...
عشق تو
کارهایی به من آموخت
که در حسابم نبود
قصه های کودکانه خواندم
به قصر شاه پریان رفتم
و خواب دیدم
که با دخترش وصلت کرده ام.
چشمانش
شفاف تر از آب خلیج.
لبانش
گواراتر از گل انار.
خواب دیدم
چون سواری می ربایمش
***
بانوی من!
عشق تو
یاوه را به من آموخت
و به من آموخت
که عمر می گذرد
و دختر شاه پریان نمی آید.
...

نزار قبانی
(قطعه ای از «شعر اندوه»، مندرج در «بلقیس و عاشقانه های دیگر»، ترجمه موسی بیدج، نشر ثالث، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳)

پی نوشت: قطعه بالا را به خاطر گل روی برادری که این روزها فکر می کند من خیلی سیاست زده ام و به همین خاطر از من ناراحت است در وبلاگ گذاشتم. بلکه حال و هوای وبلاگ، قدری عوض شود. فکر می کنم شعر با حال و هوای این روزهایش می خواند. امیدوارم مورد پسندش واقع شده باشد.