ممکن است بعضی از دوستان بگویند حالا چه وقت این حرفها است، ولی وقتی این روزها قیافه حق به جانب برخی سبزها را می بینم نمی توانم این مطلب را ننویسم:

اگر شایعاتی که این روزها در مورد تعامل احمدی نژاد و رهبری شنیده می شود، واقعیت داشته باشد، این ماجرا، بزرگترین شاهد و تایید بر صحت انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 است و اتفاقا باید مدعیان تقلب در انتخابات را به خودش بیاورد. می پرسید چرا؟

با فرض صحت شایعات، احمدی نژاد درست یا غلط فکر می کند آن 24 و نیم میلیون رای، به خاطر شخص خودش به او داده شده و با دلگرمی این رای است که می تواند چنین رفتاری نشان بدهد. رئیس جمهوری که خودش را پشتگرم به رای مردم نداند نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد. آدمی که با کودتایی که با تایید و حمایت رهبری و توسط مراکز قدرت نظام طراحی و اجرا شده، بالا آمده باشد، برده همان مراکز است. چنین کسی گوشش در دست رهبری و همان مراکز قدرت است و نمی تواند برای آنها شاخ بازی در بیاورد. البته احمدی نژاد ارزیابی اشتباهی از وضعیت و شرایط فعلی خودش دارد (به عنوان مثال، او از این شانس که پایگاه رای دهندگان به او، پایتخت کشور باشد و از این طریق بتواند گلوی نظام را بفشارد محروم است. پایتخت نشین هایی هم که به او رای داده اند عموما از تیپی هستند که رهبری را به او ترجیح می دهند) ولی چیزی که نمی توان در آن شک کرد این است که رای 25 میلیونی توده های مردم به اوست که او را به این جسارت و ارزیابی اشتباه در تعامل با رهبری رسانده است.

شایعات روزهای اخیر اگر درست باشند، حداقل این جنبه مثبت را دارند که تاییدی بر صحت انتخابات سال 1388 هستند. سبزها هم بهتر است به جای کوبیدن بر طبل تقلب در انتخابات و به کار بردن الفاظی همچون «کودتا» برای آن، واقعیت را بپذیرند و به بررسی این مساله بپردازند که چرا 63 در صد مردم به شخصی (گیرم به قول این دوستان، پوپولیست و فاشیست و بی اخلاق و متحجر و لمپن) مثل احمدی نژاد رای می دهند. کاش می فهمیدند یافتن پاسخ این سئوال بیشتر از همه به درد آینده خودشان می خورد و باقی ماندنشان در توهم فعلی، بیشتر از همه به خودشان آسیب می زند.

تکمیلی: هرچه در احوال خودم دقت می کنم می بینم این روزها دلم با احمدی نژاد است و عقلم با آن دوستانی که این روزها از احمدی نژاد ناراحتند.