رسم مردمداری
یک چیزی هست به اسم «رسم مردمداری» که البته با «عوامفریبی» و «جذب رای با هر قیمتی» و «به دست آوردن دل مردم با هر ترفندی» فرق می کند. شاید بشود شعار «جذب حداکثری و دفع حداقلی» را شعار «رسم مردمداری» دانست. بچه حزب اللهی ها و برخی بزرگانشان چند سالی بود که کم و بیش و کج دار و مریز، داشتند تمرین می کردند به «رسم مردمداری» پایبند باشند. مهمترین رمز موفقیت نسبی و مطلقشان در چند انتخابات پی در پی هم همین بود. به نظرم احمدی نژاد، هرچه جلوتر آمده در پایبندی به «رسم مردمداری» مصمم تر و جامع نگرتر شده و به عکس، بچه حزب اللهی ها و بزرگانشان، بدجور جوگیر شده اند و فراموش کرده اند که رمز اقبال مردم به آنها چه بوده است. به عکس توهمی که ما حزب اللهی ها چند ماهی است دچارش شده ایم، در سالهای گذشته، بیشتر، ما بودیم که به رنگ مردم در آمدیم تا مردم به رنگ ما. نمی دانم این احساس «خود همه مردم پنداری» که مخصوصا چند ماهی است اپیدمی شده از کجا می آید. رویه فعلی، اگر ادامه پیدا کند دیر یا زود، دوباره به سالهایی برخواهیم گشت که با بسیج ۹ کاندیدای رنگارنگ مقابل یک کاندیدای اصلاح طلب، تنها بتوانیم ۵، ۶ میلیون رای جمع کنیم. من که معتقدم اکثریت مردم ایران، دیندارند، جمهوری اسلامی را می خواهند و انقلاب اسلامی را دوست دارند و در نتیجه حزب اللهی اند، ولی حزب اللهی ها به شکلی که ما هستیم، در میان چهل و چند میلیون واجد شرایط رای دادن، ۸، ۹ میلیون نفر بیشتر نیستند. اگر در این خوش خیالی هستید که حداقل ۲۵ میلیون نفر هستند که مثل ما حزب اللهی هستند، زودا که از این خوش خیالی در آیید.
نمی خواهم بگویم همه ایران، تهران است ولی در تهرانی که بر اساس آمارگیری های معتبر، ۸۰ درصد دختران دبیرستانی اش، دوست پسر دارند در تهرانی که در ساعات تعطیلی دبیرستانهایش، به ندرت می بینی که دختری با حجاب چادر از دبیرستان خارج شود، در جامعه و شهری که تقریبا تمام هم کلاسی های دختر دانشگاهمان و بسیاری از همکاران زنمان را در سایتهایی همچون فیس بوک، بی حجاب می بینیم و در شهری که پشت بام خانه هایش با آنتن های ماهواره پوشیده شده، فکر می کنید جهان بینی و ادبیاتی همچون ادبیات امثال جناب «علم الهدی» چقدر جواب می دهد و چه بازخوردی دارد؟ اگر اینقدر شعور داریم که وقتی عکس زنان بی حجاب طرفدار حزب الله لبنان و سیدحسن نصرالله را می بینیم، بگوییم شرایط ایران با شرایط لبنان متفاوت است، چرا وقتی به ایران یا تهران خودمان می رسیم، ذره ای فکر نمی کنیم که شاید شرایط تهران امروز هم با شرایط قم، با شرایط پامنبری های ما، با شرایط مدرسه علمیه مان، با شرایط مسجد و هیئتمان، با شرایط پایگاه بسیج مان و با شرایط ۲۰ سال پیش، ممکن است تفاوت داشته باشد؟
جالب است، حاج آقا در خطبه های نماز جمعه شان فرموده اند: «اين مردم مطالبه دينيشان اين است که در فضاي پاک و مقدس نظام جمهوري اسلامي، يک عده فرصتطلبي که ميخواهند يک عده اقليت لائيک را در مملکت براي خودشان بستر ارتقاي مقام کنند، نتوانند با هجمه به اسلام، آنهم با ابزار نفاق به مقاصد شومشان برسند.»
حالا چند سئوال از حاج آقا:
اگر لائیکها، اقلیتند، چگونه می توانند «بستر ارتقای مقام» شوند و اساسا اینهمه نگرانی شما از چیست؟ اینها چه فرصت طلبانی هستند که حاضرند رای اکثریت دیندار را به قیمت جلب رای «اقلیت لائیک» از دست بدهند؟
و اگر رای به قول شما لائیکها تاثیرگذار است و تلویحا آنها را اکثریت می دانید و اقلیت نامیدن آنها صرفا یک تعارف است، فکر نمی کنید در جامعه ای که اکثریت آنها با ملاکهای شما لائیکند، باید استراتژی و مرامتان به گونه ای دیگر باشد؟ در این شرایط، آیا ما بیشتر نیازمند مرام تکفیر و تفسیق هستیم یا نیازمند مرام امام موسی صدرها و سیدحسن نصرالله ها و اگر به شما برنمی خورد مرام خاتون ها؟
لینک مرتبط:
احمدی نژاد (یک سال پیش): من این اسلام را قبول ندارم