نوشته آخر + یادداشت تکمیلی

بیشتر از 100 ماه است که وبلاگ آرمانشهر سر پاست. چند سالی در پرشین بلاگ و بعد، چند سالی در  همینجا. در این 8، 9 سال وبلاگنویسی، همیشه ابا داشتم از اینکه وبلاگ را تعطیل کنم. همیشه دوستانی را که می خواستند وبلاگشان را تعطیل کنند از این کار نهی می کردم و اگر هم تعطیل می کردند، تشویقشان می کردم که دوباره وبلاگشان را راه بیندازند. گفتن این حرفها به این خاطر است که کسی فکر نکند تصمیمم ، تصمیمی شتابزده است. البته احساسات و به بیان دیگر نفسانیات در این تصمیمم به شدت دخیل هستند. 
اعتراف می کنم آدمی هستم با نفسانیات بسیار قوی و مغرور. در چند روز گذشته، هرچه سبک و سنگین کردم، دیدم «آرمانشهر» برایم بیشتر ضرر و دردسر و بحران درست کرده است. سال 1389، برایم سالی بود پر از افسردگی و نقش آرمانشهر در این افسردگی کم نبوده است که البته نمی توانم توضیح بیشتری در این مورد بدهم. دو حادثه ای که چند ماه اخیر برایم روی داد هم نشان داد که توقع بالایی از «رفافت» داشته ام. منظورم مسدود شدن وبلاگ «یهودشناخت» و متهم شدنم به قتل در فضای مجازی است. بله، دارم قهر می کنم. پر توقع هستم. چه انتظاری از برخی دوستان داشتم و در واقع چه شد! کارهای مختلفی می شد کرد. لینک دادن، کامنت گذاشتن، پیامک فرستادن، تماس تلفنی گرفتن، پست حمایتی و اعتراضی نوشتن، رسانه ای کردن ماجرا و ... اما خیلی از دوستان حتی از گذاشتن یک کامنت خشک و خالی هم ابا کردند. می بینم وبلاگهایی کم اثرتر و کم عمرتر از یهودشناخت و آرمانشهر را که چقدر بیجا در برخی مطبوعات و محافل و جشنواره ها مطرح هستند، و مثلا فیلترشدنشان سر و صدا درست می کند، اما دریغ از  ذره ای تشویق و دلگرمی به من. دلیلش را هم می دانم. بنده در آرمانشهر تمرین و سعی می کردم که صادق باشم، خودم باشم، خودسانسوری نکنم. خوب نتیجه اش می شود اینکه در چهارچوبهای متصلب و متعارف خیلی از دوستان نگنجم.
فکر نمی کنم در سن و سال من کسی باشد که تهمتهایی به این سنگینی را یکجا خورده باشد. از تهمت «همجنس گرایی» و «سفر به اسرائیل» و «مدیریت سایت مستهجن» و «یهودی الاصل  و زرتشتی بودن» توسط دار و دسته پورپیرار بگیر، تا متهم شدن به سادگی و بی بصیرتی در قضیه «حسین درخشان» تا متهم شدن به قتل «صانع ژاله» توسط سایتهای ضدانقلاب. همه اش هم برمی گردد به این وبلاگ. وبلاگی که در آن تمرین می کردم تا خودم باشم.
این وبلاگ برای من دردسرهایی درست کرده است که فکر نمی کنم عواقبش تا آخر عمر دست از سرم بردارد.  ابایی از تهمت به جان خریدن و حتی جان دادن ندارم ولی برای چیزی که ارزشش را داشته باشد. فکر می کنم هزینه ای که از آرامش و آبرو و امنیتم داده ام زیاد از حد بوده است. و چه بی خود! و که چه؟ دنیا هنوز تاب ذره ای صداقت را ندارد. باید که اهل سیاست و تدبیر بود.
من مرد کارهای بزرگتر هستم. باید به وضع خودم سر و سامانی بدهم. خودم را پیدا کنم و با آزاد کردن خودم از حصار این وبلاگ حقیر و پردردسر، شروع می کنم به سر و سامان دادن به خودم. شاید در این راه موفق نشوم ولی در برکت داشتن راحت شدن از شر این وبلاگ، شکی ندارم.
خب. از خوانندگان وبلاگم خداحافظی می کنم. اگر کسانی در این 8، 9 سال از من رنجیده اند، امید دارم که مرا ببخشند و حلال کنند. وبلاگ (چه نیمه قدیمی اش در پرشین بلاگ و چه نیمی جدیدش که همین صفحه باشد) تا آخر اسفند سرپا است تا به احتمال ضعیف اگر کسی خواست از آرشیوش مطلبی بردارد، مشکلی نداشته باشد. بعد از تعطیلی وبلاگ، از طریق ایمیل sobh84@gmail.com در خدمت دوستان هستم. البته آدرس دو نیمه وبلاگ را حذف نمی کنم تا کسی نتواند بعد از تعطیلی وبلاگ، دوباره آن را راه بیندازد و به اسم بنده شیطنت کند.
خداحافظ.
----
پی نوشت: راستی اگر حوصله دارید آهنگ تیتراژ پایانی سریال کارتونی «بچه های کوه آلپ»  را دانلود کنید. مخصوصا اگر سنتان از 28، 29 سال بالاتر است. یک هفته است که از گوش دادنش سیر نمی شوم.

یادداشت تکمیلی، مورخ 29 اسفند 1389
: به احترام برخی دوستان، آرشیو وبلاگ را حذف نمی کنم. شاید اگر حوصله و دل و دماغی بود، زمانی وبلاگ را به روز کنم.

گاهی به آسمان نگاه کن

یک سکانس هست در فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن»، ساخته «کمال تبریزی» که در آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان می گذرد. شب است و همه خوابند. وقت شهادت یکی از جانبازها است. در حالی که همه خوابند،  شهدا شادی کنان از عالم دیگر می آیند تا آن جانباز را با خود ببرند. شهدای حاضر در این سکانس، شهدایی هستند که در سایر فیلمهای سینمایی دفاع مقدس دیده ایمشان. مثلا جواد هاشمی با همان شکل و شمایل حاضر در فیلم «افق» ملاقلی پور، یا علی دهکردی با همان تیپِ حاضر در فیلم «از کرخه تا راین» حاتمی کیا. به نظرم سکانس خلاقانه و پر احساسی است. موسیقی خوبی هم که «پیمان یزدانیان» برای فیلم ساخته است، حس سکانس را دو چندان می کند. در روزهای اخیر، چند بار یاد این سکانس افتاده ام. گفتم بد نیست به عنوان تمجید از این خلاقیت، در حد چند خط از آن یاد کنم. هرچه گشتم نتوانستم موسیقی عالی این سکانس را در نت پیدا کنم. فکر کنم باید بروم و سی دی اش را بخرم.

توپ، تانک، فشفشه، [...] (ویرایش 2)

آقای علی مطهری خودشیرین کن! آن زمانها که پرنسس فائزه در حال تحریک و تشویقِ جماعتِ «توپ، تانک، فشفشه، [...]» گو و سوت و کف زنان ظهر عاشورا بازداشت و بلافاصله آزاد می شد، شما با این اخلاقگرایی تان کجا تشریف داشتید؟ راستی چه کسی بود که در مجلس، کلمه رکیک «پفیوز» از دهانش در آمد؟

---
لینک مرتبط:
علی مطهری: براي فائزه اگر دق کنيم سزاوار است!

تکمیلی (کامنت جالب یکی از خوانندگان وبلاگ در مورد همین مطلب):
اصلا چرا راه دور بریم، توی همین تجمع 25 بهمن، وقتی اون بسیجیه میاد عکس امام و آقا رو از زیر دست و پا جمع می کنه، شروع می کنند به افاضه فرمودن فحش های «ک» دار!! منتها ظاهرا از اونها انتظاری نیست ولی از ما انتظاری هست. من بشخصه خیلی خوشحالم که از حزب اللهی ها انتظار بیشتری وجود داره و از سبزها هیچ انتظاری غیر از فحاشی و عربده کشی و سطل آشغال آتیش زدن وجود نداره!!

به بهانه انتشار فیلم فحاشی به فائزه رفسنجانی

بنده سر ماجرای حسین درخشان و همکاری ام با عنصر لندن نشین(!) از یک طرف و سر متهم شدنم به ترور صانع ژاله توسط یک بیمار روانی، به اندازه کافی چوب دو سر طلا شده ام و از احساس (ان شاءالله کاذب ِ) تحت نظر بودنم چند ماهی است که دارم به اندازه کافی لذت می برم، ولی هرچه می کنم نمی توانم از نوشتن موضوع زیر صرفنظر کنم.

روز تشییع جنازه شهید صانع ژاله، بدون اینکه با خبر باشم پدرم هم به مراسم تشییع او آمده بود. وقت خروج مشایعت کنندگان از دانشگاه هنر بود که پدرم به من تلفن زد و گفت که در تشییع جنازه است. وقتی پیدایش کردم گفت دم در دانشگاه ایستاده بوده، وقتی جمعیت از دانشگاه خارج می شوند که به سمت دانشگاه تهران بروند، یک نفر فریاد می زند: «بچه های 207، بریزند داخل.» و بعد تعداد زیادی جوان با ظاهر حزب اللهی وارد دانشگاه هنر می شوند. این بچه های 207 را داشته باشید تا بعد.

بنده تقریبا از وقایعی که بعد از خروج مشایعت کنندگان از دانشگاه هنر، در دانشگاه هنر روی داده بود بی خبر بودم. چون با مشایعت کنندگان به دانشگاه تهران رفتیم. جز اینکه با یکی از دوستان رشته فیلمبرداری دانشگاه، سر تصویربرداری پروژه پایانی ام، ساعت 11:30 همان روز در میدان انقلاب قرار داشتیم.  این  بنده خدا، حوالی ساعت 11:30 به من پیامک زد که چون خوابگاه دانشگاه را محاصره کرده اند(!)، نمی تواند سر قرار بیاید. راستش را بخواهید آن روز فکر کردم دارد غلو می کند و بیخود ترس برش داشته و ... اما در چند روز  گذشته در گفتگو با دوستان دانشگاه و یکی از اساتید، مطالبی شنیده ام که سوزاننده است. تا کی باید بسوزیم و نگوییم؟ راستی مگر می شود گزینشی عدالتخواه بود؟ تا کی ماله کشی؟ تا کی توجیه؟

خلاصه اینکه بچه های 207 سابق الذکر، (که با توجه به همین عنوانشان به راحتی قابل شناسایی توسط  دستگاههای امنیتی و قضایی هستند) در دانشگاه تا توانسته اند به دانشجویان، اعم از دختر و پسر، فحاشی رکیک کرده اند و آنهایی را که دستشان رسیده کتک زده اند. به پادرمیانی هیچ کس هم اهمیتی نداده اند. مسئول حراست دانشگاه را که برای پادرمیانی آمده است کتک زده اند. حجت الاسلام کریمان (از روحانیان نهاد رهبری دانشگاه) را هم. به حجت الاسلام سرلک (نماینده رهبری در دانشگاه هنر) هم ایضا فحش «کاف» دار نثار کرده اند و تهدیدش کرده اند به برداشتن عمامه از سرش. هر نیمه مسلمانی می داند فحاشیهایی که این حضرات مدعی بسیجی بودن کرده اند، مستوجب حد شرعی است. اصلا نمی توانم بفهمم این فحاشیها چطور با ادعای مسلمانی جور در می آید؟ آدم با زندگی چمران و بروجردی و کاوه و همت و باکری و کاظمی و خرازی و برونسی و زین الدین آشنا باشد و اینقدر دریده باشد؟ آدم گلزار شهدا رفته باشد و این قدر آلوده دهان و وقیح باشد؟

چند روزی است فیلمی از فحاشی جماعت کوچکی از همین قماش، به فائزه رفسنجانی منتشر شده است. راستش من یکی نمی توانم قبول کنم که این فحاشی، کار نفوذیها است یا نوعی خودزنی بوده است. وقتی همین بلایی که سر فائزه آمده، چند روز قبلش سر دختران دانشجوی دانشگاه هنر آمده، چرا فحاشی به فائزه کار نفوذی ها باشد؟ بله از حماقت، بی تقوایی و عصیان این جماعت خیره سر، البته و الحمدلله، خانواده رفسنجانی دارد نهایت بهره برداری را می کند، اما مگر دفعه اولی است که چنین اتفاقی می افتد که بخواهیم آن را به نفوذیها منتسب کنیم؟ پارسال چه کسانی در کوی دانشگاه  تهران حادثه آفریدند و هنوز که هنوز است بعد از بیست ماه با آنها برخورد جدی صورت نگرفته است؟ (اگر هم صورت گرفته، کسی مثل دادگاه اغتشاشگران سال 1388 آن را نشنیده است) چرا مجازات آن جماعت، مطالبه  جدی بسیاری از دوستان حزب اللهی من نیست؟ اردیبهشت گذشته، چه کسانی در شهر ری، آن بلا را سر ابطحی آوردند و کسی هم پیگیر خیره سری شان نشد؟ قبلتر بروم؟ سعید عسکری که با آن هنرنمایی اش، ماهها خوراک تبلغاتی برای تخریب بسیج و حزب الله به دست ضدانقلاب داد و کشور را چند هفته دچار بحران کرد الآن کجاست؟ چگونه چنین موجودی به جای اینکه بالای دار برود، دارد راست راست برای خودش می چرخد؟ در مورد مهار اغتشاشات سال 1388، آیا هیچ دلسوزی پیدا شد که به آسیب شناسی شیوه مهار اغتشاشات بپردازد و برای جلوگیری از تکرار برخی اشتباهات و ظلمهایی که در آن قضایا صورت گرفت، تدبیری اساسی بیندیشد؟

به نوبه خودم خوشحالم که حجج اسلام سرلک و کریمان هم از تعرض این اراذل در امان نماندند. لااقل جلوی چشم بچه های دانشگاه، مرزبندی ها و جدا بودن حسابها قدری نمایانده شد. اما این مرزبندی باید که  آشکارتر و فراگیرتر شود، پیگیری شود، فریاد زده شود و صدالبته به تدبیر و نتیجه ای اجرایی و عملی در سطوح کلان نظام برسد.

لینکهای مرتبط:
فحاشی اشباه الرجال به فائزه رفسنجانی و سردردهای من
کاش به جای محبت کمی شعور داشتید

رفسنجانی باید از مجلس خبرگان اخراج شود


فائزه هاشمی رفسنجانی، خرداد 1388 در جمع طرفداران وتوی رای مردم: خامنه‌ای احمدی‌نژاد رو می‌خواست. خامنه‌ای تو این همه دوره کی رهبر بوده؟ تنها دوره‌ای که رهبر بوده الانه. چرا نخواد؟ احمدی‌نژاد با پشتوانه اون این کارا رو می‌کنه... آقا در زمانی که رئیس‌جمهور بود نخست‌وزیرش، میرحسین تحمیلی بود. آقای خمینی گفت باشه. زمانی که بابا رئیس جمهور شد باز رئیس جمهور، رئیس جمهور آقا نبود. خاتمی که رئیس جمهور شد، باز اون نبود. تنها دوره‌ای که رهبر واقعیه‌ الانه. این یکی. دوم، کسانی که از آقا حمایت می‌کنن بسیجیا و پاسدارا و انصار حزب‌‌الله و تو این مایه‌ها هستن که اونا هم منافع‌شون تو همین کارای احمدی‌نژاده بنابراین آقا باید منافع این بسیجیا رو حفظ کنه. اگه نکنه نگهش‌ نمی‌دارن. در واقع آقا داره برای خودش این کار رو می‌کنه. (ماهنامه راه، شماره 47)

اکبر هاشمی رفسنجانی، اسفند 1389 (فیلم منتشر شده در سایت هاشمی): فرزندانم همانگونه كه مي‌خواستم بار آمده‌اند و من از همه آنها رضايت دارم.

این خط، این هم نشان

این خط، این هم نشان. اجلاس سالانه مجلس خبرگان رهبری، چند روز دیگر آغاز می شود. آقای هاشمی رفسنجانی، از جایگاهش در این مجلس تکان نخواهد خورد.

پی نوشت: بنده آماده خیط شدن هستم و آرزو دارم در این مورد خیط شوم.

سایت کومله و خبر شهادت صانع ژاله

با یکی از دوستان دانشکده که برایم بسیار عزیز است، سبز  جدی هم هست (واقعا خودم نمی فهمم ما در این شرایط چگونه با هم دوستیم و البته از این دوستان باز هم دارم)، صانع ژاله را می شناخته و دوست او بوده است، در مورد صانع ژاله، کشته شدن او و حوادث تاسف بار و شرم آوری که بعد از شهادت او در دانشگاه، توسط نیروهای خودسر  خارج دانشگاه صورت گرفته است صحبت می کردیم. البته بیشتر او می گفت و من می شنیدم. در بین حرفهایش به مطلبی اشاره کرد که هم برایم تازگی داشت و هم به نظرم بسیار مهم است. او می گفت در بامداد 26 بهمن که صانع به خوابگاه برنگشته بود و ما نگران او شده بودیم، اولین سایتی که نام او را به عنوان کشته شده حوادث 25 بهمن ذکر کرد، سایتی وابسته به تشکیلات کومله بود که حدود 3 نیمه شب، نام صانع را منتشر کرد. البته این دوست من به دلایلی (که من هم به او حق می دهم) قبول نداشت که کشته شدن صانع می تواند کار تشکیلاتی همچون کومله باشد ولی به نظر من، واقعیتی که دوستم به آن اشاره کرد، به شدت قابل تامل است. به خصوص که صانع، خودش هم کرد بود و کومله می توانسته به انگیزه هایی همچون تحریک کردهای ایرانی به چنین جنایتی دست زده باشد.

قذافی، یک یهودی اسرائیلی است

آرمانشهر: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶، در وبلاگ مسدود شده ام (یهودشناخت) مطلبی نوشته بودم در مورد یهودی و صهیونیست بودن معمر قذافی. به تازگی، تلویزیون اسرائیل، مصاحبه ای با خاله یهودی قذافی که ساکن اسرائیل است منتشر کرده است. توجه به ریشه صهیونی قذافی، شاهد دیگری بر این واقعیت است که او انگیزه کافی برای ربودن امام موسی صدر، رهبر پرتوان و ضداسرائیلی شیعیان لبنان داشته است. در ادامه، ابتدا مقاله سابق الذکر خودم را در مورد قذافی می خوانید و بعد مصاحبه جدید خاله قذافی با تلویزیون رژیم صهیونیستی و گزارش مربوط به این مصاحبه را.

آیا معمر قذافی یهودی است؟

1- بر طبق شریعت یهود، هر شخصی که از مادری یهودی متولد شده باشد یهودی محسوب می شود. بر اساس قانون «بازگشت» که در رژیم صهیونیستی اجرا می شود هر کس که از مادری یهودی متولد شده باشد شهروند این رژیم محسوب می شود و رژیم صهیونیستی در صورت تمایل چنین فردی، باید تسهیلات را برای مهاجرت او به فلسطین اشغالی فراهم کند.

2- امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان، رژیم صهیونیستی را «شر مطلق» می دانست و لبنانیها را به حمایت از مقاومت فلسطین دعوت می کرد. او جنبش مسلحانه امل را برای مبارزه با رژیم صهیونیستی پایه گذاری کرد که جنبش حزب الله لبنان، خار چشم رژیم صهیونیستی، از دل آن درآمده است. او حتی در میان مسیحیان لبنان از محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود، به طوری که بسیاری از جوانان مسیحی در مراسم ازدواجشان از او نیز دعوت می کردند تا در کنار عقدی که کشیش برایشان جاری می کرد، صیغه عقد اسلامی را بخواند. مسیحیان از او بارها در مراسمی که سخنران آن باید اسقف اعظم لبنان باشد دعوت می کردند تا موعظه شان کند. او نفوذ کلام زیادی بر روی سران عرب داشت و در جلساتی که با آنها برگزار می کرد با سحر کلام خود می توانست نظر خود را به آنها تحمیل کند. امام خمینی در دوران تبعید به همراهان خود گفته بود که امید آینده او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر است اما امام صدر، در شهریور 1357، در سفری که به دعوت معمر قذافی به لیبی داشت مفقود شد!

3- مدتی قبل از مفقود شدن امام موسی صدر، یعقوب نیمرودی، رابط شبکه جاسوسی موساد در تهران (معروف به شبکه زیتون) به ریاست وقت ساواک اطلاع داد که به زودی مشکل امام موسی صدر، حل خواهد شد!

4-  مجلس اعلای شیعیان لبنان، خانواده امام موسی صدر، شهید چمران و بسیاری از شخصیتهای برجسته لبنانی، معمر قذافی را عامل و مسئول مفقود شدن امام موسی صدر می دانستند و می دانند.

5- حتماً اظهارات اخیر معمر قذافی را در حمایت از تشیع و جمهوری اسلامی ایران شنیده اید (بهار ۱۳۸۶). نگارنده با توجه به سوابق معمر قذافی، این اظهارات را تهیه خوراک تبلیغاتی برای رسانه های صهیونیستی مبنی بر تلاش ایران در جهت تشکیل امپراتوری شیعی-ضدسنی ارزیابی می کند. دولت یمن نیز که این روزها به سرکوب شیعیان مشغول است، ایران و لیبی را به صورت مشترک به دخالت در امور داخلی یمن متهم کرده است. بر این اساس شاید بد نباشد برای آشنایی با نحوه تعامل قذافی با شیعیان در گذشته، جمله ای از کتاب لبنان شهید چمران نقل کنم:

«دولت لیبی که در لبنان دارای شعبه های متعدد رادیو و تلویزیون بود، (در دوران جنگهای داخلی لبنان) به زبان عربی می گفت: «طائفة الغدر و الخیانة...» یعنی شیعیان، طایفه غدر و مکر و خیانت هستند...» (مصطفی چمران، لبنان، صفحه 253)

در همین کتاب، دکتر مصطفی چمران، نقش احزاب چپگرا در دامن زدن به جنگهای داخلی لبنان، فعالیت ضدشیعی آنان و سرسپردگی آنها به عراق و لیبی را شرح داده است.

6- قذافی پس از سالها شعار دادن علیه رژیم صهیونیستی به چنین رفتارهایی روی آورده است:

رهبر لیبی در پیامی به چند تن از رهبران كشورهای عربی ضمن درخواست از آنها برای عادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی، خواستار تسلیم در برابر سیاست‌های آمریكا شد.
به گزارش فارس، نشریه فلسطینی «المنار» چاپ بیت‌المقدس در شماره جدید خود با اعلام این خبر نوشت: معمر قذافی پیامی را به تعدادی از كشورهای عربی ارسال داشت
...
در پیام قذافی آمده است: حمایت از سیاست‌های آمریكا و عدم اعتراض در قبال آن و ارائه اقدام‌‌هایی همراه با حسن نیت در جای خود می‌تواند به طول عمر سازمان‌ها ‌بیفزاید و آنها را در مقابله با افرادی كه از آنها به عنوان شر و تندروهای اسلامی یاد كرده، تقویت كند.
المنار به نقل از منابع خود نوشت: قذافی در این پیام از رهبران عرب خواسته است در راستای عادی سازی رابطه فراگیر جمعی عربی با رژیم صهیونیستی گام بردارند.
در این راستا، رهبر لیبی با ارسال پیامی به جنبش‌های فلسطینی از آنها خواست تا سلاح خود را كنار بگذارند و عملیات مسلحانه خود را بر ضد اسرائیل متوقف كنند
. (سایت اینترنتی موعود،  7 آبان 1384)

المنار روز 30 شهریور (1384) خبر از توافقی میان تل آویو و طرابلس داد كه بر مبنای آن به زودی معمر قذافی به اسرائیل سفر خواهد كرد. (کیهان، 5 مهر 1384)

7- همیشه این موضوع که چگونه قذافی با آن شعارهای ضدصهیونیستی اش، مبارزی چون امام موسی صدر را به اسارت گرفت برایم غیرقابل توجیه بود. او چطور می توانست ضدصهیونیست باشد و در کوره جنگهای داخلی لبنان بدمد؟ او چه جور مسلمانی است که محافظان او تعدادی دختر مجرد هستند؟ او که زمانی بر عربیت خود می نازید، خود را رهبر جهان عرب معرفی می کرد و با تقلیل مسئله فلسطین از یک آرمان اسلامی به یک آرمان عربی، در عین سردادن شعار نابودی اسرائیل به نابودی فلسطین کمک می کرد، چگونه ناگهان جهان عرب را رها کرد، آرمان فلسطین را حتی در شعار فراموش کرد و سودای رهبری آفریقا را در سر پروراند؟ و حالا چه شده است که دوباره شور انقلابی در او بیدار شده است؟ آن هم از نوع شیعی اش؟

تا اینکه در یک وبلاگ به مطلب زیر برخوردم:

«مادر قذافی زنی یهودی از بن غازی بود که در ۱۴ سالگی با شیخ قذافی ازدواج کرد. البته اسلام آورده بود. قذافی دو دایی داشت که در اسراییل زندگی می کردند.»(وبلاگ «چو ایران نباشد تن من مباد»/30 آذر 1385)

ابتدا موضوع را جدی نگرفتم، اما گشتی در اینترنت نشان داد که یهودی بودن مادر قذافی موضوعی کاملاً جدی و جا افتاده است. به عنوان نمونه می توان به مقاله ای با عنوان «موقع عبري يؤكّد أصل القذّافي اليهودي!»  اشاره کرد که در این آدرس اینترنتی درج شده است: www.libya-alhora.com/forum/showthread.php?t=6708

همچنین بنگرید به یادداشتهایی که در آدرس پایین، ذیل عنوان «انظروا إلى نموذج للطواغيت الذين يحكمون بلاد المسلمين..!!» درج شده اند:
http://www.muslm.net/vb/showthread.php?t=65312

8- آیا مادر قذافی از سنت دیرینه و رایج در بین یهودیان، یعنی تغییر کیش ظاهری و باقی ماندن باطنی در کیش یهودیت پیروی کرده است؟ آیا او  فرزند خود را یهودی تربیت کرده است؟ آیا معمر قذافی یک یهودی مخفی است؟ آیا اخباری همچون خبر زیر، کفه ترازو را به نفع جواب «آری» در پاسخ به این سئوالات متمایل نمی کند:

پایگاه اینترنتی «ایلاف» به نقل از روزنامه اسراییلی «معاریو» از وجود روابط عشقی میان «سیف‌الاسلام قذافی»، فرزند رییس‌جمهور لیبی و یك هنرپیشه اسراییلی به نام «اورلی فاینرمن» خبر داد.
به نوشته «جمهوری اسلامی»، این پایگاه اینترنتی افزود: روزنامه «معاریو» به نقل از یكی از بستگان این هنرپیشه می‌نویسد، دیدارهای متعددی میان «اورلی» و «سیف‌الاسلام» در ایتالیا صورت می‌گیرد و این زن به طور محرمانه و با خودروهای مختلف به محل ملاقات برده می‌شود.(جمهوری اسلامی، 24 دی ماه 1384)
(پایان مقاله من)

مطلب تکمیلی و جدید به نقل از وبلاگ در جستجوی حقیقت:

به گزارش المستقبل العربی تلویزیون رژیم صهیونیستی با خانمی که خود را خاله قذافی می داند مصاحبه ای برگزار کرده که ترجمه آن در زیر آمده است:

گوینده: سلام و خوش آمد می گوییم به راشیل سعاده و جویتا برون خاله رهبر لیبی معمر القذافی. از چه وقتی شما می دانید که پدر و مادر قذافی یهودی الاصل هستند؟

راشیل: در اسرائیل پدر و پدر بزرگم به ما گفتند که روابط محکمی با خانواده قذافی دارند و مادر قذافی خواهر مادر بزرگ من است.

گوینده: آیا مادر قذافی مسلمان شد؟

راشیل: نه هرگز مسلمان نشد، بلکه با یک شیخ عرب مسلمان فرار کرد.

گوینده ( مجدداً می پرسد): یعنی مادر قذافی هرگز به دین اسلام در نیامد؟

راشیل: بله، مادر قذافی بر دین یهودی خود بود و از دست همسر اول خود با یک شیخ عرب مسلمان فرار کرد.

گوینده: یعنی حتی بعد از فرار با همسر دوم خود که مسلمان بود باز هم مسلمان نشد؟

جویتا برون ( پسر خاله قذافی): خواهر مادربزرگم از همسر اول خود دارای فرزندی بود و پدر قذافی یک یهودی بود که با یک زن یهودی ( مادر قذافی ) ازدواج کرده بود و در نتیجه آنها صاحب فرزندی یهودی شدند (معمر)

گوینده: یعنی همسر اول مادر قذافی ( پدر اصلی قذافی) با وی رفتار خوبی نداشته و لذا مادر قذافی همراه با فرزندش ( معمر) با ان شیخ مسلمان یعنی " محمد بومنیار القذافی " فرار کرده است ...

( یعنی معمر القذافی به دست محمد بومنیار تربیت شده و فرزند او نیست).

جویتا برون: بله همینطور است و لذا قذافی نه تنها یهودی الاصل است بلکه طبق دیانت یهود او یک یهودی است .
***

لازم به ذکر است مادر قذافی از یهودیان ساکن لیبی بوده و در نسب یهودی مادر وی تردیدی نیست ولی در خصوص پدر وی اختلافاتی وجود دارد و عده ای او را فرزند یک خلبان فرانسوی یهودی می دانند که " البار بریزوسی" نام دارد و در سالهای 1915 تا 1943 به لیبی مسافرت کرده و در ارتش فرانسه خدمت می کرده است .

"جک تیلور" نویسنده کتاب " اوراق موساد" قذافی را یک یهودی متولد شده از یک مادر یهودی می داند و به دلایلی استناد کرده است که برخی از آنها در ذیل آمده است:

گزارشی در سال 1970 در روزنامه ایتالیایی"اوجی" منتشر شده که در آن قید شده بود که قذافی از طرف مادر یک یهودی است که در منطقه "سرت" لیبی می زیسته و دلایل مستند برای آن ذکر کرده بود.

همچنین در سال 1972 نامه ای از سوی کاردینال شهر میلان به زبان ایتالیایی به وزارت خارجه لیبی ارسال شده که توسط سفیر وقت خلیفه عبدالمجید المنتصر به عربی ترجمه شده و در آن نامه از زبان کاردینال خطاب به قذافی آمده است : تو را به خون یهودی و مسیحی که در رگهایت جریان دارد قسم می دهم و خطاب می کنم تا در نزدیک کردن ادیان سه گانه تلاش نمایی.

مخالفان دولت لیبی معتقدند: قذافی روز 7 آوریل هر سال را برای اجرای احکام اعدام محکومان سیاسی انتخاب می کند زیرا این روز منطبق با عید فطر تلمودی است .

قذافی علاقه زیادی به  ملاقات با تاجر صلح یهودی یعقوب نمرودی (یعقوب نیمرودی) دارد.

همچنین قذافی طرح تشکیل دولت واحد " اسراطین" را برای حل مشکل فلسطین مطرح کرده و به اعتقاد قذافی هیچ دشمنی بین عرب و یهود وجود ندارد و یهودیان پسر عموهای اعراب عدنانی هستند و از نسل ابراهیم علیه السلام می باشند و هنگامی که یهودیان قتل عام شدند این اعراب بودند که به آنها پناه دادند و میزبانی کردند و در کنار خود و در شهرهایشان آنها را جای دادند و لذا مانعی ندارد یک دولت  واحد از یهودیان و اعراب فلسطینی تشکیل شود و نام آن را " اسراطین" بگذارند.

منبع: المستقبل العربي

سقوط قذافی و سرنوشت امام موسی صدر

حکومت معمر قذافی، دیوانه تمام عیار، دزد امام موسی صدر، پشتیبان باند سیدمهدی هاشمی، رفیقِ شفیقِ بیت آیت الله منتظری و واضع نظریه سازشکارانه و صهیونیستی «اسراطین»، در آستانه سقوط است. چیزی که در این بین بیشتر از هر چیز مرا مضطرب می کند، روشن شدن سرنوشت عشق بزرگم، امام موسی صدر عزیز، مسیح لبنان است. آیا ایشان در زندان قذافی در قید حیات است و با فرار قذافی به دامن جهان اسلام بازمی گردد؟ آیا قذافیِ ملعون، قبل از سقوط، ایشان را سر به نیست می کند؟ آیا ایشان سالها پیش چشم از جهان فروبسته اند؟ تنها چیزی که روشن است این است که با سقوط این دیکتاتور موجی، سرنوشت امام موسی صدر مشخص می شود. بیایید از خدا بخواهیم تا بهترین سرنوشت برای امام صدر رقم بخورد و سقوط قذافی، نوید بازگشت امام موسی صدر به دامن جهان اسلام باشد. وای که سقوط صدام ملعون، چه چشمهای منتظری را که در ایران ناامید نکرد! خدا کند سقوط قذافی، ما را از بازگشت امام صدر نا امید نکند.

یادداشت تکمیلی: گفته می شود، قذافی قصد فرار به ونزوئلا را دارد یا اینکه در ونزوئلا پناه گرفته است. امیدوارم آقای احمدی نژاد با استفاده از دوستی اش با هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا، در حد توانش مانع پناه گرفتن این دیکتاتور بزرگ در ونزوئلا شود. صرفنظر از همه اصول اسلامی و انسانی و اخلاقی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی، موظف به حمایت از مستضعفان در سراسر دنیا است.