در میان احزاب موجود در ایران، نام حزب «کارگزاران سازندگی» را منطبق ترین نام با منش اعضای رده بالای این حزب می دانم. لفظ «کارگزاران» را بگذارید کنار چهره و ژست امثال حسین مرعشی، محمدعلی نجفی و محمد هاشمی رفسنجانی! انطباق جالب توجهی است، نه؟ تبختر و تکبر است که از عنوان «کارگزاران» می بارد، همینطور از منش این حضرات.
حالا میرحسین موسوی، با آن چهره مظلوم، دوست داشتنی و نوستالژیک، شده است کاندیدای مورد نظر حضراتی که کارگزاری مادام العمر را حق مسلم خود می دانند. جز «سقوط یک اسطوره»، چه نامی روی این رویداد می توان گذاشت؟ جز دریغ چه می توان گفت؟
سال ۱۳۷۴ که حزب کارگزاران سازندگی تشکیل شد، اگر می گفتی زمانی خواهد رسید که میرحسین موسوی، کاندیدای مورد نظر حزب کارگزاران می شود، این گفته را یا به حساب شوخ طبعی ات می گذاشتند یا به حساب بی سوادی سیاسی ات. اما امروز این شوخی یا پیش بینی ناشی از بی سوادی، محقق شده است. در حالت خوشبینانه می توانی بگویی، ببین احمدی نژاد چگونه دست حضرات را از منابع این کشور قطع کرده است که برای بازیابی سلطه سابقشان حاضر شده اند حتی با میرحسین هم بسازند. در حالت بدبینانه می توانی بگویی آمدن احمدی نژاد، مردی که در سال ۱۳۸۴، کاندیدای اصلی هیچ یک از جریانهای قدرت نبود، نشان داد که رقابت چپ و راست یک بازی بیشتر نبوده است. وگرنه چطور می توانی این واقعیت را که مثلا واعظ طبسی، کاندیدای حزب مهدی کروبی در مجلس خبرگان شد هضم کنی؟ (حالا هم که واعظ از کاندیداتوری جناب میرحسین استقبال کرده است!)
آقای مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی، کتابی نوشته است به نام «با هاشمی رفسنجانی تا خانه خدا». اگر رویش می شد اسم کتابش را می گذاشت «با هاشمی رفسنجانی تا خدا». جمهوری اسلامی، همان روزنامه ای است که هم در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴ و هم در ۳ تیر ۱۳۸۴، طرفدار هاشمی رفسنجانی بود. در سه چهار سال گذشته هم تریبون هاشمی رفسنجانی در برابر دولت احمدی نژاد بوده است. این روزها، تیترهای اول این روزنامه را در حمایت از میرحسین موسوی دیده اید؟ از اینکه میرحسین موسوی، آدم هاشمی رفسنجانی است چه احساسی دارید؟ 

پی نوشت:
مجموعه یادداشتهایم در مورد میرحسین موسوی را در اینجا بخوانید.