دیروز، حاضر نبودند سندیت این آمارها را که اتفاقا با آمارهای نهادهای خارجی، مثل صندوق بین المللی پول هم تطابق دارد بپذیرند.
دومین نتیجه و نتیجه مهمتر این است که حضرات در غیاب رقیب، بدجور به کاهدان زده اند! انصافا چه تناقضی بین اینکه آمار تورم در سال 1387، 25 در صد است و اینکه تورم امروز، 15 درصد است وجود دارد؟ آقای موسوی! طرفداران آقای موسوی! مگر احمدی نژاد ادعا کرده است که در سال 1387 (و یا حتی یکسال گذشته)، تورم 15 در صد بوده است که فاتحانه آمار 25 درصدی سال 1387 را به رخ می کشید؟
آقای موسوی، چنان فاتحانه، احمدی نژاد را به درغگویی متهم کرد که خود بنده که خوب به یاد داشتم احمدی نژاد در دو برنامه «گفتگوی ویژه خبری»، شبکه 2 (مورخ 15 خرداد) و «مناظره با آقای کروبی» (مورخ 16 خرداد)، آمار امروز را 15 درصد اعلام کرده، به شک افتادم که نکند احمدی نژاد، آمار سال 1387 را 15 در صد اعلام کرده است. با کمال تاسف برای آقای موسوی، یک جستجوی کوچک اینترنتی نشان داد که احمدی نژاد، حتی یک بار هم اعلام نکرده است که آمار سال 1387، 15 درصد بوده است و بحث او تماما در مورد امروز و در اصطلاح فنی، تورم نقطه ای بوده است. به موارد زیر توجه کنید:

احمدی نژاد در برنامه گفتگوی ویژه خبری، شبکه 2:

امروز كه تورم 15 درصد است آنها اصرار مي‌كنند كه تورم 25 درصد است. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244

احمدی نژاد در مناظره با مهدی کروبی:

- در حال حاضر اين نرخ رو به پايين و زير 15 درصد است و به لطف خدا آن را يك رقمي خواهيم كرد.
- همان موقع كه تورم 25 درصد بود بانك مركزي آن را اعلام كرد و الان هم كه تورم زير 15 درصد است همان بانك مركزي اعلام مي‌كند نه اينكه كس ديگري بخواهد اين حرف را بزند؛ بانك مركزي روز به روز تورم را اعلام مي‌كرد و ما هم نفي نكرديم چون خود مردم آن را حس مي‌كنند. منبع:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160244

و اما گزارش بانک مرکزی چه می گوید؟

در پایان، توجه خوانندگان را به گزارش بانک مرکزی که اتفاقا موید نظر دکتر احمدی نژاد است ارجاع می دهم. تیتر مطلب، خودش گویا است: «بانک مرکزی: تورم 23 درصد، تورم نقطه‌ای: 15 درصد». منبع:
http://alef.ir/1388/content/view/47239/

خوانندگان محترم توجه داشته باشند که در آمار بانک مرکزی، تورم یک سال منتهی به اردیبهشت، ۶/۲۳ درصد اعلام شده است، نه تورم امروز و ماههای اخیر. همین که متوسط تورم یک سال اخیر، ۴/۱ درصد نسبت به متوسط تورم سال ۱۳۸۷ کاهش یافته، حاکی از این است که نرخ تورم در دو ماه گذشته، کاهش چشمگیری داشته است که در میانگین سالانه، خود را به اندازه کاهش ۴/۱ درصدی نشان داده است.

واقعا برای آقای موسوی که نشان دادند فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبشان حضور ندارد، شیر هستند، متاسفم.

در همين رابطه بخوانيد:
ناجوانمردی حیرت انگیز موسوی در غیاب احمدی نژاد
رئيس كل بانك مركزي در پاسخ به موسوي: حاضرم مناظره كنم
موسوي با هتاكي كار را تمام كرد

بزرگتر از پیروزی در انتخابات

احمدی نژاد با مناظره دیشب، اگر به پیروزی کوتاه مدت دست نیافته باشد، در بلند مدت، پیروز مطلق مناظره بود. او حتی اگر رای هم نیاورد، سخنانش چنان شوک آور بود که برای همیشه در ذهن بینندگان مناظره باقی خواهد ماند. ایرانیان، سخنان او را فراموش نخواهند کرد و اگر رقیبش رای بیاورد، خیلی زود حقانیت آن سخنان برایشان روشن خواهد شد.
آن روز که وزرای مادام العمر کارگزارانی، دوباره وزارتخانه های کلیدی را در دست بگیرند، آن روز که خصوصی سازیها و واگذریهای بی ضابطه و رانتی دوباره به راه بیفتند و شاهد بیکار شدن سیل آسای کارگران باشیم، آن روز که به شوق پیوستن به wto، خیل کالاهای وارداتی کشور را پُر و تولید بومی را نابود کنند، آن روز که دکوراسیونهای چندصد میلیونی دفاترِ حضرات، جشنهای افتتاحیه چند میلیاردی و اعطای وامهای دهها میلیاردی به معدودی نور چشمی، دوباره احیا شوند و جای وامهای کوچک به اقشار مردم را بگیرند، مردم خواهند فهمید که دیشب چه کسی درست می گفت. هر چند معتقدم سونامی بزرگ احمدی نژاد در راه است ولی حتی اگر او پیروز انتخابات ۱۳۸۸ هم نشود و اگر زنده بگذارندش، در سال ۱۳۹۲ به کابوس حضرات تبدیل خواهد شد.
ملتی که از امروزش، فقط بدیها و گرفتاریها و ناخوشی ها را می بیند و از دیروش فقط خوبیها و خوشیها را در حافظه نگه داشته است، همیشه پشیمان است.
احمدی نژاد چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، با تابوهایی که دیشب شکست، پیروزی بسیار بزرگ تری از پیروزی در انتخابات به دست آورد. بالاخره باید روزی روشن می شد که حساب انقلاب اسلامی، از حساب گردن کلفتهایی که خود را مالک آن می دانند جداست.
آن معلمان اخلاقی که احمدی نژاد را به بی اخلاقی در مناظره دیشب متهم می کنند، در چهار سال گذشته که دهها روزنامه و مجله و تریبون، رئیس جمهور کشور را «کوتوله»، «متقلب»، «عوامفریب»، «دیکتاتور» و... نامیدند کجا بودند؟ احمدی نژاد بی اخلاق بود که در حضور رقیب، به رقیب تاخت یا موسوی که صدایش فقط در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور ندارد کلفت است؟
افرادی که تا دیروز احمدی نژاد را تمسخر می کردند که «پس کجاست لیست اسامی مفسدان اقتصادی ات؟»، حالا که او اسامی چند نفر از آنها را اعلام کرده، یادشان افتاده است که افشای این اسامی قبل از حکم قوه قضائیه غیراخلاقی است! کدام قوه قضائیه؟ قوه قضائیه ای که پرونده های آشکار تخلفات اقتصادی در بایگانیهایش دارند خاک می خورند؟ قوه قضائیه ای که محکوم شدن طرف بلژیکی رشوه دهنده را در پرونده استات اویل دیده است ولی به طرف ایرانی رشوه پذیر، مجال داده است که راست راست در این کشور بگردد و از امکاناتش علیه دولت استفاده کند؟ قوه قضائیه ای که به رغم فرمان هشت ماده ای رهبر، اصولا وجود مافیای اقتصادی را قبول ندارد؟ قوه قضائیه ای که رئیسش، مبارزه با دانه درشتهای نو کیسه را موجب فرار سرمایه می داند؟ قوه قضائیه ای که به جای زمین خواران (مثلا در سیرجان)، کسی را که در برابر آنها ایستاده است به حبس می کشد؟
شکست خوردگان مناظره دیشب، با حلوا حلوا کردن می خواهند دهن خود را شیرین کنند. آن چیزی که برخی، «متانت» موسوی در مناظره دیشب می نامندش، متانت نبود، کم آوردن و جواب نداشتن برای حریف بود و الا اخلاقگرایی و انصاف مهندس را در چند ماه گذشته، در تریبونهای یک طرفه ای که رقیبش حضور نداشت دیده ایم.

پی نوشت: اگر مثل بنده معتقد هستید، مدت مناظره دیشب کمتر از حد لازم بود، پیامکی با مضمون زیر را به شماره ۱۰۰۰۶۰۲ ارسال کنید و از دیگرانی هم که مثل شما فکر می کنند بخواهید آن را ارسال کنند:
«خواهان مناظره دوباره احمدی نژاد-موسوی هستم.»
آن دسته از دوستانی که معتقدند احمدی نژاد، شکست خورده مناظره دیشب بوده است، به طور حتم برای تاکید بر این شکست و خراب شدن بیشتر احمدی نژاد، این پیام را حتما ارسال خواهند کرد!

سونامی احمدی نژاد در راه است


اول بگویم که کاملا نتیجه انتخابات آینده را غیرقابل پیش بینی می دانم، یعنی ممکن است احمدی نژاد حتی ۲۵ میلیون هم رای بیاورد و از آن طرف هم ممکن است که با ریزش قابل توجه آرا نسبت به دوره قبل مواجه شود. آنچه در ادامه می نویسم بر اساس دریافت فعلی ام است.

دیشب، با جمعی از بچه های احمدی نژادی، در میدان محسنی (خیابان میرداماد)، پوسترهای احمدی نژاد را پخش می کردیم. تیپهایی ماشینهایشان را نگه می داشتند و درخواست پوستر می کردند که اصلا آدم باور نمی کرد احمدی نژاد باشند؛ کراواتی، خانمهای با هفت قلم آرایش، مردها و پسرهایی که زنجیر به گردنشان آویخته بود و...

هرچه به روزهای آخر تبلیغات نزدیک می شویم، جو سنگین و کاذبی که مچ بندها و لباسهای سبز رنگ درست کرده اند شکسته می شود. به نظر من، خیلی محتمل است که به عکس تصور رایج، آرای خاموش به نفع احمدی نژاد ریخته شود. آرایِ خاموشِ افرادی که در جو سنگینی که رسانه ها ۴ سال است درست کرده اند، نمی توانند علاقه خود را به احمدی نژاد اظهار کنند، اما در روز ۲۲ خرداد بدون ترس از تمسخر دیگرانی که تصور می شود اکثریت هستند، می توانند رای خود را به طور مخفیانه به احمدی نژاد بدهند. اکثریت خاموشی که چهار سال پیش، احمدی نژاد برایشان فردی گمنام بود و به همین خاطر به او رای ندادند.

در ساعتهای شلوغ، وقتی در ایستگاه مترو هستید، چه نسبتی از جمعیت حاضر در مترو، مچ بند یا لباس سبز پوشیده اند؟ وقتی در ترافیک هستید، چند ماشین از ماشینهای حاضر در ترافیک، عکس میرحسین موسوی را به شیشه شان چسبانده اند؟ این افراد و ماشینها به چشم می آیند و توی چشم هستند ولی اکثریت نیستند. پوسترهای «هاشمی ۲۰۰۵» را در دوره دوم انتخابات سال ۱۳۸۴ فراموش نکرده ایم که چقدر توی چشم بودند.

اگر احمدی نژادی هستید خجالت نکشید. در این روزهای باقیمانده، پوستری از احمدی نژاد را به ماشین یا موتور سیکلت خود بچسبانید و اگر خودتان ماشین یا موتور ندارید به نزدیکانتان که وسیله نقلیه دارند توصیه کنید این کار را بکنند. مچ بندهای پرچم ایران را به دستان خود ببندید. اگر ستادهای احمدی نژاد مچ بند پرچم نداشتند، می توانید از مغازه های خرازی، رولهای باریک پرچم ایران را با هزینه ای کم خریداری کنید. رول پرچم را به اندازه مچ بند یا بازوبند قیچی و قطعه قطعه کنید و بین احمدی نژادیها پخش کنید. این کار شما، کم کم خجالت دیگرانی را که بیشتر از شما خجالت می کشند می ریزد و کم کم می فهمید که خجالت شما بی جا بوده است.

بخواهیم یا نخواهیم، در چند روز آخر، خفقان نرمی که جلوی اظهار علاقه بسیاری از مردم را به احمدی نژاد گرفته است شکسته خواهد شد و خیابانها و اماکن عمومی پر از عکسهای احمدی نژاد و پرچم های ایران خواهد شد.

آن چهره های ثابتی که هر شب در میدان ولی عصر و برخی میدانهای دیگر تجمع می کنند، تنها ۵۰۰، ۶۰۰ نفر از جمعیت شهر چند میلیونی تهران هستند. اگر قرار باشد آنها را مشت نمونه خروار بگیریم، رای کروبی، حداقل چهل پنجاه درصد است، در حالی که می دانیم چنین نیست.

شکی در عدم محبوبیت احمدی نژاد در بین بسیاری از دانشجوها ندارم، اما از آنجا که مثل ۲۰، ۳۰ سال پیش نیست که دانشجو شدن کار خیلی شاقی باشد، دانشجوی امروزی، به صرف دانشجو بودنش، همانقدر برای جامعه مرجعیت دارد که ۳۰ سال پیش دانش آموزان دبیرستانی داشتند. (عرض شود که خود بنده دانشجو هستم!)

این روزها در تلویزیونهای ایستگاههای مترو، فیلمی به ظاهر بی طرفانه درباره انتخابات پخش می شود که پر است از عناصر سبز رنگ و افراد سبزپوشی که با آنها مصاحبه می شود. همشهری، روزنامه شهرداری از دیروز، صفحه ای ویژه را به تخریب دولت نهم اختصاص داده است که مطالب دنباله دارش توسط ستاد یکی از کاندیداهای مخالف دولت تهیه شده است. قالیباف، شهردار تهران، با پول مردم، در سالگرد رحلت امام، در اقدامی بی سابقه در کنار پرچمهای سیاه، از پرچمهای سبز در میادین شهر استفاده کرده است. برخی دفاتر «همشهری محله» به ستادهای میرحسین موسوی تبدیل شده اند. به لطف خدا، این کارها نتیجه عکس خواهد داد.

این فیلم تاثیر گذار را هم حتما ببینید و اگر تاثیر گرفتید، برای دیگران بلوتوث یا به نحوی تکثیر کنید. خدا کند شمقدری در فیلم دوم احمدی نژاد از آن استفاده کند. آن هم در سکانس اول فیلم. 
لینک دانلود این فیلم برای تلفنهای همراه:
http://jamandeh.persiangig.ir/video/Ahmadinejad_Khaiierin.3gp

ــــ
پی نوشت ۱۴/خرداد/۱۳۸۸: بزرگتر از پیروزی در انتخابات (یادداشت جدید وبلاگ، در مورد مناظره دیشب احمدی نژاد-موسوی)

پیشنهادی به طرفداران و ستادهای حامی احمدی نژاد

یادداشت مانیفست گونه احمدی نژاد را تکثیر کنید!

احمدی نژاد

۲۲ خرداد ۱۳۸۷، یعنی درست یک سال قبل از انتخابات پیش رو، دکتر محمود احمدی نژاد در وبلاگش مطلبی نوشته است که به زعم بنده، می توان آن را «مانیفست احمدی نژاد» نامید. یعنی اگر قرار باشد تنها یک نوشته یا سخنرانی را از احمدی نژاد انتخاب کنیم که با همان یک نوشته یا سخنرانی، بیشترین معرفی را از جهان بینی او ارائه داده باشیم، شخصاً این نوشته را انتخاب می کنم:
امام خمینی «سیاستمدار یا حقیقت مدار»
خواننده در وقت خواندن این یادداشت، احساس می کند احمدی نژاد از عمق جان و البته با دلی پر و دردمند آن را نوشته است. (به ساعت نصب این یادداشت در صفحه اول وبلاگ احمدی نژاد دقت کنید: ۴:۱۹ صبح. حتی ساعت نصب یادداشت نیز، از دردمندی و غربت نویسنده آن حکایت می کند.)
ویژگی دیگر این نوشته آن است که احمدی نژاد بر خلاف رویه معمولش، در لابه لای سطور آن، به برخی تهمتهایی که در سالهای گذشته به او زده اند (مثل وابستگی اش به انجمن حجتیه، ادعای هم غذا شدن با امام زمان و ...) نیز جواب داده است.
متاسفانه این یادداشت احمدی نژاد، با وجود منحصر به فرد بودنش، آن جور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفت. به نحوی که هنوز جماعتی بیشرمانه ادعا می کنند که احمدی نژاد داعیه هم غذا شدن با امام زمان(عج)، یا اقامه نماز به امامت ولی عصر(عج) را دارد!

همه کسانی که انتخابات سال ۱۳۸۴ را به یاد دارند می دانند که در دور اول انتخابات آن سال (۲۷ خرداد)، طرفداران احمدی نژاد کمترین تعداد پوستر و بنر را برای تبلیغات او منتشر کردند و در عوض با سخنرانی، بروشور و جزوه های تبلیغاتی، احمدی نژاد را معرفی کردند. تنها در دوره دوم انتخابات بود که پوسترهایی از احمدی نژاد به صحنه آمد که البته در مقایسه با پوسترها و بنرهای رقیبش (هاشمی رفسنجانی)، اصلا به چشم نمی آمد. می خواهم بگویم احمدی نژاد برای رای آوردن احتیاج به پوستر و بنرهای رنگارنگ ندارد. برای پیروزی احمدی نژاد باید اطلاع رسانی کرد. باید ضعف و خلأ اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت نهم را در ایام باقیمانده تا انتخابات با اطلاع رسانی جبران کرد. به نظر بنده یکی از اقلامی که ستادها و طرفداران احمدی نژاد به جای پوستر و بنر باید روی پخش آن متمرکز شوند، همین یادداشت احمدی نژاد است. به جای پوستر و تراکت و بنر، هر طرفداری در حد وسع خودش، این نوشته مانیفست گونه احمدی نژاد (یا حد اقل گزیده ای از آن) را تکثیر کند و در اختیار دوستان، همسایگان و اقوامش قرار دهد. وبلاگها و سایتهای احمدی نژادی نیز، متن کامل آن را منتشر کنند یا حداقل به آن لینک دهند. ضمنا براي اين يادداشت، بايد تيتري متفاوت و جلب توجه كننده انتخاب شود.

میرحسین موسوی با حکم چه کسی رئیس فرهگستان هنر است؟

«بسم الله الرحمن الرحيم

هنر، عرصه خلاقيت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زيبايي است

جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي

در اجراي ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رييس فرهنگستان هنر برمي گزينم.
اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم درخدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنر پرور موفق باشيد.

محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران»

منبع: پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

پی نوشت: از این پست وبلاگ، هر برداشت و تفسیری که دوست دارید می توانید داشته باشید. قصد من فقط توجه دادن به واقعیتی بود که به نظرم رسید به آن توجه نمی شود.

احمدی نژاد زیر تابلوی «خلیج عربی» ننشست

به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید، ولی دروغ نگویید!

این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.

عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به عنوان عضو میهمان به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:

کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه مونث و غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».

یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!

توضيح تكميلي (با تشكر از علي، يكي از خوانندگان وبلاگ)
آدرس زير،‌ بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند. 
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند اينجا  را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:

The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States

پی نوشت:
۱۲ خرداد ۱۳۸۸:
یکی دو نفر پرسیده اند که اگر منظور این عبارت، «دولتهای عربی خلیج» است، ایران که دولتی عربی نیست در این اجلاس چه کار می کرده است. در جواب این دوستان باید بگویم که طبق عرف اجلاسهای منطقه ای بین المللی، در هر دوره ای از این اجلاس ها، یکی دو دولت، خارج از مجموعه دولتهای عضو اجلاس، به عنوان عضو ناظر یا میهمان به اجلاس دعوت می شوند. در آن سال هم دولت ایران به عنوان دولت میهمان به آن اجلاس دعوت شد. کما اینکه دولتهایی مثل ترکیه که نه در حاشیه خلیج فارس هستند و نه عرب هستند نیز به عنوان عضو میهمان به این اجلاس دعوت شده اند. نمونه دیگر، شرکت ایران به عنوان عضو میهمان در اجلاس کشورهای آفریقایی بود، در حالی که ایران دولتی آفریقایی نیست.
۱۸ خرداد ۱۳۸۸: یادداشت جدید وبلاگ را در مورد مناظره میرحسین موسوی با مهدی کروبی حتما بخوانید:
آقای موسوی! الآن سال ۱۳۸۸ است، آمارهای سال ۱۳۸۷ را به رخ می کشید؟

رسوایی سایت تابناک

به لینک زیر بروید و با رسوایی بزرگ سایت تابناک آشنا شوید:
وقتی تابناک نظراتش را قبل از خبر می نویسد!

به نظر شما با وجود این رسوایی، ذره ای اعتبار برای نتایج اعلامی نظرسنجی های این سایت باقی می ماند؟
توصیه می کنم دوستانی که وبلاگ دارند، متن یا لینک مربوط به این رسوایی را در وبلاگهایشان قرار دهند. این جماعت بی شرم را باید رسوا کرد!

با میرحسین موسوی در نازی آباد

حاشیه نگاری

امشب در مراسم سخنرانی میرحسین موسوی در حسینیه حجت نازی آباد، شرکت کردم. حسینه تقریبا پر شده بود. با نگاهی تخمینی، حسینیه حداکثر ۱۲۰۰ متر زیر بنا داشت و با در نظر گرفتن این متراژ، می توان گفت که حدود ۲۰۰۰ نفر، پای صحبتهای میرحسین نشسته بودند. تیپ اکثر شرکت کنندگان در جلسه، تیپ مذهبی بود. حضور مو سفیدهای بالای پنجاه سال هم در جلسه پررنگ بود.
قبل از شروع سخنرانی میرحسین، مجری برنامه گفت که امروز دوبار به دیوان حافظ تفأل زده و هر دوبار این شعر آمده است (شنیدم که پشت سرم کسی با خنده گفت دارد دروغ می گوید!):

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد

آن همه ناز و تنعم كه خزان مي‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

و الی آخر

دروغ یا راست ادعای مجری برنامه را فقط خدا می داند، و من دوست دارم و امیدوارم که مجری راست گفته باشد، ولی این سنخ ادعاها را فقط طرفداران احمدی نژاد هستند که اگر به کار ببرند، متهم می شوند به ادعای کرامت داشتن و مقدس نمایی و خرافه پرستی و این جور اتهامها!
پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست.
دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد. 
می گویند موسوی برای آرمانهای انقلاب، احساس خطر کرده که وارد میدان شده است. احساس مقدسی است. ولی چرا این احساس، مثلا در سالهای ۱۳۷۲ یا ۱۳۸۰ در او به وجود نیامد؟ 
در سخنرانی امشب، آماج کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود که در تیترهای روزنامه های دوشنبه آنها را خواهید خواند. همین که موسوی در سال ۱۳۷۲، ۱۳۷۶ یا ۱۳۸۰ کاندیدای ریاست جمهوری نشد و حالا اعلام کاندیداتوری کرده، نشان می دهد که او انحراف از آرمانهای انقلاب را بیش از همیشه در دولت احمدی نژاد احساس کرده است. درست به خاطر همین احساس اوست که دلم با او صاف نمی شود.
ضعفهای دولت احمدی نژاد را قبول دارم. اما وقتی کسی غیرتش برای آرمانهای انقلاب، نه در دوران حاکمیت لیبرال-کاپیتالیستهای کارگزاران و مشارکت، که در دوران دولت فعلی به جوش آمده باشد، فکر می کنم یک جای کارش می لنگد.
متاسفانه یا خوشبختانه من هم مثل برادر میرحسین، به اصل ولایت فقیه که ایشان امشب آن را برنامه حکومتی اسلام ناب محمدی معرفی کردند معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت "خاص" است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با "دلگرمی" همراه است. در این شرایط، اگر کسی بیاید که منتقد انحرافهای پیش آمده در سالهای بعد از امام و جنگ باشد، ولی نوک پیکان حمله اش، به جای دولت هاشمی و خاتمی، دولت احمدی نژاد باشد، دلم به او گرم نمی شود.
در جلسه سخنرانی، ویژه نامه ای یک برگی در قطع A3 پخش شد که در قسمتی از آن، نظرات مثبت سه اصولگرا و سه اصلاح طلب در مورد میرحسین با فونت درشت درج شده بود. دو نفر از سه نفر اصلاح طلبی که نظرشان درج شده بود، حبیب الله پیمان و عزت الله سحابی بودند! آقایان پیمان و سحابی حق دارند که در مورد آقای موسوی نظر بدهند و نظر جانبدارانه این دو نفر، چیزی از قدر میرحسین، لااقل در نظر من کم نمی کند، ولی اینکه اطرافیان جناب موسوی تعریفی از اصلاح طلبی دارند که «عزت الله سحابی» و «حبیب الله پیمان» در آن می گنجند، تاسف آور است.
یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست.
موسوی، امشب برای چندمین بار، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی را اشتباه دانست و در تبیین مولفه تحجر ستیزیِ اسلام ناب محمدی گفت که «اسلام ناب محمدی، با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی نمی سازد.» یعنی اینکه انحلال این سازمان، تحجر است. ای کاش آقای عبدالله شهبازی در دیدارش با میرحسین، نظرش را در مورد انحلال سازمان مدیریت برای او تبیین کرده بود!
میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود.

پرویز داودی، اسفند 83: احمدی نژاد را نمی شناسم

یکی از سرگرمیهای گاه به گاه من و دوستان همکارم بعد از تمام شدن ساعتهای کار، پرسه زدن در كتابفروشيهاي زير پل كريم خان يا كتابفروشي نشر مولي است. چند روز پیش در كتابفروشي نشر ثالث بوديم كه احمد ذوعلم، خاطره ديدارش با پرويز داودي را در اسفند ۱۳۸۳ برايم تعريف كرد. احمد مي گفت در آن ديدار، وقتي نظر دكتر داودي را در مورد انتخابات سال ۱۳۸۴ و احمدي نژاد پرسيديم، داودي گفت احمد توكلي را گزينه مناسب براي رياست جمهوري مي داند و احمدي نژاد را در این حد که شهردار تهران است مي شناسد.
برايم خيلي جالب بود كه دکتر احمدي نژاد بعد از پيروزي در انتخابات، فردي را براي معاون اولي خود برگزيده كه با او رفاقت و سابقه همكاري قبلي نداشته است. به احمد پيشنهاد كردم اين خاطره را در وبلاگش بگذارد. احمد هم لطف كرده و اين خاطره را با تقديم به من در وبلاگش گذاشته است. پيشنهاد مي كنم بخوانيدش:
خاطره اي از سالهاي نه چندان دور

این هم لینکهای سخنرانی اخیر دکتر داودی در دانشگاه علم و صنعت که خواندنی است:
قسمت اول
قسمت دوم

برادر میرحسین! 29 مرداد 1368 را یادتان هست؟

برایم سخت است مطلبی بنویسم که نیش اش به میرحسین موسوی بخورد. فکر کردن به «میرحسین»، مرا پرتاب می کند به سالهای طلایی دهه 1360. دهه ای که مردم در هوای آرمانهای بزرگ تنفس می کردند و دغدغه شان تغییر جهان بود. ولی چه کار کنیم که خود ایشان نمی گذارد دهان ما بسته بماند؟
***
آقای موسوی، مدتی است که سکوت نسبی پس از پایان دوران نخست وزیری اش را شکسته است. ایشان در سخنرانی اخیر خود، چنین گفته اند:

«تصور نکنيم که مي‌توانيم در صحنه سياسي و اقتصادي سياست‌هايي داشته باشيم و اثرات آنها را در حوزه‌هاي فرهنگي و اخلاقي نبينيم. هر تصميمي و هر يك ريال خرجي در كشور، بسته به اينكه چگونه هزينه شود، در نوع گرايشهاي فرهنگي و اخلاقي جامعه اثر مي‌گذارد. در جامعه سوداگر تعجب آور نيست كه كسي طمعي ببندد كه تحت عنوان مسايلي نظير كمك به مساجد يا مشابه آن، حتي راي نماينده‌اي را هم بخرد. چنين اتفاقاتي در جامعه سوداگر مي‌افتد.»

جالب اینجا است که سخنرانی ایشان تماماً، مضمون و حال و هوای سخنرانی های دکتر احمدی نژاد را دارد، اما مسئولان سایت کلمه، از میان تمام سخنان ایشان، جملات بالا را که تداعی کننده کنایه به احمدی نژاد است در زیر تیتر سخنرانی آورده اند.

اما این جملات از این رو توجه مرا را جلب کرد که در مدت کوتاهی که آقای موسوی به حرف آمده اند، دفعه دوم است که به موضوع خرید رای نمایندگان، تحت عنوان کمک به مساجد اشاره می کنند. به همین خاطر مناسب دیدم روز 29 مرداد 1368 را به یاد ایشان بیاورم. روزی که ایشان هنوز نخست وزیر جمهوری اسلامی بود. روزی که وزیر صنایع سنگین ایشان، آقای بهزاد نبوی در مجلس سوم، استیضاح شد و البته استیضاحش رای نیاورد و در سمت وزارت باقی ماند.

هرکس به یاد نیاورد، آقای موسوی حتما به یاد دارد که وزیر ایشان با یادآوری چه موضوعی به نمایندگان مجلس سوم، توانست مجدداً رای اعتماد بگیرد. اعطای حواله پاترول به نمایندگان و ...

کسی نشنیده و ندیده است که در آن روز و روزهای بعد از آن، آقای موسوی، وزیر خود را به خاطر خرید رای نمایندگان مجلس، کوچکترین توبیخ و سرزنشی کرده باشد. اما ما دیدیم که محمد عباسی، مدیرکل دفتر دولت احمدی نژاد در مجلس، که قصد خرید رای نمایندگان را داشت به دستور رئیس جمهوری از سمت خود عزل شد.

اگر آن روز، دوستان مجلسی آقای میرحسین موسوی، حواله پاترول را با کمال میل از وزارت صنایع تحویل گرفتند، خدا را شکر که نمایندگان مجلس فعلی، نه تنها پذیرای رشوه نشدند، بلکه با سیلی از کسی که قصد خرید رایشان را داشت پذیرایی کردند. و اگر در آن روز، آقای نبوی توانست رای نمایندگان را بخرد، دیدیم که در این دوره کسی نتوانست تحت پوشش کمک به مساجد، رای نمایندگان را بخرد و کردان نتوانست در سمت وزارت باقی بماند.

بنابراین بهتر است آقای موسوی، بی خیال موضوع خرید رای نمایندگان شوند و مثالهای دیگری را برای بیان منظور خود انتخاب کنند. خوب است ایشان اول یک سوزن به خود بزنند، بعد جوالدوزی نثار دیگران کنند.

--------
یادداشتهای دیگر من در مورد مهندس «میرحسین موسوی»:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین
تردید

پل بلوار 17 شهریور کجا، میدان امیر چقماق(1) کجا؟

پل بلوار 17 شهریور یزد

صبح چهارشنبه، پسر خاله ام که در یزد دانشجو است، با برادرم تماس می گیرد. از ازدحام جمعیتی که به استقبال رئیس جمهوری آمده اند بهت زده است و به شوخی می گوید بابا پارسال که آقا به یزد آمد هم اینقدر جمعیت به استقبال نیامده بود!
چند سالی در یزد زندگی کرده ام و وقتی تلویزیون، فیلم استقبال یزدیها از احمدی نژاد را نشان می دهد، می توانم حدس بزنم که هر قسمتی از فیلم، مربوط به کدام خیابان و منطقه در یزد است. در آن سالها، ساکن محله امامشهر بودیم. پلی را که نزدیک خانه مان بود در فیلم می بینم. پل بلوار ۱۷ شهریور را که مملو از جمعیت است. پیش خودم می گویم پل بلوار ۱۷ شهریور کجا، میدان امیر چقماق (محل سخنرانی رئیس جمهوری) کجا؟ تازه می فهمم که پسر خاله ام چرا اینقدر تعجب کرده بود.
شماره تلفن همراه علیرضا، یکی از دوستان یزدی ام را می گیرم. می گوید از هر تیپ و قشری به استقبال آمده بودند. تیپهایی که اصلا باور نمی کردی احمدی نژادی باشند. می گفت از آنجا که مسئولان استانداری، اصلا پیش بینی نکرده بودند چنین جمعیتی به استقبال بیایند، انتظامات طول مسیر برنامه، خیلی ضعیف و مختل بود.
در نظر داشته باشید که جمعیت کل استان یزد، کمتر از نهصد هزار نفر است. یعنی جمعیت کل استان، کسر کوچکی از جمعیت شهرهایی همچون تهران، مشهد، شیراز، اصفهان و تبریز است. بنابراین اگر حتی در میان استقبال کنندگان، آنطور که بهانه گیران می گویند افرادی از شهرهای دیگر استان هم وجود داشته اند (که البته امری کاملا طبیعی است)، استقبال از احمدی نژاد نسبت به جمعیت استان، بسیار پرشور بوده است.
تجربه زندگی ام در میان یزدیها، می گوید یزدیها آدمهای یزدی گرایی هستند و به یزد و یزدی بودن خیلی اهمیت می دهند. خودشان هم به این خصلت واقفند و می گویند که یزدی جماعت، ناسیونالیست است. شاید به همین خاطر بود که درصد آرای سیدمحمد خاتمی، هم در انتخابات سال ۱۳۷۶ و هم در انتخابات سال ۱۳۸۰، در یزد از همه استانهای کشور بیشتر شد.
آقای خاتمی، ۱۰ روز پیش اعلام کرد که کاندیدای انتخابات سال ۱۳۸۸ است. وقتی، «هم استانی»های یزدی گرای آقای خاتمی، با وجود اعلام کاندیداتوری ایشان، اینگونه به استقبال رقیبش می روند، امیدوارم که ایشان پیام این استقبال را درک کند.
امثال بنده هم، باید بفهمیم آنچه در جامعه ایران می گذرد، با آنچه در فضای اینترنت (و برخی مجامع خود نخبه پندار) می گذرد یکی نیست و نباید مقهور فضای اینترنت شد. اگر فضای غالب در اینترنت فارسی زبان، با آنچه در جامعه ایران می گذرد یکی بود، امروز باید مصطفی معین، رئیس جمهور ایران می بود. به یاد داریم که در سال ۱۳۸۴، فضای اینترنت به گونه ای بود که معین، پیروز انتخابات به نظر می آمد. اما دیدیم که در عالم واقع، رتبه او در تعداد آرا، پنجم شد!
---
پی نوشت:
۱- «امیر چقماق» درست است نه «امیر چخماق». خبرنگاران محترمی که از این سفر گزارش تهیه کرده اند، اگر نگاهی به تابلوهای این میدان می انداختند، متوجه می شدند که نباید نام این میدان را امیرچخماق گزارش کنند.

پستی که احتمالا پنج ماه دیگر دوباره آن را نصب می کنم!

راستش من به عکس بسیاری از اطرافیانم، نتیجه انتخابات سال آینده را چندان قابل پیش بینی نمی دانم. تنها چیزی که می توانم پیش بینی کنم این است که امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی ندارند و پیروز انتخابات یکی از این دو نفر است: احمدی نژاد، خاتمی.

اما یادداشتی را که فعلا می خواهم بنویسم با فرض پیروزی احمدی نژاد و شکست خاتمی می نویسم، و با این فرض که در روزهای منتهی به انتخابات هم نشانه های شکست خاتمی دیده می شود. فرض کردن که اشکالی ندارد؟ دارد؟ می خواهم با در نظر گرفتن این فرض، رفتار اطرافیان خاتمی و دستگاههای تبلیغاتی شان را در مراحل مختلف قبل و بعد انتخابات پیش بینی کنم. شک نداشته باشید اگر احمدی نژاد پیروز انتخابات پیش رو باشد، پیش بینی من مو به مو درست از آب در خواهد آمد. پس تا آن موقع صبر می کنیم. اما پیش بینی من:

روزهای قبل از انتخابات

از آنجا که شواهد و قراین به شکست خاتمی گواهی می دهند، اطرافیان خاتمی برای حفظ وجهه خود و کاندیدای مورد نظرشان، از احتمال تقلب و دستکاری در انتخابات سخن می گویند و روی شایعاتی نظیر رای سازماندهی شده نیروهای سپاه و بسیج به کاندیدای رقیب، مانور می دهند. چنین تبلیغاتی، شکست در انتخابات را نه معلول عدم اقبال مردم به خاتمی، بلکه معلول تقلب در انتخابات جلوه خواهد داد.
در این روزها، تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی بزرگنمایی و تخریبهای صورت گرفته علیه احمدی نژاد کمرنگ جلوه داده می شود تا از یک طرف، با ژست مظلوم نمایی، رای جمع شود و از طرف دیگر یکی از دلایل شکست در انتخابات، حجم زیاد تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی، جلوه داده شود.

روز انتخابات

در این روز، تبلیغات دو محور دارد:
۱- سخن گفتن از تخلفات و نقض قانون در حوزه های اخذ آرا به نفع کاندیدای رقیب.
۲- انتشار اخبار بدون مبنا از حوزه های اخذ آرا، مبنی بر اقبال شدید رای دهندگان به خاتمی. انتشار چنین اخبار و گزارش هایی، در حقیقت مقدمه چینی برای ادعای تقلب در انتخابات است، چرا که وقتی گزارش ها از اقبال مردم در حوزه های رای گیری به خاتمی حکایت کنند ولی نتیجه انتخابات، شکست او باشد، حتما در آرا دستکاری شده است!

اولین ساعات پس از پایان انتخابات

در این مقطع نیز تبلیغات دو محور دارد:
۱- از یک طرف، اعلام زود هنگام پیروزی خاتمی قبل از شمارش آرا، بر اساس دیده ها و شنیده ها در حوزه های اخذ رای. این محور، تاکتیکی برای زمینه سازی ادعای تقلب در انتخابات، بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات است.
۲- ابراز نگرانی نسبت به صیانت از رای مردم و صداقت در شمارش آرا.

روزهای شمارش آرا

اعتراض به تخلفات صورت گرفته در جریان انتخابات و شمارش آرا و ابراز نگرانی نسبت به تقلب و تخلف در شمارش آرا.

پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات

نپذیرفتن نتیجه انتخابات با بهانه کردن ادعاهای زیر:
۱- در انتخابات تقلب شده است.
۲- سپاه پاسداران در انتخابات دخالت کرده است.
۳- بخشی از آرای احمدی نژاد بدین دلیل بوده است که صداوسیما برای او تبلیغ کرده است و کاندیدای ما از چنین امکانی محروم بوده است و...

برکتهای آمدن میرحسین موسوی

سایت تابناک به نقل از منابع موثق، مدعی شده است که میرحسین موسوی در نامه ای به خاتمی نوشته است که اگر در انتخابات آینده حضور نیابی، کاندیدای ریاست جمهوری خواهم شد. هر چند تجربه نشان داده است که نباید به اخباری از این دست اعتنا کرد، اما امیدوارم خبر تابناک موثق باشد. کاندیداتوری میرحسین موسوی در انتخابات آینده، هرجور که به آن نگاه می کنم برکت دارد:

۱- اگر حضور احمدی نژاد را در انتخابات آینده حتمی فرض کنیم، تنها حضور سه نفر در برابر او، می تواند انتخاباتی پرشور بیافریند: خاتمی، موسوی و رفسنجانی. حضور هر یک از این سه نفر، مخصوصا دو نفر اول در برابر احمدی نژاد، آمار مشارکت مردم را در انتخابات آینده به نحو چشمگیری بالا خواهد برد. امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی در برابر احمدی نژاد ندارند و رقابت آنها با احمدی نژاد، انگیزه رای دادن در انتخابات را برای مخالفان و موافقان کم انگیزه احمدی نژاد، ایجاد نخواهد کرد.

۲- قبلا در یادداشتی نوشته بودم که تفاوت چندانی بین احمدی نژاد و میرحسین موسوی نمی بینم. بنابراین، رقابت بین موسوی و احمدی نژاد، رقابت بین دو گفتمان متعارض و متقابل نیست. بلکه رقابت بین دو فرد با یک آرمان است. بنابراین هر کدام از این دو فرد پیروز شوند، گفتمان عدالتخواهی، اسلامگرایی و استکبارستیزی پیروز شده است. اما رقابت احمدی نژاد با خاتمی، رقابت دو گفتمان متقابل است و از آنجا که به هرحال امکان پیروزی خاتمی وجود دارد، خطر حاکمیت جریان کاپیتالیست، سکولار و سازشکار وجود دارد.

۳- در صورت پیروزی میرحسین موسوی در این انتخابات، یکبار برای همیشه، موسوی از یکسو و دسته ای از دوستانش از سوی دیگر، خواهند فهمید که هیچ نسبتی با هم ندارند. این دو قطب، از سال ۱۳۶۸ تاکنون، همکاری اجرایی با یکدیگر نداشته اند و شکاف عمیقی که به مرور زمان بین آنها ایجاد شده است خود را به صورت واضح نشان نداده است. نمودی از این شکاف را در سخنرانی سال ۱۳۷۶ میرحسین موسوی در دانشگاه تهران با موضوع «توطئه، توهم یا واقعیت» دیده ایم که حمله مدعیان اصلاح طلبی به او را در پی داشت. اما تنها در صورت پیروزی میرحسین است که این شکاف تماماً عیان می شود. از فردای روزی که میرحسین حاکمیت یابد و بخواهد برنامه ها و اهداف خود را پیاده کند، دوستان سابقش اولین کسانی هستند که در برابر او خواهند ایستاد. میرحسین اگر بخواهد خودش باشد، با همین کارشکنی و تبلیغات منفی باندهای قدرت که احمدی نژاد با آن رو به روست، مواجه خواهد شد و اگر بخواهد با باندهای قدرت کنار بیاید، «اسطوره میرحسین» را نابود کرده است. البته او اگر آمدنی باشد،  پیشاپیش گزینه اول را انتخاب کرده است.

آقای احمدی نژاد! چقدر به این توصیه گوش دادید؟


«يك توصيه‏ ديگر اين است كه بهانه هم دست ديگران ندهيد. من مى‏بينم متأسفانه گاهى بهانه‏هايى هم از طرف خود شما داده مي شود كه اين را هم بايستى توجه كنيد كه بهانه هم دست ديگران ندهيد، مراقبت كنيد، حزم كنيد... مواظب باشيد، «اتّقوا من مواضع التّهم». براى خودتان و براى دولت مسئله درست نكنيد و براى جنجال‏آفرينى‏ها - كه كسانى دنبالش هستند - بهانه ندهيد.»
آیت الله خامنه ای در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت،۲ شهريور ۱۳۸۷

کم کردن آرای احمدی نژاد در انتخابات 1384

سر انجام بعد از گذشت بيش از سه سال، ‏آقاي كلهر در گفتگو با هفته نامه شهروند امروز موضوعی را رسانه ای كرده است كه بچه هاي فعال در ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد، پس از مشخص شدن نتايج انتخابات در تيرماه ١٣٨٤،  زياد از آن صحبت مي كردند.
 
جاي تعجب دارد كه سايت الف وانمود مي كند اين موضوع‏، ادعايي تازه است. البته رسانه اي شدن اين موضوع، تازگی دارد ولي از گردانندگان يك سايت خبري، بعيد است كه تاكنون مطلبي در اين مورد نشنيده باشند. وقتي بنا بر بي تقوايي باشد، شيخ اصلاحات كه مريدانش مجري انتخابات بودند، مي تواند ادعا كند كه به ضرر او در انتخابات ١٣٨٤تقلب شده است و كسي هم واكنشي به ادعای او نشان ندهد، ولي صحبت از کم کردن آراي احمدي نژاد كه دشمنان خوني اش مجري انتخابات بودند و تقريبا از چپ و راست، كسي مايل به پيروزي او نبود، عجيب جلوه می کند و سريعا با واكنش مواجه مي شود.

در تيرماه ١٣٨٤، اين بحث كه مقداري از آراي دكتر احمدي نژاد كم شده و به آراي آقاي هاشمي اضافه شده است در ميان اعضای ستادها، بحثي كاملا رايج بود. ادعاي بچه های ستاد احمدی نژاد بر اين اساس بود كه در جريان اعلام تدريجي آرا در ستاد انتخابات كشور‏، آراي احمدي نژاد همواره بيشتر از دو برابر هاشمي بوده است. مثلا اگر در ابتداي شمارش، آراي هاشمي ٢ ميليون اعلام مي شد، آراي احمدي نژاد ٥ ميليون بود. يا در زمانهاي بعد اگر آراي هاشمي ٤ ميليون اعلام مي شد، آراي احمدي نژاد ١٠ ميليون اعلام می شد و الي آخر (این آمار را تقریبی دارم می گویم. ممکن است این نسبتها قدری کمتر یا بیشتر باشد). اما ناگهان در مراحل آخر شمارش، نسبت حدودا ١به ٥/٢ آراي هاشمي و احمدي نژاد به نسبت ١ به ٧/١ تبديل شد. يعني آراي نهايي هاشمي ١٠ ميليون و آراي نهايي احمدي نژاد ١٧ ميليون اعلام شد. 

در آن زمان دو دليل براي كم كردن از آراي احمدي نژاد و افزودن به آراي هاشمي بيان مي شد:

١- سبكتر جلوه كردن شكست آقاي هاشمي رفسنجاني
٢- باقی ماندن راي اسطوره اي ٢٠ ميليوني در انحصار آقاي خاتمي و دوم خرداديها

راستش من ادعاي فوق را نه تاييد مي كنم و نه رد مي كنم. اما با توجه به فرضي كه مبناي اين ادعا است (تغيير كردن فاحش نسبت آراي احمدي نژاد و هاشمي در ابتدا و انتهاي شمارش آرا) آن را موضوعي لازم به بررسي مي دانم.

هدفم هم از نگارش اين يادداشت، نه تاييد اين ادعا، بلكه توجه دادن به اين موضوع بود كه اين ادعا‏‌، آنطور كه وانمود مي شود ادعايي تازه نيست.
 
---
پ.ن۱: در همان ایام در بحثهای اینترنتی، کامنتهای متعددی در وبلاگها با این موضوع گذاشته بودم که اگر بتوانم پیدایشان کنم خودشان سندی هستند بر اينكه که این بحث، تازه نیست.
پ.ن۲: در مورد ادعای آقای کروبی و دیگران مبنی بر تقلب در انتخابات ۱۳۸۴ به نفع دکتر احمدی نژاد در وبلاگ قبلی ام دو یادداشت نوشته بودم که در لینکهای زیر بخوانید:

رای احمدی نژاد غیرقابل پیش بینی تر بود یا رای کروبی؟
کاندیدای مورد نظر سپاه در انتخابات چه کسی بود؟

میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر

آقا می شود یکی بگوید تفاوت اساسی میرحسین موسوی با احمدی نژاد چیست که بعضیها اینقدر زور می زنند برای آمدن میرحسین؟ انصافا مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های میرحسین چقدر با مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های احمدی نژاد تفاوت دارد؟ احمدی نژاد همان میرحسین موسوی است، منتها جوانتر و میرحسین همان احمدی نژاد است، منتها پیرتر. اگر میرحسین خوب است، بگذارید میرحسین جوان که پرانرژی تر است رئیس جمهور بماند و اگر احمدی نژاد بد است، دعوت از احمدی نژاد پیر دیگر چه صیغه ای است؟

میرحسین بخواهد یا نخواهد، بداند یا نداند، بخواهند یا نخواهند، بخواهیم یا نخواهیم، همان احمدی نژاد است. البته میرحسین وانمود می کند که «نمی داند»، چون سالهاست در چنبره رفاقتها و رودربایستی های قدیمی اش، گیر افتاده است و نمی تواند از آن خارج شود. بعید هم می دانم از آن خارج شود.

اگر احمدی نژاد با ایران بی آرمان و پول مدار امروز چفت نمی شود، میرحسین هم همینگونه است. میرحسین، همین چفت نبودن را فهمیده که سالها است سیاست را ترک کرده است. احمدی نژاد این چفت نبودن را می داند اما با آن در افتاده است. برای همین است که آشفتگی درست کرده است. علی هم که باشی، وقتی زمامدار جامعه ای اشرافیت زده بشوی، حاصل حکومتت می شود سه جنگ داخلی در عرض پنج سال! چه برسد که احمدی نژاد باشی یا میرحسین موسوی!*

این روزها نامه عباس کیارستمی به احمدی نژاد در بحبوحه انتخابات 1384 خواندنی است.
ـــــــ
پی نوشت:
*قصدم اصلا تخطئه حاکمیت امام علی نیست. باید نقد سیدمرتضی آوینی بر مهاجر حاتمی کیا را خوانده باشید تا بفهمید چه می گویم. (متاسفانه لینکی که به نقد آوینی داده ام، غلط تایپی و ویرایشی زیاد دارد. بهتر است به جلد ۲ «آینه جادو» مراجعه کنید.)

بدون شرح


۱- عباس پالیزدار، دانشگاه همدان،  ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷: رئیس جمهور در برخورد با مفاسد اقتصادی با هیچ کس تعارف ندارد. وقتی گزارشهایی مبنی بر تخلف برادر ریس جمهور به عنوان بازرس ویژه به رئیس جمهور می رسد، احمدی نژاد فورا او را بر کنار می کند که بعدا مشخص می شود این گزارشها بی پایه و اساس بوده است که این اقدام رئیس جمهور می تواند امتیاز بزرگی برای ملت ایران باشد. (منبع: فیلم سخنرانی)

۲- داود احمدي‌نژاد، جلسه شورای اداری استان مازندران، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷: عباس پالیزدار در سخنانش درباره من هم سخن گفته است. وي درباره اينجانب اظهار كرده كه پرونده مشكل‌داري عليه بنده به رئيس جمهور گزارش شد اما رئيس جمهور به واسطه برادر بودنش با من، اينجانب را دوباره در اين سمت منصوب كرد. در حالي كه چنين چيزي واقعيت ندارد. منبع: فارس نیوز

استفراغ ذهن


ببخشید فعلا خیلی اعصاب درست و حسابی ندارم.

سایت عبدالله شهبازی، فیلتر است و سایتی که در هتاکی به او باز شده است فیلتر نیست.

روح الله حسنیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، رجانیوز، تابناک، بهائیان، سلطنت طلبان، توده ایهای کاپیتالیست شده، پیوندتان در زخم زدن به شهبازی مبارک!

سایت عدالتخانه، فیلتر است.

در غزه کشتار دیگری آغاز شده است. شصت سال است که شعار می دهیم. ششصد سال دیگر هم رویش. جام ملتهای اروپا را عشق است!

معلوم شد که پالیزدار، عضو کمیته تحقیق و تفحص مجلس بوده است!

معلوم شد دکترای پالیزدار، قلابی است. چهار سال پیش هم، ناگهان معلوم شد حسن عباسی، سخنران پیش از خطبه نماز جمعه تهران و کارشناس سیاسی صداوسیما، دکترا ندارد! اگر به بعضی ها گیر نداده بود، دکتر که هیچ، امروز پروفسور عباسی بود.

سردار زارعی تنها به جریمه نقدی محکوم شد. هم خدمتی دوران سربازی ام، با بغض در گلو، قسم می خورد، چون او را با خواهر دوستش، در حالی که دوستش هم با آنها بوده است در پارک دستگیر کردند، بیست ضربه شلاق خورده است.  

لاریجانی گفت دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است. من می گویم اگر عدالتخواهی، سوسیالیسم است، پس درود بر سوسیالیسم! یک سال دیگر که صبر کنید مردم به شما نشان خواهند داد دوران شعارهای سوسیالیستی گذشته است یا نه. خاتمی هم دردی از شما دوا نخواهد کرد. چیزی که سوسیالیسم اش می نامید، دیر یا زود مثل آواری بر سرتان خراب خواهد شد. متاسفم برای همه شما کلفتهای پر سابقه که ذهنیتتان از جامعه را مشتی بچه نهایتا بیست و هفت هشت ساله بی سواد که تحریریه روزنامه ها را پر کرده اند شکل می دهند.

خاتمی برای آمدن، به استریپ تیز سیاسی افتاده است. خاتمی عزیز! خدا را خوش نمی آید که بچه سوسولها و دختربازهای ونک به بالا، اربابانت در هزار فامیل (ده فامیل؟)، سینه چاکانت در اتاق بازرگانی و دوستانت در بیلدربرگ را نصفه جان کنی. شما که به هر حال قرار است بیایی، اینهمه قر و قمیش دیگر برای چیست؟

قابل توجه «ال گور» ایران!

آیت الله خامنه ای (۲۲ اسفند ۱۳۸۶):

«بنده با اطمينان كامل تأكيد مي كنم كه انتخاباتي كه تاكنون انجام شده، صحيح و درست بوده و انتخابات روز جمعه نيز همينگونه خواهد بود.»

در این رابطه:
حجت الاسلام کروبی: من ال گور ایران ام

***

قابل توجه آقایان محسن رضایی، قالیباف و لاریجانی!

آیت الله خامنه ای (۲۲ اسفند ۱۳۸۶):

«مردم در انتخاب نمايندگان مجلس اين شاخص را نيز در نظر خواهند گرفت تا به ياري پروردگار و در پرتو شور و شوق و شركت عمومي مردم، مجلس هشتم يكسره يا با اكثريتي قاطع، تبلور و تجسم واقعي آرمانهاي ملت و ارزشهاي اسلام و انقلاب شود و ضمن اداي وظايف گسترده و سنگين قانونگذاري و نظارت، راه را براي خدمت بيشتر دولت پرتلاش و خدمتگزار "كنوني"، هموارتر كند

در همین رابطه:
نوشداروهای پس از مرگ سهراب: پس از قالیباف، لاریجانی هم از فهرست جبهه متحد حمایت کرد

خاطره من از انتخابات سوم تیر 1384

سفر انتخاباتی احمدی نژاد به یزد

دوست عزیز و نادیده ام علی (نویسنده وبلاگ ایلیاء)، لطف کرده و از بنده دعوت کرده است تا خاطره ام را از انتخابات سوم تیر 1384بنویسم. البته اگر درگیر امتحانات نبودم، چند خاطره داشتم که بخواهم بنویسم اما فعلا مثل اینکه بایدبه نقل یک خاطره اکتفا کنم.

مقدمتاً لازم است عرض کنم بنده از مهر 1377 تا 31 فروردین 1384 در یزد زندگی کرده ام. از ۳۱ فروردین ۸۴ به تهران بازگشته ام. البته اگر دو ماه آموزشی سربازی را که در اردکان یزد گذشت اضافه کنم، می شود ۲ تیر ۱۳۸۴
***
در اواخر فروردین 1384 یعنی آخرین روزهای زندگیمان در یزد، احمدی نژاد به شهر یزد سفر کرد. فکر می کنم بیست و ششم یا بیست و هفتم فروردین بود. با اینکه احمدی نژاد هنوز کاندیداتوری خود را به طور رسمی اعلام نکرده بود، این سفر به نوعی اولین سفر انتخاباتی او محسوب می شد. دوستان دانشجویم در یزد، میزبان و مجری برنامه های احمدی نژاد در سفر یک روزه اش به یزد بودند. احمدی نژاد با پرواز ساعت 2 بعداز ظهر به یزد رسیده بود. به گلزار شهدای یزد رفته بود. بعد از آن به دو سه تا از خانواده های شهدا سر زده بود و پای درد دل پدران و مادران شهدا نشسته بود.

 

احمدی نژاد ساعت 5 بعدازظهر جلسه ای خصوصی داشت با نخبه گان استان که در خانه یکی از فعالان سیاسی یزد برگزار شد. بنده هم به واسطه دوستانم در این جلسه حضور داشتم و برای اولین بار، احمدی نژاد را از نزدیک دیدم. من که دورادور به احمدی نژاد به خاطر عملکردش در شهرداری تهران و ماجراهایی که از او شنیده بودم، علاقه داشتم در این جلسه شیفته شخصیت او شدم. خوبی اش آن بود که دیدن منش احمدی نژاد به طور مستقیم، هرگونه شائبه ریاکاری وی را که ته ذهنم را اندکی قلقلک می داد از بین برد. در او صداقت و اخلاص دیدم.

 بعد از نماز مغرب و عشاء، جلسه سخنرانی عمومی احمدی نژاد بود. دوستانم حسینیه «قلعه کهنه» یزد واقع در خیابان امام خمینی را برای این جلسه در نظر گرفته بودند. جلسه ای که شب قبل با هزار زحمت و عجله، پلاکاردهای تبلغاتی آن را در سطح شهر نصب کرده بودیم. پلاکاردهایی که بعضی از آنها هنوز رنگشان خشک نشده بود و داخل اتاق اتوموبیل قراضه مرا هم رنگی کردند که بعد از دو سال، بقایای آن رنگها هنوز به یادگار مانده است.

من همه اش به دوستانم غرغر می کردم ای کاش برای سخنرانی به جای حسینیه «قلعه کهنه»، جای کوچکتری را انتخاب می کردند تا کم بودن جمعیت، توی چشم نزند. آخر تصور می کردم در یزد کمتر کسی دکتر را می شناسد و تازه یزد، شهری بود که در دو دوره پیاپی، بیشترین درصد آراء را به خاتمی داده بود. راستش برخی دوستان هم خیلی نگران عدم استقبال و خالی ماندن حسینیه بودند. اما همه ما اشتباه می کردیم و پیش از شروع سخنرانی، در حسینیه جای سوزن انداختن نبود و ملت کیپ هم نشسته بودند. در بدو ورود احمدی نژاد، مردم شعار «صل علی محمد بوی رجایی آمد سردادند». این استقبال غیرقابل پیش بینی، روحیه خوبی به بچه ها داد. یادم هست احمدی نژاد در آن سخنرانی از سفر اخیر هوگو چاوز به ایران یاد کرد و از علاقه ویژه ای که چاوز به جریان حاکم در شهرداری تهران در میان مجموعه اجرایی آن روز کشور نشان داده است.

بعد از پایان سخنرانی و برگشت احمدی نژاد به محل استراحت (خانه همان فعال سیاسی) در حدود ساعت 11:30 دقیقه شب، تازه گپ و گفت بچه ها با او شروع شد. متأسفانه بنده به خاطر اینکه همسرم حوصله چنین جلسه ای را نداشت، مجبور شدم ایشان را به خانه برگردانم. در راه خانمم می گفت آدمی با این عقاید با چه امیدی می خواهد در انتخابات شرکت کند و احتمال پیروزی او صفر است و نمی گذارند رأی بیاورد و شما دلتان را به چه خوش کرده اید و...

فردای آن روز از دوستان شنیدم که سئوالات بچه ها از احمدی نژاد تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب طول کشیده است و او با حوصله به آنها جواب داده است. تازه بعد از نماز صبح و کله سحر، اعضای شورای شهر یزد برای استفاده از تجارب دکتر در مسائل شهری با او جلسه داشته اند و بعد از این جلسه، احمدی نژاد با پرواز هفت صبح به تهران برگشته است. به همین خاطر است که وقتی از کم خوابی و خستگی ناپذیری امروز احمدی نژاد می شنوم، اصلاً برایم موضوع غیرقابل باوری نیست.
***

من هم به نوبه خودم از دوستان عزیزم سینا (نویسنده وبلاگ صهیون پژوه) و بابا (نویسنده وبلاگ زهرمار) دعوت می کنم تا خاطرات خود را از سوم تیر بنویسند.

سانسور دوباره سخنان رهبری در صداوسیما

صدا و سیما برای چندمین بار از زمان روی کار آمدن دولت نهم، سخنان تمجیدآمیز و مدافعانه مقام معظم رهبری در مورد دولت احمدی نژاد را در بخشهای خبری خود سانسور کرد.

سخنرانی امروز مقام معظم رهبری در جمع طلاب و روحانیان مشهد صورت گرفت که صدا و سیما قسمتهای پررنگ شده در جملات زیر از سخنرانی ایشان را نقل نکرد:

«امروز در دولت جدید به رغم همه کارشنکی‌ها این ارزش‌ها (ارزش هایی که امام منادی آن بود) سخن اول و حرف رایج شده و دولت صریحاً آنرا بیان می‌کند و علت دشمنی‌ها چه کسانی که در داخل و چه در خارج هستند همین است که رئیس جمهور به طور صریح به این ارزش‌ها اظهار عشق و علاقه می‌کند.»

به بهانه لغو سفر کوفی عنان به ایران و بیانیه شورای امنیت علیه سخنان احمدی نژاد

امام خمینی:
"اساساً هر تشکیلاتی که ابرقدرتهای بزرگ در آن دست دارند، این تشکیلات، تشکیلاتی است که باید به نفع آنها تمام بشود. همین سازمان ملل، همین جلساتی که در خارج هست، شورای امنیت، همه اینها در خدمت ابرقدرتها هستند و برای بازی دادن سایر کشورهاست." (۱۹/۶/۱۳۵۹)

"ما این انزوا را با آغوش باز استقبال می کنیم... ما باید منزوی شویم تا مستقل بشویم تا آزاد شویم. ما از انزوای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ابداً باک نداریم، برای اینکه میزان، ملت ها هستند و ملت ها با ما هستند." (۲۸/۷/۱۳۵۹)
***
سازمان ملل و ارکان آن که پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمدند بر اساس طرح شورای روابط خارجی آمریکا بنا شده اند. این شورا تحت نفوذ سرمایه داران صهیونیستی چون خاندان یهودی مورگان و راکفلر قرار دارد. حتی ساختمان سازمان ملل در نیویورک توسط راکفلرها ساخته شده است. به امید روزی که هیچ دولتمردی در ایران، ذره ای اعتبار برای نظرات این سازمان صهیونیستی قائل نباشد.

وادادگی ما، خاتمی و خط امام

حالا که انگلیسیها، فرانسویها و روسها و... اینقدر پررو هستند که در حمایت از سمبل تروریسم و اشغالگری و کشتار، یعنی رژیم جعلی اسرائیل، حاضر شده اند سفرای ما را فرا بخوانند و اعتراض کنند و جناب بلر (معروف به سگ بوش) دهان کثیفش را باز کند و هرچه می تواند علیه ایران بگوید و وزارت خارجه فرانسه از آمادگی کشورش برای محاکمه آقای احمدی نژاد سخن بگوید، وزارت خارجه ما باید هر چه زودتر لاقل سفرای این سه کشور را فرا بخواند و مراتب اعتراض جمهوری اسلامی را به خاطر مسائل زیر به اطلاع آنها برساند. البته پرونده انگلیس در این بین آنقدر سیاه است که اعتراض فاید ندارد و باید سفیرش را با اردنگی از ایران اخراج کنند. ضمناً این اعتراضها خیلی پیش از اینها باید صورت می گرفت و پررویی امروز رژیمهای غربی به خاطر تعلل ما در برابر جنایتهای آنها بوده است. آخر نمی شود که ما در دفاع از حق خود این همه وارفته و غارتگران بین المللی در دفاع از باطل خود  اینهمه باغیرت باشند:

1- وزیر خارجه انگلیس باید به خاطر نقش کشورش در اشغال عراق و کشتار مردم این کشور، در اختیار قرار دادن یک شبکه ماهواره ای به عنصری هتاک به اسلام و قرآن و پیامبر که هر روز  فحاشیهای خود را علیه مقدسات برای مخاطبان فارسی زبان پخش می کند و دعوت از اعضای برجسته گروهک تروریستی مجاهدین خلق در پارلمان این کشور به وزارت خارجه ایران احضار شود، یک چک آبدار نوش جان کند و بعد راهی کشورش شود.
2- وزیر خارجه فرانسه باید به خاطر محروم کردن دختران محجبه مسلمان از حضور در دانشگاهها، مدارس و اماکن عمومی احضار شود و مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی به گوش او برسد. فراموش نشود که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران مدافع حقوق مسلمانان در تمام جهان است.
3- وزیر خارجه روسیه باید احضار شود و مراتب اعتراض جمهوری اسلامی به علت کشتار مردم مسلمان و بی دفاع چچن و سرکوب قیام آزادیخواهانه آنها مورد اعتراض شدید قرار بگیرد.

***
البته می دانم اینها که گفتم، عملی شدنش را تنها باید در خواب دید. ما اینقدر واداده ایم و ولایت اقتصاد را چنان پذیرفته ایم که نتوانستیم به تحریم کره جنوبی ادامه دهیم. فعلاً شل و ریونینتوی انگلیسی، رنو و پژوی فرانسوی و نیروگاه اتمی روسی را عشق است!
***
صحبتهای جدید خاتمی را شنیده اید؟ خوب دارد دورن خود را نشان می دهد. می دانید که حضرت آقا، به همراه مرادش، جناب رفسنجانی، خیلی هم نگران به خطر افتادن خط امام با روی کار آمدن دولت جدید هستند!!
نمی دانم ایشان با این جملات امام می خواهد چه کند:
«ما در صدد خشکاندن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.»
«ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»
«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می کنیم چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لااله الاالله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم.»

و...