از کامنتها و تذکرهای شفاهی این روزهای بعضی از دوستان، تعجب می کنم. من قصد تطهیر مشایی را ندارم و اتفاقا خیلی هم دلم از دست او و بیشتر از او، از احمدی نژاد خون است. ولی حواسم هست به اینکه در حملاتی که در یکی دو ماه گذشته به دولت احمدی نژاد صورت گرفته چه جریانها و دیدگاههایی صحنه گردان اصلی هستند و دارند ماهی گیری می کنند. این روزها اینکه هم بخواهی در جایگاه منتقد احمدی نژاد و مشایی باشی و هم جوری حرکت کنی که از این جربانها مبرا باشی خیلی سخت است و سوء تفاهم ایجاد می کند. بنده در پستهای اخیر وبلاگم سعی کرده ام از این جریانها مبرا باشم و داخل بازی آنها نباشم. حقیر، حملات یکی دو ماه گذشته به احمدی نژاد را نتیجه و معجونی از مولفه ها و دیدگاههای زیر می دانم:

۱- اشتباهات مشایی و حمایتهای احمدی نژاد از او. حداقش این است که احمدی نژاد و مشایی، سالهاست از قرار گرفتن در موضع اتهام و تهمت، اجتناب نکرده اند و تا توانسته اند به مخالفانشان بهانه داده اند.

۲- آنها که گزینه اصلی و مطلوبشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، قالیباف بود و احمدی نژاد را صرفا به عنوان گزینه مقبول، تحمل کردند و حالا تصمیم گرفته اند در سال ۱۳۹۲ به هر قیمتی شده قالیباف را رئیس جمهور کنند و چون ترسیده اند که مبادا مشایی، یا گزینه مورد نظر احمدی نژاد، پیروز انتخابات سال ۱۳۹۲ باشد، کمر همت به تخریب احمدی نژاد و حذف مشایی بسته اند. متاسفانه توضیح اینکه قالیبافیها در کدام نهادها و ارگانها قدرت زیادی دارند، هزینه بالایی دارد که فعلا باز کردن آن را به صلاح نمی دانم. صرفا به بعد رسانه ای این جریان که سخن گفتن از آن کم هزینه تر است اشاره ای کوتاه می کنم. دقت کرده اید به اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما، مدتی است برای جناب قالیباف، رپرتاژ آگهی پخش می کند؟

۳- دیدگاهی که معتقد است، قدرت به صورت انحصاری باید دست کسانی باشد که تا سال ۱۳۸۴ قدرت بین آنها دست به دست می شد و از احمدی نژاد به خاطر اینکه خارج از «حلقه» بوده یا لااقل آنطور که باید و شاید داخل «حقله» نبوده متنفرند. دیدگاهی که می گوید «عبور» از احمدی نژاد، اما از کلمه عبور، نه «پیشرفت»، بلکه «بازگشت و ارتجاع» به شرایط دور همی و  گل و بلبلی قبل از ۱۳۸۴ را مراد می کند.

۴- دیدگاهی که اعتقادات دینی شان، بیشتر جنبه جلالی دارد تا جمالی و به اسم قهار خداوند بیشتر از اسم رحمان او توجه دارند. 

۵- دیدگاهی که اتنقاد داشتن از شخص یا جریانی را مجوز هرگونه لجن پراکنی، دروغ و پرونده سازی در مورد آن و چشم پوشی از خدماتش می داند و با انصاف بیگانه است.

۶- بزرگ منحرفانی که می خواهند با جا انداختن نظریه جریان انحرافی، همه کاسه و کوزه ها را سر آن خراب کنند تا انحرافات خودشان به چشم نیاید.

راستش را بخواهید در حملات یکی دو ماه اخیر، مولفه دوم را از همه پررنگ تر می بینم.

در پایان هم سخنی دارم با آنها که مشایی را سکولار می دانند اما دنبال رئیس جمهوری قالیبافند. سکولاریسم مشایی، اگر او واقعا سکولار باشد، یک سکولاریسم ناپخته، بی محتوا، کم عمق، سطحی، نمایشی و تبلیغاتی است، اما سکولاریسمی که در پناه دکتر قالیباف و تکنوکراتیسم او قدرت خواهد گرفت، سکولاریسمی قدرتمند، عمیق، با برنامه و هدفمند است. رئیس جمهور شدن قالیباف، در خوش بینانه ترین حالت از نظر فرهنگی و مانور جریانهای روشنفکری، بازگشت به دورانی شبیه به دوران سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ خواهد بود. اگر واقعا دردتان درد دین و ارزشها است، دیگر خود دانید.