من از تبار همانهایم که دین آبا و اجدادی خود را، دینی را که با آن بزرگ شده بودند، برای فرار از پرداخت جزیه به عربها، کنار گذاشتند.
من از جنس مردمی هستم که محرم ها برای یک پرس قیمه پلو، در سیاه زمستان و در داغی تابستان ساعتها پیاده روی می کنند و به سر و سینه خود می کوبند.
پدرم سعی می کرد از جنس مردانی باشد که برای دریافت حواله تلویزیون و ماشین لباسشویی، حاضر بودند جان خود را در میدان جنگ به خطر بیندازند. او برای دریافت وام، در نماز جمعه شرکت می کرد.
من جزو آنهایی هستم که در انتخابات گذشته، آرمان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود را به چند کیلو سیب زمینی و تو بگو سهام عدالت فروختند.
من آرزو دارم از جنس بسیجیانی باشم که به قول میر شما، «جیره خوار»ند و «پاداش سرانه» می گیرند.
من آدمی هستم که سه چهار ساعت از وقت و انرژی خود را در ازای یک دانه ساندیس و تو بگو یک دانه ساندویچ تلف کردم و در راهپیمایی حکومتی شرکت کردم.
خوش به حال تو، که اینگونه نیستی. 

لینک مرتبط: نمونه ای از زبان تحقیر آمیز و خودشیفتگی سبزها که بودی گندش بیش از هرچیز دیگری بینی ام را می آزارد